حسن فرامرزی | این عبارت عصاره دیدگاه امام (ره) در فرجام قدر دانستن و برصدر نشاندن ملیت و نژاد است، امام (ره) در این عبارت با همان نگاه تیزبین همیشگیاش به حقایقی اشاره میکند که به نظر میرسد امروز بیش از هرزمان دیگری به آن نیازمندیم، به ویژه وقتی وضعیت کنونی جهان اسلام و تحولات خاورمیانه را رصد میکنیم.در ترازوی نگاه امام (ره) ملیگرایی از کوچکترین بار و وزن ارزشی برخوردار نیست. در هیچ کجای تفکر امام (ره) ردپای ناسیونالیسم و ایرانیگرایی افراطی دیده نمیشود. همه آرمانها، چشماندازها و تصمیمگیریها حول رضایت خداوند میچرخد، معلوم است که جغرافیا، نژاد یا ملیت نمیتواند از ارزشهای ذاتی برخوردار باشد.ملیگرایی و پرستش نژاد و اصالت دادن به هر آنچه که در دوران باستان روی داده صرفاً به این خاطر که باستانی است واجد کدام حقیقت است؟«پان ترکیسم»، «پان عربیسم»، «پان فارسیسم» و هر تفکر افراطی دیگری که تصور میکند به همه نژادها و رنگها و زبانها برتری دارد تاکنون چه دستاورد مهمی برای بشریت داشته است؟آیا همین تفکرات و دمیدن بر تنور نژاد برتر نبود که فجایع دهشتناک جنگ جهانی را به وجود آورد، فجایعی که جان میلیونها انسان را به مسلخ کشاند.پیامبر بزرگوار اسلام با آن که از قوم عرب بود اما آیا کوچکترین اصالتی به قومیت و نژاد و ملیت میداد؟ آیا پیامبر نبود که با همه توان خود در برابر امتیازات قومی و قبیلهای و نژادی ایستاد و اعلام کرد انسانها فارغ از رنگ پوست، فارغ از نژاد، فارغ از ملیت و فارغ از جنسیت در برابر خداوند برابرند، هیچ کس به صرف القاب و ملیت و جنسیت خود جایگاهی برتر در برابر خداوند نمییابد مگر آن که پرهیزگاری پیشه کند.در هیچ کجای قرآن به عنوان متن وحیانی و مقدس مسلمانان تأکید بر نژاد نشده است. هیچ آیهای از قرآن با «یا ایها العرب» آغاز نمیشود. محال است خداوند صرفاً نژادی خاص را خطاب خود قرار دهد.خداوند با گستره وسیع بندگانش سخن میگوید؛ «یا ایها الناس» در هیچ جای قرآن جغرافیا و مرزهای قراردادی و محدود سرزمین عربستان به عنوان حیطه و حوزه استحفاظی آیات خداوند مطرح نمیشود، چراکه انسانها در هر عصر و سرزمینی میتوانند خطاب این آیات باشند.به عبارت آغازین این بخش برگردیم، آنجا که امام (ره) تأکید بر ملیگرایی را ریشه انحطاط و ناکامی مسلمانان میدانند.آیا با همین نگاه، ابتکار بسیار معنیدار و ارزشمند امام (ره) در نامگذاری جمعه آخر ماه مبارک رمضان هر سال به عنوان روز قدس و روز برائت از رژیم صهیونیستی و موجودیت نامشروع اسرائیل قابل تفسیر نیست؟چرا امام (ره) برای جمع کردن مسلمانان و ایجاد یک اجتماع عظیم اعتراضآمیز در سراسر جهان از یک نماد معتبر در فرهنگ اسلامی بهره میگیرد؟ امام (ره) به خوبی میداند که هیچ نماد و ارزشی ملی نمیتواند ملتهای مسلمان را در یک فصل مشترک وسیع گردهم آورد، چرا که نماد ملی هر چقدر هم که ارزشمند، معتبر و بزرگ باشد وابسته به محدوده جغرافیایی خاص و در حیطه سرزمینی و فرهنگی محدودی است.جمهوری اسلامی؛ نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه بیشترجمهوری اسلامی ایران همان گونه که صراحتاً از عنوان و همنشینی واژههای آن پیداست متکی به آموزههای اسلام و خواست و اراده ملت و مردمی است که در فرهنگ ایرانی – اسلامی رشد یافتهاند، بنابر این فقدان هر کدام از این پایهها جمهوری اسلامی را از تعادل خارج خواهد کرد. نگاهی به نظر امام (ره) در تشریح علل و عوامل سقوط و اضمحلال سلطنت پهلوی مؤید این مطلب است که از زاویه دید امام (ره) آنچه اسباب سرنگونی این حکومت را فراهم کرد جدایی آن از باورهای مردمی بود. بنیانگذار انقلاب اسلامی ایران در یکی از سخنرانیهایشان به این موضوع اشاره میکنند و میفرمایند «اگر پایگاه داشت این مرد (شاه) بین مردم، هرگز این قدرت از بین نمیرفت. بزرگترین خطای اینها همین بود که ملت را چیزی نمیدانستند، ملت همه با هم شدند برای این که همه ناراضی بودند».در واقع آنچه امام (ره) به عنوان عامل سقوط حکومت پهلوی بیان میکنند در گستره وسیع «پشت کردن به فرهنگ ایرانی – اسلامی» قابل تعقیب است. از نظرگاه امام (ره) «امروز که ملت ایران قیام کردهاند حکومت اسلامی میخواستند، میخواستند که آزاد باشند، میخواستند که حکومتشان حکومت اسلامی باشد». اساساً پافشاری و اصرار امام (ره) در نامگذاری نظام جمهوری اسلامی ایران و تأکید بر «جمهوری اسلامی» نه یک کلمه بیشتر نه یک کلمه کمتر برخاسته از اعتقاد عمیق ایشان به هویت و فرهنگ ایرانی – اسلامی است.کسانی که فضای روزها و ماههای آغازین پیروزی انقلاب اسلامی را رصد کرده باشند متوجه میشوند که جریانهای لیبرال و گروههای زاویهدار با آرمانهای اصیل امام (ره) و امت تلاش میکردند با طرح «جمهوری دموکراتیک اسلامی»، «جمهوری ملی»، «جمهوری ایرانی» و امثال آن خواست خویش را در پیریزی امروز و فردای نظام دنبال کنند اما امام (ره) با وقوف به ظرایفی که در نامگذاری عنوان نظام وجود داشت در مقابل این هجمهها و فشارها عقبنشینی نکردند و به جمهوری اسلامی رأی دادند، چرا که معتقد بودند دموکراسی- البته نه به مفهوم غربی آن و آنچه غرب از آزادی در فرهنگ خود جستوجو میکند - در آموزهها و جهانی که اسلام ترسیم میکند در اعلا درجهاش وجود دارد، بنابراین الصاق واژه دموکراسی به اسلام به این معنا خواهد بود که انگار اسلام از رسم آزادی و آزادیخواهی تهی است و باید این نقص با گنجاندن دموکراسی جبران شود.از سوی دیگر هر مکتبی که بخواهد صرفاً بر المانها و مؤلفههای ملیتی مانور دهد، در جمهوری اسلامی راه به جایی نخواهد برد چراکه عملاً نادیده گرفتن شاکله و چتر بزرگی است که یک فرهنگ در فضای آن حیات مییابد و دم و بازدم میکند. شاید با درک احتمال وقوع همین رخدادهاست که امام (ره) در بعد اسلامیت نظام هم دقیقاً بر واژه «اسلام ناب محمدی (ص)» انگشت میگذارد، چراکه ممکن است جریانهایی در داخل یا خارج کشور تمناها و خواستها و مقاصد خود را در قالبی نمایشی و تهی از درونمایه اصلی و اصیل آن بریزند و به نام اسلام عرضه کنند.همنشینی ایران و اسلام افتخارآمیز استاما استاد شهید مرتضی مطهری که به حق وی را باید یکی از جدیترین تئوریسینهای انقلاب اسلامی لقب داد در یکی از برجستهترین آثار خود با عنوان «خدمات متقابل ایران و اسلام» کوشیده است علاوه بر تشریح رابطه فرهنگ ایرانی و آموزههای اسلامی به ابعاد ملیگرایی و تأثیرات سوء آن در جوامع اسلامی بپردازد.شهید مطهری معتقد است ناسیونالیسم عامل تشتت و تفرقه در جوامع اسلامی است، چراکه تأکید بر ملیت، مترادفهایی چون خودخواهی، تعصب و خودشیفتگی را به همراه میآورد.با این همه مطهری همجواری و همنشینی فرهنگ ایرانی و اسلامی را امری افتخارآمیز میداند؛ «افتخارآمیز هم برای ایران و هم برای اسلام به عنوان یک دین که به حکم محتوای غنی خود ملتی باهوش و متمدن و صاحب فرهنگ را شیفته خویش کرده است و برای ایران به عنوان یک ملت که به حکم روح حقیقتخواه و بیتعصب فرهنگدوست خود بیش از هر ملت دیگری در برابر حقیقت خضوع کرده و در راهش فداکاری نموده است.»ملیت نه جوهر که عرض استوی در ادامه مباحث این کتاب در تبیین جوهر یا عرض بودن ملیت معتقد است: «عوامل متعارف زبان و فرهنگ و سوابق تاریخی و نژادی گرچه در مبادی تکوینی یک ملت مؤثرند ولی نقش اساسی و همیشگی ندارند. بدین جهت است که میگویم نقش این عوامل اصالت ندارد، نه جوهر بلکه اعراضند، زیرا مردمی که یک زمان برای استقلال و حیثیت مبارزه میکردند پس از وصول به منظور، به حب انتظارات و داعیههایی که در سر دارند با منافع و مطامع مورد نظرشان باز به دستههای حاکم و محکوم و بهرهور و محروم تقسیم میشوند و مبارزه ملی به صورت مبارزه داخلی و طبقاتی درمیآید. جدایی و مبارزهای که بین مردمی با یک فرهنگ و زبان و نژاد درمیگیرد، همان مردم و افرادی که قبلاً وجدان جمعی در آنان به وجود آمده بود، ولی اکنون که روابط عوض شده است، وجدان جمعی هم میمیرد و محو میشود.»اختلاف رنگها و نژادها اصیل وجوهری نیستندشهید مطهری در ادامه با طرح این سؤال که پس مایه و پایه تکوین یک واحد ملی یا یک ملت و ارتباط و پیوندی که بین عواطف و دلهای افراد برقرار میشود و در نتیجه آرمانها و ایدهآلهای مشترکی به وجود میآورد، چیست؟ مینویسد: «اسلام به پیروان خود میگوید که این اختلاف رنگها و نژادها و زبانها که در ملتهای روی زمین وجود دارد و آنها را ملاک جدایی و تفرقه ساختهاند چیزی اصیل و جوهری نیست. در مجموع آن مردمی عزیز و شریفترند که در راه تکامل انسانیت قدم بردارند. رنگها و زبانها و سنتهایی که در میان ابنا بشر مشاهده میکنی، همچون اختلافی که در طبیعت به چشمت میخورد جلوههای گوناگون یک حقیقت و شمهای از غنا و کثرت در وجود است، پس راه شما که در این آیین مشترکید از هر نژاد و اقلیم و زبانی که باشید این است که آیین خدایی را با قوت حفظ کنید و از هم متفرق نگردید و یادآور این نعمت باشید که دشمن هم بودید و با جوهر اسلام، توحید و وحدت یافتید و میوه این وحدت یک فضیلت و اخلاق شد که به کاروان بشریت ارمغان دادید.»نژادگرایی در کشورهای اسلامی فکری استعماری استشهید مطهری ملیتگرایی و ملیگرایی افراطی را عاملی در جهت تفرقه جهان اسلام، مانع بزرگ وحدت مسلمانان و تفکری استعماری از سوی قدرتهای اروپایی و امریکایی میداند و معتقد است: «استعمار برای اینکه اصل تفرقه را اجرا کند، راهی از این بهتر ندید که اقوام و ملل اسلامی را متوجه قومیت و ملیت و نژادشان کند و آنها را سرگرم افتخارات موهوم کند، به هندی بگوید تو سابقهات چنین است و چنان، به ترک بگوید نهضت جوانان ترک ایجاد کنید و پانترکیسم به وجود آورید، به عرب که از هر قوم دیگری برای پذیرش این تعصبات آمادهتر است بگوید روی «عروبت» و «پانعربیسم» تکیه کن و به ایرانی بگوید نژاد تو آریا است و تو باید حساب خود را از عرب که از نژاد سامی است جدا کنی. البته فکر ملیت و تهییج احساسات ملی احیاناً ممکن است آثار مثبت و مفیدی از لحاظ استقلال پارهای از ملتها به وجود آورد ولی در کشورهای اسلامی بیش از آنکه آثار خوبی به بار آورد سبب تفرقه و جدایی است.»قبای ملیت بر قامت دین تنگ میآیدملیت ظرف کوچکی برای باورهای فطری و راستین آدمی است و این ظرف، خردی و کوچکیاش را آنگاه بیشتر نمایان میسازد که بخواهیم آموزههای اسلام را با هر عنوانی از جمله مکتب ایرانی بر آن بریزیم.همچنان که رفتار طبیعت با قراردادهای جغرافیایی، ملی و مرزبندیهای بشری اینگونه است.ویسواوا شیمبورسکا، شاعر لهستانی در یکی از شاهکارهایش که شعری به شدت تصویری است ما را با لحظات خیرهکنندهای از نگنجیدن طبیعت و روابط موجود در آن در ظرف کوچک ذهن و رفتارهای مبتنی بر ملیت و مرزبندیهای تصنعی روبهرو میکند. شیمبورسکا در این شعر از ابرهایی نام میبرد که بدون اعتنا به مرزها و پاسگاههای مرزی، بدون آنکه نیازی به روادید و ویزا داشته باشند از یک کشور وارد کشور دیگری میشوند، یا باد که خاک یک کشور را برمیدارد و به کشور دیگری میریزد، یا یک مورچه که از لای پوتینهای مرزبان بدون آنکه در برابر سؤال از کجا به کجا میرود، از یک کشور به کشور دیگر وارد میشود یا گنجشکی که روی مانع مرزی مینشیند طوری که دمش در یک کشور است و نوکش در کشور دیگر. این شعر بیشتر از آنکه ریشه در انتزاع داشته باشد مبتنی بر قواعد و اسلوبهایی است که از چشم ملیگرایی افراطی دور میماند. مسلماً گزارههای اخلاقی و آموزههای اسلامی نیز به دلیل آنکه مبتنی بر فطرت ازلی و ابدی آدمیاند نمیتوانند در قالب مرزهای جغرافیایی و ملیتی محصور بمانند، بنابراین هر تلاشی که بخواهد قرائت ملی و ملیتی از اسلام بدهد و به فرض اسلام ایرانی و غیرایرانی را در سر بپروراند محکوم به شکست است. این موضوع را نه تنها در دین بلکه حتی در برخی از مهمترین دستاوردهای بشری نیز میتوان تعقیب کرد.به عنوان نمونه آیا میراث ادبی و علمی جهان را میتوان صرفاً در قالب ملیتی دنبال کرد؟ شاید به یک معنا چنین باشد، همچنان که پایبند بودن به گزارههای ملیتی از جمله جغرافیا و زبان به ما یادآور میشود که فیالمثل مولانا یک شاعر ایرانی است، چرا که مولانا در مرزهای قراردادی ایران به دنیا آمده، زیسته و حیات هنری و ادبیاش- مثنوی معنوی، فیه ما فیه و دیوان شمس- را در قالب زبان فارسی ریخته است.اما آیا اندیشه مولانا را که در قالب یکایک کلمات مثنوی معنوی و سایر آثارش تجسد یافته میتوان محصور به مرزهای جغرافیایی و ملیتی دانست؟ میتوان اینگونه حکم داد که فهمی از مولانا مورد قبول و پذیرش است که محصور به ملیت ایرانی باشد؟ آیا یک غیرایرانی که به واسطه مطالعه آثار مولانا به همدلی با او میرسد لذت همسایگی معنایی با مولانا را میچشد یا یک ایرانی که چنین انسی با مولانا ندارد اما فصل مشترکی به نام ملیت و همزبانی را با مولانا دارد؟واضح است که وقتی اندیشههای مولانا را نتوان در حصار ملیت در بند کرد در مقام بالاتر نمیتوان قبای تنگ ملیت را بر قامت دین دوخت و گفت فهم ایرانی از اسلام معتبر است. البته عبارت «فهم ایرانی» هم در درون خود دچار ابهامها و تشتتهای بسیار است. از جمله آنکه فهم ایرانی به کلیتی اشاره میکند که آن کلیت در درون خود میتواند واجد طیفهای بسیار متنوع باشد. معلوم است که این سخن بسیار خامی است، این که ما ملیت را عیار و میزان سره و ناسره بودن فهم دین قرار دهیم و فیالمثل بگوییم اگر فهم از اسلام معطوف به ایرانی بودن است پس آسوده خاطر میتوان مهر تأیید بر آن زد.قرآن بر عرب نازل گشت و عجم ایمان آوردشاید یکی از ریشههای طرح موضوعاتی چون «مکتب ایرانی» که متأسفانه مثل یک موج منفی عمل میکند و مدتها فضای رسانهای کشور را تحت تأثیر قرار میدهد این است که تحولات، گرفتاریها و فتنههایی که پس از پیروزی انقلاب اسلامی شکل گرفت عملاً فرصت تبیین و تشریح هویت ایرانی- اسلامی و اجزای تشکیل دهنده آن را به هدر داد. گو اینکه انجام نشدن این ضرورت را صرفاً نمیتوان در گرفتاریهای حکومتی خلاصه کرد، قطعاً صاحبنظران و متفکران حوزه و دانشگاه در این باره وظایف سنگینی به عهده دارند و نمیتوان چشم بر کوتاهیهای صورت گرفته بست.اما پرسش این است که ضرورت تبیین عناصر و اجزای هویت ایرانی- اسلامی چیست؟ به فرض که ما به مدل شفاف و چارچوب مشخص از هویت ایرانی- اسلامی رسیدیم، این نسخه به چه کار ما میآید؟مسئله اینجاست که وقتی مؤلفههای هویت ایرانی- اسلامی به روشنی مشخص نشود، ابهامات سایهاش را یکی پس از دیگری بر سایر بخشهایی که به نوعی در زیرمجموعه این هویت قرار دارند، گسترش خواهد داد.به عنوان نمونه ما امروز با مفاهیمی چون پیشرفت و توسعه مواجه هستیم. غرب با معیارها و اصولی که خود به آن معتقد است و آن را ترسیم و تبلیغ میکند فهم و دریافت خود از پیشرفت و توسعه را به جهان عرضه میکند و با دستگاههای تبلیغی، رسانهها و نهادهایی که در اختیار دارد دیگران را نیز وا میدارد با وجود آنکه در سپهر فرهنگ دیگری قرار دارند تلقیشان از پیشرفت و توسعه همانی باشد که آنها ترویج میکنند، بنابراین واضح است که حجم عظیمی از برنامهریزیهای کلان اقتصادی و اجتماعی و سایر ساحتها به سمتی باشد که عملاً آن تلقی را تأمین میکند.شاید به همین خاطر بود که رهبر معظم انقلاب از چند سال پیش به جد بحث تدوین الگوی پیشرفت ایرانی- اسلامی را مطرح کردند. از دیدگاه رهبر معظم انقلاب تلقی از پیشرفت در فرهنگ ایرانی- اسلامی با آنچه غرب در توسعه دنبال میکند بسیار متفاوت است. به عنوان نمونه باورها و اعتقادات ما این اجازه را به ما نمیدهد که به نام توسعه به حقوق ملتها تعدی و از قدرت خود در جهت چپاول و غارت سرمایه و منابع کشورها سوءاستفاده کنیم، اما نگاهی به کارنامه و سابقه کشورهای غربی به ویژه در یکصد سال اخیر پیشینه استعماری آنها را نمایان میکند. آنها نه در گذشته ابایی از غارت میراث فرهنگی سایر ملتها داشتند و نه امروز از این کار دست کشیدهاند.بنابراین ما اگر به دنبال رفع سوءتفاهمات موجود به ویژه در همسایگی واژهها هستیم، چارهای جز تعریف هویت ایرانی- اسلامیمان نداریم.این تعریف قطعاً بسیاری از ابهامات از جمله طرح موضوعی چون مکتب ایرانی یا باستانگرایی را خواهد زدود. البته واضح است که مخالفت با مکتب ایرانی، مخالفت با فرهنگ ایرانی نیست، بلکه اتفاقاً مخالفت با موجودیتی است که در برابر فرهنگ ایرانی قرار دارد و اگرچه در شکل کلمه و تعریف کالبدی عنوان این فرهنگ را بر پیشانی دارد، اما روح آن را نادیده گرفته است. از یاد نبریم که ایرانیها پیش از ظهور اسلام، مردمان یکتاپرستی بودند و اهورامزدا را ستایش میکردند و مروجان یکی از درخشانترین تعلیمات اخلاقی (گفتار نیک، کردار نیک، پندار نیک) بودند.اتفاقاً همین باورهای راستین بود که آنها را به پذیرش آموزههای وحیانی اسلام و جانفشانی در پاسداری از این آموزهها مجاب کرد.برخلاف آنچه متأسفانه در سالیان گذشته و امروز در قالب پروژه اسلامهراسی از سوی غرب دنبال میشود این چکاچک شمشیرها و ضرب و زور جنگ نبود که اسلام را از مرزهای جغرافیایی عربستان به اقصی نقاط جهان کشاند، این تعالیم حیاتبخش اسلام بود که قلب و فطرت آدمیان را در همه عصرها و نسلها در هر نقطهای از زمین نشانه رفته بود. مگر سلمان فارسی که قلب بیدارش او را از سرزمین آبا و اجدادیاش ایران به سمت رسول مکرم اسلام کشاند و پیامبر عبارت «سلمان از ماست» را در توصیف او به کار برد که نافی همه ارزشهای نژادی و قومی- قبیلهای است به نیروی چکاچک شمشیر، مسلمانی پیشه کرد؟ایرانیها حاملان فرهنگ ایرانی- اسلامیاند و سرپوش گذاشتن بر وجه مهمی از این هویت یعنی اسلامیت و طرح مفهومی به نام مکتب ایرانی نمیتواند متضمن مفاهیم این فرهنگ باشد. توجه کنید که عناصر فرهنگ ایرانی- اسلامی دو جزو منفک و در کنار هم نیستند که مثلاً بتوان به سهولت از دو جزء مجزا و در کنار هم سخن گفت، بلکه آموزهها و باورهای این فرهنگ در هم تنیده شدهاند. اینگونه نیست که مثلاً به فضای داخلی یک ساختمان شبیه باشد، به گونهای که بتوان از یک اتاق (باورهای ایرانی) به اتاق دیگر (آموزههای اسلامی) قدم بگذاری، در اتاقی را ببندی، یکی را مسکوت بگذاری و دیگری را به نطق درآوری. نقصان جدی دیگر در اینباره ارتجاع و عقبگرد به گذشته است، هرقدر هم که این گذشته درخشان و غنی باشد، اما ما از آن عبور کردهایم و به باورها و فرهنگ غنیتر و کاملتری رسیدهایم. توقف در گذشته غنی، زمانی که به یک اکنون غنیتر دست یافتهای حکم عقل سلیم نیست.همچنان که پژوهشگر و جامعهشناس به درستی روی آن تأکید میکند: «شما هیچ سؤال کردهاید که چرا ما مزداییها قبل از اسلام به راحتی اسلام میآوریم؟ برای اینکه با یک امر بزرگتر روبهرو میشویم. یعنی آن چیزهایی که ما میخواستیم و به صورت ناقص در اختیارمان بود، به نحو اکمل در اسلام وجود داشت. اگر ما به دنبال یکتاپرستی و عدالت میگردیم، یکتاپرستی و عدالت به شکل کاملتر در اسلام وجود دارد. ما باید رابطه دین و ایرانیت را مشخص کنیم. این رابطه عموم و خصوص من وجه نیست، رابطه متباین و رابطه تساوی هم نیست. رابطه عموم و خصوص مطلق است، یعنی دین، ایران را دربرمیگیرد. حق دین و تشیع به مراتب وسیعتر از حلقه فضای جغرافیایی ماست. بعضیها میگویند که بین آیین مزدایی و قوم آریایی این همانی وجود دارد، یعنی دو دایره مساویاند، اما درباره اسلام نمیتوانیم چنین چیزی بگوییم. یعنی دایره اسلام و تشیع به مراتب وسیعتر از دایره ایرانیت است. میخواهم بگویم ایرانی شیعه را انتخاب میکند، جعل نمیکند. بحث اصلی اینجاست. اتفاقاً اگر ما هویت ایران را محدود به فضای جغرافیایی ایران کنیم در حق ایرانیان جفا کردهایم. قرآن آیهای دارد که میگوید اگر قرآن را بر فردی از عجم فرو میفرستادیم اینان (عربها) هرگز ایمان نمیآوردند، به تعبیر امام صادق (ع) اگر قرآن بر عجم نازل شده بود عرب به آن ایمان نمیآورد ولی بر عرب نازل شد و عجم ایمان آورد و این فضیلت عجم است. (تفسیر صافی به نقل از خدمات متقابل اسلام و ایران) یعنی عجم این قابلیت را داشته که ذهن خودش را باز بگذارد و به شرایط جغرافیایی محدود نکند. همه حرف من این است که ما نباید ایرانیت و اسلامیت را در برابر هم قرار دهیم و از این نکته غافل شویم که عضو هویتبخش ملی ما دینداری است. شما دین را از میان بردارید، دیگر از هویت ایرانی چه چیزی باقی میماند؟»اسلام و ایران توأمانند اما اسلام محدود به جغرافیا نیستافروغ در ادامه طرح و پافشاری بر نمادهای باستان از جمله منشور کوروش را اینگونه تفسیر میکند «همین که در آن زمان کوروش دست به چپاول و غارت و بردهگیری نمیزند، اینها اتفاقاتی قابل توجه است اما آنچه مورد نقد ماست مسئله ملیگرایی و باستانگرایی و کوروشگرایی است.به هر حال ما در طول تاریخ رشد و تکامل داشتهایم. ما که امروز نمیتوانیم بگوییم منشور حقوق شهروندی کوروش کامل است، نه! بشر رشد کرده است و امروز اسلام میتواند تفسیر و تصویر جامعی از حقوق شهروندی به دست دهد. ما براساس همین تفسیر بود که انقلاب کردهایم، یعنی خرافهزداییها و حقگراییها منجر به روشن شدن افراد و آمدنشان به صحنه انقلاب بود. با این همه ما همواره با این مشکل مواجه بودهایم که برخی ایرانگرایی را در برابر اسلامگرایی پرملاط میکردند و برخی هم اسلامگرایی را در برابر ایرانگرایی پررنگ میکردند. هر دو این رویکردها غلط است، زیرا درک صحیح از هویت ایرانی نشان میدهد که اسلام و ایران توأمانند، اما با این تفسیر که بین اسلام و ایران اینهمانی وجود ندارد؛ یعنی دایره اسلام محدود به شرط جغرافیایی ایران نیست وگرنه ایران جهانبینیای دارد که آسمانی است و روی ارزشها، رفتارها و نمادهای او تأثیرگذار بوده است. ما میگوییم آب خاصیتی دارد که قابل تقلیل به اکسیژن و هیدروژن نیست. هویت ایرانی مثل همین آب است، یعنی ما نمیتوانیم جمع جبری نظرات ایرانیان را به عنوان هویت ایرانی طرح کنیم، هویت ایرانی یک ساخت یا یک تهنشین شده فرهنگ و تاریخی است که از گذشته به ما رسیده است.»