
امين ارشادي| تونس همواره يكي از مناطق پر تب و تاب جهان اسلام بوده است. علماي فرهيختهاي از مكتب تونس وارد جهان اسلام شدهاند. دانشگاه «الزيتونه» به موازات دانشگاه الازهر مصر و بلكه غنيتر و پيشتر از آن در رشد انديشه اسلامي مؤثر بوده است. هر چند در دورهاي كه حبيب بورقيبه و زينالعابدين بن علي تحت خط مشي فرانسه و استعمار كهن آن در اين سرزمين حاكم بودند تلاش شد تا از گرايشات معنوي و مسلكي حاكم بر دانشگاهها و انديشكدههاي پرباري مثل الزيتونه كه داراي نگرشهاي اهل بيتي نيز هست بكاهند، اما تفكر انقلابي تونس وامدار روحيه ظلم ستيزي پنهاني بود كه آتشفشان خشم مردم تونس را به فوراني انقلابي كشاند. هنوز هم اشعار انقلابي ابوالقاسم الشابي، شاعر حماسي تونسي در بسياري از نوشتهها و آثار انقلابيون جهان عرب به چشم ميخورد. يك نمونه از ابيات پر كاربرد كه امروز هم در رسانههاي عرب همراه با تحولات مصر و ساير كشورها در جدال با نظامهاي ديكتاتوري زمزمه ميشود بخشي از يك قصيده بلند اين شاعر تونسي است كه الهام بخش جنبشهاي ظلم ستيز شده است. اذا الشعب يوماً ارادالحياه ، فلا بد ان يستجيب القدر، فلابد لليل ان ينجلي، ولابد للقيد ان ينكسر، اگر روزي ملتي خواهان زندگي باشند، سرنوشت چارهاي جز پاسخ به آن ندارد، شب چارهاي جز روشنايي ندارد، و قيد و بندها گريزي از شكستن ندارند
سيد هادي سيد افقهي، كارشناس مسائل افريقا ميگويد ملتي كه با چنين شاعراني بزرگ شده و اين حماسهها را زمزمه كرده است نميتواند در برابر زورگوييهاي حكام مستبد ساكت بماند. در گفتوگويي با ايشان نگاهي به تحولات تونس و خاستگاههاي آن داشتيم. به عنوان سؤال اول ميخواهيم يك بازخواني از سابقه تحولات تونس و جايگاه آن در جهان اسلام داشته باشيد.اجازه بدهيد ابتدا گذري به خاطرات اول انقلاب اسلامي ايران در رابطه با تونس داشته باشيم. تونس اولين كشور در شمال افريقا بود كه از انقلاب ايران حمايت كرد و آن را به رسميت شناخت. خاطرمان نميرود كه مجله المعرفه تونس اولين نشريه عربي بود كه تصوير حضرت امام (ره) را چاپ كرد در حالي كه ميلههاي شبيه پرچم امريكا را ميشكنند و به فضايي خارج از قيد و بند امريكايي گام مينهند. امروز تونس تداعيكننده آن خاطرات به ياد ماندني است.در جنبشهاي اسلامي تونس بايد از الاتجاه الاسلامي به رهبري راشد الغنوشي نام برد. البته اين يك جنبش اسلامي با رويكردي سلفي است. درواقع ميتوان گفت يك شاخه از اخوان المسلمين بينالمللي مصر است كه پيرو آرمانها و آموزههاي حزب اخوان المسلمين مصر فعاليت ميكند.حركت اتجاه الاسلامي بيشتر در بعد سياسي به انقلاب اسلامي ايران نگاه كردند چون اختلافات مذهبي و مسلكي با ما داشتند كه ابتدا شيعي بودن انقلاب ما را مطرح كردند، اما پس از صحبتهاي امام و شنيدن شعارها و آرمانهاي امام (ره) كه رويكرد و ادبياتي وحدت بخش در جهان اسلام داشت كمكم از غلظت حساسيتهايشان كاسته شد و خوشبختانه به سوي انقلاب اسلامي گرايش بيشتري يافتند و از آن حمايت كردند. اين حمايت باعث ايجاد هراس در بين دولتمردان تونسي به ويژه حبيب بورقيبه، رئيسجمهور اسبق اين كشور شد و به شدت با كمك دولت فرانسه اين جنبش را سركوب كردند. جنبش در همان زمان واقعاً فراگير شده بود و برقراري حكومت اسلامي را مطالبه ميكرد هر چند تجربه سياسي و پيچيدگيهاي بازي سياست و عرصه بينالملل را هنوز به خوبي كسب نكرده بود. ميتوان گفت تا حدي هم احساسات بر آنها غلبه كرد و هر چند تحت تأثير شعارهاي جذاب، قوي و روشن انقلاب اسلامي ايران قرار گرفتند اما در درون خودشان آن تجربه و پختگي سازماني سياسي را كسب نكرده بودند.حبيب بورقيبه اين جماعت را سركوب كرد، راشد الغنوشي را به زندان انداخت و سپس به خارج از تونس تبعيد كرد. گروهي همراه ايشان به خارج از تونس منتقل شدند مانند مسئول روابط بينالملل الغنوشي يعني حبيب المكني كه هم اكنون در فرانسه است در برخي برههها مانند دهه فجر انقلاب اسلامي با هم ديدارهايي داشتيم و گفتوگوهاي خوبي ميان ما رد و بدل ميشد.شخصيت نفر دوم حركت الاتجاه يك روحاني بود به نام شيخ عبدالفتاح مورو. ايشان در داخل تونس ماند و موضع مسالمتجويانهتري نسبت به آقاي راشد الغنوشي اتخاذ كرد و نظام حاكم توانست به نحوي او را آرام كند و عضو شوراي عالي ديني استفتاي تونس شد. در دانشگاه الزيتونه كرسي تدريس براي او تدارك ديدند و ميشود گفت شبه انشعابي بين گروه خارج از كشور الاتجاه و گروه داخل ايجاد شد.با اين سوابق اين سؤال پيش ميآيد كه آن جنبش پس از سركوب به چه سرنوشتي دچار شد، بعد از سركوب مدتي جنبش آرام شد و بسياري از رهبران آن به زندان افتادند، بسياري از آنان تبعيد شدند و تعدادي هم سكوت اختيار كردند.بعد از مدتي زينالعابدين بن علي در سال 1987 ميلاد به دليل كهولت سن حبيب بورقيبه و عدم توانمندي و ضعف مديريت در كنترل عرصه سياسي و ترس از اينكه جنبش اسلامي مجدداً سر برنياورد و فعال نشود، بورقيبه به وسيله فرانسويها، امريكاييها و اسرائيليها حذف شد و زينالعابدين بن علي را با آنچه آن را «انقلاب سفيد» ناميدند روي كار آوردند.ميتوان نام آن را كودتا يا شبه كودتا گذاشت...صددرصد كودتا بود اما يك كودتاي سياسي.زينالعابدين بن علي هم يك نظامي بود...بله خودش يك ژنرال ارتشي بود. در ارتش فرانسه هم آموزش ديده بود. بعد رئيس سازمان اطلاعات و امنيتشان شد سپس وزير كشور شد و بعد پست نخستوزيري را به عهده گرفت و در نهايت كودتا كرد.نحوه كودتا به اين شكل بود كه هفت پزشك را اجير كرد و آنها شهادت دادند كه آقاي حبيب بورقيبه ديگر قادر به اداره امور مملكت نيست و با امضاي اين هفت پزشك بركناري او ميسر شد، زيرا طبق ماده 56 قانون اساسي تونس وقتي رئيسجمهور تونس نتواند به وظايف خود عمل كند معاف مي شود و نخستوزير جانشين او ميشود و بعد نخستوزير فضاي كشور را دريك دوره انتقالي آماده انتخابات رياستجمهوري آينده ميكند.اتفاق اخير تونس هم كه با دولت انتقالي به رياست محمد الغنوشي در حال انجام است نيز يك شبه كودتاي ديگر براي مصادره مطالبات مردمي بود. محمد الغنوشي نخستوزير بن علي است و در تمام جنايات و تظلمهاي وي دستيار او بوده است. الغنوشي در شبكه 7 تلويزيون تونس اعلام كرد كه من به حكم ماده 56 قانون اساسي فعلاً رئيسجمهور موقت هستم. رئيس پارلماني آقاي المفزع ايراد گرفت و گفت تفسير الغنوشي از ماده 56 يك تفسير به رأي است و قانون اساسي ميگويد كه رئيس پارلمان به طور موقت بايد وظايف رئيسجمهور را بر عهده بگيرد و تا حداكثر دو ماه فضا را براي انتخابات آماده كند. برخي ميگويند اين مدت تا شش ماه قابل تمديد است. الان رئيس پارلمان رئيسجمهور موقت شد و الغنوشي همچنان نخستوزير موقت ماند و كابينه به اصطلاح وحدت ملي تشكيل دادند يعني با هم كنار آمدند كه در ابتدا چند وزارت مهم آن همان وزراي كابينه زمان بن علي بودند يعني وزارت دفاع، وزارت كشور، وزارت خارجه، وزارت اقتصادي و دارايي همان وزراي سابق ماندند.گروه اپوزيسيون كه ابتدا با وعده حكومت وحدت ملي وارد روند تشكيل كابينه شده بودند متوجه شدند كه اين يك كودتاي خزنده است و حاكي از دور زدن و مصادره به مطلوب كردن جنبش است بنابراين چهار وزير باز هم استعفا دادند.
مشكل اساسي كابينه جديد چه بود؟اولاً حتي يك وزير اسلامگرا هم در كابينه نبود كه اين خودش يك كد هشدار دهنده به شمار ميرفت از حزب كمونيست، چپها و سكولارها بودند، اما وزير اسلامگرا وجود نداشت. برخي رهبران احزاب اين دور زدن ساير احزاب را متوجه شدند. همزمان با اين كد شما ميبينيد كه فرانسه و امريكا به شدت از اين جنبش حمايت كردند و شروع به بدگويي از بن علي كردند كه ايشان ديكتاتور بوده و شيوه هميشگي استعمارگران را پيش گرفتند كه وقتي تاريخ مصرف دست نشاندهها و ديكتاتورهايشان به پايان ميرسد شروع به تقبيح آنان ميكنند. بن علي كه دست نشانده و در واقع بزرگ شده فرانسه بود به اولين كشوري كه ميخواست پناهنده شود يعني خود فرانسه او را راه ندادند. مالت كه يك جزيره و شبه دولت است هم به او راه نداد و عربستان با ادعاي انساني به وي راه داد منتها شرط كرد كه حق فعاليت سياسي ندارد و اموال را هم نميتواند وارد عربستان كند.از ديگر كدهاي جالب توجه كه جاي تأمل و بلكه تعجب دارد اين بود كه آقاي معمر قذافي رهبر ليبي به شدت اين جنبش را زير سؤال برد و آن را تخطئه كرد. قذافي بن علي را فردي خواند كه تجربيات موفقي در تونس و پيشرفت آن داشته و اقدام مردم را اشتباه خواند، اما چرا قذافي اين سخنان را گفت به اين علت كه پس لرزههاي تونس قرار است دامن خودش را هم بگيرد. اين پس لرزهها اكنون نه فقط به رژيم قذافي بلكه به اردن، الجزاير، يمن و بحرين هم رسيده است و اينها كاملاً در حال آماده باش هستند كه مصر به شدت درگير آن شد و مبارك سقوط كرد و در اردن هم بحث تجديد نظر در قانون اساسي با تجمع معترضان در مقابل پارلمان شروع شده است.پس اين اتفاق مبارك و نوظهور قطعاً يك پديده ملي و مردمي در نتيجه فشارها، ظلمها و خفقاني است كه هم زمان بورقيبه و هم زمان زينالعابدين بن علي وجود داشته است.
آيا ميتوان آسيبهايي هم براي جنبش مردم تونس متصور شد؟متأسفانه از همين الان ما شاهد آن هستيم كه بقاياي رژيم سابق مانند محمد الغنوشي و المفزع رئيس پارلمان و برخي پستهاي ابقا شده حكايت از يك توطئه، پيچاندن و دور زدن اين نهضت ميكند. مشكل تنها بن علي نبود، كل سيستم فاسد است و بايد محاكمه شود. خيلي از بقاياي رژيم فاسد قبلي همچنان سر جاي خود ماندهاند.از سوي ديگر حركت موذيانهاي كه شكل گرفت و به احتمال زياد توطئه بقاياي رژيم سابق و غربيهاست، اين است كه يك جو ناامني، اغتشاش، سوزاندن مغازهها، غارت اموال عمومي و حمله به مردم به وجود آوردند كه مردم تا حدي احساس ناامني كردند و فكر كردند كه ممكن است در معرض خطر قرار بگيرند. به ناچار با اعلام حكومت نظامي از سوي محمدالغنوشي مردم در ابتدا پذيرفتند كه ارتش وارد خيابانها شود و مردم باز هم متوجه شدند كه اين يك توطئه براي مصادره جنبش آنان است.
آيا ميتوان اين جنبش را يك انقلاب ناميد؟علت اينكه من روي واژه جنبش تأكيد دارم اين است كه من هنوز مشخصههاي يك انقلاب را در آن نديدهام. يك انقلاب ليدر و رهبر دارد، اما اينجا كادر مشخص، حزب مشخص و مديريت آشكاري كه اداره جنبش انقلابي را بر عهده بگيرد وجود ندارد. شعارهايي كه مطرح ميشود ابتدا از نان و كار آغاز شد بعد تبديل به شعار سياسي و در نهايت بحث سرنگوني كامل نظام بن علي مطرح شد. اين مسائل همچنان وجود دارد يعني ما هنوز مؤلفههاي يك انقلاب را با نام انقلاب نديدهايم. نكته ديگر كه بايد خيلي با احتياط با آن برخورد كنيم نقش مسلمانان و رهبران جنبش اسلامي است الان حركت النهضه كه همان حركت الاتجاه اسلامي است و تحت فشارهاي بن علي كه تصريح كرد هيچ حركتي حق ندارد با نام و پسوند ديني فعاليت كند به اين نام تغيير كرد اينها الان كجا هستند؟ راشد الغنوشي چندين بار اخيراً ظاهر شد اصل جنبش را تأييد كرد و بر مطالبات مردم صحه گذاشت ليكن خيلي با احتياط سخن گفت يعني آن شعارهاي اول انقلاب اسلامي ايران را كه در داخل تونس هم مطرح بود عنوان نكرد. بحث حكومت اسلامي و خلافت اسلامي را پيش نكشيد شايد اين هم يكي از هوشمنديهاي او بود كه هم وحدت ملي را حفظ كند و هم مانع از طرح موضوع اسلام هراسي شود و راه سوءاستفاده را ببندد، اما من يقين دارم كه در بدنه جنبش مردم تونس معتقد و مسلمان هستند و با وجود تنوع شعارها قطعاً مردم به اين حد اكتفا نخواهند كرد و فريب تغييرات ظاهري را نخواهند خورد. اين جنبش شكل حقيقي خود را به مرور زمان خواهد يافت و متبلور خواهدشد.برخي رسانههاي غربي از روي كار آمدن اسلامگراها سخن گفتند، چه اهدافي از طرح اين موضوع دنبال ميشود؟اين يك فضاسازي عليه انقلاب اسلامي ما بود كه تجربه ما در تونس تكرار نشود. آنها از انقلاب اسلامي ايران درسهاي عبرتآموزي گرفتند. اينكه چگونه ميشود يك انقلاب را محاصره كرد، منحرف كرد تخريب و مصادره كرد. بايد اعتراف كنيم كه دشمن هم در خلال تعامل با انقلاب اسلامي ما خيلي درسها گرفت و خيلي از جنبش هاي اسلامي را يا در نطفه خفه كرد يا در مراحل اوليه رشد و نمو از بين برد. مانند جنبش جبهه نجات اسلامي الجزاير.بنابراين آسيب جدي در حال حاضر مصادره اين جنبش، تخريب يا به انحراف كشاندن آن با اعمال برخي رفرمهاي ظاهري به وسيله دادن بعضي آزاديها و ساكت كردن مردم با فرصتهاي مادي است. اما جنبشهاي اسلامي در شهرهاي مختلف در حال سربرآوردن هستند.قرابتهاي فرهنگي و مردمي ايران با تونس چيست؟قرابتهاي فرهنگي و اعتقادي- ديني ايران با تونس زياد است. در تونس پديدهاي به نام زوايا مطرح است. زاويهها حكم همان مكتبهاي قرآن را دارند. در اين زوايا عمدتاً يك فضاي اهل بيتي مطرح است. مثلاً شهر قفصه يكي از كانونهاي گسترش تشيع است و تشيع با مردم تونس بيگانه نيست. ارادت مردم تونس به اهل بيت در طول تاريخ ثابت شده است. حتي حكومت المهدي يا فاطميون كه مركز آن در مصر بود كاملاً حضور و انتقال فرهنگ اهل بيت را به تونس عهدهدار بود و اين زوايا همچنان كانون انتقال تفكر و آموزههاي شيعي به مردم تونس هستند. با وجود اينكه بورقيبه تلاش داشت اين محافل را سركوب و نابود كند، اما نتوانست چون كاملاً جنبه مردمي و خودجوش داشتند. بورقيبه بيحجابي را رواج داد و با قانون منع حجاب در دانشگاهها و مراكز علمي، فرهنگي تونس را سكولار كرد، اما مردم هويت خود را حفظ كردند.