نخستین نشست قدرتهای نوظهور اقتصادی متشکل از برزیل، هند، روسیه، چین و آفریقای جنوبی موسوم به گروه بریکس در حالی در چین برگزار شد که از تلاش کشورهای صنعتی یا در حال توسعه برای تشکیل بلوکهای اقتصادی چنددهه میگذرد. اتحادیه اروپا، اپک، سارک، آ.سه.آن، گروه 15 و اکو نمونههایی از چنین تلاشهایی است که از فردای جنگ جهانی دوم شروع شده و همچنان استمرار دارد. هرچند در این میان هژمونی امریکا و اتحادیه اروپا در عرصه اقتصاد و سیاست بینالملل کمتر اجازه خودنمایی به چنین تلاشهایی داده است، چنانکه عمده بلوکهای اقتصادی دنیا به اتحادیه اروپا یا گروه هشت کشور صنعتی که تا مدتها گروه هفت بود، محدود میشد. البته در این میان از رشد شتابان آ.سه.آن و چین که تا حدودی رقابت با بلوکهای بزرگ اقتصادی جهان را جدی ساخت نباید غافل شد، اما اکنون جهان شاهد شکلگیری بلوکی نیرومند در عرصه اقتصاد بینالملل است که مطالبات آنها فقط اقتصادی نیست بلکه در عرصه سیاست بینالملل نیز حرف دارند. حضور دو عضو دائم شورای امنیت در گروه بریکس و سه مدعی کسب کرسی دائم یعنی هند، برزیل و آفریقای جنوبی نشاندهنده اهمیت گروه بریکس در معادلات جهانی است. گروه بریکس که دو غول جمعیت دنیا یعنی چین و هند در آن عضویت دارند و با احتساب جمعیت روسیه، برزیل و آفریقای جنوبی حدود سه میلیارد جمعیت جهان را در برمیگیرند با رشد اقتصادی 5/6 درصد نسبت به رشد اقتصادی 5/2 درصدی اروپا و امریکا رفتهرفته میتوانند به رقیبی چالشبرانگیز برای امریکا و اروپا بدل شوند. نکته جالب اینکه در نشست پکن رهبران بریکس علاوه بر اینکه خواستار اصلاح ساختار شورای امنیت و بازتوزیع قدرت در آن از طریق عضویت اعضای جدید شدند، نسبت به رویکرد امریکا و اروپا در قبال تحولات کشورهای عربی به ویژه دخالت ناتو در لیبی نیز موضعگیری کردند که این خود شاخصی از راهبرد گروه بریکس نسبت به تحولات بینالمللی است. بدین ترتیب به نظر میرسد در عصر پس از جنگ سرد و فروپاشی نظام دو قطبی که بحثها بر سر نامگذاری نظام جدید از قبیل تکقطبی، تک چندقطبی، موازنه قدرت و سلسله مراتبی همچنان ادامه دارد شکلگیری گروه بریکس و پیشتر سازمان شانگهای میرود تا فصل جدیدی در عرصه روابط بینالملل بگشاید که شاخص اصلی آن رقابت بلوکها با یکدیگر در عرصههای سیاسی، اقتصادی و حتی نظامی است. در عصر به هم پیوستگی اقتصادها و ارتباطات به یکدیگر، اکنون کشورهای جهان به خصوص کشورهای در حال توسعه و قدرتهای نوظهور به خوبی میدانند که به تنهایی نمیتوانند در معادلات جهانی اثرگذار باشند. از این رو شکلگیری سازوکارهایی نظیر گروه بریکس مبین تمایلات اینگونه کشورها برای حرکتی جمعی و مشترک در برابر یکهتازیهای اتحادیه اروپا و امریکا در اقتصاد و سیاست بینالملل است که بدون شک علاوه بر آثار و پیامدهای مثبت برای اعضای گروه بریکس دارای اثرات مثبت برای کشورهای در حال توسعه نیز خواهد بود که میتوانند از رقابت این بلوکها برای افزایش قدرت مانور و چانهزنی خود جهت سرعت بخشیدن به روند پیشرفت و توسعه همهجانبه بهرهبرداری کنند.