به گزارش خبرنگار «جوان» رسیدگی به جریان این پرونده بیست و چهارم اسفند ماه با تماس مرکز فوریتهای پلیس با مأموران کلانتری 152 خانیآباد درباره کشف جسد زن جوانی در یک آرایشگاه در دستور کار پلیس قرار گرفت.
مأموران پلیس در محل جنایت حاضر شدند و قاضی کشیک قتل را از ماجرا باخبر کردند. به دستور عموزاد تیم بررسی صحنه جرم و عوامل تشخیص هویت پلیس آگاهی در صحنه حاضر شدند. کارآگاهان اداره دهم ویژه قتل بررسی درباره ابعاد حادثه را آغاز کردند. کارآگاهان در نخستین بررسیهای صحنه جرم دریافتند قاتل یا قاتلان بدون درگیری وارد آرایشگاه شدهاند، بنابراین گمانهزنی درباره اینکه جنایت از سوی افراد آشنا صورت گرفته باشد، قوت گرفت.
در شاخه دیگری از تحقیقات هویت مقتول به نام مژگان شناسایی شد. کارآگاهان دریافتند مژگان دو سال است در آرایشگاه کار میکرد و برادر جوانش به نام حسین همواره به او سرکشی میکرد.
حسین نخستین کسی بود که به همراه همسایگان جسد را کشف کرده بود. او به پلیس گفت: برای دیدن خواهرم به در مغازهاش مراجعه کردم اما هرچه زنگ زدم کسی در را باز نکرد. او جواب تماسهایم را نمیداد بنابراین به شدت نگران شدم و پس از شکستن شیشه وارد مغازه شدم و جنازهاش را پیدا کردم.
کارآگاهان در تحقیق بیشتر از حسین متوجه شدند او مدتی است با مژگان ارتباط دوستی دارد اما خود را به عنوان برادر به همسایگان مژگان معرفی کرده است.
حسین زمانی که دریافت پلیس پی به ارتباط پنهانی او برده است، پرده از راز جنایت برداشت.
حسین گفت: من در یک مغازه فروش لباس عروس کار میکنم. مدتی پیش با مژگان آشنا شدم و متوجه شدم او از همسرش جدا شده و به همراه دخترش زندگی میکند. من نیز مدتی بود از همسرم طلاق گرفته بودم و موقعیتی همانند او داشتم از همین رو با ادامه ارتباط دوستانه به او علاقهمند شدم و به او پیشنهاد ازدواج دادم. مژگان مدتها بود به من پاسخ نمیداد و من همواره برای گرفتن جواب به مقابل آرایشگاه میرفتم. مدتی بعد که دریافتم همسایگان او به رفتار من مشکوک شدهاند خودم را به عنوان برادرش معرفی کردم تا باعث دلخوری کسی نشوم.
متهم درباره روز حادثه گفت: من آن روز تصمیم گرفتم هر طور شده است جواب مثبت را از مژگان بگیرم. وقتی به آرایشگاه رسیدم او تنها بود و داشت برای نماز خواندن آماده میشد. من دوباره درخواستم را مطرح کردم که ناگهان مژگان به من جواب رد داد. من که انتظار چنین پاسخی را نداشتم عصبانی شدم و با خودم فکر کردم حتماً او قصد دارد با مرد دیگری ازدواج کند، بنابراین با او درگیری پیدا کردم.
بعد از آن گلویش را با دو دستم فشار دادم تا شاید با ترساندنش او را منصرف کنم اما مژگان که تلاش میکرد خود را از دستم نجات دهد با صورت به زمین خورد. من نیز چادرش را برداشتم و بعد از آنکه به دور گردنش پیچیدم او را خفه کردم.
متهم گفت: بعد از آن به شدت ترسیدم و بدون اینکه کسی متوجه شود از آنجا خارج شده و به مغازهام بازگشتم. کابوس جنایتی که انجام داده بودم لحظهای رهایم نمیکرد. با خودم فکر کردم حتماً پلیس بعد از کشف جسد مرا دستگیر خواهد کرد، بنابراین با طرح یک نقشه تصمیم گرفتم پلیس را گمراه کنم.
من بار دیگر به مقابل آرایشگاه رفتم و درباره غیبت ناگهانی مژگان از همسایگان سؤال کردم. خودم را مضطرب نشان دادم و به همراه آنها به مقابل مغازه رفتم بعد از آن با شکستن شیشه وارد آرایشگاه شدم و با فریاد همسایگان را به محل کشاندم و پلیس را از ماجرا باخبر کردم. متهم گفت: من فکرش را نمیکردم پلیس مرا در صحنه جرم بازداشت کند.
سرهنگ آریا حاجیزاده، معاون مبارزه با جرائم جنایی پلیس آگاهی تهران بزرگ گفت: بعد از اعتراف متهم به جنایت پرونده او به شعبه چهارم بازپرسی دادسرای 27 تهران ارسال شد و با صدور قرار بازداشت متهم برای تحقیقات بیشتر در اختیار اداره دهم پلیس آگاهی قرار گرفت.