کد خبر: 446158
تاریخ انتشار: ۳۰ فروردين ۱۳۹۰ - ۰۹:۰۸
رؤیای ضد ایرانی نئومحافظه‏کاران امریکایی از دست رفته است
ترجمه: محمد زمانی | نقشه نئو‏محافظه‌کاران درباره «اثر دمینو» بعد از سرنگونی طالبان در افغانستان و صدام حسین در عراق را به یاد می‌آورید؟ قرار بود اثر این سرنگونی با براندازی سایر دولت‌های غیردوست امریکا که دولت بوش آنها را دولت‌های سرسخت می‏نامید پیگیری شود؛ کشورهایی چون ایران و سوریه که منافع امریکا- اسرائیل در خاورمیانه را تأمین نمی‌کنند محل اثر این دمینوی سرنگونی تصور می‏شد. این نقشه رژیم‏های «دوستی» همچون حکومت مصر، تونس، اردن عربستان سعودی، یمن، بحرین و حامیان آنها را که به شدت با امریکا متحد بوده‏اند، دربرنمی‌گرفت. در واقع قرار بود نمونه‌های جدید «دولت‌های متمایل به غرب» که با طرح‌های ژئوپلیتیک امریکا- اسرائیل در منطقه همراهی کنند، جایگزین نمونه‌های سابق رژیم‏های سرکش شوند. با این وجود تنها یک دهه بعد، جریانات سیاسی در خاورمیانه در مسیر متفاوتی از آنچه که نئو‏محافظه‌کاران امریکایی می‌خواهند، شکل می‏گیرند: این‌بار این «دولت‌های سرسخت» نیستند که بر اساس طرح امریکا فرو می‌پاشند، بلکه «دوستان میانه‏رو امریکا» در حال فروپاشی هستند. این بخت‏برگشتگی واقعاً تاریخی برای امریکا را چگونه می‌توان توضیح داد؟تعدادی از عوامل مهم که به روشنی به تغییرات اجتماعی مؤثر در دنیای عربی ـ اسلامی منجر می‌شود شامل معضلات اقتصادی، حکومت دیکتاتوری و فساد شایع هستند. در حالی که به این عوامل روشن مرتباً به عنوان نیروهای هدایتگر پشت تغییرات اجتماعی اشاره شده است، تعدادی از عوامل به همان اندازه مهم اما کمتر قابل‏مشاهده معمولاً از فهرست عوامل مؤثر و دخیل در این جریانات کنار گذاشته شده‏اند. این عوامل به ندرت موارد زیر را شامل می‏شوند: آرزوی داشتن یک حکومت ملی مستقل، دلچرکینی حاصل از مشاهده رفتار وحشیانه با فلسطینیان و خشم ناشی از مشاهده مبارزه کثیف و بیمار‏گونه غرب علیه ارزش‌های دینی و فرهنگی جهان عربی-‌اسلامی. به زبان دیگر، مردم مسلمان عرب تنها از سرکوب، فساد و معضلات اقتصادی عصبانی نیستند. آنها همچنین از سرسپردگی حاکمان خود از امپریالیسم و همراهی آنها با اسرائیل و نیز از توهین‏های غیر‏مستقیم آنها به مواریث و ارزش‌های فرهنگی و دینی خود خشمگین هستند. اکثریت قاطع مردم عرب مسلمان علیه وضعیت موجود قیام کرده‏اند، از این موضوع که رهبرانی بر آنها حکمرانی می‏کنند که مقتضیات اقتصادی و ژئوپلیتیک قدرت‏های خارجی را به منافع مردمشان ترجیح می‏دهند، شدیداً احساس حقارت می‏کنند. همچنین رفتار وحشیانه با مردم فلسطین از نظر مردم جهان عرب تحقیر‏آمیز است. ایجاد شهرک‏های صهیونیست‏نشین که از طریق ارعاب صورت می‏گیرد، پاکسازی قومی، اخراج دست‏کم 750 هزار فلسطینی از خانه‌هایشان، خشونت مداومی که هر روزه علیه مردم فلسطین اعمال می‏شود، همگی از سوی مردم مسلمان جهان عرب به عنوان خشونت تحقیر‏کننده علیه آنها تلقی می‏شود. رسانه‌های جریان اصلی امریکایی و مفسران سیاسی این کشور نقش مؤثری را که گرایش‌های ضد‏امپریالیستی-ضد‏صهیونیستی در این قیام‌ها بازی می‏کنند نفی کرده یا کم‌‌اهمیت جلوه می‏دهند. به عنوان مثال، توماس فریدمن ستون‏نویس مشهور نیویورک تایمز در مقاله‏ای راجع به انقلاب مصر در 16 فوریه 2011 نوشت: «مصر با جوانانش در مسیری قدم گذاشته است که در تنازع یا مخالفت با اسرائیل یا امریکا قرار ندارد بلکه به دنبال آزادی، هویت و تقویت جایگاه فرد در جامعه می‌گردد.» واضح است که آقای فریدمن تعریفی بسیار محدود و غیر‏معمول از هویت و آزادی دارد؛ گویی که این ارزش‏های جهانشمول به سلطه خارجی بر کشور یا حکومت افراد ارتباطی ندارد. با این وجود در اینکه آرزوی داشتن حکومت ملی و احساسات ضد‏امپریالیستی نقش مهمی در قیام‌های مردمی دارند، شکی نیست. این آرزو و آن احساسات توضیح می‌دهد که چرا ناآرامی‏های کشورهای عربی اقشار گسترده جامعه را در‌بر‌می‏گیرد. بر این اساس نه تنها طبقه کارگر و مردم فقیری که به لحاظ اقتصادی تحت فشار هستند، بلکه طبقه نسبتاً مرفه متوسط نیز به جوانان انقلابی پیوسته‏اند. در این مسیر نخبگان و روشنفکران جامعه چون وکلا، پزشکان، معلمان و همچنین هنرمندان به انقلابیون پیوسته‏اند. دقیقاً همانطور که هدف اصلی انتفاضه(قیام) فلسطینیان پایان بخشیدن به اشغال سرزمینشان توسط صهیونیست‌هاست، همین طور ناآرامی‏های گسترده در جهان عرب انتفاضه‏ای گسترده را به نمایش گذاشته است که به منظور پایان بخشیدن به سلطه امپریالیستی بر حکومت‌های خود طراحی شده است. نشانه‌هایی که از چنین احساساتی حکایت می‏کنند، در شعارها و دیدگاه‌هایی که از سوی مردم مصر در میدان التحریر بیان می‏شد انعکاس یافته‏اند. این شعارها و دیدگاه‌ها تنها رژیم مبارک را هدف نگرفته بودند، بلکه ایالات متحده و اسرائیل نیز هدف آنها بودند. سخنان یکی از معترضین مصری در میدان التحریر که یک روز از پس کناره‏گیری مبارک از قدرت با خبرنگار پرس‌تی‌وی مصاحبه کرده، گویای این حقیقت است:«ما با امریکا و نه هیچ دولت دیگری نیستیم. ما قادریم به خود کمک کنیم. ما مخالف دخالت امریکا در روند تأسیس دولتی دموکراتیک هستیم. ما مخالف هر گونه دخالت خارجی هستیم. ما مصری هستیم و خود درباره سرنوشتمان تصمیم می‌گیریم. من فکر نمی‏کنم که اسرائیل یک دولت است. من به این اعتقادی ندارم. اسرائیل تنها حاصل اشغال است. من شخصاً به عنوان یک مصری وجود اسرائیل را به رسمیت نمی‏شناسم. هر حکومت عربی هم که با اسرائیل تعامل کند یا تحت لوای آن باشد را به رسمیت نمی‏شناسم.» این آرزوهای استقلال‏طلبانه انقلابیون عربی باعث شد که گرائم بانرمن، تحلیلگر سابق امور خاورمیانه در ستاد برنامه‏ریزی وزارت خارجه امریکا، در مصاحبه رادیویی در ژانویه 2011 اعتراف کند که «نظر مردم خاورمیانه چنان مخالف جریان سیاست‏های امریکاست که هر گونه تغییر مطلوب مردم در دولت، گرایشی ضد‏امریکایی و به‏طور قطع کمتر دوستانه نسبت به امریکا خواهد داشت؛ چیزی که مشکل سیاسی جدی برای ما خواهد بود.» یک نشانه از اینکه اعرابی که به خیابان‏ها ریخته‏اند چقدر از رهبران خود به عنوان تأمین‏کنندگان منافع امریکایی و اسرائیل متنفر هستند، یا چقدر از رفتار وحشیانه با فلسطینیان احساس انزجار می‏کنند، در این واقعیت نهفته است که براساس تعدادی از نظر‏سنجی‏ها توده‌های عرب احترام بیشتری برای رهبران ایران (که نه سنی و نه عرب هستند) قائل می‏شوند تا رهبران عرب. دلیل چنین احترامی این است که بر خلاف اکثر رهبران عرب، رهبران ایران از انقلاب 1979 تا‏کنون قاطعانه بر سر مواضع خود مبنی بر رویارویی با امپریالیسم خود‏محور در منطقه ایستاده‏اند. حسنی مبارک و انور سادات به عنوان رهبران رژیم مصر به طور خاص به سبب اطاعت محض از امریکا و اسرائیل منفور بودند. اگرچه تحت نفوذ امریکا و اسرائیل انور سادات به همراه نخست‌وزیر وقت اسرائیل به سبب معاهده صلح کمپ دیوید جایزه صلح نوبل را دریافت کردند، اما خشمی که کمپ دیوید در مصر و سایر ممالک عربی اسلامی برانگیخت، نهایتاً خود را در ترور انور سادات نمایان ساخت. در حالی که رونالد ریگان رئیس جمهور وقت امریکا برای مرگ سادات مرثیه خواند و گفت: «امریکا یک دوست بزرگ را از دست داد، جهان یک دولتمرد بزرگ را از دست داد، بشریت یک قهرمان صلح را از دست داد»، نبیل رملاوی یکی از مقامات فلسطینی در آن موقع گفت: «ما انتظار چنین پایانی برای رئیس جمهور سادات داشتیم چراکه مطئمن بودیم که او مخالف منافع ملتش، ملت‌های عربی و مردم فلسطین بود.» یکی از اهداف عمده قیام‌های فعلی در خاورمیانه و شمال آفریقا پایان بخشیدن به رنج مردم فلسطین از طریق بازیابی حقوق ژئوپلتیک آنها در محدوده مرزهای شناخته شده بین‏المللی است. با توجه به اینکه به نظر می‏رسد بی‏عدالتی صورت گرفته علیه فلسطینیان مادر نارضایتی‏های اسلامی عربی باشد، قیام‌های جهان عرب یک انتفاضه گسترش‏یافته از فلسطین است. از این نظر بدون یک راه‏حل منصفانه و عادلانه برای معضل مردم فلسطین، تشنجات سیاسی در منطقه با تبعاتی غیر‏قابل‏پیش‏بینی تداوم خواهد داشت. گله و شکایت طولانی مدت جهان‏عرب اسلامی که فروخورده شده است، نه تنها در حال انفجار در چهره دیکتاتورهایی چون مبارک و بن‏علی است بلکه شاید به شکلی مهمتر این انفجار علیه اربابان خارجی استعمارگر امپریالیست آنها صورت گرفته باشد. همانطور که اخیراً تحلیلگر تیزبین سیاسی جیسون دیتز اشاره کرده است، «تنفر از مبارک و دار‏و‏دسته‏اش فراتر از آنها رفته و به سوی امریکا و اسرائیل گسترش یافته است.» معنای چنین سخنانی این است که قیام‌های مردم عرب چیزی بیشتر از شعار‏های انتزاعی همچون آزادی‏های صرفاً شخصی (مستقل از احتیاجات اقتصادی) یا انتخابات دروغینِ پول‏محورانه موسوم به دموکراسی است. این قیام‌ها فرهنگی بالنده از مقاومت دربرابر استعمار نوین را به نمایش گذاشته‏اند؛ فرهنگی که در واقع از بطن انقلاب کبیر ایران در سال 1979 سر برآورد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار