
حکام اکثر کشورهای عربی که همواره همگرایی با امریکا را رمز بقای خود دانستهاند همچنان به حرکت در این مسیر ادامه میدهند. این رویکرد اکنون در چند بعد قابل بررسی است.
الف ) مردم لیبی 28 بهمن برای رهایی از 40 سال حکومت قذافی قیامی سراسری را آغاز کردند. هرچند که در سایر کشورهای غربی نیز قیامهای مشابهی برگزار شد اما در لیبی شرایط به گونهای دیگر رقم خورد. قذافی با مشت آهنین و با چراغ سبز غرب، حملات گستردهای را علیه مردم آغاز کرد. نتیجه این اقدام کشتار گسترده مردم و دیگری ایجاد بهانه برای کشورهای غربی جهت ورود به خاک لیبی بود. غربیها که منافع خود را در گرو تحرک نظامی در لیبی میبینند با اجرای قطعنامه 1973 عملاً وارد جنگ با این کشور شدند در حالی که ادعای آنها را حمایت از مردم تشکیل میداد.
در این میان کشورهای عربی نیز با نادیده گرفتن ماهیت عربی و اسلامی لیبی به مشارکت در جنگ پرداختند. امارات و قطر با ارسال تجهیزات و نیروی نظامی عملاً در جنگ مشارکت کردند. برخی منابع خبری از تبانی غرب با عربستان در قبال لیبی و سرنگونی قذافی سخن گفتهاند. کشورهای عربی در حالی به همکاری با امریکا و ناتو روی آوردهاند که تا چندی پیش در اتحادیه عرب با لیبی بر سر یک میز مینشستند، اکنون به مقابله با آن و تحقق اهداف غرب در آن کشور روی آوردهاند.
ب) محور دیگر بازی اعراب در زمین غرب را در تحرک این کشورها در پروژه ایرانهراسی میتوان مشاهده کرد. هرچند که آنها از پیامدهای فتنههای نخنما شده پروژه ایرانهراسی غرب آگاه هستند اما بار دیگر در همین مسیر قرار گرفتهاند.
بیان ادعاهای واهی از سوی اعضای شورای همکاری خلیج فارس در مورد نقش ایران در تحولات منطقه، ابراز نارضایتی از روابط ایران و مصر، بیان برخی ادعاهای فتنهانگیز از سوی مقامات کشورهای عربی نظیر کویت و عربستان و. . . نشان میدهد که اعراب همچنان گرفتار وابستگی به غرب بوده و نتوانستهاند براساس منافع خویش و منطقه تصمیمگیری نمایند. امری که نتیجه آن تکرار بازی در پروژه ایرانهراسی است.
ج) محور دیگر، اقدام اعراب را در سرکوب خواستههای مردمی از جمله در بحرین، یمن و عربستان میتوان مشاهده کرد. هرچند که در کشورهای دیگر عربی نظیر تونس و مصر نیز این امر تکرار شده اما در بحرین، یمن و عربستان ابعاد دیگری دارد و آن تلاش برای ایجاد جنگ فرقهای میان شیعه و سنی است که با کشتار و بازداشت گسترده مردم صورت میگیرد.
اقدامی که نه براساس منافع ملتها و دولتها و جهان اسلام بلکه صرفاً در چارچوب اهداف غرب و صهیونیستهاست و صرفا بر مشکلات جهان اسلام میافزاید. بسیاری از ناظران سیاسی بر این عقیدهاند که اعراب اکنون در دو محور گرفتار شدهاند.
از یک سو قیامهای مردمی پایههای قدرت آنها را به لرزه درآورده و از سوی دیگر مواضع غرب در قبال تونس و مصر نشان داده که غرب پایبند به تعهدات خود نبوده و برای رسیدن به منافع خود حتی گذر از دولتهای وابسته و متحد را نیز اجرا میسازد.
به عبارت دیگر غرب به آنان به عنوان ابزاری مینگرد که تاریخ مصرف آن زمانی به پایان میرسد و در آن زمان عبور از آن امری اجتنابناپذیر است. هرچند که اعراب به این حقیقت رسیدهاند که غرب حامی مطمئن نمیباشد اما بار دیگر در مسیر اشتباه بازی با خواستههای غرب قرار گرفتهاند.
آنها بر این گمانند که با این اقدامات و با خوشخدمتی برای غرب رضایت آنها را برای حفظ قدرت جلب میکنند. به عبارت دیگر آنها سعی دارند تا کارآمدی و توانایی خود را برای غرب اثبات کنند و چنان وانمود سازند که غرب برای رسیدن به اهداف خود به آنها نیاز دارد لذا اجرای پروژه عبور از آنها نمیتواند دستاوردی برای غرب به همراه داشته باشد.
با تمام این تفاسیر آنچه مسلم است آنکه این اقدامات نمیتواند دستاوردی برای اعراب به همراه داشته باشد چراکه از دلایل قیامهای ملتهای عربی اعتراض به همگرایی دولتهایشان با امریکا بوده و استمرار این روند نیز تشدید اعتراضهای مردمی را به همراه دارد. نمود عینی آن را در تشدید قیام مردمی در بحرین، یمن و عربستان میتوان مشاهده کرد که امریکا هر روز حمایتهای بسیاری از سران آنها داشته است.
در مجموع میتوان گفت که اعراب بار دیگر بازی اشتباه در زمین امریکا و غرب را در پیش گرفتهاند که به رغم هزینههای سنگین دستاوردی برای آنان به همراه نخواهد داشت و سران غرب سرانجام برای تأمین منافع خود از آنها خواهند گذشت.