علي ميرزاخاني | ارتش يكي از اركان حكومت است كه مسئوليت حفظ تماميت ارضي را به عهده دارد. توجه به ارتش و ارتشيان در طي دوراني كه حضرت امام خميني(ره) به حكومت اسلامي ميانديشيدند، در ذهن وانديشه معظّمله جايگاهي داشت و يكي از نگرانيهاي ايشان اين بود كه چرا چنين تشكيلاتي در برخي كشورهاي اسلامي از جمله ايران، در اختيار بيگانگان قرار گرفته است. بنابراين عنايت به اين نكته در طول سالهاي قبل از پيروزي انقلاب، يكي از موضوعات عمدهاي بود كه در فرمايشهاي ايشان حضور و ظهور مييافت طوريكه از حاكميت مستشاران امريكايي كه بر ارتش سايه انداخته بودند، رنج ميبردند و به مناسبتهايي جهت كسب استقلال و خروج ارتش از سلطه بيگانگان، با تأكيد سخناني را بيان ميكردند. از سوي ديگر هنگاميكه رژيم شاهنشاهي تصميم گرفت طلاب علوم ديني را با ارعاب و زور به خدمت سربازي ببرد و تحت آزار و اذيت قرار دهد، حضرت امام خميني(ره) فرمودند: «ما از سربازي هراسي نداريم؛ بگذار جوانان ما به سربازخانه بروند و سربازان را تربيت كنند و سطح افكار آنها را بالا ببرند، بگذار در بين سربازان افراد روشنضمير و آزادمنشي باشند تا بلكه به خواست خداوند متعال ايران به آزادي و سربلندي نايل شود». (1) حضرت امام با اين موضعگيري دو هدف را دنبال كردند: 1. بازداشتن رژيم شاه از آزار و اذيت طلاب علوم ديني. 2. برقراري ارتباط و ايجاد بيداري در بدنه ارتش به منظور ايستادگي در برابر مستشاران امريكايي و كسب استقلال ارتش. البته هدف دوم حضرت امام(ره) مهمتر و محوريتر بود، زيرا نجات كشور بدون خروج ارتش از سلطه مستشاران و فرماندهان وابسته به شاه ممكن نبود و تشكيل يك رژيم اسلامي بدون ركن نظاميان آن كه رابطه مستقيم با حفظ امنيت كشور دارند غيرممكن است. بنابراين امام عزيز با آگاهي از وضعيت ارتش و بدنه آن ميدانستند كه شاه براي جلب رضايت افسران بهويژه افسران گارد شاهنشاهي، امكاناتي از قبيل حقوق و مزاياي بيشتر، خانههاي سازماني، آموزشهاي رايگان براي فرزندانشان و فروشگاههاي مخصوص در اختيار آنها قرار داده بود تا پشتيبان رژيم وي باشند و در مواقع خطر و بحران به كمك او بشتابند، اما شاه از آنچه در درون ارتش ميگذشت (همان واقعيتي كه جامعه ايران با آن مواجه شده بود) غافل بود. واقعيت آن بود كه در اثر سياستهاي تحميلي شاه براي توسعه كشور، بهرغم ظاهر كاملاً وفادار ارتشيان، بدنه ارتش به سمت سياسي شدن به مفهوم مردمي آن سوق يافت و بالاتر از پاسداري از كيان شاهنشاهي، حفظ منافع ملي براي آنان اهميت بيشتر پيدا كرد. منافعي كه تمام ملت مسلمان را دربرميگرفت، نه منحصراً گروه اندكي را و اين احساس مسئوليتي بود كه بدنه ارتش بر دوش خود احساس ميكرد و حضرت امام(ره) از آن مطلع بودند و گواه اين امر دعوت ايشان قبل از پيروزي انقلاب است كه به هر مناسبتي آنان را به گسيختن زنجير سلطه اجانب فراميخواندند و پيمودن راه ملت را ضامن عزت و اعتلاي آنها ميدانستند: «شما اي طبقه جوان ارتش، به پاخيزيد و كشور خود را از زبوني و ذلت نجات دهيد و دست غارتگران را كوتاه كنيد. . . وظيفه دانشجويان است كه در محيط دانشگاه هرچه بيشتر ارتش را براي يك قيام همگاني تشويق و ترغيب كنند و آنان را برادران خود بنامند.»(2)؛ «براي افسران جوان پيام فرستادم كه به صف ملت بپيوندند كه ما آنان را از زير يوغ مستشاران نظامي نجات ميدهيم و با آغوش باز پذيرايي ميكنيم. افسران محترم جوان از مقابله خصمانه با برادران و خواهران خود جداً احراز كنند و با آنان در صف واحد كه خواست اسلام است درآيند». (3)حتي نمود عيني آن در گفتار فرماندهان وقت ارتش شاه مشهود است كه دو نمونه زير از آن جمله است: ارتشبد قرهباغي: «مسئله اينجاست كه اينها از راه مذهب وارد نيروهاي مسلح شدند، خب، نيروهاي مسلح شامل همه مسلمانان بودند و اكثريت آنها شيعه بودند، مسلمان بودند و اعتقاد داشتند». (4)ارتشبد جم: «اينها از ملت ديگري كه نبودند اين افسرها و درجهدارها و سربازها هم همان مردم بودند ديگر، برود و آنها را بزند و بكشد. مگر آخر اين طوري ميشود كه در يك مملكت اصلاً اين كار را كرد»!(5)و سرانجام حضرت امام خميني(ره) توانست علاوه بر اقشار مختلف مردم، اين بدنه وسيع را نيز تحت تأثير خود قرار دهد تا جايي كه آنان نيز گمشده خود را در پيروي از آرمان بلند او كه همان نفي تبعيضها و نابرابريهاي اجتماعي بود، جستوجو كنند. ارتشيان كه غالب آنها را افراد تحصيلكرده و دورهديده تشكيل ميدادند و به فراخور توجه خاص رژيم شاه به ارتش قاعدتاً از آنچه در جهان ميگذشت مطلع بودند، تحت تأثير دعوت عزتبخش امام(ره) قرار گرفتند و با عنايت به شخصيت جامع و واقعگراي آن بزرگوار، انقلاب اسلامي و رهبري ديني آن را به جان پذيرا شدند و بدان دل بستند. بدينگونه اختلاف در ارتش رو به تزايد نهاد و بدنه آن از فرماندهياش جدا شد و ارتشيان كه استفاده و توسل به زور را در برابر خواستههاي بر حق مردم نابجا و نادرست ميديدند، دست از همراهي با نظام شاهنشاهي كشيدند و به صف انقلاب و مردم پيوستند، بنابراين سربازان گروهگروه از پادگانها گريختند و با حضور يافتن همافران نيروي هوايي در محضر حضرت امام(ره) و اعلام همبستگيشان با مردم، پايههاي رژيم به تزتزل بيسابقهاي دچار شد و شروع به ريزش كرد و ضربه نهايي در 22 بهمن 1357 با اعلام بيطرفي ارتش و برگشت نظاميان به پادگانها، بر پيكر رژيم شاه وارد آمد. از اين مرحله پيروزي انقلاب به بعد، رسالت حضرت امام(ره) نسبت به ارتش سنگينتر و حساستر شد. اگر در زمان رژيم شاه تلاش امام(ره) در جهت خروج ارتش از سلطه خارجيان و پيوستن به ملت بود، اكنون ميبايست ارتش بههم ريخته را سامان دهند و از عناصر وابسته پاكسازي كنند و به ارتش انگيزه و هويت ببخشند و از نفوذ گروههاي سياسي به درون آن ممانعت و در نهايت به سمت ارتش مكتبي متكي به ملت هدايت كنند تا ارتش هويت خود را باز يابد و براي ايفاي نقش خود كه همان دفاع از امنيت و تماميت ارضي كشور است آماده شود. عمده راهبردهاي نظارتيـحمايتي به كار گرفته شده توسط حضرت امام(ره) براي بقا و اصلاح ارتش چنين است: 1. تحكيم پيوند ارتش با ملت. 2. اصرار بر پاكسازي ارتش از عناصر وابسته. 3. تلاش براي حفظ ارتش. 4. تأكيد بر نظم و سلسله مراتب در ارتش. 5. هدايت به سمت ارتش مكتبي. تحكيم پيوند ارتش با ملتپيوند ارتش با ملت از محوريترين تأكيدات حضرت امام(ره) در قبل و بعد از پيروزي انقلاب است و ارتش مكتبي متكي به ملت، خواستهاي اسلامي است كه حضرت امام(ره) همواره آن را دنبال ميكردند و تحفه الهي ميدانستند، چون ضرورت وجود ارتش در كشور براي تأمين امنيت ملت در برابر هجوم بيگانگان و يا بازدارندگي آنان كاملاً آشكار است و اگر قرار باشد ارتش بتواند با اتكا بر خود در برابر تجاوزات دشمنان از تماميت ارضي كشور دفاع كند، ميبايست متكي بر درياي خروشان ملت باشد. پشتيباني، محكمتر و حقيقيتر از ملت كيست؟ ارتشي كه متكي بر ملتش نباشد هرگز نخواهد توانست در مأموريتهايش موفق شود. چنانكه ارتش متكي بر رژيم شاه نتوانست در برابر ملت مقاومت كند و سرنگون شد. «شما انشاءالله، پشتوانه ملت را داريد. شما عددتان فرض كنيد چند هزار باشد، لكن پشتوانهتان سي و چند ميليون است؛ همه مردم است. . . اين پشتوانه را حفظ كنيد كه اين پشتوانه آنچنان قدرتي به شما خواهد داد كه يكيتان در مقابل صدتا، در مقابل چند صدتا خواهيد بود». (6) اهميت پيوند ارتش با ملت «روز ارتش، روز مردم است»(7)، «ارتش ايران و ساير قواي مسلح از پشتيباني بيدريغ ملت در سراسر كشور آنچنان برخوردارند كه در طول تاريخ، بينظير يا بسيار كمنظير است»(8)، «جاهاي ديگر نيست اين مسائل كه همه مردمي هست و همه هم با هم هستند و لهذا هم مردم پشتيبان دولتند، هم مردم پشتيبان ارتشند، هم ارتش و دولت با مردم هستند و اين هم يكي از رمزهاي بزرگ پيروزي اين چيز است»(9)، «امروز ارتش، ارتش طاغوتي نيست، ارتش محمدي است». (10)در اين راستا همواره از ارتش ميخواستند وفادار و پشتيبان ملت باشد تا عزت ارتش و ملت پايدار بماند. البته توجه ايشان در اين پيوند فقط به ارتش نبوده است، بلكه ملت را هم مخاطب قرار دادند و همواره اهميت حمايت مردم از ارتش را گوشزد ميفرمودند، تا پيوند واقعي تحقق يابد: «از ملت محترم تقاضا ميكنم از سربازان و افسراني كه به آنان پيوستند يا ميپيوندند، به بهترين وجه ـبا حفظ جهات امنيتيـ نگهداري و كمك كنند»(11)، «مردم آنچنان با ارتش منسجم و پيوند ناگسستني دارند كه هر دو يك واحد را تشكيل ميدهند». (12)اصرار بر پاكسازي ارتش از عناصر وابستهاز آنجا كه ارتش، تازه به صفوف انقلاب و مردم پيوسته بود، عناصر باقيمانده خودفروخته در سطوح بالاي ارتش تلاش ميكردند با ايجاد انواع موانع در داخل و خارج ارتش، روند پيوند مقدس مردم و ارتش بهكُندي صورت بگيرد يا اصلاً صورت نگيرد. بنابراين انواع توطئهها و ترفندها را به كار گرفتند و با صدور فرامين شيطاني براي تيره كردن رابطه مردم با ارتش، تلاش كردند و دستور گشودن آتش را به روي مردم صادر كردند. ترفند ديگرشان اين بود كه اگر انقلابيون پيروز شوند ديگر ارتشي و صاحبمنصب نميخواهند و ارتش را منحل ميكنند، يا اين انقلاب از شورويهاست و ميخواهند كشور را كمونيستي كنند. همچنين اشغال مراكز نفتي و احتكار آن براي فشار بر مردم و دهها ترفند ديگر كه با هوشياري حضرت امام(ره) و پيامهاي به موقع ايشان همه آنها خنثي شد، بنابراين دستور قاطع امام مبني بر پاكسازي از عناصر وابسته، بيشتر توطئهها را نقش بر آب كرد. «تصفيه ارتش از مسائل بسيار مهم است. با تصفيه ارتش، استقلال كشور حفظ ميشود و شما موظفيد به اينكه استقلال كشورتان را حفظ كنيد، موظفيد به اينكه انشاءالله تصفيه بكنيد». (13)توجه و نظارت ايشان در انتقال ارتش از رژيم گذشته به رژيم انقلابي بسيار حائز اهميت است، زيرا در اين انتقال به خاطر توجه حضرت امام(ره) ارتش كمترين آسيب را ديد، و اگر اين نظارتها نبود، حتماً آسيبهاي سنگيني بر سازمان ارتش وارد ميشد. تلاش براي حفظ ارتشهنگاميكه در ارتش پاكسازي صورت گرفت، زمينه براي توطئه در داخل ارتش كاهش يافت، بنابراين فعاليت دشمنان از بيرون براي عدم انسجام و شكلگيري ارتش با ايجاد شايعات زير آغاز شد: 1. ارتش طاغوتي و امريكايي است و نميشود به آن اعتماد كرد. 2. در جامعه توحيدي همه با هم برابرند و سلسله مراتب نبايد باشد. 3. نفوذ و تلاش براي سياسي كردن و دستهبندي نظاميان. حضرت امام(ره) كه خطر توطئهها را جدي ديدند، بهمنظور دفاع از ارتش كه در حال انسجام بخشيدن به سازمان بههم ريخته خود بود با مجموعه بياناتشان، مردم و ارتشيان را آگاه ساختند و به گروهها و توطئهگران هشدار دادند و از موجوديت ارتش دفاع كردند: «الان اين ارتش، ارتش اسلام است و ارتش اسلام احترام دارد و كسي حق ندارد اين احترام را از آنها سلب كند»(14)، «شما ديديد كه از اولي كه اين انقلاب به پيروزي رسيد، اول قدم اين بود كه ارتش لازم نيست ديگر، اول حرف آنهايي كه تابع سياستهاي خارجي هستند اين بود كه اين ارتش «طاغوتي» است، اين ارتش طاغوتي بايد از بين برود، اين كلمه را هم رويش گذاشتند كه مردم را اغفال كنند! خب، ما هم ميدانستيم كه مسئله چيست و اينها ميخواهند چه بكنند. از اينرو، ما هم از روز اول اين مطلب را محكوم كرديم و گفتيم كه ارتش بايد باشد، آن هم ارتشي كه با قيام ارتش بود كه ملت پيش برد و همه با هم دست به دست هم دادند و مسائل را پيش بردند. آنها ميخواستند كه اين قدرت را از ايران بگيرند و ارتش را نابود كنند» (15)، «سران اين ارتش و همه قواي مسلح بايد موظف باشند به اينكه حفظ كنند تمام ارتش را از اينكه وارد امور سياسي شود. ورود در امور سياسي همان و حيثيت ارتش از بين رفتن همان». (16)شايد اينطور تصور شود كه فراخوان ارتش به دوري گزيدن از نظام شاه و پيوستن به صفوف مردم، دعوت براي دخالت در سياست است و با توصيه به پرهيز از دخالت در سياست در دوران پس از پيروزي انقلاب تناقض دارد، ولي بررسي فرآيند آن فراخوان كه منجر به پيروزي انقلاب شد از اينرو حائز اهميت است كه نامشروع بودن حكومت شاه و سلطهبيگانه بر ارتش و دور افتادن ارتش از وظايف اصلي خود را سبب شده و ارتش را مقابل ملت قرار داده بود، بنابراين دعوت به دخالت در سياست براي خودداري ارتش از قرار گرفتن در برابر ملت بود. البته نكتهاي كه بايد توجه داشت اين است كه پرهيز از گروهگرايي به مفهوم پرهيز از كسب بينش و آگاهي سياسي نيروهاي مسلح نيست، بلكه بهروز بودن و بصيرت و آگاهي داشتن نيروهاي مسلح از تأكيدات آن حضرت است. تأكيد بر نظم و سلسله مراتب در ارتشحضرت امام(ره) بهمنظور حفظ و بقاي ارتش و شكلگيري هرچه سريعتر آن در برابر آسيبهاي دوران پيروزي انقلاب و رساندن ارتش به سطحي كه بتواند مأموريت دفاعياش را اجرا كند، تأكيدات و راهبردهايي را با عنوان ضرورت نظم و انسجام سازماني بيان كردهاند و انضباط و سلسله مراتب را به عنوان مهمترين عوامل تقويت و استحكام نيروهاي ارتش براي مقابله با دشمن و غلبه بر آن ضروري ميدانند. زيربناي نظم و سلسله مراتب درانديشه ايشان بر تقواي ناب استوار است، يعني نظمي كه از تقوا برخيزد و هدفمند باشد و در مسير رضايت حضرت حق قرار گيرد. نظم و سلسله مراتب عاملي است كه همه اجزاي ساختار نيروهاي مسلح را به هم پيوند ميدهد و قواي مسلح را در مسير اليالله قوت ميبخشد. نظم و سلسله مراتب از ديدگاه ايشان همان تعهد و مسئوليت پاييندست نسبت به بالادست و مسئوليت و تعهد بالادست به پاييندست است و در سايه برادري و رفاقت فيمابين بر اين امر تأكيد دارند و چنين نظمي را معنوي و اسلامي ميدانند: «حالا ارتش، اسلامي است و وظايفش با آن وقتي كه ارتش طاغوتي بود فرق دارد. همانطوري كه موظفند سلسله مراتب را حفظ كنند، بزرگترها، صاحبمنصبها و افسران ارشد موظفند با ساير طبقات بهطور سلامت و اسلاميت رفتار كنند، گمان نكنند سربازان كه حالا كه انقلاب شد ما نبايد اطاعت كنيم. اسلام اطاعت فقيه را واجب دانسته است و من امر ميكنم به شما كه اطاعت كنيد از مافوقهاي خود، و حفظ نظام را بكنيد. من سفارش ميكنم به افسرها، افسرهاي ارشد و ديگر افسرها كه مراعات اسلامي خودشان را بكنند، با زيردستان همان كنند كه پيغمبر اسلام با زيردستان ميفرمود و اميرالمؤمنينـ سلام الله عليه». (17) اما از سوي ديگر دشمن با آگاهي از اين نقطه ضعف ايجاد شده، انديشه نفوذ در ارتش را در سر داشت تا ضربه نهايي را با بيسامان كردن سازمان ارتش تازه به ملت پيوسته، به آن وارد آورَد، اما هشدارهاي ديگر امام كه همان توجه دادن ارتشيان به ضرورت نظم و سلسله مراتب بود، اين بار هم توطئه ديگر دشمن را خنثي كرد: «ارتش اگر نظم نداشته باشد ارتش نيست و شياطين كه ممكن است نفوذه كرده باشند هم در ارتش، هم در ژاندارمري و هم در ساير قواي انتظامي و غيرانتظاميه، آنها در هرجا به يك صورتي دامن ميزنند به اينكه نظم را از ارتش و ژاندارمري و ساير قواي انتظاميه بگيرند و در باطن خود ارتش، هرج و مرج ايجاد كنند. اگر يك ارتشي با هرج و مرج بخواهد مواجه باشد و بپذيرد اين هرج و مرج را، معنايش اين است كه ارتش نيست. هيچ امكان ندارد كه او بتواند با يك قدرتي ـهرچه هم [كم] باشدـ مقابله كند». (18)هدايت به سمت ارتشي مكتبيدر ارتش مكتبي، پايه و اساس ارتش اسلام، ايمان است نه سلاح. اگر ايمان تقويت شود، حجم مشكلات كاهش خواهد يافت، زيرا اساس نيروهاي مسلح، خدامحوري، دينباوري و تكليفگرايي است. ارتش مكتبي مؤيد به امدادهاي الهي و عنايات غيبي خداوند است. هم بايد اتكال بر او داشته باشند و هم براي رضاي او تلاش كنند، بنابراين حضرت امام(ره) ميفرمايند: «از عنايات غيبي الهي غافل نباشيد. . . سعي كنيد اين عنايات الهي را براي خودتان و براي ملت حفظ كنيد». (19)حضرت امام(ره) همواره خواهان جهتگيري ارتش به سمت مكتب و معنويت و تبديل شدن به ارتشي اسلامي و فعليت بخشيدن به ارتشي با مشخصههاي ديني بودند تا لياقت خدمتگزاري در راه خدا و خلق خدا را پيدا كند و براي كسب خشنودي و رضايت خداوند، خود و ديگران را تحت تربيت مكتب الهي قرار دهد. بنابراين ايشان ميفرمايند: «ارتش اسلام، ارتش هدايت است. سردارهاي صدر اسلام اساتيد اخلاق بودند، كساني بودند كه مردم را در همان حالي كه جنگ ميكردند، هدايت ميكردند. . . كوشش كنيد كه ارتش اسلامي باشيد، نيروي اسلامي باشيد، نيرويي باشيد كه بخواهيد با اين نيروي خودتان اشخاصي هم كه خلاف ميكنند اينها را تربيت كنيد». (20)در هر مقطعي از تاريخ تا به امروز وقتي كه نظاميان در خدمت طاغوتها قرار گرفتند به ملتهاي خود و ديگران جفا كردند، يعني خود نظاميان مايه انحراف و تباهي شدند. اگر نگاهي گذرا به بعضي از حكومتهاي امروز دنيا بيفكنيم، جفاي نظاميان بر ملتهايشان ملموس است. بنابراين حضرت امام(ره) با دادن صبغه مكتبي به ارتش، آن را تثبيت و بيمه كردند. پينوشتها: 1) صحيفه امام؛ ج 1، ص 198. 2) همان؛ ج 3، ص 487. 3) همان؛ ج 5، ص 222. 4) هوشنگ مهدوي، عبدالرضا (نظارت)؛ انقلاب ايران به روايت راديو بي. بي. سي، ص 318. 5) همانجا. 6) صحيفه امام؛ ج 12، ص 404. 7) همان؛ ج 16، ص 200. 8) همان؛ ص 203. 9) همان؛ ج 15، ص 511. 10) همان؛ ج 7، ص 25. 11) همان؛ ج 5، ص 222. 12) همان؛ ج 16، ص 200. 13) همان؛ ج 10، ص 325. 14) همان؛ ج 7، ص 439. 15) همان، ج 14، ص 442-443. 16) همان؛ ص 441. 17) همان؛ ج 10، ص 327. 18) همان؛ ج 12، ص 407. 19) همان؛ ج 16، ص 202. 20) همان؛ ج 12، ص 506-510.