مهمان این هفته ضربان، روزگاری دردانه خانواده بود. سیروس خیلی زودتر از آنچه تصورش را میكرد گرفتار اعتیاد شد. خودش میگوید مهمترین دلیلی كه آدم معتاد میشود، جهل اوست. آدم معتاد مثل كبك سرش را زیر برف میكند و چون خودش چیزی نمیبیند، فكر میكند دیگران هم او را نمیبینند. یك روز پدرش او را در حال تزریق هروئین غافلگیر كرد كه به سكته پدر و بستری شدن مادرش در بیمارستان منجر شد، اما در زندگی آدمها همیشه اتفاقهایی میافتد كه منجر به گرفتار شدن یا نجات آدم میشود. 12 سال بعد از اینكه سیروس گزینه بدتر را در زندگیاش انتخاب كرد، یك روز به طور اتفاقی به همراه همسرش وارد ساختمان جمعیت احیای انسانی شد كه نجات او را در پی داشت. گفتوگوی این هفتهمان را بخوانید.مهمان این هفته ضربان، روزگاری دردانه خانواده بود. سیروس خیلی زودتر از آنچه تصورش را میكرد گرفتار اعتیاد شد. خودش میگوید مهمترین دلیلی كه آدم معتاد میشود، جهل اوست. آدم معتاد مثل كبك سرش را زیر برف میكند و چون خودش چیزی نمیبیند، فكر میكند دیگران هم او را نمیبینند. یك روز پدرش او را در حال تزریق هروئین غافلگیر كرد كه به سكته پدر و بستری شدن مادرش در بیمارستان منجر شد، اما در زندگی آدمها همیشه اتفاقهایی میافتد كه منجر به گرفتار شدن یا نجات آدم میشود. 12 سال بعد از اینكه سیروس گزینه بدتر را در زندگیاش انتخاب كرد، یك روز به طور اتفاقی به همراه همسرش وارد ساختمان جمعیت احیای انسانی شد كه نجات او را در پی داشت. گفتوگوی این هفتهمان را بخوانید.پس از معرفی خود برای خوانندگان ضربان بگویید، چگونه گرفتار اعتیاد شدید؟سیروس حسینزاده 32 ساله هستم. در مورد بخش دوم پرسش شما باید بگویم خیلی زود آلوده انواع مواد مخدر شدم. یكسال قبل از خدمت سربازی تریاك را به صورت تفریحی استفاده میكردم و بعد از مدتی با هروئین آشنا شدم و سه ماه طول نكشید كه تزریقی شدم.
چه شد كه قبل از اعتیاد به تریاك درگیر هروئین شدید؟یكی از دوستانم هروئین را به من معرفی كرد و گفت اثرش خیلی بیشتر از دیگر موادمخدر از جمله تریاك است و نشئگی آن چندین برابر و مصرف آن هم سادهتر است. بعداً متوجه شدم بدبختی فرد معتاد به هروئین چندین برابر یك معتاد تریاكی است و عوارض ناشی از آن قابل مقایسه نیست. به همین منظور ابتدا هروئین را به صورت مشامی استفاده میكردم و یكی دو ماه بعد تزریقی شدم. من 12 سال به صورت مستمر هروئین تزریق كردم و یكسال قبل از ترك با كراك و شیشه آشنا شدم.
معمولاً میگویند علل و عواملی دست به دست هم میدهند تا فرد معتاد شود، چه دلیل عمدهای باعث شد تا شما به این سمت بروید؟به نظر من مهمترین دلیلی كه كسی معتاد میشود جهل و ناآگاهی اوست. شخص معتاد ابتدا مثل كبك سرش را زیر برف میكند و چون خودش چیزی نمیبیند، فكر میكند دیگران هم او را نمیبینند. در مورد اعتیادم باید بگویم من از این قاعده مستثنا نبودم. بعضی از افرادی كه وضع مالیشان خوب است با مصرف مواد تصور میكنند هرگز كارتنخواب نمیشوند. خیال میكنند كارتنخواب كسی است كه كنار خیابان در حال چرت زدن است. به نظر من این فرد ممكن است در خانه اعیانی زندگی كند، اما از نظر خانوادهاش كارتنخواب باشد. این اتفاق برای خود من در خانه پیش آمده بود. وقتی ما میهمانی داشتیم، خانواده من سعی میكردند هنگام حضور مهمانان، من در خانه نباشم یا حداقل با مهمانها روبهرو نشوم. همچنین اگر به مهمانی میرفتند من را با خودشان نمیبردند. در واقع من در منزل خودمان كارتنخواب بودم.
وضعیت و جایگاه خودتان را در خانواده به عنوان یكی از اعضای خانواده بگویید.معمولاً اكثر خانوادهها بچههای خودشان را خیلی دوست دارند و حتی به خاطر آنها و پیشرفت و آسایش آنها سختیهای زیادی میكشند. من چون تك پسر خانواده بودم در بین خانواده از جایگاه بهتری برخوردار بودم و اكثر خواستههای من را پدر و مادرم برآورده میكردند و هر كاری از دستشان ساخته بود، برای من كردند، ولی شخص وقتی معتاد شد، دیگر آن جایگاه را ندارد، بلكه سربار و وبال گردن خانواده است و فرد معتاد با شرایطی كه برای خود ایجاد میكند، كمكم فامیل و افراد خانواده از او فاصله میگیرند.
اعتیاد شما بیشترین آسیب را بر كدام یك از اعضای خانواده گذاشت؟اعتیاد آسیبهای جدی و زیادی به اطرافیان وارد می كند، حتی آسیب آن بر كل جامعه تأثیر دارد. به نظر من آسیبهای ناشی از اعتیاد قبل از هر چیزی بیشترین اثرات سوء آن بر خود فرد معتاد است. من با اعتیادم زندگیام را تباه ساختم، جسم و روانم را از بین بردم، اطرافیانم نسبت به من بیاعتماد شدند. به خاطر دارم وقتی پدرم برای اولینبار مشاهده كرد كه من هروئین می كشم، دیدن این صحنه آنقدر برای او سخت بود كه همانجا سكته كرد. بلافاصله پدرم را به بیمارستان رساندیم و زمانی كه مادرم از ماجرا باخبر شد، او هم در بیمارستان بستری شد. علاوه بر این خواهرم كه در آن زمان دانشجو بود و موقعیتهای خوبی برای ازدواج داشت، به خاطر معتاد بودن من موقعیتها را یكی پس از دیگری از دست داد. من واقعاً خجالتزده خواهرم هستم.
اعتیاد چه تأثیری بر كار شما گذاشت؟در رابطه با شغلم پدرم خیلی به من كمك كرد. او چندینبار دست من را گرفت، ولی من قدرش را نمیدانستم. اولینبار با پولی كه پدرم برایم فراهم كرد، یك مغازه لوازم آرایش در خیابان خواجه نظام سرپا كردیم. یكسال آنجا بودم، چون مصرف موادم زیاد بود، اجناس داخل مغازه را فروختم همراه با پول پیش اجاره كه متعلق به پدرم بود، همه را دود كردم. پدرم چون كارمند وزارت نفت بود، پس از مدتی دوباره به فكر كار برای من افتاد، این بار به عنوان راننده معاون وزیر نفت مشغول به كار شدم. چند ماهی نگذشته بود كه به خاطر چرت زدن پشت رول اخراج شدم. با اخراج من آبروی 30 ساله پدرم كه در بین همكارانش داشت، به باد رفت. همزمان با ازدواجم پدرم كه بازنشسته شده بود، یك كارگاه خیاطی راهاندازی كرد و من برای سومینبار به كار مشغول شدم، اما هزینه تأمین هروئین خیلی زیاد بود، من به آهستگی تمام چرخهای خیاطی را فروختم و دوباره پول پیش كارگاه را هم گرفتم و خرج مواد كردم. در مجموع از 32 سال عمرم فقط دو سال آن هم با آن شرایط اسفبار كار كردم.
خانوادهات وقتی فهمیدند تو معتاد هستی چه كمكی برای نجاتت به شما كردند؟پدر و مادرم خیلی تلاش كردند كه من را از دام اعتیاد نجات دهند. آنها به هر دری میزدند كه نتیجه بگیرند. چندین بار مرا در بیمارستان بستری كردند. خیلی سعی كردند از طریق لیزر درمانی، سمزدایی و داروی گیاهی مرا به زندگی دوباره برگردانند، ولی موفق نشدند. در چنین وضعیتی خانوادهام كه از دستم خسته شده بودند، مرا از خانه بیرون كردند.
برای تهیه مواد پیش آمده بود از خانوادهات زورگیری كنید؟برای فرد معتاد این موضوع پیش میآید. من یك شب از كمپ به خانه آمدم. چون چند روزی مواد مصرف نكرده بودم، حالم خیلی بد بود. یك دفعه به خاطرم آمد از پول پیش كارگاه خیاطی 500 هزار تومان دست مادرم است، ساعت 12 شب بود كه به مادرم گفتم 500 هزار تومان لازم دارم به من بده. هرچقدر التماس كردم، فایدهای نداشت. به مادرم گفتم اگر پول را به من بدی، مینویسم بچه شما نیستم و دیگر به خانه برنمیگردم. تا جایی پیش رفت كه مادرم گریه میكرد، ولی پول را نداد. تهدید كردم كه شكایت میكنم و آبروی شما را میریزم. به همین خاطر مادرم را به كلانتری بردم و در آنجا گفتم كه ایشان پولم را نمیدهند. مادرم گفت اگر به بازداشتگاه هم بروم به این پسر ناخلف پول نمیدهم. نیم ساعت طول كشید كه پدرم به كلانتری آمد، من و مادرم را به خانه آورد. از شدت عصبانیت چنان دستم را به شیشه پنجره زدم كه از چند جا پوست دستم پاره شد. با این اعمال توانستم مقداری پول از آنها به زور بگیرم.
درباره همسرتان بگویید، چگونه با اعتیاد شما كنار میآمد؟بزرگترین شانس زندگی من بدون تردید همسرم بود. اگر بزرگمنشی و صبر و اخلاق خوب او نبود، من نجات پیدا نمیكردم. همسرم علاوه بر اینكه در دانشگاه مشغول به تحصیل بود، آرایشگری هم میكرد. هر وقت برای اعتیادم پول كم میآوردم، به بهانههای مختلف از او پول میگرفتم. حتی مدتی به خاطر خرج و مخارج زندگی به دانشگاه نرفت و بیشتر مشغول كار بود. واقعاً همسر قانع و خوبی دارم، حیف كه در آن زمان قدرش را نمیدانستم و خیلی او را اذیت كردم.
وقتی با همسرتان میخواستید ازدواج كنید، به او نگفتید كه معتاد هستید. او در آن زمان متوجه نشد؟من زمانی كه كارگاه خیاطی را راهاندازی كردم و قصد ازدواج داشتم، بیشتر قرص و تریاك مصرف میكردم. كسی كه تریاك مصرف میكند، حال و روزش نسبت به كسانی كه مواد دیگری مثل هروئین مصرف میكنند، بهتر است به همین خاطر مشخص نبود كه اعتیاد دارم. به همسرم نگفتم معتاد هستم، ولی آنچه مسلم است هیچكس به همسر آیندهاش نمیگوید كه من معتادم.
فكر نمیكردید این پنهانكاری روزی مشكلساز شود؟آن زمان شایع شده بود كه داروی جدیدی به بازار آمده است كه با مصرف آن در مدت چند روز میتوان ترك كرد. با خودم گفتم اول ازدواج میكنم، بعد هم آن قرص را مصرف كرده و این راز پیش من میماند، اما سخت در اشتباه بودم و همسرم خیلی زود متوجه شد.
چه زمان؟همانشب عروسی، وقتی كه پس از جشن عروسی از تالار به خانه برگشتیم، همسرم در جیبم یك بسته هروئین پیدا كرد. هرچند من انكار كردم و به او گفتم این از آن یكی از بچههای كارگاه خیاطی است و من از دستش گرفتهام تا مصرف نكند، اما مطمئن بودم كه او حرف مرا باور نكرد.گفتوگو با همسر نجات یافتهزندگی با معتاد قابل تصور نیست گفتگو: هاجر طهماسبی | «اعتیاد یك بیماری است. همسر یك معتاد نباید بهترین راه را كوتاهترین راه بداند. كسانی كه به خاطر اعتیاد درخواست طلاق میكنند، بهترین راه را انتخاب نكردهاند. هر چند طلاق یك مسكن آنی است اما آن هم عوارض جبرانناپذیری دارد.» این حرفهای همسر فداكاری است كه برای نجات شوهر معتادش تا لحظه رهایی او از اعتیاد در كنارش ماند. لحظههای زیستن در كنار یك انسان معتاد را تنها كسانی درك میكنند كه به این تجربه ناگزیر گرفتار شده باشند. آنچه میخوانید گفتوگویمان با سارا حسینی، همسر محترم سیروس حسینزاده درباره این دشواریهاست.لطفاً خودتان را برای خوانندگان ضربان معرفی كنید؟سارا حسینی 29 ساله هستم. تحصیلاتم لیسانس حسابداری است مدتی هم برای گذران امورات زندگی آرایشگری كردهام.
نحوه آشنایی با همسرتان را بگویید؟ما همدیگر را از قبل نمیشناختیم. خیلی ساده با هم آشنا شدیم. من با یكی از اقوام همسرم دوست بودم كه در رفت و آمدها همدیگر را دیدیم و بعد از مدت كوتاهی حدوداً دو ماه او به همراه خانوادهاش به خواستگاری من آمد و خیلی زودتر از آنچه فكر میكردم این ازدواج سر گرفت.
تحقیقات لازم را كرده بودید؟تحقیقات برای ازدواج معمولاً توسط خانوادههای هر دو طرف انجام میگیرد. در تحقیقاتی كه پدر و مادرم انجام دادند، یكی از همسایهها گفته بود سیروس معتاد است و وقتی به من گفتند، تصمیم گرفتم كه حتماً جواب منفی بدهم اما خانوادهام گفتند نباید عجولانه تصمیم بگیریم شاید آن همسایه یا اینها دشمنی داشته باشند به همین خاطر وقتی به خانوادهاش ماجرا را گفتیم، آنها منكر اعتیاد پسرشان شدند و آن را به كینه همسایه نسبت دادند. علاوه بر آن سیروس قیافهاش شبیه آدمهای معتاد نبود.
شما شب عروسیتان از سیروس مواد پیدا كردید، در آن لحظه چه عكسالعملی داشتید؟با توجه به اینكه دانشگاهی بودم و اطلاعاتی هم در این مورد داشتم، وقتی در جیبش مواد دیدم فهمیدم كه از آن خودش است. البته او منكر شد و گفت متعلق به بچههای كارگاه خیاطیاش است.اما درباره عكسالعمل باید بگویم شما فكر كنید یك دختر كه در آن شب به فكر رفتن به ماه عسل و دید و بازدید از اقوام است، یكدفعه متوجه شود شوهرش هروئینی است جز گریه كردن چه عكسالعملی میتواند داشته باشد. زمانی كه گفت مواد از آن او نیست، حرفش را باور كردم چون دوست نداشتم تمام رؤیاهایم در همان شب اول عروسی از بین برود.
چه زمانی متوجه شدید كه شوهرتان معتاد است؟خیلی زود فهمیدم كه او معتاد است. دقیقاً بعد از گذشت 15 روز از عروسیمان به طور قطع و یقین متوجه این موضوع شدم. چون حالتهایش مشخص بود. یك روز كه برای حسابرسی به كارگاه رفته بودم در دفتر با نامهای از یكی از كارگران مواجه شدم كه از شوهرم درخواست پول كرده بود. او به جای شوهرم آزمایش ادرار داده بود و در آن نامه گفته بود اگر پول ندهی ماجرا را به همسرت میگویم. با خواندن این نامه شك من به یقین تبدیل شد.
بعد از اینكه اطمینان پیدا كردید معتاد است، دعوایتان نشد؟ابتدا بحث كردیم ولی همسرم به هیچ عنوان نپذیرفت. او طفره میرفت و قبول نمیكرد كه معتاد است. من دائم از او میخواستم برای اثبات ادعایش با من به آزمایشگاه بیاید و در نهایت پذیرفت كه معتاد است و تقاضای كمك كرد.
كمكش كردید؟من واقعاً عاشق همسرم بودم و خیلی او را دوست داشتم. به همین خاطر موضوع اعتیادش را به اقوام و دوستان نگفتم. با خودم فكر كردم این مشكل را میتوانم حل كنم و به خودم كمك كنم. شش ماه اول زندگی خیلی برایم سخت و مشقت بار بود. در آن مدت چندین بار او را به دكتر بردم تا ترك كند اما تأثیری نداشت. هر وقت ترك میكرد پس از یك هفته دوباره شروع به مصرف مواد میكرد. تا اینكه به صورت اتفاقی با كنگره آشنا شدیم. آشنایی با آنجا به صورت ناخودآگاه، خداوند صبری به من داد كه خیلی راحت توانستم در كنار همسرم به او كمك كنم. من قبلاً از اعتیاد فقط دو كلمه بیشتر نمیدانستم آنهم اعتیاد و فرد معتاد اما آنجا به من آموزش دادند كه چگونه میتوان به یك فرد معتاد كمك كرد. در آنجا یاد گرفتم در كنار همسرم باشم نه در مقابلش و ما كه معمولاً همسرم با یك زبان و من با زبان دیگری صحبت میكردیم فهمیدم زبان مشترك هم وجود دارد. كنگره واقعاً بیشتر از آنچه انتظار داشتم به من امیدواری داد.
زندگی با شوهر معتاد چگونه است؟زندگی با یك معتاد خیلی سخت است. قبل از ازدواج هیچ كس تصور نمیكند كه روزی با یك فرد معتاد میخواهد زندگی كند. به نظر من زندگی با یك آدمی كه بیماری خاص دارد، خیلی راحتتر است از كسی كه معتاد است چون در كنار یك فرد معتاد چیزهایی میبینید و لمس میكنید كه قابل تصور نیست. زن و فرزند مردی كه معتاد است اعتماد به نفس ندارند. شما فكر كنید میخواهید به مهمانی یا برای خرید به بیرون بروی همه جا انگشت نما هستی در نتیجه كسانی كه با تو هستند، خجالت میكشند.
موقعیت پیش آمده بود كه شما را تشویق به مصرف مواد كند؟همسرم هیچ وقت چنین پیشنهادی نداد چون اولاً او همیشه منكر اعتیادش میشد، اصلاً قبول نمیكرد كه معتاد است. دوم اینكه او همیشه در بیرون از خانه مصرف میكرد و شاید به ندرت درخانه مصرف كرده باشد اگر هم مصرف كرده بود، من در خانه نبودم.
زمانی كه همسرتان را ترك میدادید و او دوباره شروع به مصرف میكرد آیا پیش آمد كه تقاضای طلاق بدهید؟پدرم به خاطر اعتیاد شوهرم خیلی عصبانی بود. برای اینكه او را بترساند تا ترك كند، یك روز به او گفت قصد دارم طلاق دخترم را بگیرم.این در حالی بود كه من مایل به این كار نبودم چون واقعاً او را دوست داشتم و یك بار هم خودم پیشنهاد دادم تا توافقی از هم جدا شویم. با خود گفتم بلكه تلنگری به او زده شود تا بداند كه چقدر از دستش خسته شدهام، اما هیچ وقت به صورت جدی چنین تصمیمی نگرفتم.
با توجه به اینكه همسرتان معتاد بود برای ادامه تحصیل شما در دانشگاه مشكلی پیش نیامد؟من در دانشگاه آزاد رشته حسابداری مشغول به تحصیل بودم، چون شهریه دانشگاه زیاد بود و از طرفی هم همسرم معتاد بود و كاری نمیتوانست برایم بكند، مجبور شدم به طور موقت ترك تحصیل كنم و به آرایشگری بپردازم تا برای تأمین خرج و مخارج زندگی دستمان را پیش كسی دراز نكنیم.
امیدی به درمان او داشتید؟صددرصد امید داشتم، مخصوصاً وقتی با كنگره آشنا شدم و درماندگان از اعتیاد را دیدم. این امیدواری در من به وجود آمد كه همسر من هم میتواند رهایی یابد .
زمانی كه همسرتان معتاد بود، رفتارش با شما چگونه بود؟افراد معتاد رفتار ثابتی ندارند گاهی اوقات خوش اخلاق هستند، گاهی هم بداخلاق میشوند. ولی یكی از خصوصیات اخلاقی كه باعث شد تا من در زندگی صبر كنم، رفتار و اخلاق خوب او بود. همسرم فرد مؤدب و با نزاكتی بود. الان هم كه رهایی یافته است، خیلی مؤدب و مهربان است. من واقعاً از او راضی هستم. در مورد رفتار خانوادهاش باید بگویم از زمانی كه ازدواج كردم هیچ وقت رفتارشان موجب رنجش من نشد. من بدون حمایت آنها و خانوادهام نمیتوانستم از پس مشكلات زندگی برآیم. من خودم را مدیون خانواده او و خانواده خودم میدانم.
به عنوان آخرین سؤال اگر صحبتی دارید، بگویید؟به عنوان یك همسر با كسانی كه با یك معتاد زندگی میكنند، سخن دارم. میخواهم بگویم اعتیاد یك نوع بیماری است و نباید همسر یك معتاد بهترین راه را كوتاهترین راه بداند. به نظر من كسانی كه به این خاطر از همسرشان درخواست طلاق میدهند، بهترین راه را انتخاب نكردهاند؛ هر چند كه طلاق به عنوان یك مسكن آنی است و درد را تسكین دهد اما خودش عوارض جبران ناپذیری دارد. در صورتی كه اگر تلاش كنند و صبر پیشه كنند، قطعاً راه را پیدا خواهند كرد و خوشبخت خواهند شد.