کد خبر: 446011
تاریخ انتشار: ۲۸ فروردين ۱۳۹۰ - ۰۸:۵۱
حواشی و بازتاب‌های سریال پایتخت در گفت‌وگوی «جوان» با محسن تنابنده
محسن تنابنده در سال‌های اخیر به یک پای ثابت جایزه‌گیرندگان سیمرغ تبدیل شده است که این حاکی از توانایی‌های او در بازیگری است، اما او در نوروز امسال با سریال «پایتخت» مهمان خانه‌های مردم بود و نقش نقی را بسیار جذاب و متفاوت ایفا کرد. هرچند که برخی رسانه‌ها شایعاتی را مبنی بر اعتراض مردم شمال نسبت به این سریال درج کرده‌اند، اما وی سریال «پایتخت» را که اتفاقاً حاصل نگارش خود اوست، یک اثر ماندگار در کارنامه خویش می‌داند. تنابنده معتقد است که نگاه‌های متعصبانه را از روی قومیت‌ها باید برداشت و نباید قصه‌های ما صرفاً پیرامون اهالی تهران بگردد، چراکه به اندازه هر ایرانی در هر نقطه از کشورمان یک قصه شنیدنی وجود دارد.در چندسال اخیر شما به پای ثابت جشنواره‌ها تبدیل شده‌اید و جایزه‌های زیادی را شکار کردید که حاصل ایفای نقش‌های چالش‌برانگیز بود ولی خب نقش «نقی» از نگاه مخاطب عام پررنگ‌ترین نقش بود که شما تاکنون ایفا کردید.این قضیه برمی‌گردد به خاصیت تلویزیون که نسبت به رسانه‌ دیگری مانند «سینما» همه‌گیرتر است. تک‌تک خانواده «معمولی» در سریال «پایتخت»‌ از کاراکتر جذابی برخوردار بودند و روی مخاطب تأثیر زیادی گذاشتند. آنها به راحتی می‌توانستند با آن احساس همذات‌پنداری کنند و این قضیه راجع به نقی پررنگ‌تر بود، شیرینی که توأم با سادگی، احساس مسئولیت و خانواده‌دوستی وجود داشت، باعث می‌شد که او خیلی زود در دل مخاطب جا پیدا کند.شما به عنوان فیلمنامه‌نویس و بازیگردان هم در این کار حضور داشتید، طبیعی هم بود که نسبت به دیگران اشراف بیشتری به فضای فیلمنامه داشته باشید. از ابتدا که مشغول نگارش این اثر بودید، تصمیم گرفتید «نقی» را به دلیل ویژگی‌هایی که دارد برای خودتان در نظر بگیرید یا نه؟!معمولاً کسی که خودش فیلمنامه اثری را می‌نویسد اشراف کامل‌تری نسبت به کاراکترهایش دارد و از جزء به جزء ریز رفتارهای آنها مطلع است از طرفی من به عنوان بازیگردان هم در این مجموعه حضور داشتم و برای من مهم بود که چه کسانی قرار است چه نقشی را بازی کنند و در بدو نگارش این اثر هم حس کردم که با کاراکتر «نقی» می‌توانم ارتباط بیشتری برقرار کنم و بعد از مشورت با آقای مقدم آن را به نوعی برای خودم کنار گذاشتم.هرچند که بار نگارش اصلی این فیلمنامه بر دوش شما بود، اما ظاهراً ایده‌ آن متعلق به «تورج اصلانی»‌بود و خشایار الوند هم در چند قسمت به شما کمک کرده؟همینطور است. من مدت‌ها قبل این ایده را از «تورج اصلانی» گرفته بودم و آنقدر از آن خوشم آمد که حاضر شدم چند برابر قیمت آن را بخرم تا به نوعی آن را کار کنم. ابتدا قرار بود آن را به شکل فیلم سینمایی بنویسم، اما بعدها با خودم فکر کردم آنقدر در این قصه جذابیت و فراز و فرود وجود دارد که به راحتی می توان آن را به یک سریال تبدیل کرد تا اینکه بعد از گذشت مدتی با سیروس مقدم درباره این موضوع حرف زدم و ایشان هم از تم کلی این داستان استقبال کردند. من هم شروع به نگارش اولیه آن کردم، اما بعد از گذشت مدتی متوجه شدم که قرار است من هم در این سریال ایفاگر نقش(نقی) باشم و با این حجم کاری که به دلیل مناسبتی بودن کار در انتظارم بود، می‌دانستم که به تنهایی از پس نگارش آن برنمی‌آیم به همین خاطر از «خشایار الوند» خواستم که در کنارم قرار بگیرد و خشایار هم تا چند قسمت در کنار ما ماند، اما در میان راه یک سفر خارج از کشور برایشان پیش آمد که ما را تنها گذاشتند. چاره‌ای هم نبود و من ماندم با این همه کار.تم اصلی کار درباره مسئله «مهاجرت»‌ بود. موضوعی که این روزها از طرف دولت حسابی پررنگ شده، اما اگر شما به این موضوع که به لحاظ فضای قصه تکراری هم بود به خوبی نمی‌پرداختید ممکن بود تأثیر معکوس بگذارد؟همینطور است، شاید خود موضوع مهاجرت به نوعی تکراری باشد، اما شکل روایی و اجرایی آن بسیار مهم بود، چراکه به یک موضوع تکراری می‌توان پرداخت‌های متفاوت و جذابی داد.چرا به موضوع مهاجرت از این زاویه پرداختید و از قصه مهاجرت معکوس استفاده نکردید؟چرا اتفاقاً این موضوع هم به ذهن ما خطور کرد و یک اتودهایی هم در اینباره زده شد و یکی، دو قسمت هم را با این ایده نوشتیم، اما موضوع اینجا بود که بعد از نگارش به این نتیجه رسیدم که چندان این قصه باورپذیر نیست که ما یک خانواده تهرانی را به دل شهرستان بفرستیم و ماجراهای عجیب و غریبی برای آنها رخ بدهد. از طرفی موضوعی که وجود داشت این بود که ما دوست داشتیم به آن عده از عزیزانی که در شهرستان در آب و هوا و شرایط خوبی زندگی می‌کنند، بگوییم که تهران ارزش این را ندارد که زندگی‌شان را رها کنند به اینجا بیایند.پس به همین خاطر جای خوش آب و هوایی مانند «علی‌آباد»‌را انتخاب کردید که اثرگذاری آن بیشتر باشد؟دقیقاً همینطور است البته اول ما شهر «علی‌آباد»‌را انتخاب نکرده بودیم بلکه شهر «نقده» مدنظرمان بود اما یواش یواش به این شهر رسیدیم. ما فرصت چندانی برای بررسی شهرهایی که آنها را نمی‌شناختیم، نداشتیم در نتیجه تصمیم گرفتیم شهری را انتخاب کنیم که به لحاظ فرهنگی به آن اشراف بیشتری داشته باشیم و با رای‌زنی‌هایی که با آقای مقدم داشتیم به این شهر رسیدیم. از طرفی می‌خواستیم این شهر همانطور که خودتان گفتید آنقدر خوش آب و هوا باشد که مخاطب بگوید حیف آنجایی که آنها رها کردند نبود.یکی از مشکلاتی که آثار روتین با آن مواجه هستند، آماده نبودن فیلمنامه است. البته در مورد شما شرایط ملتهب‌تر هم بود، چراکه شما یک جابه‌جایی هم در بخش نویسندگی داشتید که خودش باعث از ریتم انداختن کار می‌شد.همینطور است. ما چون از فیلمنامه کاملی برخوردار نبودیم و نوع کار هم با فشردگی زیادی همراه بود، من از خشایار خواستم که کنارم قرار بگیرد که این هماهنگی خودش زمان زیادی را از ما می‌گرفت، اما نکته قوت آنجا بود که چون تا قسمت چهارم نگاشته شده بود، او راحت‌تر می‌توانست براساس خصوصیات آنها قصه‌پردازی کند. شاید این کامل نبودن فیلمنامه از جهاتی باعث می‌شد که ریتم کار کند شود، اما از طرف دیگر باعث تر و تازه شدن این سریال می‌شد چون ما با توجه به فضایی که در آن قرار داشتیم و ری‌اکشن‌هایی که دریافت می‌کردیم قسمت بعدی را می‌نوشتیم. ما خیلی از فضاهای قصه را از همان لحظه‌ای که مشغول کار بودیم، الهام می‌گرفتیم. مثل خراب شدن ترمزدستی در طول کار و در حالی که نزدیک بود با عوامل به ویژه خود آقای مقدم برخورد کند، باعث شد که من آن سکانس جالب را بنویسم یا سکانس آتش‌سوزی کرسی که به یکی از پرطرفدارترین سکانس‌ها تبدیل شد.این روزها استفاده از بداهه به یکی از ابزارهای سازندگان در آثار روتین با تم کمدی تبدیل شده است، ظاهراً در «پایتخت» هم از این بداهه‌گویی‌ها استفاده شده است. فکر می‌کنید اساساً بداهه به آثاری از این دست کمک می‌کند یا خیر؟بداهه کار کردن یکسری حسن‌های خاص خودش را دارد، هرچند که ممکن است یک سری ضعف‌هایی متوجه آن باشد، اما حسن‌هایش به مراتب بیشتر از ضعف‌های آن است، اما من سعی می‌کردم اگر قرار است بداهه‌ای هم به کار اضافه شود در چارچوب فیلمنامه باشد. در تمرین هم اگر بچه‌ها چیزی به نظرشان می‌رسید و به ارتقای کار کمک می‌کرد با آقای مقدم در میان می‌گذاشتیم و اگر موافقتشان را جلب می‌شد از آن استفاده می‌کردیم.در انتخاب «لهجه» به نظرم شما دست به ریسک بزرگی زدید،‌ چراکه هرگونه پررنگ یا کمرنگ نمایی در این مورد باعث می‌شد که مخاطب کلیت سریال را پس بزند؟همینطور است ما قصدمان از اضافه کردن لهجه به خانواده «معمولی» این بود که به کلیت کار یک شیرینی بدهیم تا باعث شود مخاطب با آن ارتباط بیشتری برقرار کند و آن را یک جورایی بیشتر باور کند، اما اگر غلظت لهجه را بیشتر می‌کردم ممکن بود مخاطب که غیرشمالی است، اصلاً آن را باور نکند و اگر هم کمتر بود مخاطب شمالی نسبت به فرم اجرای آن اعتراض داشت.اما دو کاراکتر اصلی دیگر این سریال که اتفاقاً شمالی هم بودند،‌مانند «گلرخ» و «هما» لهجه نداشتند؟خب ما نمی‌خواستیم با زیاد کردن لهجه فضای قصه را تحت‌الشعاع قرار دهیم، چون در آن صورت هم ممکن بود دچار پررنگ‌نمایی شویم و مخاطب غیرشمالی آن را نپذیرد وگرنه در توانایی‌های خانم ریمافر (هما) و حسن‌پور (گلرخ) شکی به لحاظ درآوردن لهجه وجود نداشت ما هم به بهانه اینکه هما خانواده مهاجری دارد و سمیرا هم در تهران درس می‌خواند لهجه را از روی آنها برداشتیم.در شخصیت‌پردازی کاراکتر اصلی سریالتان به ویژه فرم اجرایی لهجه یکسری ریزه‌کاری‌هایی لحاظ شد که شاید برای خیلی‌ها جالب بود که بدانند این تسلط و اشراف نسبت به فرهنگ آن منطقه از کجا آمده بود؟من به دلایلی مدتی با مردم شریف استان گلستان همنشین بودم و همین باعث می‌شد که با آنها آشنایی نسبتاً کاملی داشته باشم. به همین خاطر یک‌سری ریزه‌کاری‌هایی را در شخصیت‌پردازی لحاظ کردم که شاید برای بسیاری جالب بود و به باورپذیر کردن آنها کمک می‌کرد.فضای قصه شما به لحاظ روایی شکل اپیزودیکی داشت یعنی با وجود آنکه خط قصه یکی بود، اما در هر قسمت برای شخصیت‌های قصه یک اتفاق جدید و خاص می‌افتاد که این قضیه خودش در حالت عادی باعث ایجاد فراز و فرود در ساختار کلی قصه می‌شد. برای آنکه آن را از ریتم نیندازید و به نوعی بالانس کنید چه کار می‌کردید؟خط قصه اصلی کار ما به نوعی بود که شاید اگر خیلی‌ها به آن می‌پرداختند، ترجیح می‌دادند به همان شکل اول روایی آن بال و پر بدهند، اما من می‌خواستم ثابت کنم که می‌توان با این حجم و فشردگی بالای کار در هر قسمت هم یک قصه تعریف کرد و مخاطب را نگه داشت گاهی اوقات اتفاقی در قسمتی رخ می‌داد که به راحتی آن را می‌شد تا چند قسمت کش داد، اما من می‌خواستم بیننده را همیشه در اوج نگه دارم و این ریسک را مرتکب نشوم که با بسط یک موضوع آن را لوث کنم.سیروس مقدم جزو کارگردان‌هایی محسوب می‌شود که معمولاً در کارهایش از بازیگردان استفاده می‌کند، چیزی که شاید برخی اصلاً آن را قبول نداشته باشند و یک کار فانتزی و اضافی بدانند، شما خودتان چقدر به وجود بازیگردان در چنین کارهایی معتقدید و فکر می‌کنید که توانستید در این کار از پس آن برآیید یا خیر؟!مسلماً وجود یک بازیگردان در ارائه یک بازی یکدست از سوی بازیگران تأثیر زیادی دارد، اما من در این کار به این عنوان یک شکلی بازی‌ها نگاه نمی‌کردم چون با گروهی طرف بودم که همگی از بازیگران حرفه‌ای بودند که تجربه کار تئاتر را هم در پرونده کاریشان داشتند، در نتیجه اینطور نبود که من بخواهم به آنها بگویم چه کاری را انجام بدهند و از چه کاری صرفنظر بکنند ما فقط با هم به یک اتفاق نظری در ابتدای کار رسیدیم و در طول کار جاهایی به هم کمک می‌کردیم و فالش‌های یکدیگر را می‌گرفتیم و در طول کار بارها هم شده بود که آنها به من کمک کردند که چه کاری را انجام بدهم.نکته جالبی که در مورد بازیگران سریال شما وجود داشت این بود که از یکدستی خاصی برخوردار بودند. بازی‌ها تقریباً به هم نزدیک بود شاید بخشی‌ از آن هم به خاطر حرفی بود- که همانطور که خودتان هم اشاره کردید- اکثر بازیگران این سریال تئاتری بودند؟همینطور است. در آثاری از این دست که سرعت به دلیل کمبود وقت بسیار مهم است خیلی اهمیت دارد که شما با تیمی که کار می‌کنید هماهنگ باشید. در طول مراحل انتخاب بازیگر خوشبختانه آقای مقدم با من اتفاق‌نظر داشتند و هیچ اصراری نداشتند مبنی بر اینکه تمام بازیگرهای سریال از چهره‌های سرشناس باشند. برای ایشان مهم بود که بازیگرها روی نقش به خوبی بنشینند و با وجود حساسیتی که وجود داشت، اما سیروس مقدم روی حرفش ماند و به سراغ بازیگران تئاتر که چندان مشهور نبودند نرفت، آن چیزی که برای همه ما در طول بازی ما در این اثر مهم این بود که بازی نکنیم بلکه نوعی از بازیگری را به نمایش بگذاریم که برگرفته از واقعیت باشد به طوری که وقتی مخاطب آن را می‌بیند بتواند باورش کند.این روزها تب فیلم‌های کمدی بالا گرفته است، شما هم سال جدید را با اثری با این تم شروع کردید. فکر می‌کنید چرا اکثر فیلمسازان ما سعی دارند آثاری با این حال و هوا تولید کنند؟معمولاً شرایط جامعه و نیاز مخاطب است که شما را به سمت یک ژانر سوق می‌دهد، اما در کل باید گفت نباید همیشه سازندگان هم خودشان را به سلیقه مخاطب بسپارند بلکه بعضی وقت‌ها هم باید خودشان سلیقه‌سازی کنند و در این راه مخاطب را با خودشان همراه سازند، اما به طور ویژه در مورد «پایتخت» باید بگویم با توجه به فضایی که به مناسبت فرارسیدن نوروز در پیش داشتیم انتظارها از ما به گونه‌ای بود که ما اثری را با تم طنز تولید کنیم از طرفی اگر می‌خواستیم بحث‌ مهاجرت را خیلی جدی و خشک مطرح کنیم قاعدتاً آن اثرگذاری که امروز داشت را به همراه نداشت چراکه نقدهایی از این دست بهتر است که تم کمدی داشته باشند، اما واقعیت اینجاست که تمام تلاش ما این بود که همانطور که در سؤال قبلی هم به نوعی به آن اشاره کردم مخاطب را همواره در اوج داشته باشیم. به همین خاطر می‌خواستیم یک طنز سطح بالا را به آنها نشان دهیم و به هر قیمت و کاری آنها را نخندانیم. همین مسئله هم باعث متمایز شدن ما نسبت به سایر آثار هم‌سطحش شد.با اتمام سریال یک‌سری شایعاتی از طریق رسانه‌ها داغ شد مبنی بر اینکه این سریال قصد توهین به مردم منطقه خاصی داشته و رفتار و لهجه و فرهنگ آنها را به نوعی به مسخره گرفته است؟به نظر من بیان این حرف‌ها و پرداختن به این موضوع بی‌انصافی است ما نباید برای آنکه درگیر حاشیه نشویم تنها قصه تهرانی‌ها را روایت کنیم، چراکه ایران فقط تهران نیست و ما شهرها و روستاهای زیادی داریم که هر کدام قصه خودشان را دارند از طرفی خانواده‌ای که در قصه ما نشان داده شده است بسیار شریف بودند و ما در طول کار دائم نشان داده‌ایم که آنها چقدر نیت خیری دارند و چشم و دلشان پاک است و در نوع خودشان یک الگو هستند و ما جز شرافت و پاکی از این خانواده چیزی ندیدیم. من وقتی با مردم شمال شخصاً صحبت می‌کردم، می‌دیدم که آنها خودشان از این سریال نه تنها گله‌ای ندارند، بلکه راضی هم هستند، اما ظاهراً دیگران بیشتر دوست دارند به این قضیه دامن بزنند.شخصیت «پنجعلی» با بازی «علیرضا خمسه» یکی از نقاط قوت سریالتان بود و ایشان به خوبی از پس لهجه و تیپ‌سازی برای یک مرد 70 ساله برآمدند؟همینطور است. آقای خمسه از نبوغ بالایی برخوردارند و فرد بسیار توانایی در بازیگری به شمار می‌روند من از ابتدا دوست داشتم برای آنکه از هر سنی در این سریال داشته باشیم از وجود یک فرد مسن هم در کار استفاده کنیم تا به نوعی کار بالانس شود بهترین گزینه هم آقای خمسه بود من مطمئن بودم که حضور ایشان شیرینی این نقش را صدچندان می‌کند. بعد از آنکه در مورد نقش با هم صحبت کردیم تصمیم گرفتیم برای آنکه این کاراکتر شیرین از کار دربیاید چند تکیه کلام هم برای ایشان اضافه کنیم موضوع دیگری هم که وجود داشت این بود که علیرضا خمسه خودش تشنه نقش بود و دائم به این فکر بود چیزهایی به پنجعلی اضافه کند که باعث جذابیت آن شود که انصافاً از پس آن هم به خوبی برآمد.نکته اینکه از کنار آن نمی‌توان به راحتی گذشت و در تطبیق‌پذیری شما و سایر بازیگران با نقش تأثیر بسزایی داشت گریم بود که کاملاً در خدمت نقش بود؟گریم برای آنکه بازیگر و در نهایت مخاطب بتواند با آن ارتباط برقرار کند تأثیر زیادی دارد که ما از آن به بهترین شکلش در کار بهره بردیم. آقای اسکندری در این کار معجزه کردند و طوری بازیگرها را گریم کردند که حتی برای من نویسنده هم حیرت‌آور بود چراکه افراد از ذهنیت من هم بهتر طراحی شده بودند.تضاد بین ارسطو و نقی شاید در ابتدای سریال بسیار زیاد بود و حتی تو ذوق هم می‌زد، اما بعد از گذشت مدتی به یک هارمونی در فرم اجرایی می‌دهید که برای مخاطبان بسیار جالب بود؟همینطور است. ما عامدانه ارسطو را در کنار نقی قرار دادیم چراکه همین کنار هم قرار گرفتن آنها خودش باعث ایجاد موقعیت‌های کمدی می‌شد. من سعی داشتم نقی را یک فرد مسئول نشان دهم که با وجود اشتباهاتی که می‌کند، اما می‌تواند خانواده‌اش را جمع و جور کند، اما ارسطو همانطور که از اسمش برمی‌آمد یک فرد ساده بود که به راحتی در شرایط تسلیم می‌شد. گاهی دست به خرابکاری می‌زد. ارسطو با بازی احمد مهرانفر جان گرفت چراکه او می‌دانست با این کاراکتر چطور رفتار کند که جانب اعتدال را نگه دارد.قصه فرعی که همان عشق ارسطو و گلرخ بود به نظرتان چه تأثیری در روند کلی قصه داشت؟من دوست داشتم به نوعی در قصه‌ام به مسئله ازدواج و ساده نگاه کردن به آن اشاره کنم و اینکه مهم این است که آدم‌ها با هم تفاهم داشته باشند، باقی ماجرا خودش درست می‌شود و نباید آنقدر درگیر حواشی و تجملات باشند؛ که خوشبختانه عشق این دو هم خوب و باورپذیر از کار درآمد.کار با سیروس مقدم چطور بود؟سیروس مقدم فردی است که از بینش خوبی در سریال‌سازی برخوردار است. او می‌داند که چطور بین مخاطب عام و سخت‌پسند یک ارتباطی برقرار کند و آنها را با خود همراه سازد. ایشان در حین کار به عواملشان اعتماد می‌کردند و اجازه می‌دادند که آنها در چارچوب فیلمنامه اظهارنظر کنند و بعد از تجمع آرا به یک نظر واحد می‌رسیدند.یکی از نکاتی که در مورد شما شایع است و بسیاری پیرامون آن حرف می‌زنند، این است که بخشی از موفقیت شما به این خاطر است که چون خودتان فیلمنامه‌نویس هستید گل نقش‌ها را برای خودتان کنار می‌گذارید؟اینطور نیست. من گاهی اوقات نقش‌هایی که برای خودم انتخاب می‌کنم به گونه‌ای است که شاید بازیگر دیگر ایفای آن را یک ریسک بداند. منتها من به دلیل اشرافی که به فضای فیلمنامه دارم نقش‌هایی را انتخاب می‌کنم که از پیچیدگی بیشتری برخوردار باشند و این لزوماً به معنای آن نیست که این نقش‌ها بهترینند.جایی از قول شما خوانده بودم، چون بازیگر کم‌کاری هستید به فیلمنامه‌نویسی روی آورده‌اید؟البته من به نویسندگی علاقه‌مندم منتها بخشی از این حرف درست است،‌ چراکه من حاضر نیستم هر نقشی را بازی کنم و برای تأمین نیازهای مالی‌ام ترجیح می‌دهم که بنویسم هرچند که در نویسندگی هم دست چندان تندی ندارم و بازاری هم کار نمی‌کنم.پس نویسندگی برای شما راه فراری است از کلیشه و تکرار شدن؟بله، می‌شود به این فکر هم نگاه کرد. به نظر من کلیشه شدن به یک آفت در میان بازیگران تبدیل شده و اگر حواسمان نباشد، دچار آن می‌شویم، هرچند که در نویسندگی هم اگر ذهن خلاقی نداشته باشیم، ممکن است به کلیشه دچار شوید، ولی من سعی کرده‌ام به نوعی این بالانس را در کارم به وجود آورم و جاهایی که فکر می‌کنم ممکن است به تکرار کشیده شوم، به نویسندگی پناه ببرم.حرفی مانده که نگفته باشید؟به عقیده من یکی از دلایلی که «پایتخت» به دل مردم نشست فرای هر نوع شعارزدگی این بود که صادقانه یک دوربین برداشته و زندگی ساده و شریف خانواده‌ای به نمایش گذاشته شده بود و به همین دلیل مردم از هر قشر و طبقه‌ای با آنها احساس همذات‌پنداری کرده و ارتباط برقرار کردند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار