حبیب ترکاشوند | نهضتهای اسلامی دو ماه اخیر منطقه خاورمیانه خارج از اینکه سرانجام هر کدام از آنها چه خواهد شد و آیا به حاکمیت اسلامگرایان و تحقق حکومتهایی اسلامی همانند انقلاب اسلامی ایران منجر خواهد شد یا اینکه توسط ابرقدرتها و مزدوران آنان مصادره خواهد شد، بحث بر سر منشأ این انقلابات را پر رنگتر ساخت. عدهای سرمنشاء همه این نهضتها را انقلاب اسلامی میدانند و عدهای دیگر این موضوع را رد میکنند. برای پاسخگویی به این شبهه بایستی نگاهی تطابقی بین این نهضتها و انقلاب اسلامی ایران در ابعاد مختلف داشته باشیم و فارغ از تعصبات ملی، نگاهی واقعبینانه به این مسئله بیاندازیم.نمایندگی تفکر انقلاب در جهان عرب هر چند با پیروزی انقلاب اسلامی ایران چندین جنبش در کشورهای مختلف با تبعیت از قیام مردم ایران علیه حکومتهای خودکامه منطقه به پا خاستند اما به دلیل عدم حمایت تودههای مردمی از آنان و فقدان رهبری و تجربه مبارزه در همان روزها توسط حکومتها سرکوب شدند و این امر تا حدودی مسلمانان منطقه را منزوی ساخت. اما تفکر احیاگر امام و انقلاب اسلامی روح امیدی در درون آنان روشن میکرد که آن سیاهیها را با خود میبرد و امید به آیندهای روشن را جایگزین آن میساخت.به مرور زمان دو جنبش در منطقه شکل گرفتند که هر دوی آنها در نگاه کارشناسان جهانی ترجمانی از گفتمان انقلاب اسلامی بودند. یکی شیعی تحت عنوان حزبالله در لبنان و دیگری اهلتسنن تحت عنوان حماس در فلسطین.با آنکه چند کشور قدرتمند عربی در دو جنگ متوالی شکست سختی از رژیم جعلی اسرائیل خورده بودند و همین امر سبب شده بود تا این کشورها به جای مقاومت راه دریوزگی و سازش را بعد از آن در پیش بگیرند اما این دو نهضت کوچک به جای شعارهای ناسیونالیستی و دم از خلق عربزدن، با تأسی از ادبیات بسیجیان انقلاب ایران شهادت در راه دین و ناموس خود را برگزیدند و همین امر باعث شد هر روز قدرت این دو گروه با کمترین امکانات مادی روزافزون گردد به گونهای که اسرائیل که خود را صاحب چهارمین ارتش قوی دنیا میداند، در لبنان زمینگیر شده و مجبور شد از تمام مناطق جنوبی لبنان عقبنشینی کند. از سوی دیگر حماس نیز که در داخل سرزمینهای اشغالی فعالیت میکند با همان شعارهای «اللهاکبر» جوانان ایرانی، پایههای اسرائیل را به لرزه درآورد و با وجود اینکه قریب دو سال است در حصر کامل اقتصای بسر میبرند، ذرهای از اراده این مردم کاسته نشده است. اینها همه طی 32 سال همانند تصویری زیبا جلوی چشم جوانان کشورهای اسلامی بود و همین امر درس مقاومت و پایداری در مقابل نظام سلطه و امید به آیندهای بهتر را در وجود آنان نهادینه میکرد. جوانان منطقه وقتی وضعیت نظام اسلامی ایران و دو نهضت برخاسته از تفکر این نهضت را با وضعیت حکومتهای خودکامه خود مقایسه میکردند، بدون اینکه کسی به آنان بگوید مشکل اصلی را مییافتند و مترصد زمان بودند تا بتوانند نقش تاریخی خود را ایفا کرده و عزت و هویت به تاراج رفته خود را برگردانند.
بالاخره جرقه انبار باروت روشن شدهر چند وقایع مهمی در جهان و منطقه روی داده بود که مردم این کشورها کمتر واکنش مناسبی از خود نشان میدادند اما بالاخره صبر این مردم لبریز شد و فقط محتاج جرقهای بود که این باروت روشن شود. بالاخره این جرقه با خودسوزی یک جوان تونسی مقابل مجلس این کشور و بیاعتنایی حکومت به این امر زده شد و هزاران نفر در تونس به خیابانها ریختند. نخوت و غرور کاذب دیکتاتور به گونهای بود که سایر مردم را نیز به خیابانها کشاند و یک اعتراض معمولی به تظاهراتی میلیونی تبدیل شد که خواهان کنارهگیری دیکتاتور این کشور از قدرت بودند.با موفقیت انقلابیون تونس در فراریدادن «بن علی» مردم منطقه روحیه مضاعفی گرفتند و مرحله بعد نوبت به «سرزمین فراعنه» رسید تا جانشین همان فرعونها را با همان خصوصیات در خود هضم کند. با سقوط فرعون مصر این روند رشد دو برابری به خود گرفت و به یکباره بیشتر کشورها را در بر گرفت. لیبی، یمن، بحرین و اردن از جمله کشورهایی هستندکه موج این «سونامی مردمی» به آنان رسیده و هر لحظه امکان سقوط دیکتاتورهای آنان میرود.
شباهتهای نهضتهای منطقه و انقلاب اسلامی برخی از این حرکتها اگر چه ممکن است متأثر از برخی مطالبات اقتصادی و سیاسی باشد ولی تبدیل مکانها یا نهادهای مذهبی به عنوان خاستگاه و نقطه آغاز این تحرکات نمایانگر جهتگیری اصلی این تحرکات انقلابی است. اصلیترین شعار مردم تمام کشورهای منطقه اللهاکبر و نماد تجمعات عظیم آنان نماز جماعت و جمعه است که تداعیگر روزهای پیروزی انقلاب اسلامی ایران است.استکبارستیزی وجه دیگر انقلابهای منطقه است. مردم به پا خاسته در کشورهای خاورمیانه در عین حال که خواستار ساقط کردن نظامهای دیکتاتوری خود هستند از سوی دیگر میدانند که این افراد به واسطه حمایت غرب توانستند این سالها بر آنان حکومت کنند.این اقدامات عمدتاً در میان کشورهایی به وقوع پیوسته که یا حامیان اصلی رژیم صهیونیستی در منطقه هستند یا اینکه حداقل نسبت به فجایع رژیم صهیونیستی بیتفاوت بودهاند و این امر میتواند به عنوان خط شاخصی در روند این تحولات مطرح باشد. از آنجا که در کشورهایی همانند مصر شاهد سکونت سایر ادیان نیزهستیم، سردمداران نهضتها خصوصاً در اوایل کار کمتر بر وجه اسلامی اعتراضات تکیه میکردند و بیشتر به جنبه مردمی و ملی آن نظرداشتند تا اقلیتهای دینی و سکولارها را نیز با خود همراه سازند. این موضوع مستمسک رسانههای غرب شده بود تا به وجه اسلامی نهضتها بتازند اما هیچگاه توضیح ندادند نمازهای جمعه و جماعت میلیونی مردم نشانه چیست و چرا اکثر اعتراضها روز جمعه و بعد از نماز جمعه شکل میگیرد. فرار مبارک در روز 22 بهمن و درست در سالروز شکست رفیقش محمدرضا پهلوی نکته دیگری بود که ناخودآگاه همگان را به شباهت این دو انقلاب متوجه ساخت. برخی رسانههای غربی برای آنکه بتوانند موج این خیزش عظیم اسلامی را کم کنند، ناچارند به هر طریقی شده سرچشمه شکلگیری آن را مخدوش کرده و وانمود کنند اینها برای بهدست آوردن دموکراسی(البته منظور آن دموکراسی غربی است) تلاش میکنند اما به راستی آیا شاهدی بر این مدعا میتوانند ارائه دهند. کدام شاخص و نشانه را در این نهضتها میتوان یافت که نشان دهد در راستای سکولاریسم یا لیبرالیسم غربی است مگر نه اینکه بیشترین انتقاد آنان به حاکمان دیکتاتور خود، «وابستگی آنان به امریکا، غرب و صهیونیسم» است. نکته بعدی نتایج این رخدادهاست. آیا سیر حرکتی رخدادهای منطقه به نفع امریکا و اسرائیل است یا به نفع ایران اسلامی. چنانچه اکثریت کارشناسان برآن متفقالقولند تحولات منطقه آغازی است بر پایان عصر امریکا در خاورمیانه. در این شرایط آنچه که بیش از همیشه خودنمایی میکند گسترش تفکرات انقلاب اسلامی در منطقه است که خود به خود با افزایش قدرت و ضریب نفوذ ایران در منطقه روبهرو خواهیم بود.بهرغم تلاشی که امریکا در رقابت با ایران برای ابقای خود در خاورمیانه به کار میگیرد روزهای پایانی ابرقدرتی این کشور در خاورمیانه در حال رقم خوردن است.