پس از روی کار آمدن حزب عدالت وتوسعه در ترکیه در سال 2002، تحرکات در سیاست خارجی ترکیه در مقایسه با دوران دولتهای ائتلافی و شکننده به شدت افزایش یافته است. اغلب کارشناسان معتقدند این تحرکات در عین حال با چرخشهایی در سیاست سنتی ترکیه مواجه بوده است. پس از فروپاشی خلافت عثمانی و تأسیس جمهوری ترکیه، رویکرد سیاست خارجی ترکیه تنها بر اصل غربگرایی و ادغام در نهادهای غربی بنا نهاده شد. کمال آتاترک به عنوان بنیانگذار جمهوری ترکیه و ایده کمالیسم، آینده ترکیه را تنها در غربگرایی میدید. محورهای این رویکرد در داخل از بین بردن یا تضعیف باورها و ارزشهای اسلامی و در بعد خارجی نیز گسترش مناسبات با کشورها و بلوک غرب، کمک به این بلوک برای مقابله علیه کمونیسم و تقابل و روابط محدود با کشورهای بلوک شرق بود. به ویژه از زمانی که ترکیه در سال 1952 به عنوان اولین کشور اسلامی به عضویت پیمان ناتو درآمد، ترکیه به عنوان بازوی منطقهای این پیمان غربگرا در کنار مرزهای آهنین شوروی، عهده دار صف مقدم مقابله با بلوک شرق شد. حتی حضور ترکیه در پیمانهای منطقهای نظیر سنتو نیز بر اساس مأموریت محوله از غرب برای مقابله با کمونیسم بود. به این ترتیب چندین دهه سیاست غربگرایی توسط ترکیه، ساختارهای این کشور از قانون اساسی تا ارتش را غربیزه کرد، از این رو حتی مدتها پس از فروپاشی شوروی نیز تغییرات محسوسی در سیاست غربگرای ترکیه ایجاد نشد و تنها روابط ترکیه با روسیه از حالت تقابل به حالت رقابت تبدیل شد. از « رفاه » تا « عدالت»اگرچه برای مقطعی در زمان قدرتیابی حزب دموکرات به رهبری عدنان مندرس در دهه 60 و نیز به مدت کوتاهی در زمان به قدرت رسیدن بلنت اجویت، رئیس حزب دموکراتیک چپ، سیاستهای غربگرای ترکیه به عنوان وارث امپراتوری عثمانی با تغییرات اندکی مواجه شد، اما به جرأت میتوان گفت که اولین گام جدی برای سیاست شرق گرایی در ترکیه، در سال 1996 با به قدرت رسیدن نجمالدین اربکان، اولین نخست وزیر اسلامگرای ترکیه از حزب عدالت و توسعه و ابتکار وی در تأسیس گروه «دی 8» یا هشت کشور در حال توسعه اسلامی آغاز شد اما این رویکرد به قدری برای ارتش و محافل تندرو لائیک غیر قابل تحمل بود که با کودتای سفید، دولت وی را سرنگون کردند. با وجود سرکوب دولت اربکان، آنکارا نتوانست ریشه خواستههای عمومی برای شرق گرایی ترکیه را از بین ببرد، تا اینکه با روی کارآمدن حزب عدالت وتوسعه سیاست نگاه به شرق اگر چه به صورت مرحله به مرحله اما به صورت جدی از سوی ترکیه در دستور کار قرار گرفت. بهبود مناسبات با همسایگان، گسترش مناسبات با کشورهای منطقه به ویژه ایران و روسیه، اتخاذ موضع انتقادی در مقابل غرب و رژیم صهیونیستی، نگاه ویژه به افریقا، تلاش برای تقویت موقعیت خود در سازمان کنفرانس اسلامی، نگاه ویژه به مناسبات با کشورهای عربی، تلاش برای میانجیگری در تحولات منطقهای و مناسبات با حزب الله و حماس از جمله نمادهایی هستند که نشان میدهد که حزب عدالت و توسعه در کنار پیگیری سیاست عضویت در اتحادیه اروپا، سیاست شرقگرایی را در دستور کار قرار داده است. بسیاری از ناظران معتقدند بعد از روی کارآمدن احمد داود اوغلو، وزیر امورخارجه ترکیه سیاست شرق گرایی ترکیه به صورت جدی در دستور کار قرار گرفته است. داود اوغلو که مؤلف کتاب «استراتژیهای منطقهای ترکیه» است به عنوان نظریه پرداز شرق گرایی در این کشور شناخته میشود. تحت تأثیر چرخش ترکیه به سمت شرق، حجم اقداماتی که طی حدود 10 سال اخیر در مناسبات ترکیه با کشورهایی نظیر روسیه، سوریه، ایران، عراق، لبنان و کشورهای عربی شده است، بیسابقه است. جهش چند برابری در مناسبات اقتصادی ترکیه با این کشورها (نظیر جهش در مناسبات اقتصادی ترکیه با کشورهای عربی از 5/8 میلیارد دلار در سال 2002 به 37 میلیارد دلار در سال 2009 ) و همچنین تقریب دیدگاههای سیاسی با کشورهای منطقه و جایگزین شدن اصل تعامل به جای تقابل در بسیاری از زمینهها در مناسبات ترکیه با کشورهای منطقه متأثر از رویکرد شرقگرایی است.
چرا نگاه به شرق؟سؤال مهمی که مطرح میشود این است که علت رویکرد شرق گرایی ترکیه چیست؟ پاسخ به این سؤال از این جهت مهم است که میتواند در عین حال مشخص کند که آیا چرخش ترکیه به سمت شرق گرایی یک سیاست تاکتیکی است یا اینکه دارای ابعاد استراتژیک است؟واقعیت این است که در این چرخش عوامل مختلفی دخیل هستند. بخشی از این عوامل داخلی و بخشی نیز خارجی هستند. گسترش مناسبات با کشورهای اسلامی و شرقی دارای یک بستر اجتماعی عمیق در ترکیه است، اساساً روی کار آمدن حزب عدالت توسعه و تکرار پیروزهای آن به رغم تحرکات گسترده مخالف لائیک و ارتش به خاطر تداوم حمایتهای مردمی است. بی شک تئوریسینهای حزب عدالت و توسعه به خوبی از این موضوع آگاه هستند که برای تداوم این روند نیاز دارند که علاوه بر اقدامات داخلی، در عرصه سیاست خارجی گامهایی منطبق بر خواست مردم بردارند. گذشته از خواست مردمی، دلایل دیگری برای این رویکرد وجود دارد. ترکیه از سال 1960 سودای عضویت در نهادهای اروپایی و اتحادیه اروپا را در سر میپروراند اما این رویکرد به رغم هزینههای بالای آن، عمدتاً با تحقیر، تحمیل و تبعیض آنکارا از سوی کشورهای اروپایی همراه بوده است. دولتهای لائیک در ترکیه برای سالها این موضوع را مخفی نگه داشتهاند. اگرچه در دوران حزب عدالت و توسعه و در اکتبر سال 2005 مذاکرات عضویت ترکیه در اتحادیه اروپا آغاز شد، اما درخواستهای رسمی اتحادیه اروپا در چارچوب 35 فصل و درخواست غیر رسمی ظاهراً تمام نشدنی، برای تئوریسینهای ترکیه شکی نگذاشت که دورنمای روشنی حداقل در 15 سال آینده برای عضویت در اتحادیه اروپا نیست. ترکیه با شرایط فعلی قادر به تغییر این موضع اتحادیه اروپا نیست، بنابراین حتی اگر هدف غایی عضویت در اتحادیه اروپا باشد، در شرایط تقویت جایگاه منطقهای و شرقی ترکیه، امکان چانه زنی آنکارا بیشتر خواهد بود. دلیل دیگر بازتعریف امنیتی جدید غرب از منطقه خاورمیانه و اوراسیا و تقابل منافع ترکیه با غرب و آشکار شدن ابعاد اقدامات ضد ترکیهای امریکا و رژیم صهیونیستی است. اشغال افغانستان در سال 2001 وبهویژه عراق در سال 2003 تبعات امنیتی مانند تقویت گروههای تجزیهطلب کرد را ایجاد کرد که به علت پیوند موضوع با اصل تمامیت ارضی ترکیه، دولتمردان «چان کایا» نمی توانستند به آن بی اعتنا باشند. مخالفت ترکیه در مقابل خواست امریکا برای عبور نظامیان امریکایی از این کشور برای حمله به عراق نشان دهنده آگاهی آنکارا از تبعات اشغال عراق بود که عمدتاً با هدف تصاحب منابع انرژی صورت گرفت، کما اینکه سفرهای متعدد نخست وزیر و رئیسجمهور ترکیه به امریکا و بالعکس و امضا شدن اسناد راهبردی، نتوانست مانع تنش و سردی در مناسبات ترکیه با امریکا و رژیم صهیونیستی شود. آشکار شدن ابعاد کمکهای مالی، سیاسی و نظامی امریکا و رژیم صهیونیستی به پ ک ک و همچنین تلاش آنها برای واگذاری شهر نفتخیز کرکوک به کردستان عراق، باعث رنجش شدید ترکها شد. اقدامات بی سابقه ترکیه در گسترش مناسبات با سوریه از جمله برگزاری رزمایش مشترک زمینی و نیز جهش در مناسبات با سایر همسایگان عراق بخوبی نشان داد که ترکیه راهکار مقابله با تهدیدات امنیتی ناشی از اشغال عراق را نه همکاری با اشغالگران بلکه همگرایی با کشورهای منطقه میداند.
تضعیف نظامیان در بستر اسلامگراییالبته در رویکرد شرقگرایی عوامل دیگری نیز دخالت دارند. دهه اول هزاره سوم در ترکیه را میتوان دهه کاهش قدرت نظامیان در ترکیه و تضعیف نقش سیاسی آنها دانست. نظامیان ترک همواره طلایهدار غربگرایی و از مخالفان شرقگرایی هستند و تضعیف آنها به ویژه با پیروزیهای مجدد عدالت و توسعه در سال 2007 و فاش شدن پرونده ارگنه کن (گروهک کودتا متشکل از تعدادی از نظامیان)، مسیر حزب عدالت وتوسعه در شرق گرایی را هموار و تقویت کرده است، ضمن اینکه نظامیان نیز از درخواست اتحادیه اروپا برای اصلاحات و عدم مداخله در امورسیاسی ناخرسند هستند. در عین حال سیاست غربگرایی ترکیه نتوانسته است مشکلات ترکیه نظیر اختلافات با یونان و ارمنستان و سوریه و مسئله کردها را حل کند. در کنار این موضوعات، افزایش انزجار جهانی از رژیم صهیونیستی و امریکا بعد از جنگ 33 روزه لبنان، بحران اقتصادی جهانی به ویژه در نظامهای غربی و تلاش ترکیه برای رفع نیازهای اقتصادی خود با تقویت پیوندهای اقتصادی با کشورهای شرقی و نیاز ترکیه به انرژی کشورهای اسلامی از جمله عواملی هستند که بر رویکرد چرخش به شرق ترکیه مؤثر بوده اند، ضمن اینکه چندین دهه رویکرد یک جانبه غربگرایی تأثیر منفی بر جایگاه ترکیه در جهان اسلام به عنوان وارث امپراتوری عثمانی گذاشته است و ترکیه به عنوان یکی از حامیان رژیم صهیونیستی و حتی خائن به آرمان فلسطین در نزد افکار اسلامی شناخته میشد، اگر چه این موضوع شاید در دوره جنگ سرد برای آنکارا اهمیت چندانی نداشت اما با تحولات گسترده درعرصه بینالمللی و نیز گسترش موج اسلامخواهی در داخل و خارج ترکیه و نیز اقدامات اهانت آمیز به مقدسات اسلامی و پیامبر اعظم (ص)، رویکرد یکجانبه غربگرایی نمیتوانست ادامه پیدا کند. در کنار این موضوعات، عامل مهم دیگری که بر رویکرد شرق گرایی ترکیه تأثیر گذاشته و خواهد گذاشت، گسترش موج بیداری اسلامی در جهان خصوصاً در کشورهای عربی است. سالهاست که رسانههای ترکیه نیز مانند بسیاری از منابع خبری از گرایش به اسلام در اروپا و تبدیل شدن مسلمانان به دومین جمعیت در اروپا خبر میدهند. به نظر میرسد ترکیه سالهاست که موج بیداری اسلامی در جهان به ویژه در کشورهای عربی را حس کرده است، موجی که بر اساس آن حاکمان دیکتاتور مسند خود را از دست داده و مردم یا قدرت را به دست میگیرند یا اینکه در قدرت نقش پررنگی ایفا میکنند. سرنگونی حاکمان دیکتاتور در کشورهای عربی با ابراز انزجار از امریکا، رژیم صهیونیستی و کشورهای غربی همراه است. بی شک ترکیه در لباس شریک غرب نمی تواند برای خود جایگاه جدی در نظامهای آینده عربی و اسلامی متصور باشد. ترکیه به ویژه برای ایجاد محبوبیت در میان ملتهای مسلمان و شرقی به اقداماتی نظیر انتقاد صریح از رئیس رژیم صهیونیستی در اجلاس داووس در 2008 و اعزام کاروان آزادی برای شکستن حصر غزه در سال 2010 نیاز داشت. نظامهای عربی نیز این رویکرد مردم محور ترکیه را نیز درک کردند، به طوری که هیچ کدام از آنها از تحقیقات بینالمللی مستقل تحت نظارت سازمان ملل درباره کشتی مرمره و شهید شدن 9 ترکیهای به دست صهیونیستها در آبهای آزاد حمایت نکردند.
رودرروی غرب یا بازوی غرب؟باید گفت ترکیه بعد از فروپاشی شوروی عملاً نقش بازوی منطقهای غرب را از دست داد و با توجه به دلایل مطرح شده تلاش دارد رأساً نقش برتر منطقهای ایفا کند و لزوم آن اتخاذ رویکردی است که بتواند در میان مردمان منطقه نیز محبوبیت کسب کند، حمایتهای ترکیه از قیامهای مردمی در کشورهای عربی و سفر اخیر عبدالله گل، رئیس جمهور ترکیه به مصر نشاندهنده آن است که ترکیه تلاش دارد جاپای قوی در منطقه خاورمیانه و مناطق نزدیک به خود به دست آورد. البته این دیدگاه منفی نیز وجود دارد که تمامی تحرکات ترکیه نوعی تاکتیک و ظاهر سازی برای نفوذ در جهان اسلام و کشورهای شرقی و خط دهی به آنها براساس منافع غرب است. طرفداران این دیدگاه معتقدند که ترکیه اگر چه تحرکات شرقگرایانه خود را گسترش داده است، اما در عین حال نیز اقدامات عملی نظیر لغو قرارداد و غیره در مقابل امریکا و رژیم صهیونیستی انجام نداده است و عمده اقدامات بیشتر حالت تبلیغاتی داشته است. ترکیه بر اساس طرح تئوریسینهای نومحافظه کاران کاخ سفید در دوران بوش پسر قرار بود که به عنوان الگویی برای کشورهای اسلامی در طرح به اصطلاح خاورمیانه جدید ایفای نقش کند، اما چون این طرح شکست خورد، منتقدان ترکیه معتقدند این کشور این بار تلاش دارد با همراهی کشورهای اسلامی و گسترش نفوذ در آنها، در زمان مناسب اقداماتی به نفع غرب بر دارد.