
ایهود باراک، وزیر دفاع رژیم صهیونیستی، روز سهشنبه 15 فوریه عازم مناطق مرزی فلسطین اشغالی با لبنان شد تا از نیروهای این رژیم بازدید کند و به آنان گفت:«شاید شما دوباره برای ورود به لبنان فراخوانده شوید. باید آمادگی وجود داشته باشد.»
این گفته باراک به معنای اعلام آشکار تجاوز به کشور لبنان بود و البته نمیتوانست بدون پاسخی قاطع از سوی مقاومت نادیده گرفته شود و به همین علت فردای آن روز سیدحسن نصرالله، دبیر کل حزبالله و رهبر مقاومت، پاسخ او را به این صورت داد:«به مجاهدان مقاومت اسلامی میگویم که آماده روزی باشید که اگر جنگ به لبنان تحمیل شد، شاید رهبری مقاومت از شما بخواهد که بر منطقه جلیل مسلط شوید یا به عبارت دیگر، آماده آزاد کردن الجلیل باشید.» مقامات تلآویو به خوبی مضمون پیام سیدحسن نصرالله و جدیت آن را درک کردند و به همین علت نتوانستند به آن بیتفاوت باشند. بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر رژیم صهیونیستی، در کمتر از 24 ساعت مجبور به واکنش به آن شد و گفت؛ ««نصرالله گفته است که به الجلیل حمله میکند. من برایش خبری دارم: هیچگاه چنین کاری نخواهد کرد» و سپس برای روحیه دادن به نیروهایش ادامه داد: «کسی که در اتاق بتونی زیرزمین مخفی شده است، باید در همان پناهگاه خودش باقی بماند.»
واضح است که اظهارات نتانیاهو بیشتر واکنشی منفعلانه در برابر سخنان سیدحسن نصرالله است چرا که اگر رهبر مقاومت قادر به انجام چنین کاری نیست و به قول نتانیاهو در اتاق بتونی زیرزمینی مخفی شده است، پس چه لزومی داشت که به سرعت پاسخ او را بدهد؟! علاوه بر این، گویا نتانیاهو فراموش کرده که اگر قرار حمله به الجلیل باشد این کار به دست نیروهای مقاومت انجام میشود یعنی همان کسانی که حدود چهار سال پیش نظامیان مجهز به پیشرفتهترین سلاحهای مدرن او را 33 روز در جنوب لبنان زمینگیر کرده بودند.
گذشته از این نکته، مسئله مهم در این است که چرا در شرایط کنونی ایهود باراک از حمله و تجاوز به لبنان سخن میگوید و آیا وعده او به سربازانش بیشتر یک مانور سیاسی است یا آن که به واقع، خبر از تجاوز قریبالوقوع صهیونیستها به لبنان میدهد؟
جای هیچ شک و شبههای نمیتوان داشت که مقامات تلآویو اگر اندک فرصتی برای حمله به لبنان پیدا کنند از آن صرف نظر نمیکنند. نباید فراموش کرد که بر خلاف سالهای دور، در حالی در 14 آگوست 2006 از تهاجم سنگین 33 روزه عقبنشینی کردند که نه تنها هیچ فتح و دستاوردی از حمله خود کسب نکرده بودند، بلکه تلفات سنگین آنها برای نخستین بار ضعف و کاستی ماشین جنگی آنان را چه در خطوط مقدم و چه در عمق خاکشان نشان داد. به همین جهت است که بازگشت به لبنان و جبران شکست چهار سال پیش برای آنان مبدل به آرزویی شده که به دنبال بهانهای برای تحقق آن هستند.
ایهود باراک و دیگر مقامات این رژیم به همین دلیل هر از گاهی لبنان را به عنوان هدف اصلی حمله خود مطرح میکنند، اما نکتهای که در اینجا باید به آن توجه داشت امکان چنین حملهای و عواقب آن است و این موضوع درست همان چیزی است که سیدحسن نصرالله بر آن انگشت گذاشته است. سیدحسن نصرالله با بیان حمله به الجلیل به دولتمردان تلآویو هشدار داد که وضعیت با چهار سال پیش تغییر کرده و دیگر نمیتوانند نیروهای مقاومت را با معیارهای چهار سال پیش ارزیابی کنند.
در سخنان سیدحسن نصرالله دو نکته اساسی وجود دارد که او با بر اساس آن موضع مقاومت را در جنگ احتمالی آینده روشن کرده است. نخستین نکته در این است که او در ابتدا به تحمیل جنگ به لبنان تأکید کرده و به این وسیله همچنان هویت اصلی مقاومت را به عنوان نیرویی تعریف کرده که وظیفه اولیه و اساسی خود را دفاع مشروع از آب و خاک لبنان میداند. سیدحسن نصرالله بنابر این تعریف نشان داد که مقاومت در نظر حزبالله لبنان نیرویی متجاوز نیست و تنها در برابر تجاوز است که خود را محق میداند تا الجلیل را تصرف کند. نکته دوم در سخنان سیدحسن نصرالله تغییر استراتژی مقاومت از دفاع صرف به حمله است، تغییری که تاکنون مهاجم صهیونیستی با آن مواجه نشده بود و اکنون سیدحسن نصرالله وقوع آن را هشدار میدهد.
سیدحسن نصرالله تا پیش از این سعی میکرد تا گام به گام موازنه تقابل را ارتقا دهد و هر بار نیز نشان داد که آنچه میگوید هم در توان مقاومت است و هم آن را انجام میدهد. فرماندهان نظامی رژیم صهیونیستی در ابتدای جنگ 33 روزه هشدارهای او را جدی نمیگرفتند اما وقتی که موشکهای حزبالله به شهر حیفا اصابت کرد اشتباه آنان معلوم شد.
اکنون، سیدحسن نصرالله موازنه جنگ احتمالی را به طور کلی تغییر داده است و حمله را در برابر حمله قرار داده هر پیشروی نظامی صهیونیستها با پیشروی نیروهای مقاومت جواب داده خواهد شد. با وجود آن که نتانیاهو منکر توان حزبالله در انجام این امر شده اما او به خوبی میداند که افکار عمومی در داخل فلسطین اشغالی بر این باور است که سیدحسن نصرالله وعده بیهوده نمیدهد و تاکنون هر چه گفته، انجام داده است.
موضوع مهم دیگری که باعث تغییر وضعیت کنونی نسبت به چهار سال قبل شده در اتفاقات چند ماه اخیر جهان عرب است. حمله چهار سال پیش رژیم صهیونیستی به لبنان در حالی انجام گرفت که اوضاع در جهان عرب آرام بود و حکام عرب در کشورهایی چون مصر، عربستان، اردن و تونس مانع حمایتهای مردمی از حزبالله و مقاومت بودند، اما اکنون شرایط کاملاً فرق کرده است. رژیم صهیونیستی در حال حاضر نمیتواند با وجود سرنگونی زینالعابدین بن علی در تونس و حسنی مبارک در مصر و تزلزل موقعیت ملک عبدالله در اردن و حتی ملک عبدالله در عربستان، با خیالی آسوده به لبنان تجاوز کند چرا که در صورت وقوع چنین امری با خروش مردم این کشورها علیه این رژیم و حمایت از حزبالله مواجه خواهد شد.
این رژیم حتی در حال حاضر تنفر مردم منطقه را احساس میکند چنان که در طی هفتههای گذشته چندین بار به لوله گاز مصر به فلسطین اشغالی حمله شده است و وزیر دادگستری جدید اردن خواستار آزادی سربازی میشود که در سال۱۹۹۷ و در ناحیه مرزی هفت سرباز رژیم صهیونیستی را کشته بود. از این رو است که ادعای ایهود باراک را بیشتر باید یک مانور سیاسی ارزیابی کرد مگر آن که او و دیگر مقامات تلآویو حاضر باشند بهایی سنگینتر از چهار سال پیش را بپردازند.