احمد كاظمزاده | جدا از اينكه ماهيت خيزشهاي مردمي در خاورميانه و شمال افريقا «پروسه» يا «پروژه» يا تركيبي از اين دو تلقي شود اما نكته قابل توجه و تأمل اين است كه اين خيزشها در كشورهايي كه امكان رشد القاعده در آنها وجود دارد سريع جمع ميشود و در حدي كه بتوان دولتها و رژيمهاي حاكم را به قبول اصلاحات وادار كرد به پيش ميرود. از جمله اين كشورها ميتوان به الجزاير و عربستان اشاره كرد و اگر چه الجزاير جزو اولين كشورهايي بود كه اعتراضات در آن تقريباً همزمان با تونس آغاز شد و اگر چه اين كشور پيش از ديگران تحت تأثير تحولات تونس قرار گرفت اما اين اعتراضات چندان دوام نيافت كه به نظر ميرسد علاوه بر اقدامات دولت الجزاير در زمينه لغو حالت فوقالعاده و كمكهاي معيشتي به مردم اين كشور، بيانگيزگي و بيعلاقگي غرب نيز در توقف سريع اعتراضات در الجزاير مؤثر بوده است. در مورد عربستان نيز، با وجود گستره اعتراضاتي كه در اين كشور اعم از مناطق شيعه و سنينشين آن وجود دارد يا عدم تناسبي كه بين خواستههاي سياسي معترضان با بسته اقتصادي تشويقي دولت موجود است اما هيچ فشار سياسي و تبليغاتي از سوي غرب بر دولت عربستان وارد نميشود بلكه حتي به ورود ارتش اين كشور براي ورود به بحرين براي سركوب قيام مردم اين كشور عليه تبعيضهاي سياسي و اجتماعي و اقتصادي موجود چراغ سبز داده ميشود. به نظر ميرسد چند عامل در اين زمينه مؤثر بوده است كه از جمله آنها ميتوان به بيميلي غرب و امريكا براي ايجاد دموكراسي در عربستان به علتترس از روي كار آمدن طيفهاي ضد غربي و ضد امريكايي و زدو بندهاي سياسي و مالي سعوديها با صاحبان سرمايه و قدرت در غرب و امريكا و گرايش مجدد محافل غربي و صهيونيستي به سياست چالشافكني براي ايران جهت سوزاندن فرصتهاي آن از تحولات جاري در منطقه اشاره كرد. اما آنچه در اين ميان مسلم است اينكه اتخاذ چنين رويكردي، بار ديگر عملكرد دوگانه غرب و بخصوص امريكا را در ذهن افكار عمومي منطقه به تصوير كشيده است و بر همين اساس بعيد به نظر ميرسد تلاش غرب و امريكا براي همراه نشان دادن با خيزشهاي مردمي بتواند به تغيير ذهنيت منفي آنها به سياستهاي امريكا منجر شود. بخصوص آنكه برخي شواهد حاكي از اين است كه امريكا در دوران اوباما نيز همان اهداف طرح خاورميانه بزرگ را به صورت خزنده و آرام به پيش ميبرد و در واقع از فضاي حاصل از خيزشهاي مردمي در خاورميانه و شمال افريقا در جهت اهداف اين طرح استفاده ميكند بدون اينكه همانند دوران بوش هزينهاي را بر امريكا تحميل كند. درست زماني كه برگزاري همهپرسي درباره استقلال جنوب سودان اين كشور بزرگ اسلامي را در آستانه تجزيه قرار داده بود و اگر اين قضيه در يك وضعيت عادي صورت ميگرفت طبعاً با موج گسترده اعتراضات كشورهاي اسلامي مواجه ميشد، اما اعتراضات مردمي در تونس كه ابتدا در اعتراض به وضعيت نابسامان اقتصادي و بيكاري آغاز شد و با خودسوزي يك جوان تحصيلكرده و بيكار تونسي ابعاد و گستره سراسري و در عين حال ماهيت سياسي به خود گرفت و در نهايت به تغيير نظام ديكتاتوري زينالعابدين بن علي انجاميد و بخصوص آثار و تبعاتي كه تحولات تونس به صورت دومينو وار در ديگر كشورهاي عربي شمال افريقا و خاورميانه عربي به جا گذاشت در نهايت فضايي را ايجاد كرد كه اصلاً تجزيه سودان در حاشيه قرار گرفت و به طور كلي از سيبل توجه اخبار رسانهها و محافل رسانهاي خارج شد و اخبار مربوط به تحولات قيامها جاي آن را در رسانهها و محافل سياسي گرفت. بنا بر اين، به نظر ميرسد آغاز و ادامه خيزشهاي مردمي در شمال افريقا و خاورميانه در كنار فرصتهايي كه براي برخي از ملتهاي اين منطقه در جهت رهايي از ديكتاتورهاي چون بنعلي و مبارك فراهم كرد، حاشيه امن را نيز براي تجزيه سودان ايجاد كرد كه يكي از اهداف طرح خاورميانه بزرگ محسوب ميشد و در واقع تجزيه سودان را ميتوان مكمل و دنباله همان پروژهاي دانست كه در زمان حاكميت نو محافظهكاران حاكم بر كاخ سفيد در زمان رياست جمهوري جرج بوش پسر و در فضايي ناشي از حوادث ساختگي 11 سپتامبر سال 2001 امريكا به مرحله اجرا درآمد و به بهانههاي مختلف همچون مبارزه باتروريسم و مقابله با سلاحهاي كشتار به اشغال كشورهاي افغانستان و عراق انجاميد و در عين حال كشورهاي ديگري چون پاكستان و يمن نيز مورد آماج حملات و تعرضات زميني و هوايي امريكا قرار گرفت. با چنين پيشينهاي به نظر ميرسد آغاز و ادامه ناآراميهاي داخلي در كشورهاي عربي كه در برخي مانند ليبي به جنگ داخلي انجاميده است نسخهاي ديگر از همان طرح كلان خاورميانه بزرگ محسوب ميشود كه البته در بحث دموكراسيخواهي و مقابله با نظامهاي استبدادي فرصتهايي نيز براي ملتهاي منطقه فراهم آورده است. در مجموع شاخصهايي چون فرصتسازي از خيزشهاي مردمي در خاورميانه عربي و شمال افريقا براي اجراي بي سرو صداي تجزيه سودان كه ميتواند گامي در مسير طرح خاورميانه بزرگ باشد يا توقف و تحليل خيزش در مناطقي كه ميتواند خطر القاعده را در پي داشته باشد كه باز در اينجا نيز ميتوان نقش مديريتي غرب را احساس كرد، اين ضرورت را ايجاب ميكند كه حفظ دستاوردهاي قيامهاي مردمي و جلوگيري از مصادره آن توسط غرب و بخصوص امريكا نيازمند اتخاذ تدابيرجدي است و حاكي از اين است كه اين خيزشها در كنار دستاوردهايي كه دارد با تهديدهايي نيز مواجه است كه قاعدتاً بايد با آن مقابله كرد.