حسن فرامرزي | نسلها يكي پس از ديگري ميآيند و ميروند؛ چرا كه جبر تاريخ برگرده آنهاست. كودكان راهي را بايد از گهواره تا به گرفتن عصا طي كنند. طفلان به طرفه العيني بزرگ ميشوند، عروسي ميكنند و صاحب فرزند ميشوند. فرزندان آنها نيز به همان راهي ميروند كه پدرانشان پاي گذاشتهاند.تاريخ زنجيرههاي به هم پيوستهاي است، اغلب خللي در كار آن نميافتد. اما بين زنجيرههاي تاريخ خللي وجود دارد كه آن را از هم ميگسلد. شهدا در اين سلسله نيستند، اگرچه در حيات زمينيشان جزئي از آن بودند.آنها از جبر تاريخ رهايي يافتهاند و زمان با فروتني تمام براي آنها ايستاده است.ما به همين قلب كوچك صنوبريمان زندهايم، تپشهاي اين قلب است كه خون را در رگهاي ما جاري ميكند و به حيات زمينيمان تداوم ميدهد، اما شهيد به قلب آسماني پيوند خورده است، حيات او بسيار پرتپشتر، حقيقيتر و جاندارتر از حيات ماست، به خاطر همين است كه فرمود: «ولا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احيا عند ربهم يرزقون» اميرالمؤمنين علي (ع) فرمودند:«مردم خوابند چون بميرند بيدار شوند» ما به خواب رفتگان به ظاهر بيداريم و شهدا بيداران به ظاهر خفته، به خاطر همين است كه زيارتشان ميرويم بلكه قدري از سنگيني اين خواب كاسته شود.«راهيان نور» زيارت شهداست، نه فقط زيارت در و ديوار، زيارت خاك و ردپاي شهدا، بلكه مهمتر از همه اينها زيارت سيره شهدا، زيارت چگونه زيستن، چگونه نگريستن، چگونه انديشيدن...راهيان نور از يك دلتنگي بزرگ سرچشمه ميگيرد.آنها كه روزگاري كنار شهدا بودند، در يك سنگر، در يك خاكريز در يك راه شب را به صبح ميرساندند و صبح را به شب، همان حسي را دارند كه از كاروان ماندگان، وقتي خواب شيرين بامداد رحيل مثل نخ و سوزن پلكها را به هم ميدوزد و وقتي جنگ تمام ميشود چشم باز ميكني ميبيني «كاروان رفت و تو در خواب و بيابان در پيش»لابد براي از كاروان ماندگان هيچ بياباني هول انگيزتر از بيابان روزمرگي و تكرار دوباره عادتهاي زميني نيست. ما ميدانيم كه شهيد رنگ روزمرگي و كهنگي به خود نميگيرد او فراتر از يك مزار، فراتر از سنگ نوشتهها و حكاكيهاي يك قبر، فراتر از پيوند و گسست نسلها ايستاده است.شهيد بينياز از تجليلها، يادبودها و بزرگداشتهاي ماست، ميدانيم كه اگر يادبودي براي شهيد ميگيريم در اصل يادبود و يادآوري راه براي ماست.به تعبير يكي از راويان، ما در راهيان نور به زيارت سيره شهدا ميرويم و دنبال نشانههاي راه ميگرديم.راهيان نور دنبال چيست؟ شايد مهمترين هدف تذكار و يادآوري، قياس نوع نگاه ما به مظاهر زندگي در گذشته و امروز و پيوند دادن نسلهاي امروز و آتي با همان فرهنگ و نگاهي است كه حماسه هشت سال دفاع مقدس را آفريد، اما در اين ميان يكي از مهمترين ضرورتهاي امروز به ويژه آنجا كه به كارنامه 10 ساله حركت رسمي «راهيان نور» توجه ميكنيم آسيبشناسي اين حركت مهم فرهنگي است؛ چرا كه اصلاح و ترميم مداوم اين حركت ميتواند اين حركت را به اهداف اصلي آن نزديكتر كند.معصومه رامهرمزي، رزمنده و امدادگر دوران مقدس و راوي راهيان نور تا پيش از سال 79 كه ساكن تهران شود، نه فقط سال تحويل و نوروز كه به بهانههاي مختلف در ايام مختلف سال در مناطق عملياتي جنوب به ويژه شلمچه حضور داشته است.«ما اوايل دانشآموزان اهوازي رابه شلمچه ميبرديم، بعدها دهلاويه و هويزه و طلائيه و شرهاني اضافه شدند. آن روزها كسي ما را موظف به اين كار نكرده بود، اين همان حس و دريافتي است كه بعدها شكل رسميتري به آن داده شد و راهيان نور از دل اين دريافت بيرون آمد.اصل كار مبدعانه و مبتكرانه است، اما در شيب اجرا ممكن است خطاهايي به وجود بيايد. البته كسي در اين قضيه كه راهيان بايد بماند و به راهش ادامه دهد ترديدي ندارد اما اصلاح مداوم اين حركت يك ضرورت است.»محتواي دفاع مقدس را در احساسگرايي صرف نريزيماز رامهرمزي درباره مهمترين آسيب و تهديدي كه ممكن است راهيان نور را از آن هدف اوليه دور كند، ميپرسم. بدون مكث ميگويد فربهي احساسات! «گاهي به چشم ميبينم كه ما در سفرهاي راهيان نور بيش از آنكه در جامعيت و منطق راستين حماسه دفاعمان غور كنيم به احساسات و تأثيرگذاري آني ميانديشيم.من هر سال اسفندماه با كاروانهاي مختلف دانشگاهيان به اتفاق دانشجويان به مناطق ميرويم، گاهي ميبينيم هدف را اشتباهي گرفتهاند و صرفاً به گريه و زاري و بازگو كردن فجايع جنگ و صحنههاي دلخراش اكتفا ميشود، بعضي از راويان صحنههايي را روايت ميكنندكه دانشجويان به ويژه دختران كه طبيعي است لطيفترند، نميتوانند جزئيات اين صحنهها را تاب بياورند.انصافاً جنبههاي حماسي، مديريتي، معنوي، روحيه شاداب رزمندگان و ابتكارات خلاقانه در جنگ ما كم نبوده است، اما ما چيزي از اين جنبهها براي نسل جديد بازگو نميكنيم و تمركزمان بر ايجاد احساسات است.»اين امدادگر دوران دفاع مقدس ادامه ميدهد: «ما انصافاً شاهكارهاي مهندسي با امكانات محدود و شرايط اضطرار جنگ كم نداشتهايم، در عمليات والفجر 8 ، پل شناور بعثت طرحريزي و اجرا شد كه نمونه بارزي از اراده و خلاقيت رزمندگان است. ما پشت اين پلهاي شناور، حسن افشردي(باقري) را داريم كه با آن سن و سال كم، يك ذهن فرماندهي، مهندسي و مديريتي بينظير دارد، اما با اين حال كمتر راوي در راهيان نور پيدا ميكنيد كه به جاي اتكاي صرف بر احساسات به اين زواياي مهم اهميت بدهد.دفاع مقدس ما آميزهاي از شور، شعور، خلاقيت، معنويت و مديريت است، بنابراين بيانصافي است فقط يك ضلع آن برجسته شود.»راوي بايد ارزش حيات طيبه را فاش كندموضوع ديگري كه معصومه رامهرمزي روي آن انگشت ميگذارد، پرهيز از فعاليتهاي كليشهاي و برگزاري نمايشگاههاي بيروح است.«به نظر ميرسد ما بيش از هر چيز ديگري و پيش از طراحي جزئيات يك برنامه آن هم در سطح راهيان نور بايد به مخاطب توجه كنيم، اينكه اين برنامهها قرار است براي چه نسلي با چه مشخصههايي به اجرا درآيد، اينجاست كه عنصر خلاقيت و ابتكار به كار ميآيد.امسال بنياد حفظ آثار ابتكار خوبي به خرج داده بود. در منطقه شلمچه معبرهايي را كه روزي شهدا و رزمندگان و جانبازان ما از آنجا عبور ميكردند شبيهسازي كرده بودند و تلفيق اين فضاي فيزيكي با صداي انفجارها، نسل امروز را تا حدودي در حال و هواي آن روزها قرار ميداد.»وي در ادامه به موضوع كليدي و مهمي اشاره ميكند: «همه ما بايد متوجه اين نكته ظريف باشيم كه قرار نيست در ظواهر و حاشيههاي جنگ متوقف شويم، امروز كسي انتظار ندارد كه نسل جديد دقيقاً همانطور نشست و برخاست كند كه رزمندگان در جنگ ميكردند، كسي انتظار ندارد ما اقتضائات امروز را كنار بگذاريم و صرفاً يك كالبد و ظاهر از گذشته را حفظ كنيم، بلكه آنچه بايد در پاسداشت آن كوشيد، روح و جانمايه اين دفاع مقدس است، اينجاست كه راويان ما در صورت دريافت اين نكته ميتوانند نسل جديد را به فضاي حقيقي دفاع مقدس پيوند بزنند. من بهترين سالهاي نوجوانيام را در جنگ بودم، درست است كه ما آن زمان از مظاهر دنيا منقطع بوديم، اما همه هم و غم ما اين بود كه كشور را پيش ببريم، درست است كه شهادت آرزوي ما بود اما اين آرزو نبايد به شكل تحريف شده روايت شود، به گونهاي كه مخاطب احساس كند هر كسي به جبهه پا ميگذاشت نه براي جنگيدن و دفاع كه براي قرار گرفتن در مسير گلولههاي دشمن بود.شيوه روايت ما بايد به گونهاي باشد كه ارزش و بهاي حيات طيبه را در عصر فعلي روشن كند وگرنه توقف در گذشته آن هم تكرار كالبدي گذشته چندان ثمر بخش نخواهد بود. از طرف ديگر شما براي اينكه جانمايه دفاع مقدس را بتواني تشريح كني حواست بايد به بسياري از مؤلفهها و عناصر باشد.از اين زاويه جغرافياي جنگ از نقاط غفلت ماست كه روي آن كار نكردهايم، يكي از تفاوتهاي عمده جنگ ما با جنگهاي ديگر دنيا در مساحت درگيري بود. شما زماني ميتواني عظمت عمليات بيتالمقدس را بفهمي كه بداني رزمندگان ما چه مناطقي را در اين عمليات آزاد كردند. ما اين جغرافيا را به نسل امروز منتقل نميكنيم، در نتيجه آنها از درك بسياري از ابعاد جنگ محروم ميمانند.»نگاهها بايد به راه باشد نه انگشت راوياشاره ديگر رامهرمزي به ضرورت مهمي است كه ميتواند به ويژه در سالهاي آتي، راهيان نور را از تهديدهاي معرفتي و معنايي بسياري نجات دهد.«بدون تعارف راويان ما بايد آموزش و گزينش شوند، هر كسي با هر نيتي نميتواند چنين بار سنگيني را حمل كند. راوي بايد اقتضائات زمان و مكان را بشناسد و بداند اگر خاطرهاي را تعريف ميكند چرا در آن زمان و مكان آن خاطره را براي روايت، انتخاب كرده است. شايد من 2 هزار خاطره از زمان جنگ در ذهنم باشد اما مهم اين است كه اين مهارت را داشته باشم كه بدانم چه خاطرهاي را در چه زماني براي چه مخاطبي بايد بازگو كنم.موضوع مهم ديگر اين است كه نبايد اجازه بدهيم سوءتفاهمهايي در ذهن مخاطبان نسبت به راويان صورت گيرد. گاهي راويان به گونهاي عمل ميكنند كه متأسفانه تصور مستجاب الدعوه بودن در ذهن مخاطب شكل ميگيرد، راوي بايد با انگشت مسير و راه سلوك را نشان دهد، نه اينكه چشمها در انگشت او متوقف بمانند، راويان ما بايد از پيله اين احساسات بيرون بيايند و اجازه ندهند مخاطب به بيراهه برود.»راهياننور، نرمافزار مقاومت ميخواهداما ابطحي، دستاندركار ديگري در اين عرصه، نداشتن متولي فرهنگي را از بزرگترين آسيبهاي اردوهاي راهيان نور ميداند: «بسياري از نهادهايي كه امروز در ارتباط با راهيان نور مسئوليتي به عهده گرفتهاند، عمدتاً نهادهاي سختافزاري هستند و به تبع آن بيشترين دلمشغوليشان مرتبط با اسكان و هماهنگي اتوبوسها و پخت و پز غذاست، اما وقتي به عرصه فعاليتهاي فكري و نرمافزاري ميرسيم ميدان خالي ميشود.البته در ميان نهادهاي غيردولتي گاهي فعاليتهاي خلاقانهاي در اين زمينه صورت ميگيرد كه بايد پشتيباني شود، از جمله آنكه چند سالي است مؤسسهاي با عنوان «سيره شهدا» فعاليت ميكند، محور فعاليت اين مؤسسه اين است كه اگر روزگاري تفحص پيكر و جسم شهدا يك ضرورت بود امروز تفحص سيره شهدا بايد انجام شود.عمده اعضاي اين مؤسسه طلبههايي هستند كه دورههاي روايتگري را پشت سر ميگذارند و به مناطق اعزام ميشوند، اما متأسفانه نهادهاي دولتي تا به حال فعاليت جدي در حوزه معرفتي و نرمافزاري انجام ندادهاند و ما از اين زاويه دچار فقر فراگير هستيم.»وي ميگويد: «هر سال ميليونها نفر از مناطق جنگي در قالب كاروانهاي راهيان نور ديدن ميكنند، اگر برنامه و نرمافزاري براي اين حضور تدارك ديده نشده باشد نميتوان جز تأثيرات مقطعي و هيجاني را انتظار داشت، امروز متأسفانه ميزبانهاي راهيان نور بيش از آنكه درصدد تهيه و تدارك خوراك فكري و پذيرايي ذهني و سلوك معنوي مهمانهاي خود باشند دغدغهشان بيشتر حول كيفيت غذا و صندلي اتوبوس و امثال آن ميچرخد.البته تجربه چندين سال ما نشان داده كه نهادهاي دولتي هيچگاه نتوانستهاند در اين مباحث عملكرد مطلوبي داشته باشند، اما هرگاهNGO هاي علاقهمند، دلسوز و مسلط به موضوع وارد ميدان شدهاند پايهگذار فعاليتهاي اثرگذار، مثبت و دامنهدار بودهاند. مسئله ما اينجاست كه مديريت و هدايت كاروانهاي راهيان نور امر سادهاي نيست كه به هر كس بسپاريم، حتي هر كسي در جنگ حضور داشته به صرف حضور در جنگ نميتواند اين امر را مديريت كند. ما به كساني نياز داريم كه فرهنگ، مخاطب و هنر را عميقاً لمس و به تمام معنا نرمافزار مقاومت را درك كرده باشد.»مخالفت با راويان پس از جنگ ديدگاه افراطي استاز ابطحي درباره يك اتفاق گريز ناپذير ميپرسم. بچههاي جنگ، آنها كه با پوست و گوشت اين فضا را لمس كردند، مثل همه آدمها ممكن است فردا نباشند. چقدر در حال حاضر اين دغدغه وجود دارد كه اين عرصه خالي نشود، او ميگويد: «متأسفانه در بحث راويان جنگ متولي خاصي وجود ندارد و تاكنون ارزيابي دقيقي در اينباره صورت نگرفته است.البته من ديدگاههاي افراطي را در اينباره قبول ندارم، اينكه تصور كنيم صرفاً كساني ميتوانند از حقيقت دفاع مقدس سخن بگويند كه در آن حضور فيزيكي داشته باشند، ديدگاه اشتباهي است. برخي از راوياني كه امروز در راهيان نور حضور دارند از نسل بعد از جنگ هستند، اما انصافاً به واسطه مطالعه و علاقهمندي و آگاهي، اشراف قابل قبولي نسبت به موضوع دارند و اين فرهنگ را به خوبي منتقل ميكنند، اما با اين همه نميتوان از يادگاريهاي ارزشمند هشت سال دفاع مقدس به سادگي گذشت. متأسفانه ما در ارتباطگيري، شناسايي و جذب اين بچهها ضعيف عمل كردهايم و نتوانستهايم امكانات لازم را در اختيار اين عزيزان قرار دهيم.»بعضيها به دنبال ستارههاي هتل و كلاس هواپيما هستندرحيم صارمي، رزمنده تفحصگر و راوي درباره شكلگيري خودجوش بازديد از مناطق عملياتي جنوب ميگويد: «اولين بار تفحصگران بودند كه در مناطق حضور پيدا كردند و وقتي مردم به ويژه خانواده شهدا متوجه شدند، براي زيارت مقتلهاي شهدا هجوم آوردند، آن موقع كساني كه به اين سفر ميآمدند، سفرشان سفر به طبيعت و بهار و اول سال و نوروز نبود، سفر به حقيقت بود. به نظرم اين سرچشمه از راهيان نور بسيار زلال و خوب بود . من يادم ميآيد سال 73 طلائيه را آب گرفته بود، با اين حال مردم با پاي پياده در آنجا حضور داشتند. من از آقاي باقرزاده يك دستگاه كمپرسي گرفتم و مردم را با همان كمپرسي از آب جمع كردم، آن زمان مردم در چادرها اسكان داده ميشدند و كسي به دنبال ستارههاي هتل و هواپيما نبود.متأسفانه مسئولان بيشتر از آنكه دنبال تأثيرگذاري فرهنگي و عقيدتي راهيان باشند، به دنبال پر كردن گزارش كار هستند، اينكه يك عده به جنوب بيايند، ژست بگيرند و عكس يادگاري براي آلبومهايشان فراهم كنند.همه ارزشها و اعتبار راهيان نور در اين است كه ما بتوانيم از آن جوهره حقيقي پاسداري كنيم. چرا حضرت آقا اينقدر روي راهيان نور تأكيد و در اين مناطق حضور پيدا ميكنند، ايشان بلند ميشوند و اينجا ميآيند كه بگويند چه ارزشهايي در اين خاك نهفته است، اين ارزشها جدا از حقانيت و مظلوميت فرزندان اين كشور در هشت سال دفاع مقدس نيست، اما زماني ميتواني اين ارزشها را در اينجا صيد كني كه با آن تجانس داشته باشي.»بودجه بدون محتوا كارساز نيستصارمي در ادامه گفتوگويمان با تأكيد بر اينكه راهيان نور نبايد شكل برنامههاي دستوري و فرمايشي را به خود بگيرد، ميگويد: «هرچقدر كه ما هويت تشريفاتي و توريستي به راهيان نور بدهيم، به همان اندازه از هويت اصلياش تهي كردهايم، ما امروز در بين درد آشناهاي جنگ كساني را داريم كه به تمام معنا ميتوانند راهيان را نه در مقام لفظ كه در عمل و اجرا به سمت ارزشهاي حقيقياش هدايت كنند.من فكر ميكنم اگر ما ميخواهيم سمت و سوي حقيقي راهيان نور را حفظ كنيم بايد اجازه دهيم كه مردم مثل سابق داوطلبانه و عاشقانه به اينجا بيايند .ما اگر ميخواهيم راوي تربيت كنيم بايد راهش را ياد بگيريم، بايد ببينيم افراد به چه قصدي به اين سمت ميآيند، اين همان خشت اول است كه نبايد كج گذاشته شود. نميشود كه يك دوره كوتاه براي هر كسي كه آمد برگزار كنند، او هم طوطيوار اطلاعات پراكندهاي را به ذهنش بسپارد و به مخاطبانش منتقل كند.»عبور از اروند را نشان ميدهيم، اما انديشه پشت آن را نهصارمي در ادامه از چالش ديگري كه سر راه راهيان نور قرار دارد، نام ميبرد؛ تحريف! «گاهي روايتهايي در همين كاروانهاي راهيان نور شنيده ميشود كه معنايي جز غلوگويي و تحريف ندارد.ما نبايد به گونهاي عمل كنيم كه مخاطبان گمان كنند شهدا معصوم بودند، نبايد به صرف احساساتي كردن مخاطب، تصويري از شهدا بدهيم كه حقيقي نيست. راوي بيش از هر چيز ديگري در برابر حقيقت تعهد دارد و همان را بايد منتقل كند.ما يك شب عمليات ميكرديم و 364 روز ديگر دوران سازندگي و طراحي و خودسازي بود، اما اين راويها عادت كردهاند كه فقط همان يك شب عمليات را بگويند، اينكه رزمنده ما روزهاي ديگر سال چه ميكرد، كجا بود، چطور ميانديشيد، چگونه عبادت ميكرد، چه ميگفت، رفتارش با ديگران چگونه بود، همه اينها گم است.ما مقطعهاي مختلفي در جنگ داشتيم، فراز و نشيبهاي بسياري بود، چرا اين مقطعها گفته نميشود. حسن باقري 12 عمليات را طرحريزي كرد، چرا ما از مديريت جنگ چيزي نميگوييم.بياييد من پنج بيمارستان را در جنوب به شما نشان دهم كه ساخت آنها ماحصل نبوغ مديريتي است.بيمارستان امام حسن(ع) در راه بستان و بيمارستان امام حسين(ع) در دارخوئين مصاديقي از اين نبوغ است كه با توان و امكانات و تجهيزات ناچيز آن زمان ساخته شد. ما در روايتهايمان بايد به جزئيات حقيقي زندگي رزمندگان نزديك شويم، سفرههاي ساده غذاي آنها را ببينيم كه چطور كم ميخوردند و بيشتر كار ميكردند، بر عكس امروز كه بيشتر خورده و كم كار ميشود. ما عبور از اروند را نشان ميدهيم، اما نشان نميدهيم كه چه كساني با چه انديشهاي از اروند گذشتند.انسانهايي كه جثههايشان ضعيف بود، اما ايمانشان را ساخته بودند.»به راويان زن اجازه فعاليت بدهيدسميه ثامني از مسئولان يك نهاد غيردولتي كه در زمينه ساماندهي راويان رزمنده خواهر- پشت جبهه، خط مقدم و همسران شهدا- فعاليت ميكند، درباره اين طرح ميگويد: « اولينبار گروه مشاوران جوان بنياد حفظ آثار بود كه اين پروژه را ارائه كرد، البته اولويت ما با خواهراني بود كه در مقاومت مردمي خرمشهر در خط مقدم حضور داشتند.اجراي اين طرح از سال 85 آغاز شد، به اين ترتيب كه ما خواهران رزمنده را شناسايي و اطلاعات مربوط را از طريق ارگانها و گروهها دريافت ميكرديم. طبيعي بود كه براي شناسايي خواهراني كه در مقاومت 45 روزه فعاليت داشتند، بايد با بسيج خرمشهر و سوسنگرد ارتباطهايي ميگرفتيم، آن زمان 22 نفر از خواهران عهدهدار چنين نقشي در خرمشهر بودند. البته جداي از نيروي مقاومت خواهراني هم بودند كه به صورت پاسدار در سپاه فعاليت ميكردند. بخشي از خواهران هم به عنوان امدادگر در بيمارستانها حضور داشتند. طبيعي بود هدف ما به طور مشخص از ساماندهي اين خواهران استفاده از ذهنيت و آگاهي آنها به عنوان راوي آن روزها در ميان كاروانهاي راهيان نور بود، اما به خاطر اينكه تا آن زمان خانمها به عنوان راوي در منطقه نيامده بودند، چالشهايي وجود داشت. متأسفانه اجازه صحبت به خانمها داده نميشد و اگر گاهي اين مجوز صادر ميشد، براي روايت در جمع خواهران بود، در صورتي كه روايت زن و مرد ندارد، همين كتاب «دا» مگر چيزي جز روايت رخدادهاي جنگ از زبان يك زن رزمنده است، آيا ميتوان گفت فقط زنان مخاطب محتواي اين كتاب هستند؟البته امروز فضا تا حدودي بهتر شده است، اما آن سالها با آنكه زائران زيادي به مناطق ميآمدند عملاً از اين توانمندي كه وجود داشت نتوانستيم بهره مطلوبي ببريم.»راويان چقدر روي شبهات كار كردهاندثامني درباره نوع شبهاتي كه در ذهن نسلهاي بعد از جنگ درباره دفاع مقدس شكل گرفته، ميگويد: «شاخه بزرگي از اين شبهات كه از سوي اين نسل در كاروانهاي راهيان مطرح ميشود درباره ادامه جنگ بعد از سوم خرداد و فتح خرمشهر است. به هر حال دشمنان نظام و انقلاب در عرصه جنگ نرم و رسانه كوشيدهاند حقايق را قلب كنند و بدشان هم نميآيد چهرهاي متخاصم از ايران بسازند، انگار كه ما آغازگر جنگ بوديم. اينجاست كه راويان ما بايد نسبت به اين موضوعات با حساسيت بيشتري عمل كنند و با گسترش دايره مطالعاتي و گذراندن آموزشهاي لازم بتوانند پاسخهايي مستدل براي چنين شبهاتي داشته باشند، به ويژه وقتي مخاطب ما دانشجويان هستند، راوياني بايد براي آنها انتخاب شوند كه پيشتر روي شبهات كار كرده باشد و با زمينه تحريفات آشنا باشند.»ناگفتهها ميتواند مدار روايتها باشدوي همچنين درباره متولي نداشتن راويان و نبود سياستگذاري مشخص در اين حوزه توضيح ميدهد: «همان موازيكاريها و تداخل مسئوليتها و فعاليتها كه عمدتاً در دستگاههاي مختلف كشور وجود دارد به نوعي درباره فعاليت راويان در كاروانهاي راهيان نور نيز صدق ميكند. ما در حال حاضر سازماندهي مشخصي در اينباره نداريم و هر كسي از هر جايي كه دلش خواست ميتواند راوي بفرستد، جالب اينجاست كه يك دستگاه و نهاد، راوي دستگاه ديگر را قبول ندارد، در صورتي كه سازمان مشخصي براي آموزش، تجهيز و نظارت بر فعاليتهاي راويان جنگ وجود داشته باشد بسياري از نگرانيهاي ما در اينباره مرتفع خواهد شد. در حال حاضر يكي از آسيبهاي روايي ما تمركز روايتها بر احساسگرايي و احساسمحوري است، طبيعي است انسان وقتي غربت و مظلوميت شهدا را از نزديك ميبيند، متأثر و منقلب ميشود، اما جفاي بزرگي است كه صرفاً بر طبل تأثر و احساس بكوبيم و روايت را حول اين نقطه بچرخانيم، در صورتي كه دفاع مقدس ما هنوز ناگفتههاي بسياري دارد كه ميتواند مدار روايتها قرار گيرد.»