
تحولات اخیر در خاورمیانه عربی که تا کنون تغییرات گستردهای را به بار آورده و بر اساس پیشبینیها گسترش نیز خواهد یافت، گمانههای زیادی را به همراه داشته است. برخی از تحلیلگران بر اساس پیشزمینههای ذهنی خود علاقه چندانی ندارند که این تحولات را دینی و اسلامی جلوه دهند، بنابراین سعی دارند تا جنبههای دیگری از اعتراضات عربی را بزرگنمایی کنند. پوشیده نیست که در دل انقلابها و قیامهای یکی – دو ماه اخیر در خاورمیانه اندیشههای دیگری غیر از تفکرات و تحرکات اسلام گرایانه وجود دارد، ما این تحرکات به قدری کمرنگ هستند که به راحتی نمیتوان آنها را بزرگ جلوه داد، زیرا در متن اسلام گرایی حذف خواهند شد. در برخی از تصاویر معدود در قیامهای خاورمیانه عربی دیده میشود که چپ گرایان نو که در سالهای 1970 و 80 در امریکای لاتین ریشه دوانیده بودند، طرفدارانی در این منطقه نیز دارند یا در برخی از شعارها و جهت گیریهای کمرنگ نوع نگاه سکولاریستی وجود دارد. این مسئله کاملاً طبیعی است زیرا چپهای نو با حفظ اندیشههای کمونیسم سنتی و تزریق تفکرات جدید توانستند به روند انقلابها شدت بیشتری بدهند. سکولاریسم هم چیزی نیست که بخواهیم بگوییم در کشورهای اسلامی وجود ندارد چون نفوذ فرهنگ غربی به دیگر کشورها به قدری بوده است که به هر صورت طرفدارانی هر چند اندک برای خود دست و پا کرده است. اما به چند دلیل میتوان گفت که انقلابها و قیامهای خاورمیانه عربی نه تنها رنگ و روی اسلامی دارد، بلکه در آینده میتواند موازنه منطقهای را به نفع اسلامگرایان تغییر دهد. این مسئله بیش از هر چیز امنیت رژیم صهیونیستی و هژمون امریکا را در منطقه به مخاطره خواهد انداخت. به این دلیل که در نتیجه تحرکات جدید، این دو بسیاری از متحدان منطقهای خود را از دست خواهند داد. اما چرا گفته میشود اسلامگرایان خاورمیانه در آینده قدرت را در دست خواهند گرفت؟ ناگفته پیدا است که همه کشورهای منطقه از دین و فرهنگ اسلامی بهرهمند هستند از این رو روح اصلی و متن اجتماعی کشورهای منطقه را اسلام تشکیل میدهد. بنابراین این اندیشه و ایدئولوژی تنها منبع مشروعیتبخش حاکمیتها در کشورهای اسلامی است. برخی از دیکتاتورهای عربی نیز کاملاً از این مسئله مطلع بودهاند و اصولاً به همین دلیل بود که هر از گاهی به شکل نمایشی خود را به آیینهای اسلامی وفادار میدانستند. ترفندی که اگر چه اندیشمندانه برگزیده شده بود، اما روشن است که در نهایت به کارشان نیامد.
جدای از این مسئله مردم مسلمان که خود را متعهد دانستهاند در مبارزات خود دیکتاتورها را وادار به کنارهگیری کرده و شرایط چرخش قدرت را در کشورهایشان فراهم کنند، از شیوههای اسلامی مبارزه استفاده میکنند، یعنی همان کاری که مبارزان ضد دیکتاتور ایران 32 سال پیش علیه رژیم پهلوی به کار میبردند. بسیاری از این قیامها که اتفاقاً در مصر نتیجه داد و تبدیل به انقلاب شد، در روزهای جمعه انجام میشد. جمعه در اسلام نمادی دینی است که مصریها دست کم در تاریخ معاصر همواره به مبارزه سیاسی در این روز وفادار بودهاند و بالاخره در روز جمعه 22 بهمن تلاشهای خود را به بار نشاندند. استفاده از مساجد به عنوان سنگر و همچنین شرکت در نمازهای جماعت و هم قسم شدن برای باقی ماندن در راه مبارزه که بلافاصله با شعار الله اکبر به مبارزات خیابانی کشانده میشود، از دیگر نشانههای دینی بودن تحرکات اخیر مردم خاورمیانه عربی است. همچنین در کشورهای عربی بیش از همه این اسلام گرایان هستند که به شکلهای گروهی و حزبی، تشکلهای سیاسی ایجاد کرده و سازماندهی شده عمل میکنند.
با این وجود برخی از تحلیلگران با چشم پوشی از نمادها و نشانههای اسلامگرایی بر این عقیدهاند که مردم تنها برای احقاق حقوق خود به خیابانها ریختهاند. شکی در این نیست که این مسئله درست است و شهروندان عرب برای همین مسئله به خیابانها ریختهاند که مشارکت در زمینههای سیاسی و همچنین بهبود وضعیت اقتصادی از جمله آنها است. اما نباید نادیده گرفت که اعراب به دلیل مسلمان بودن از حقوق اسلامی برخوردارند و در این مبارزات آنها را جستوجو میکنند. بیشک یکی دیگر از دلایلی که مردم را برای مبارزه به خیابانها کشانده، رویکردها و رفتارهای سیاسی است که حاکمانشان در چند دهه اخیر به آن وفادار ماندهاند. همزیستی سیاسی حاکمان عرب با رژیم صهیوینستی و توزیع منافع سیاسی با غرب بهخصوص امریکا که همواره موازنه به نفع امریکا میچربید از جمله آنها هستند. این مسئله برای شهروندان عرب بسیارگران است که صهیونیستها با مبنا قرار دادن تخیلات تاریخی، بخشی از سرزمین اعراب را به تصرف خود در آورده و در پناه حمایت امریکا همنوعان عربشان را آواره کرده است. دیکتاتورهای عرب اگر چه از این نوع تفکر ملتهای خود آگاه بودند اما به دلیل منافع شخصی و قبیلهای هیچ گاه نخواستند به آن توجه کنند تا اینکه در چنین گردابی فرورفتند.
بنابراین از هم اکنون میتوان چشم انداز آینده خاورمیانه را دید که اسلام تبدیل به گفتمان اصلی قدرت در منطقه میشود و موازنه به نفع ملتهای منطقه و به ضرر اسراییل و امریکا تغییر مییابد. در چنین شرایطی رژیم امنیتی که تا کنون امریکا برای منطقه تعریف کرده است از هم فرو میپاشد و «رژیم امنیتی دست جمعی» با مشارکت کشورهای منطقه شکل خواهد گرفت؛ اندیشهای که جمهوری اسلامی ایران بیش از سه دهه است برای آن تلاش میکند و راهکار میدهد.