اگر چه خیزشهای مردمی درخاورمیانه و شمال افریقا برای اغلب کشورهای این منطقه تهدید محسوب میشود اما برای قطر فرصتهای جدیدی در جهت افزایش و تقویت نقش آفرینیهای این کشور به وجود آورده است به گونهای که اکنون قطر به یکی از بازیگران اصلی درباره بحران لیبی تبدیل شده است و اواخر هفته گذشته هم میزبان گروه تماس بینالمللی درباره بحران لیبی بود. در بحرانهایی هم که پیش از این چه در منطقه وچه در افریقا رخ داده، قطر نقش فعالی ایفا کرده بود. بحرانها و جنگهایی چون افغانستان، عراق، سودان، لبنان و فلسطین از جمله حوزههایی بودند که در سالهای اخیر عرصه نقش آفرینی قطر و شبکه الجزیره بوده است. معمولا سیاست قطر در قبال بازیگران دخیل در این بحرانها ایجاد موازنه (چه مثبت و چه منفی) بوده است اما نکته دیگری که در این زمینه مشخص بوده و قابل تأمل است اینکه نحوه ورود قطر به معادلات به گونهای بوده است که این ورود معمولاً به نفع طرف پیروز تمام شده است که این خود از پیشبینی دقیق حوادث از سوی مسئولان این کشور و گردانندگان اتاقهای فکر و تصمیمگیرندگان آن حکایت دارد یا نشان دهنده اطلاعات دقیقی است که آنها به واسطه ارتباطات گسترده خود با بازیگران مختلف درباره حوادث به دست میآورند. برای مثال درجنگ افغانستان که هنوز کسی از امکان سقوط طالبان خبر نداشت، به نفع ائتلاف بینالمللی وارد عمل شد (هر چند که گاه و بیگاه هم ازطریق الجزیره به نفع طالبان و القاعده وارد عمل میشد) که این ائتلاف به رغم برخی چالشها و موانع در براندازی سقوط طالبان موفق عمل کرده است یا در جریان جنگهای 33 روزه و 22 روزه به نفع محور مقاومت وارد عمل شد و در نهایت همین محور پیروز میدان شد و با این پیشینه ورود قطر به بحران لیبی با این مفروض صورت گرفته است که دولت قذافی به طور حتم ساقط خواهد شد و به همین علت به نفع انقلابیون این کشور وارد عمل شده است. اما سؤال مهم دیگری که وجود دارد این است که در نقش آفرینیهای قطر تا چه اندازه ابتکارات و تحرکات این کشور موثر بوده است و تا چه اندازه دیگر بازیگران بزرگ به این نقش آفرینی میدان بازی دادهاند و به عبارتی سهم آنها در این زمینه چقدر بوده است؟ در پاسخ به این سؤال میتوان گفت که ترکیبی از این دو دراین زمینه موثر بوده است. از منظر نخست، سیاستهای شیخ نشین قطر در واقع بازتابی است از دیدگاههای ویژه شیخ حمد بن خلیفه حاکم این امارت. در دوران قبل از روی کار آمدن وی (۱۹۹۵) سیاست شیخ نشین قطر سیاستی کاملاً محلی و منطقهای و بر مبنای توسعه اقتصادی بود، در دوران شیخ احمد و شیخ خلیفه سیاست این کشور سیاست صلح، آرامش و همزیستی با همسایگان بود. با کودتای شیخ حمد در ۱۹۹۵که جوانی بسیار پر شور از نظر سیاسی بود از این زمان وی قدرت عظیم مالی این کشور را در اختیار دیدگاههای ویژه خود قرارداد. این دیدگاهها امروزه در سیاست خارجی قطر منعکس است و عبارت است از یک سلسله امیال و بلندپروازیها در ایفای نقش بسیار پر رنگ در مسائل محلی، منطقهای و بینالمللی، نقشی که به مراتب از ظرفیت نقشآفرینی این امارت بیشتر است. در واقع با مقایسه وضعیت جغرافیایی با توان مالی فوقالعاده این کشور میتوان پی به تناقضهای فاحشی برد. قطر در واقع از زمان شیخ خلیفه به تدریج در حال افزایش نقش خویش در خلیج فارس بوده است. اما از منظر دوم، قدرتهای بزرگ نیز با توجه به اهداف و سیاستهای منطقهای خود امکان میدانداری را نیز برای قطر فراهم کردهاند که این موضوع در رابطه با تحولات اخیر یا بسیاری دیگر از تحولات کلان در عرصه خاورمیانه از منظر طرح موسوم به خاورمیانه بزرگ قابل بررسی است. از این منظر به نظر میرسد نقش آفرینی قطر در تحولات اخیر در ادامه همان نقشی صورت گرفته است که در زمان دولت بوش در چارچوب طرح خاورمیانه بزرگ به قطر داده شد و در این جهت این کشور به مقر نیروهای مرکزی امریکا در خاورمیانه و آسیای مرکزی تبدیل شد و نیروهای نظامی این کشور از عربستان به قطر منتقل شدند.