اعتراضات مردمی متمایل به انقلاب چیزی است که ابتدا در مصر و آرامآرام در «اردن هاشمی» در حال روی نشان دادن است.
کشورهایی که ابتدا در خط مقدم مبارزه با رژیم صهیونیستی قرار داشتند به یکباره در یک چرخش 180 درجهای در ردیف اولین و دومین کشورهایی قرار گرفتند که با آن رژیم به مصالحه رسیدند و هم اکنون در حال تجربه کردن تحولاتی هستند که بعید نیست، نتیجه همان توافقات تحمیلی رژیم صهیونیستی با دولتمردان این دست کشورها بوده باشد. امری که در دیگر کشورهای خط مقدم جنگ با رژیم صهیونیستی تا به حال دیده نشده است. لبنان و سوریه جزو کشورهایی هستند که تاکنون به آرمانهای «اسلامی – عربی» ملت فلسطین پایبند بوده و از آن اصول تخطی نکردهاند. موضوعی که بعید نیست موجب تداوم دولتهایشان شده باشد. اما از این قسم ماندگاری دولتی و حکومتی در مصر و اردن یا وجود ندارد یا حداقل به صورت دامنهداری در حال کمرنگ شدن است. با اینکه این دست دولتها و حکومتها سالانه مبالغ هنگفتی را از امریکا بابت صلح با تلآویو رشوه دریافت میکنند اما آنچه در حال حاضر در این کشورها حاکم است فقر و فساد به صورت مطلق کلمه است. چنان که در حال حاضر 40 درصد از جمعیت مصر زیر خط فقر و با درآمد روزانه کمتر از 2 دلار تنها زنده هستند، ولی زندگی نمیکنند. سرخوردگی ناشی از سازش نیز موضوع دیگری است که همچون خوره به جان مردم ملتهای سازشکار افتاده، آنها را وادار کرده به دنبال فرصتی باشند تا عزت به سرقت رفتهشان را از حاکمان سازشکار خود طلب کنند. رویکردی که از همان ابتدای صلح حاکمانشان با صهیونیستها مورد توجه جدی مردم این کشورها بوده است. مصر به سرکردگی «انورسادات» رئیس جمهور سابق صلحی را با رژیم اشغالگر قدس در سال 1978 امضا کرد که به توافقنامه «کمپ دیوید» مشهور شد.
توافقنامهای که هویت نزاع «عربی – عبری» را تهی کرده صلح ناخواستهای را بر مردم مصر تحمیل کرد اما از همان روزهای اول، مورد اعتراض گسترده مصریان قرار گرفت. اعتراضی که سرانجام به مرگ وی منتهی شد. «خالد اسلامبولی» از طراحان اصلی اعدام انقلابی «انور سادات» در تاریخ 6 اکتبر سال 1981 به همراه تنی چند از افسران ارتش در مراسم رژه نیروهای مسلح این کشور اقدام به ترور انقلابی رئیس جمهور خائن به آرمانهای «اسلامی – عربی» مسلمانان کرد تا خشم مصریان را از این صلح اجباری به رخ صهیونیستها بکشند. انور سادات که به دلیل سازش با رژیم تلآویو و امضای قرارداد ننگین «کمپ دیوید» با آن کشور به یکی از متحدان اصلی و پروپا قرص رژیم صهیونیستی در منطقه استراتژیک خاورمیانه تبدیل شده بود، به یکباره صحنه را خالی کرده جبهههای جنگ را ترک کرد. این در حالی بود که مصر طی چهار جنگ اول علیه رژیم صهیونیستی هماره طرف اول و مهم عربی به شمار میرفت.
اما بعد از صلح با آن رژیم رسماً در این منازعه کنار ایستاد و از یک بازیگر نقش اول به یک تماشاچی نقش اول تبدیل شد. «محمد حسنی مبارک» معاون سادات نیز که بعد از ترور وی حاکم بلامنازع مصر شده بود در دوره 32 ساله حکومت خود همان راه را ادامه داد و به دوستی صمیمی برای صهیونیستها در منطقه تبدیل شد تا جایی که در حال حاضر تلآویو بیش از 40 درصد از گاز مصرفی خود را از مصر تأمین و وارد میکند. بنابراین میتوان گفت درست است که انور سادات بانی «کمپ دیوید» بود، اما در حقیقت ناظر و مجری اصلی این طرح طی 30 سال گذشته کسی جز حسنی مبارک نبوده است. عاملی که سرانجام موجب شد تا این رژیم دست نشانده در منطقه مجبور به سقوط اجباری از جانب مردم زخمخورده مصر شود.
بعد از مصر، «اردن هاشمی» دومین کشوری که صلح با تلآویو را به امضا رساند و مردم خود را به پذیرش آن مجبور کرد، یکی دیگر از کشورهای منطقه است که در مجاورت رژیم صهیونیستی و درست بیخ گوش آن رژیم توسعهطلب در ورطه سقوط مردمی قرار گرفته است تا زنگ خطر دوم را برای آن رژیم به صدا درآورد. اردن که در سال 1994 میلادی با این صلح به اسارت تلآویو درآمد و طی قراردادی معروف به «وادی عربه» دستان خویش را مقابل صهیونیستها بالا برد، دومین شوک کشنده را بعد از کمپ دیوید به مردم کشورهای اسلامی و نیز ملت اردن وارد کرد. این صلح نیز هیچ گاه مورد تأیید و وثوق مردم اردن قرار نگرفت. از این رو مردم انتظار آن را میکشند تا زمینه لغو آن را برای خود فراهم آورند، اصلی که گویی در حال حاضر قدم در این راه نهادهاند چنانکه شهروندان اردنی پس از انتخاب «معروف بخیت» به مقام نخستوزیری از جانب ملکعبدالله پادشاه اردن به جای «سمیر رفاعی» نخستوزیر اسبق، از این انتخاب ابراز نارضایتی کرده، معتقدند «معروف بخیت» به دلیل سوابق و کارنامه خود، درواقع نماینده واشنگتن و تلآویو در «امان» مرکز اردن است. با تمام این اوصاف بعید نیست بعد از مصر و اردن که اولین و دومین کشور به صلح رسیده با رژیم صهیونیستی بودند، دیرزمانی نگذرد که نوبت به دولت خودگردان فلسطین برسد که سومین صلح را با صهیونیستها به امضا رسانده و با دست آمریکا و رژیم صهیونیستی تأسیس و حمایت شوند. چرا که همان اقدامات برای تأسیس این «سایه دولت» عربی همانند دولتهای مصر و اردن به وقوع پیوست. میلیاردها دلار کمکهای سالانه امریکا و اروپا به این شبه دولت تزریق شد تا حاکمیتی را بپذیرند که فضایی در خلأ داشته باشند. فضایی که نه حق داشتن آب و خاک را دارند و نه حق داشتن ارتش را تا لااقل از همان فضای خالی از همه چیز و همه جا دفاع کنند. روندی که امکان تحولات کشورهایی چون مصر و اردن را بر آن «دولت خودخوانده» دور از ذهن نمیسازد. درخواستهای مکرر استعفا از سوی نخستوزیر آن «سایه دولت» در کرانه باختری و منطقه تحت حاکمیت دولت خودگردان تنها گوشهای از این حالت بحرانی است که هر دم امکان سر باز کردن آن میرود.