
برهان/ محمد حسین کاظمی- تحولات اخیر منطقهی خاورمیانه از جهات متعددی قابل بحث و بررسی است. هر چند آمریکا و غرب به دلیل منافع متعدد و راهبردی در منطقه به هر شیوهی ممکن درصدد مقابله با روند مردمی شدن حکومتهای خاورمیانه هستند، اما شواهد و قراین بیانگر آن است که انقلابهای مردمی در کشورهای منطقه ریشهدارتر از آن است که با فریبهای سیاسی بتوان آنها را مهار کرد و یا حداقل در پیش روی آنها ریلگذاری نمود. امروز اوضاع در بحرین، لیبی، یمن، اردن و حتی مصر بیش از پیش برخلاف انتظارهای کشورهای غربی و ایالات متحده پیش میرود و معادلات خاورمیانه یکی پس از دیگری به نفع جریانهای مردمی رقم میخورد. با این حال آنچه که غرب طی چند هفتهی گذشته به عنوان اصلیترین راهبرد در مقابله با جریانهای مردمی در منطقه پیش گرفته است ورود سخت و نظامی به معادلات نرم منطقه است. امری که به اذعان بسیاری از صاحب نظران نه تنها در بلند مدت اهداف غرب را تأمین نمیکنند بلکه با تسریع روند دومینوی انقلابها، چهرهای مخدوش برای آمریکا در ذهن ملتهای آزادیخواه رقم خواهد زد.
بحرین نماد آشکار رفتار پارادوکسیکال غرب
هرچند بحرین کشور بسیار کوچکی در منطقه محسوب میشود و جمعیت این کشور نیز بسیار کم است، با این حال نمیتوان از اهمیت استراتژیک و راهبردی این کشور به سهولت عبور کرد. در حقیقت منامه یکی از پایگاههای اساسی نیروهای نظامی آمریکا در منطقه است که بخشی از راهبردهای ملیتاریستی واشنگتن در خاورمیانه را پیگیری میکند. ورود نیروهای نظامی عربستان و امارات به بحرین برای سرکوب معترضان در حالی صورت گرفت که آمریکا با سکوت معنادار خود در این خصوص ننگی سنگین را بر دامان حقوق بشری و دفاع از دموکراسی خود ثبت کرد.
ورود نیروهای نظامی کشورهای عضو همکاری شورای خلیج فارس به بحرین در حالی صورت گرفت که «جو بایدن» چند ساعت پیش با آلخلیفه دیدار و گفتوگو کرده بود البته رفتار متناقض دولت آمریکا در برخورد با اعتراضهای مردمی در بحرین به همین جا ختم نشد و چندی پیش معاون رییس جمهوری آمریکا در تماس تلفنی با ولیعهد بحرین از تلاشهای سرکوبگرانهی رژیم آلخلیفه برضد مردم به طور رسمی حمایت کرد و گفت: «اقدامهایی که «سلمان بن حمد آل خلیفه» برعلیه مخالفان انجام داد، گام مهمی بوده است!»
اما باید گفت ورود نیروهای نظامی کشورهای بیگانه به بحرین نه تنها تضمین کنندهی منافع غرب نیست بلکه عملاً در روندی معکوس حرکت خواهد کرد. ورود نیروهای نظامی اشغالگر به منامه، وحدت را در میان نیروهای معترض سیاسی در بحرین تقویت کرده و عزم آنها را برای به زیر کشیدن آلخلیفه قوت بخشیده است البته شاید اقدامهای سرکوبگرانهی کشورهای عربی و دولت آلخلیفه بتواند در مقطعی کوتاه از شدت اعترضها بکاهد اما باید دانست این روند روز به روز بر عمق اعترضها خواهد افزود و در آیندهای نه چندان دور باید شاهد افزایش تصاعدی اعترضها در بحرین باشیم. ضمن آنکه در مقطع فعلی نیز بحرین به صحنهی درگیریهای مردمی با نیروهای نظامی بدل گشته است و اقدامهای غیر انسانی نیروهای نظامی و امنیتی در منامه روز به روز خشم مردم بحرین را افزایش میدهد. خشمی که در آینده به مسدود شدن درهای گفتوگوی معترضان با دولت و سقوط حکومت آلخلیفه منتج خواهد شد.
جنگ نفت در لیبی
اوضاع در لیبی بیش از بیش بحرانی و نگران کننده است. طرح پرواز ممنوع که در شورای امنیت به تصویب رسید درعمل به سندی برای اعمال خشونتهای نظامی کشورهای غربی علیه لیبی و آغاز یک جنگ تمام عیار بدل شده است. کشورهای غربی و به خصوص آمریکا با چالش مهمی در خصوص راهبری حملات به لیبی مواجه شدهاند و آمریکا تمام تلاش خود را برای شانه خالی کردن از تبعات این جنگ و واگذار نمودن بحران پیش رو به ناتو انجام داده است. از سوی دیگر بسیاری از کشورهای جهان و حتی برخی از اعضای شورای امنیت نیز با اقدامهای جنگ افروزانهی غرب در مدیترانه به شدت مخالفت کردهاند و روسیه و چین در عمل به صف منتقدان جنگ علیه لیبی پیوستهاند.
اما نکتهی اساسی که در خصوص آغاز جنگ علیه لیبی توسط کشورهای غربی باید به آن اشاره کرد اهمیت منابع نفتی لیبی برای کشورهای حوزهی مدیترانه است. در واقع اصلیترین دلیلی که غرب پس از چند هفته کشتار مردم بیگناه توسط قذافی به فکر حملهی نظامی به این کشور افتاد وجود منابع غنی نفت در این کشور است که کارتلهای غربی به هیچ وجه نمیتوانند از منافع این منابع چشم پوشی کنند. لیبی هفتههاست که توسط سلاحهای غربی معمر قذافی به خاک و خون کشیده میشود اما زمانی کشورهای غربی به سرگردگی آمریکا و فرانسه جنگ علیه این کشور را آغاز کردند که روابط میان قذافی و غرب به سردی میگراید و قذافی در یک افشاگری سعی میکند اسناد پرداخت کمک برای تبلیغات نامزدی «سارکوزی» در انتخابات را برملا کند. از این رو میتوان گفت رویهی جنگ طلبانهی غرب در موضوع لیبی نیز در تناقضی آشکار با شعارهای دموکراسی خواهانهی این کشورهاست و غرب بار دیگر ثابت کرد تنها به منافع خود در معادلات سیاسی در جهان میاندیشد.
با این حال غرب هم اکنون درصدد است در مقابل انقلاب مردمی لیبی ریلگذاری کند و قطار مردمی این انقلاب را دوباره به ایستگاههای غربی رهنمون سازد. آنچه که از نشست سران ناتو و کشورهای تماس در لندن بر میآید تلاش برای آغاز یک دموکراتیزاسیون کنترل شده است که در آن منافع غرب تضمین شده باشد.
با این حال باید دانست که معادلات انقلاب لیبی برخلاف انتظارهای غرب مدلی غیر قابل پیش بینی است. این انقلاب به دلیل مردمی بودن و همچنین در دست گرفتن بخش قابل توجهی از امکانات و خاک لیبی قابلیتهای بسیاری دارد که نمیتوان به سهولت از آنها چشم پوشید. مردم لیبی هم اکنون در برابر حاکمی میجنگند و خون میدهند که تا چند ماه پیش خیمهی خود را تنها به روی غربیها میگشود. بسیاری از سلاحهایی که امروز مردم لیبی توسط آنها به خاک و خون کشیده میشوند توسط کشورهایی همچون فرانسه، ایتالیا، آمریکا و... تأمین شده و مردم لیبی به خوبی با این مسأله آشنا هستند.
بنابراین میتوان گفت دخالت نظامی کشورهای غربی در اوضاع لیبی نه تنها اقدامهای گذشتهی آنان را توجیه نمیکند بلکه برگ تازهای را از پروندهی سنگین جنایات غرب در منطقه و لیبی رقم میزند. اقدامهای چند هفتهی گذشتهی انقلابیون در قطع صادارات نفت به اروپا و همچنین اتخاذ مواضع ضد غربی بیانگر رویکرد استقلال طلبانه و ضد استعماری مردم لیبی است که بیشک تأثیرات چشمگیری بر معادلات آیندهی لیبی خواهد داشت.
آیندهی روشن خاورمیانهی اسلامی
غالب سیاستمداران بر این نکته واقفاند که عرصهی سیاست، عرصهای نرم است و قدرت و بقا در این صحنه منوط به حمایتها و همراهیهای مردم و پایگاههای اجتماعی است. آنچه که امروز در خاورمیانه رخ میدهد نتیجهی دهها سال وابستگی حکام کشورهای منطقه به استعمار قدیم و جدید است که موجب تحقیر ملتهای مسلمان منطقه شده است. مردم امروز در سرتاسر خاورمیانه علیه حکام وابسته به غرب دست به اعتراض زدهاند و خواهان به زیر کشیدن این وابستگان نظامی غرب در کشورهایشان هستند که آبرو و عزت مسلمانان را در برابر دلارهای آمریکایی معاوضه کردهاند.
در واقع اوضاع در خاورمیانه از آن چیزی که کارشناسان غربی معتقدند ریشهدارتر است. امروز ملتهای منطقه در پی هویت و استقلال خود هستند که سالها زیر سایهی سنگین غرب قرار داشته است. اوضاع در بحرین، لیبی، اردن، یمن، عربستان و... همگی حکایت از پدید آمدن منبع گستردهای از قدرت نرم است که خواهان ایجاد کشورهای مستقل و مردمی است که در راستای اهداف و خواستهای مردم حرکت کنند. این قدرت نرم بر پایههای متعددی بنا شده است که مهمترین آن، بیداری اسلامی است.
از این روست که میتوان گفت رویارویی سخت با چنین قدرت نرمی تنها به افزایش همبستگی و انسجام مردم منطقه در خصوص خواستهایشان منجر خواهد شد. ضمن آنکه دخالتهای نظامی کشورهای بیگانه در امور داخلی کشورهای منطقه مردم را یکپارچه میکند و جای هیچ مصالحه و یا مذاکره با حکومتها را باقی نمیگذارد. سالهاست که غرب با تهاجم فرهنگی درصدد بود قدرت نرم و پایگاههای اجتماعی مردمی متمایل به غرب ایجاد کند، اما امروز به برکت اسلام ملتهای منطقه در پی استقلال، آزادی و آرمانهای الهی هستند. امروز فریادهای الله اکبر سرتاسر منطقه را در بر گرفته است و رؤیاهای خاورمیانهی جدید غرب را در هم شکسته است. از این روست که میتوان گفت ورود سخت غرب به معادلات منطقه خطای فاحشی بود که بار دیگر در کارنامهی سیاسی این کشورها ثبت شد. غرب کنترل بازی در خاورمیانه را از دست داده و دیگر نمیتواند با استفاده از قدرت نظامی این کنترل را به دست آورد.
ورود سخت آمریکا به معادلات نرم خاورمیانه ضمن تقویت بنیانهای اجتماعی این قدرت نرم احتمال نظامی شدن معادلات منطقه را نیز افزایش میدهد که در این صورت به دلیل مردمی بودن انقلابها تهدیدات جدیای نیروهای نظامی آمریکا و ناتو را تهدید میکند.