
ترجمه: الناز خمامي زاده| نمونهاش هم کسي است که اين روزها با ايده ساخت انيميشني از روي نمايشنامه مشهور شکسپير پا به دنياي حرفهايهاي هاليوود گذاشته است. از کلي ازبوري، نويسنده و کارگردان انيميشن تازه وارد نومئو و ژوليت سخن ميگوييم و در اين گفتوگو پاي صحبتهاي او پيرامون بحث اسطورهاي مجسمههاي سنگي کوتوله، طراحي شخصيتهاي انيميشن و به کارگيري تمام بازيگران انگليسي تبار فيلم هري پاتر نشستهايم.
چه چيز شما را به ساخت فيلم انيميشني درباره کوتولهها تهييج کرد؟خوب ساخت اين انيميشن ايده من نبود؛ اي کاش اينطور ميشد اما بايد بگويم که حدود پنج سال پيش، يکي از دوستان توليدکننده به نام بيکر بلادورث با من تماس گرفت. در آن موقع من يکي از هواداران پر و پا قرص التون جان بودم، بنا بر اين اولين سؤالي که بلادورث در تماس تلفني از من پرسيد اين بود: کلي! دوست داري فيلم انيميشني را کارگرداني کني که ساخت موسيقي و انجام امور اجرايياش بر عهده التون جان است؟ من در پاسخ به او گفتم: واي! چه جالب بيشتر برام بگو. او ادامه داد: خوب، اين فيلم انيميشني درباره کوتولههاست. من باز هم با تعجب پاسخ دادم: واي! يعني ميخواهي بگويي که تا حالا از روي داستان کوتولهها انيميشن ساخته نشده! بلادورث ادامه داد: و داستانش هم ماجراي رومئو و ژوليت به سبک کوتولهها است! او در ادامه از تاريخچه پروژه ساخت اين انيميشن و اينکه اول قرار بود در ديزني ساخته شود و بعد به ميراماکس آمد توضيح داد. در پايان اين گفت و گوي تلفني از بلادورث خواستم کمي به من وقت بدهد تا درباره اين پيشنهاد فکر کنم. مدتي پس از اين مکالمه، با التون جان ملاقات کردم؛ او واقعا دلش ميخواست که من کارگرداني پروژه را بر عهده بگيرم. آنها اين اجازه را به من دادند که از نو به سراغ بخشهاي زيادي از پروژه بروم و آنها را از سر بگيرم. در کنار استيو هميلتون شاو – توليدکننده - فرصتي برايم فراهم شد تا دوباره قسمتهاي زيادي از نمايشنامه را از نو بازبيني و بازنويسي کنيم. خيلي تلاش کرديم تا در نهايت به داستاني شسته و رفته رسيديم که از جهاتي مثل نمايشنامه شکسپير بود اما پاياني کاملا متفاوت از آن داشت. همه اين عوامل دست به دست هم داد تا کارگرداني اين پروژه را بر عهده بگيرم( ميخندد). پاسخ سوال کوتاهتان چقدر طولاني شد!
چه چيز را در نمايشنامه اين انيميشن تغيير داديد؟خوب، تا بوده و هست رومئو و ژوليت هم خواهد بود. اساس داستان ما هم رومئو و ژوليت بود تنها تفاوت لوکيشني – استراتفورد اپان آون - بود که شخصيتهاي داستان بايد در آن قرار ميگرفتند. نمايشنامه را ديدم؛ بارها و بارها آثار نمايشي لارمن و فرانکو زفيرلي را تماشا کردم. تمام آثار تلفيق شده از رومئو و ژوليت، نحوه تلفيقشان و زيرکي برخي آثار در شيوه تلفيق را زير نظر گرفتم. نميتوانم مشخصا از تغييرات خاصي نام ببرم. من ناگهان کار را شروع کردم و بر سر راه داستاني قرار گرفتم که موضوع اصلي دو شخصيت اصلي رومئو و ژوليت را دنبال ميکرد. به طور خاص نمايشنامه رومئو و ژوليت 4 اجرا دارد. ما تنها سه اجرا داشتيم که اجراي سوم بهطور کلي مربوط به پايان داستان و نحوه تغيير آن بود. اينکه چگونه جلوي وارد شدن خنجرها، سم و خودکشي را به انيميشن نومئو و ژوليت بگيريم از همان ابتدا به يک معضل تبديل شده بود. به نظرم ما به خوبي از پس اين معضل بر آمديم و از ساخت اين انيميشن لذت برديم.
حالا به مجموعه بازيگراني ميرسيم که در نومئو و ژوليت صدا پيشگي کردهاند. به نظر ميرسد که همه بازيگران انگليسي هري پاتر از ساخت انيميشن نومئو و ژوليت به نوايي رسيدند و در اين انيميشن جذب شدند. پروسه گردآوري گروه بازيگران چگونه بود؟ چگونه به صداهايي که دنبالشان بوديد رسيديد؟پروسه جذب بازيگران در اين فيلم عالي بود؛ در اين جريان بازيگر خاصي مد نظر نبود.کسي به من ديکته نکرده بود که براي مثال فلاني و فلاني و فلاني را جذب کن! فرصت خوبي بود که بدون هيچ پيش داوري گزينههاي مناسب را جذب کنم. روش مورد علاقه من اين است که مسئول گزينش بازيگران 25 صداي مختلف را بي آنکه از صاحب صدا نامي ببرد به من معرفي کند. سپس من به صداها گوش ميکنم و در حالي که تصوير شخصيتهاي انيميشني را در پيش رويم دارم براي مثال ميگويم: اين صدا براي نومئو مناسب است. اين طوري شد که اميلي بلانت و جيمز مک اوي براي صداگذاري روي شخصيتهاي رومئو و ژوليت انتخاب شدند. بقيه بازيگران هم به همين شکل گزينش شدند.
همانطور که گفتيد لوکيشن فيلم در استراسفورد اپان آون است؛ آيا اين در انتخاب بازيگران انگليسي تبار براي اين انيميشن تأثير گذاشت؟خوب از آنجايي که داستان انيميشن درباره رومئو و ژوليت و به عبارتي بر اساس يکي از نمايشنامههاي شکسپير بود انتخاب بازيگران انگليسي تبار هم به جا بود. به هر حال آنها در خاکي فعاليت کرده بودند که شکسپير در آن به دنيا آمده بود. به همين خاطر است که اين انيميشن شکسپيري در اين لوکيشن انگليسي اتفاق ميافتد چرا که کوتولههاي داستان در مکاني زندگي ميکنند که شکسپير در آن به دنيا آمده است. ميتوان اسمش را به نوعي استعاره گذاشت اما اين دقيقاً همان منبعي است که از آن الهام گرفتيم. ابتدا گروه بازيگران چند فرهنگه مد نظرمان بود اما به هر حال اين گروه بايد در لوکيشني به نام انگليس يا همان سرزمين مادري داستان قرار ميگرفتند.
وقتي به مرحله صداگذاري رسيديد چگونه بازيگران را هدايت کرديد؟ آيا تا به حال هنگام صداگذاري در استوديو با دو يا بيش از دو بازيگر در آن واحد سر و کار داشتيد؟به جز يک استثنا تقريباً از حضور همه بازيگرانمان به صورت جداگانه از طريق ماهواره و استوديوهاي مختلف استفاده کرديم. من هميشه سر صحنه مقابل بازيگر قرار ميگرفتم. بارها پيش ميآمد که بازيگر نقش ژوليت بايد خود را در برابر رومئو تجسم کرده و بازي ميکرد و يا براي مثال شخصيت نانت بايد خودش را در برابر شخصيت پاريس تجسم ميکرد. واقعاً چنين چيزي وجود داشت و مثل ساير فيلمهاي انيميشني ديگر همه چيز بسته به بازيگر بود که چگونه خودش را در مکاني واقعي تجسم کند و در فضايي بدون حضور ساير بازيگران، اجراي خوبي را از خودش به نمايش بگذارد.من اميلي بلانت يا همان بازيگر و صداپيشه نقش ژوليت نبودم بنا بر اين مک آوي – بازيگر و صدا پيشه نقش رومئو – در مقابل من در استوديو کار سختي را در پيش داشت و چه خوب هم از پسش بر آمد.
بعضي از شخصيتهاي اين انيميشن به خصوص نانت و فيدراستون خيلي پر جنب و جوش و متحرک هستند. بازيگران شما چگونه در فضاي بسته استوديو چنين نقشهايي را اجرا کردند؟بازيگر اين دو نقش مثل ساير بازيگران، ما را شگفتزده کردند. شخصيت نانت طراحي شده بود و ما ميدانستيم که او قرار است چه شکلي باشد؛ اما درعين حال از بازيگراني که مشغول صداگذاري بودند نوارهاي ويدئويي تهيه شد. کار جالبي بود. به کمک اين نوارهاي ويدئويي، انيماتورها قادر بودند که در کنار ديالوگهاي متن، ويدئو و تغييرات ظريف چهره بازيگران در حين اداي ديالوگهاي متن را تماشا کنند. بنابراين نوعي ارتباط بين بازيگران به عنوان نيمي از اجرا و انيماتورها بهعنوان نيمه ديگر به وجود آمد. در بهترين سناريو، داستان با فيدراستون، نانت يا پاريس و بني يا حتي تمام اين شخصيتها که کل داستان به آنها گره خورده است به پايان ميرسد اما اين شخصيتها در شرايطي واقعي قرار ميگيرند که تمام تلاش من هم چيزي جز آن يعني هر چه واقعيتر نشان دادن بخشهاي مختلف داستان نيست. صادقانه و بر اساس واقعيات پيش بروي باقي داستان خود به خود واقعي ميشود.
وقتي نوبت به فرآيند پويانمايي ميرسد هميشه از اين طرف و آن طرف ميشنوم که پويانمايي انسانها به خاطر مشکل بودن طراحي بافت پوست و مو دشوار است؛ اما اين فيلم با شخصيتهايي سر و کار دارد که از سنگ ساخته شدهاند.آيا اين کار را براي شما آسان کرد يا اينکه مشکلات خاص خودش را داشت؟هيچ چيز به آساني به دست نميآيد هر چند که خوش بختانه ما با شخصيتهايي سر و کار داشتيم که از سنگ،گچ، فلز، لاستيک و پلاستيک توخالي و پلاستيک سخت ساخته شده بود. ساخت اين شخصيتها هم سختيها و محدوديتهاي خاص خودش را داشت. من هميشه جمله معروف پيکاسو را در ذهن دارم که ميگويد: سختيها و محدوديتهاست که هنرمند را آزاد ميکند. انيماتورهاي ما با اين دو مانع يعني سختيها و محدوديتها سر و کار داشتند. آنها ميگفتند: اين شخصيتها از سنگ ساخته شدهاند و تنها قادر به انجام کارهاي خاصي هستند. بنا بر اين لازم بود که انيماتورها از قوه خلاقيتشان استفاده و از محدوديتهاي موجود بهرهبرداري کنند؛ به همين خاطر هم است که حاصل کار، انيميشني مبتکرانه شد. بخشي از جذابيت انيميشن سازي به اين است که اختيار تام نداشته باشي و نتواني هر کاري که دلت خواست انجام دهي. در انيميشن نومئو و ژوليت، شيوه راه رفتن نانت کاملاً متفاوت از ژوليت است. ژوليت هم به روشي متفاوت از فيدراستون راه ميرود. راه رفتن فيدراستون با راه رفتن بني فرق ميکند. تمام اين شخصيتها و حرکاتشان به موقعيت و شرايطي که دارند وابسته است، براي مثال بني کلاه بزرگي بر سر دارد و سنگيني اين کلاه بزرگ روي شيوه راه رفتنش تأثير ميگذارد. همين جزئيات است که کار را براي انيماتورها جذابتر و دنياي انيميشني را واقعيتر و مخاطبان را به حاصل کار علاقهمندتر ميکند.انيماتورهاي اين انيميشن وزن شخصيتها را حس ميکردند و بوي علفها و شبنم صبحگاهي و گلهاي زيبا را ميشنيدند. همه اينها در روايت داستان هم تأثيرگذار است.