کد خبر: 438274
تاریخ انتشار: ۲۶ بهمن ۱۳۸۹ - ۱۷:۵۱
دیروز و امروز كاریكاتور ایران در گفت‌وگوی «جوان» با جواد علیزاده
به مناسبت دهه فجر تصمیم گرفتیم تا گفت‌وگویی با فعال‌ترین كاریكاتوریست زمان انقلاب داشته باشیم.
جواد علیزاده هنوز هم فعال‌ترین كاریكاتوریست مطبوعاتی ایران است. وی بیش از 30 جایزه بین‌المللی معتبر را دریافت كرده است و نمایشگاه‌های گروهی و انفرادی متعددی را در خارج از كشور برگزار كرده است.
تاكنون صد‌ها اثر از وی در مطبوعات ایران و جهان منتشر شده است و بسیاری از كاریكاتوریست‌های سرشناس ایرانی با دیدن آثار وی به كاریكاتور علاقه‌مند شده‌اند.
این گفت‌وگو یكی از كاملترین گفت‌وگوهای وی است كه در آن كارنامه ایشان بررسی شده است.آقای علیزاده شما شروع كنید؟من همیشه به جوان‌ها توصیه می‌كنم سعی كنند شغل اصلی‌تان چیزی غیر از كاریكاتور باشد و در كنار آن به كاریكاتور بپردازید. در واقع اشتباهی را كه من كردم نمی‌خواهم دیگران تكرار كنند. دو سال قبل از انقلاب به دلیل اینكه لیسانس زبان انگلیسی داشتم در اداره‌ای با حقوق بسیار خوب به عنوان مترجم استخدام شدم و همزمان به طور پراكنده به روزنامه كیهان كار می‌دادم و چاپ آثارم از همان زمان همانند دیگر كاریكاتوریست‌ها برایم بسیار لذت‌بخش بوده و هنوز هم هست. برای استخدام رسمی در اداره صنایع هلیكوپترسازی به عنوان مترجم، آزمون‌های بسیار سختی را گذراندم اما در آستانه ورودم به آنجا برای شروع كار به من گفتند كه چون آن مکان، حالت نظامی/ امنیتی دارد مدتی نباید برای روزنامه كاریكاتور كار كنم. من هم به دلیل عشق و علاقه فراوان به كاریكاتور به آنجا نرفتم و کار در روزنامه را با حقوق تقریبا نصف، برگزیدم! . در آن دوران آثاری انتقادی درباره گرانی، مسكن، اختلاف طبقاتی بین جنوب و شمال شهر، ترافیک و تورم كار می‌كردم. چیزهایی كه هنوز هم اكثر كاریكاتوریست‌ها كار می‌كنند. فضای انتقادی كاریكاتور آن زمان كیهان چطور بود؟فضای انتقاد وجود داشت. من هنوز هم معتقدم كه با تجارب حرفه ای كه یك كاریكاتوریست دارد و با شگردهایی كه یك كاریكاتوریست دارد خودش می‌تواند فضا را برای انتقاد و انتقاد پذیری ایجاد كند. طبعاً هیچ كاریكاتوریستی دشمن منافع ملی و مسائل جامعه و نظام نیست. هر كاریكاتوریستی خطوط قرمز و حریم‌ها و ارزش‌های مذهبی و ملی را بدون آنكه به او گفته بشود رعایت می‌كند. منتها زمانی كه احساس كند شرایط نسبتاً درستی درجامعه حاكم نیست. كاریكاتوریست به انتقاد رو می‌آورد و با استفاده از زبان سمبلیسم و نمادها به صورت غیرمستقیم انتقاد خود را مطرح می‌كند. مثلاً زمان شاه اختلاف طبقاتی خیلی زیاد وجود داشت و اگر شما كارهای آن زمان من را دیده باشید (سال‌های 56 – 55) كارهای تند و تیزی را درباره اختلاف طبقاتی می‌كشیدم و آرشیوكامل كارهایم را دارم.البته آن زمان خیلی جوان بودم و از نظر سیاسی اطلاعات کاملی نداشتم و فقط چاپ شدن كار برایم خیلی مهم بود.آن موقع مجله توفیق بسته شده بود (سال 51 – 50) و فقط مجله كاریكاتور وجود داشت، من و بهمن عبدی (یكی از هم نسلان من) در كنار آقایان سخاورز، عربانی، درم بخش، زارع، لطیفی در مجله کاریکاتور بودیم و برای ما جوانترها فرصت بزرگی محسوب می‌شد كه بتوانیم در آن جمع كار كنیم. و اما چاپ كارم در كیهان خیلی اتفاقی بود. من همیشه به شوخی می‌گویم همكاری با كیهان را مدیون «آنتونی كوئین» هستم.سال 55 بود كه آنتونی كوئین برای بازی در فیلم کاروانها به تهران آمده بود. من دو كاریكاتور از چهره او را با ماژیك اجرا كردم و خودم را به فرودگاه رساندم تا كارها را برای امضا كردن به او بدهم كارها را به او دادم و امضا كرد. برخورد خیلی خوبی داشت. بعداً فهمیدم كه خودش نقاش زبردستی بوده است. خبرنگار سرویس هنری كیهان هم آنجا بود و همانجا از من دعوت كرد كه با كیهان همكاری كنم. آن دوره كاریكاتوریست‌های كیهان خارج كشور بودند و كیهان مدتی بود كه اصلاً كاریكاتوریست نداشت.چرا كاریكاتور؟ در زمانی كه كاریكاتور زیاد رایج نبود. آیا هدف خاصی از كاریكاتوریست‌ شدن داشتید؟ خیر، اصلاً من چندی قبل هم درجایی دیگر گفتم كه این یك واقعیت است كه اكثر كاریكاتوریستها از اول هیچ هدف و خط مشی و ایدئو‌لوژی خاصی ‌ندارند.اكثر كاریكاتوریست‌ها وقتی می‌بینند كه نقاشی و طراحی خوبی دارند به كاریكاتور رو می‌آورند. اصلاً می‌دانید من چرا كاریكاتوریست شدم یكسری كارهای ضعیف‌تر از آثار خودم را در مطبوعات می‌دیدم و همین برایم انگیزه ایجاد كرد كه چرا من كه آثارم از اینها بهتر است چاپ نشود. چاپ كار در نشریه برای اكثر كاریكاتوریستها همیشه لذت بخش است. ضمن اینكه من هم مثل اكثر كاریكاتوریست‌ها در مدرسه به استعداد خودم پی‌بردم چون معلم‌ها و همشاگردی‌هایم را خیلی شبیه می‌كشیدم.جرأت كشیدن معلم‌ها را داشتید؟!هر از گاهی معلم‌ها را هم می‌كشیدم. ما یك معلم نقاشی داشتیم كه همیشه فقط یك سیب یا درخت را پای تخته می‌كشید تا ما هم از روی آن طراحی كنیم وقتی چهره او را كشیدم بچه‌ها خیلی استقبال كردند اما معلم نقاشی به جای آنكه تشویقم كند مرا از كلاس بیرون كرد. حتی آن معلم یك كتاب مدل نقاشی هم با نام خودش چاپ كرده بود و یكبار هم در دوران دبیرستان معلم خشن و جدی‌ درس ادبیات را كشیدم که اول می‌خواست از کلاس اخراجم کند اما وقتی دید خیلی شبیه خودش شده خندید و اخراجم نکرد! در دبیرستان مجله‌ها و نشریات خارجی را دیدم و با كاریكاتور آشنا شدم. همه ما به نوعی اول از كاریكاتور چهره شروع كردیم.مجله‌های خارجی چگونه بدستتان می‌رسد؟ از كیوسك‌ها می‌گرفتیم. لازم می‌دانم خاطره جالبی را برایتان بگویم.آن موقع دو برادر لال بودند كه در خیابان انقلاب‌ تقاطع لاله زارنو بساط فروش نشریات خارجی داشتند و چون لال بودند مأموران شهرداری كاری به كار آنها نداشتند. همه كاریكاتوریست‌های بزرگ ایران از آن دو برادر لال شروع كردند (با خنده) اگر از آقای درم بخش هم سؤال كنید همین را خواهد گفت. چون وقتی اولین بار كه آقای درم بخش را دیدم کیوسک آنها را به من معرفی كرد و اصلاً آرشیو ما از آنجا تأمین می‌شد و آن دو برادر لال همه كاریكاتوریست‌های ایران را می‌شناختند.آن‌موقع نشریات خارجی خیلی به ایران می‌آمد با این كه اینترنت و ماهواره نبود اما نشریات خارجی در دسترس بود. الان نشریات كاغذی در دنیا به دلیل رواج نشریات الكترونیك كمتر شده است. رواج نشریات خارجی خیلی مؤثر بود.ضمن اینكه در دوران كودكی آثارم در نشریات كودكان مانند كیهان بچه‌ها و اطلاعات كودكان چاپ می‌شد. اصولاً همه ما كاریكاتوریست‌ها با مطبوعات شروع كرده‌ایم. آن زمان مجله كاریكاتور مسابقه كاریكاتور برگزار می‌كرد و من حدود سال 48 كاری با موضوع جنگ شش روز اعراب و اسرائیل برای مسابقه با موضوع دنیا از نگاه من ‌فرستادم و كارم چاپ شد و چاپ آن كار برایم خیلی جالب بود و از آن شماره پنج عدد خریدم و بعد همان کارم در یک نشریه جدی سیاسی خارجی چاپ شد و مجله کاریکاتور مرا که محصل دبیرستان بودم به همکاری دعوت کرد. چند سال است در عرصه كاریكاتور حضور دارید؟ از حدود سال 50- 49 حساب كنیم،حدود 40 سال با توجه به اینكه شما آرشیو كارهای گذشته‌تان را دارید پیش آمده با دیدن برخی كارها به نتیجه برسید كه ای كاش جوری دیگر كار می‌كردم؟البته در مورد من خیلی جالب است كه به اعتقاد برخی، گذشته‌ها خیلی بهتر كار می‌كردم و شاید در مورد من برعكس باشد. در یك دوره‌ای خطها را خیلی سریع كار می‌كردم ولی الان به دلیل بالا رفتن سنم دچار وسواس شده‌ام. البته نمی‌خواهم بگویم كه آن موقع بهتر كار می‌كردم یا الان. من ایرادهای كارهایم را بهتر از همه می‌دانم و اصولاً معتقدم هیچ انسانی كامل نیست و از طرفی هم نقاط قوت كارم را می‌دانم. یكبار به شوخی گفتم كه شاید نقاط قوت كار من را هیچ كاریكاتوریستی ندارد و شاید نقاط ضعفم را حتی مبتدی‌ترین كاریكاتوریست‌ها هم نداشته باشند. وقتی به كارهای گذشته‌ام نگاه می‌كنم بیشتر جنبه‌های زمانی را در نظر می‌گیرم چون من اهل خاطره‌گویی و خاطره‌نویسی هستم و از نظر احساسی تحت تأثیر قرار می‌گیرم. در مجله‌ام هم بعضی مواقع اگر مناسبتی پیش آید كارهای قدیمی را تجدید چاپ می‌كنم كارهایی برای سالگرد جنگ و كارهای كیهان و پیش‌بینی‌هایم كه به حقیقت پیوسته از این دسته‌اند.شماكاریكاتوریستی هستید كه انواع مختلف كاریكاتور از جمله: چهره، كمیك استریپ، نمایشگاهی و مطبوعاتی را تجربه كرده‌اید؟ با این حال ردپای تكنیك شخصی و سبك شما در همه اینها وجود دارد. چگونه به این تكنیك رسیده‌اید آیا از اول آثارتان اینگونه بوده؟دقیقاً خودم هم نمی‌دانم به مرور كه در روزنامه‌ها كار كردم سبك خودم را پیدا كردم.من روش سوژه‌‌یابی جالبی دارم یکی غیر منطقی و دیگری منطقی! كه فكر كنم همه همین گونه باشند بعضی سوژه‌ها را خیلی موضوعی و با فکر کردن به آن كار می‌كنم مثلاً به خودم می‌گویم كه باید با موضوع فقر سوژه‌ای كار كنم. به اجتماع نگاه می‌كنم و از چیزهایی كه دیدم استفاده می‌كنم. بعضی مواقع هم هست كه بدون پیش زمینه قبلی، کاغذ را مدام خط خطی می‌كنم و مکان و رابطه چیزهای منطقی و طبیعی را عوض می‌كنم و كلاً منطق را می‌شكنم. من خیلی به آثار سوررئال علاقه دارم و معتقدم اگر كاریكاتوریست ذهن خلاقی داشته باشد و نخواهد قالب‌ها را رعایت كند و منطقی كار نكند. از غیر منطقی كار كردن هم محصولی بدست می‌آید. كه حتی ممكن است منظور اولیه كاریكاتوریست نباشد اما از نظر مخاطب می‌‌تواند ایده‌ای قابل بحث باشد.مثل كاری كه من از دكتر شریعتی در زمان انقلاب كشیدم. شاید خیلی عجیب باشد كه من چهره دكتر شریعتی را همزمان با طرح صادق هدایت كار كردم. این دو چهره ظاهراً متضاد از نظر تفکر را تقریباً همزمان با انقلاب كار كردم. در واقع ما جوان‌های آن‌زمان با خواندن كتاب‌های دكتر شریعتی به انقلاب پیوستیم. ما در آن نظام و سیستم غربی شاه زندگی می‌كردیم. از فیلم‌ها و موسیقی گرفته تا لباس‌ها تحت تأثیر غرب بود. مادر من چادری بود و كلاً خانواده مذهبی داشتیم و زمان شاه نسبت به خانواده‌های مذهبی نگاه تحقیرآمیزی وجود داشت و همین‌ها باعث شد كه اكثر مردم به انقلاب پیوستند. در كل می‌خواهم به این نتیجه برسم كه تبلیغات به تنهایی نمی‌تواند ذهن انسان را خراب كند تبلیغات زیادی روی ما جوان‌های قبل از انقلاب وجود داشت اما با این وجود اكثر ما وقتی فضای انقلابی ایجاد شد می‌دانستیم كه در جامعه بی‌عدالتی وجوددارد و همگی به انقلاب پیوستیم.ظاهر جامعه غربی بود.دقیقاً همینطور است ظاهر جامعه غربی بود ولی از درون همه ناراضی بودند. در تكمیل سؤال قبلی در مورد چهره‌ای از دكتر شریعتی باید بگویم كه به دلیل این كه كتاب‌های ایشان را می‌خواندم خیلی دوست داشتم طرحی از چهره ایشان بكشم كه علاوه بر خود پرتره، سوژه‌ای هم داشته باشد. آن موقع داشتم با كارهای سوررئال آشنا می‌شدم و به نظرم رسید كه با تشبیه مشت دکتر شریعتی به شیارهای مغز، او را به عنوان تئوریسین انقلابی نشان دهم. این كارم را كه در كیهان چاپ شده از نظر سوژه و مفهوم خیلی دوست دارم.البته من قبل از انقلاب صرفاً كاریكاتور كار می‌كردم ولی بعضی مواقع هم چهره رئال كار می‌كردم. مثل كاری كه امام را با دست مشت كرده در حال ورود به ایران کشیده و در پشت سر امام ملت ایران را در قالب نقشه ایران در حال تظاهرات سراسری نشان داده بودم. اندك اندك بین كار رئال و مقداری اغراق سبك خودم را پیدا كردم. الان كه كارهای گذشته را می‌بینم احساس می‌كنم بعضی كارهایم ایراد دارد. اما بعضی طرح‌هایم را خیلی دوست دارم . دیدن آثار توپور، سالوادور دالی و ماگریت كه خیلی راحت رابطه منطقی اشیا را به هم می‌زدند، برایم جالب بود و باعث آشنایی‌ام با كارهای سوررئال شد و اینگونه شد كه سبك‌های مختلف را كار كردم و هنوز هم ادامه می‌دهم، گرچه معتقدم كه اگر از اول در یك سبك كار می‌كردم، شاید موفق‌تر می‌شدم. من اگر می‌خواستم فقط چهره كار كنم چیزی از هنرمندانی مثل كروگر آلمانی كه خیلی روی چهره وقت می‌گذارند و تكنیكی‌اند، كم نداشتم. من اصول اولیه آناتومی چهره را خیلی خوب می شناسم. اوایل دهه شصت كه چهره‌های بازیگران سریال‌ها را كار می‌كردم با توجه به اینكه آن موقع که ما ویدئو نداشتیم، من این توان را داشتم که چهره‌های در حال حركت بازیگران را از تلویزیون بكشم و از این آثار كتابهایی از جمله کتاب طنزی با عنوان هشیار و بیدار منتشر كردم. من بدون هیچ عكسی آنقدر این چهره‌ها را می‌كشیدم تا شبیه شود و این توانایی را داشتم. البته عكس‌هایی وجود داشت اما من دوست داشتم چهره‌ها را از زاویه دلخواه خودم بكشم. این ماجرا در مورد كشیدن كاریكاتور فوتبالیست‌های خارجی هم بود و مجبور بودم در حین پخش مسابقات آنها را طراحی كنم و خیلی هم خوب می‌شد.با توجه به وضعیت بحرانی جنگ می‌بینیم كه شما سالانه چندین گاهنامه منتشر می‌كردید. برای كودكان، جام‌جهانی و... محرك این جریان چه بود؟علاقه به كار كاریكاتور، البته ضمن اینكه من شغلم را از دست داده بودم و خیلی سرخورده بودم. زمان انقلاب من جزو تنها كاریكاتوریست هایی بودم كه به عنوان کاریکاتوریست رسمی در روزنامه، از ارزش‌های انقلاب دفاع كردم به خاطر اعتقادی که به آرمانهای انقلاب داشتم، به تمام آثاری كه می‌كشیدم، ایمان داشتم. من زمانی این كارها را كشیدم كه اصلاً معلوم نبود قرار است چه بشود، به نظر من كار در آن زمان و دفاع از ارزش‌های انقلاب خیلی ارزشمند بود، ولی من به خاطر كارهایی كه آن زمان كردم،‌ پاداشم را اینگونه دیدم كه هنوز پس از 40 سال از حقوق بازنشستگی محروم هستم. البته من خودم را بیمه اختیاری كردم و مدتی بعد در 60 سالگی با 20 سال سابقه بیمه بازنشسته می‌شوم و اما اینكه چرا به چاپ كتاب‌های كاریكاتور رو آوردم، سال 60 به طرز فجیعی مرا از كیهان كنار گذاشتند و برخورد توهین‌آمیزی با من شد. در واقع پاداش خدمات و زحمات خالصانه‌ام به انقلاب را كه بدون هیچ چشمداشتی بود، اینگونه گرفتم. آنها حتی همسر من را هم كه از همكاران كیهان بود، اخراج كردند.گویا حقوق قابل توجهی را از كیهان دریافت می‌كردید؟بله، آن موقع 7 هزار تومان حقوق می‌گرفتم. البته زمانی كه در هلیكوپترسازی استخدام شدم، حقوق پایه‌ام 7 هزار تومان بود. ولی كار در كیهان را در ابتدا با حقوق 4 هزار تومان آن هم نه استخدام بلكه قراردادی ترجیح دادم. این را می‌خواهم بگویم كه عشق بعضی مواقع چشم آدم را كور می‌كند، البته اصلاً پشیمان نیستم. پدرم همیشه مرا نصیحت می‌كرد كه همیشه در كنار كار مطبوعاتی، یك شغل اصلی داشته باشم.بعضی كاریكاتورهای چهره بعد از انقلاب ابداع شماست، مثل كاریكاتور چهره صدام، شما اولین كسی بودید كه كاریكاتور صدام را كشیدید، آن هم به شكل گلابی؟!دقیقاً، من آن موقع صدام را كاملاً شبیه گلابی می‌دیدم. آن موقع دوستان دیگر خیلی جدی چهره صدام را كار می‌كردند ولی من همیشه چهره را هجو می‌كردم. صدام پس‌گردن خیلی صافی داشت، موهای فرفری، صورت به شكل گلابی از مشخصات ظاهری صدام بود. من همیشه صدام را درحال شكست و زاری كردن می‌كشیدم. در واقع دل مردم با دیدن این كاریكاتورها خنك می‌شد و خودم هم از این كارها خیلی لذت می‌بردم.كاریكاتور چهره صدام به شكل خفاش در حال بمباران تهران یكی از این آثار بود.احتمالا. چندتا از طرح‌هایم را كه خیلی دوست دارم متعلق به زمان انقلاب است. یكی از آثارم آن موقع خیلی تكثیر شد، این بود. آن زمان مجله تایم امام خمینی را به عنوان مرد سال انتخاب كرد. من در كارم امام را با دست مشت كرده كشیدم و زیرش نوشتم «مرد سال» و در كنار آن كارتر را كشیدم و نوشتم «نامرد سال». كار دیگری هم داشتم كه مردم در حال شعار دادن می‌گفتند: این كارتر را باید كشت با یك عدد مگس‌كش! و نقشه ایران را به شكل مگس‌كش كشیده بودم كه می‌خواهد كارتر را بزند. كاری هم در زمان اشغال لانه جاسوسی كشیدم كه كارتر و شاه را نشان می‌داد كه هر دو در بستر بیماری هستند.در آن زمان چندین طرح هم با موضوع انتقاد از جریانات چپ افراطی و ماركسیستی در كیهان داشتم، مثلاً در طرحی كه همزمان با شروع جنگ بود. تعدادی از چپ‌ها و مجاهدین خلق كه سر چهارراه بودند را كشیدم كه یك رزمنده در حال عبور از آنجا می‌گفت: اگر مردید بیایید برویم جبهه، جبهه جنگ سر چهارراه نیست در كار دیگری هم كه خیلی سیاسی نبود و جنبه طنز داشت یكی از چپی‌ها را با همان سبیل معروفشان كشیدم كه بچه‌اش را بازی می‌داد و می‌گفت: «توپولف!»شما خیلی جرأت داشتید كه چنین كارهایی را انجام دادید.بله و تاوانش را هم دادم. من تنها كسی بودم كه كیانوری را كشیدم (دبیركل حزب توده) و منتها من با او شوخی كردم، این جمله معروف ماركس كه «دین افیون توده‌هاست» شعار آنها بود. زمانی كه آنها تظاهر به نزدیکی به جمهوری اسلامی می کردند، در كاری كیانوری را كشیدم كه می‌گفت «دین تا اطلاع ثانوی افیون توده‌ها نیست.» من دیگر به سیم آخر زده بودم و تاوانش را هم پس دادم. تهدید هم شدید؟بله و من خیلی می‌ترسیدم. مثلاً به من از سفارت شوروی زنگ می‌زدند و می‌گفتند راجع به اشغال افغانستان توسط شوروی نباید كار بكشم و می‌گفتند كه كلاً نباید راجع به این چیزها كاریكاتور بكشید، چون پشت این ماجرا توطئه امریكاست و... و من می‌گفتم كه فقط طرفدار ایران و اسلام هستم. اسلامی كه من به آن اعتقاد دارم آن اسلامی است كه جنبه‌های ملی هم دارد. حال اگر شما به سوسیالیسم اعتقاد دارید، بد نیست اما باید با حفظ حریم ملی‌مان باشد. نه اینكه بیاییم از خارج ایدئولوژی وارد بكنیم. اگر چیزهای مترقی از مكتب‌های دیگر را بگیریم، مشكلی ندارد، اما باید جنبه‌های ملی- مذهبی هم داشته باشد. منتها اینها تعصب داشتند و جالب است كه تمام تحلیل‌های سیاسی من در آثارم درست از آب درآمد ولی آنها به من مرتجع و بی‌سواد می‌گفتند.از مجله‌تان، مجله طنز و كاریكاتور كه چندی قبل تولد 21 سالگی‌اش را جشن گرفتید، برایمان بگویید. آیا باورتان می‌شد كه بتوانید 21 سال به طور مداوم مجله را منتشر كنید؟نشریه من فعلاً یكی از طولانی‌مدت‌ترین نشریات طنز بعد از انقلاب است. عمر نشریات طنز همیشه خیلی كوتاه بوده و مجله من هم خیلی عجیب است كه توانسته دوام بیاورد، البته با وجود این همه سال جا داشت كه كیفیت نشریه خیلی بهتر از این باشد و خودم هم به این مسئله اذعان دارم.طی این 21 سال گروه‌های سیاسی مختلفی روی كار بوده‌اند. آیا كاریكاتور تحت تأثیر این گروه‌ها بوده است؟من به شوخی همیشه اسم نشریه را «فرار جناحی» گذاشته‌ام. بهترین محك فرار جناحی بودن نشریه من در این است كه در هیچكدام از دوره‌های جشنواره مطبوعات و در زمان هیچیک از دولتهای سازندگی و اصلاح طلب و اصولگرا، نشریه ما حتی یك لوح تقدیر هم نگرفته است و این نشان‌دهنده این است كه در هیچ دوره‌ای، به نشریه ما توجه نشده است.خیلی از كاریكاتوریست‌های نسل جدید خود را مدیون شما می‌دانند و این جریان هنوز هم ادامه دارد؟ آیا احساس مسئولیت می‌كردید كه باعث كشف این استعدادها شدید؟من خیلی خوشحالم كه دوستان چنین لطفی به من دارند، البته خوب همه چنین نظری ندارند. خیلی خوشحالم كه چنین نقشی را ایفا كرده‌ام، اما واقعیت این است كه چون خیلی صداقت دارم این را می‌گویم كه من اصلاً قصد خدمت به كاریكاتور ایران را نداشتم. من آن زمان فقط می‌خواستم با شغل كاریكاتور كه برایم مثل اكسیژن بود، نفس بكشم. وقتی در سال 60 شغلم را از دست دادم به گاهنامه‌ها روی آوردم و از وزارت ارشاد درخواست امتیاز نشریه كردم كه سال 69 پس از هفت، هشت سال به من مجوز داده شد.واقعاً اینقدر طول كشید؟بله، من سال 62 درخواست دادم و هفت سال طول كشید. در آن فاصله با روزنامه ابرار هم كار می‌كردم. در این مدت مدام پیگیر امتیاز نشریه بودم و پس از هشت سال نامه‌ای برایم آمد كه نوشته بود با تقاضای شما مخالفت شد! و من از نظر روحی خیلی آسیب دیدم، رفتم وزارت ارشاد و شكایت كردم و نامه‌نگاری‌های متعدد كه گویا بار دیگر جلسه‌ای در هیئت نظارت تشكیل شد و در آنجا با نشریه من موافقت شد كه پنج، شش ماه بعد از هفته‌نامه گل‌آقا، نشریه من هم منتشر شد.چون من در این مدت با گاهنامه‌ها مخاطبانی را برای خودم جمع كرده بودم، همان پشتوانه‌ام شد كه اولین شماره‌ام خیلی بیشتر از حالا فروش كرد. حدود 20 هزارتا چاپ كردم كه 300 عدد برگشت خورد كه الان باورم نمی‌شود. الان فروش نشریه ما و سایر نشریات کاغذی خیلی افت کرده و بعضی مواقع تعداد برگشتی‌ بیشتر از فروش است. در آن شرایط بدون آگهی و تبلیغات با تك‌فروشی ادامه دادم. برای اینكه از سؤال شما دور نشوم، می‌خواهم بگویم كه من فقط می‌خواستم خودم را حفظ كنم یعنی با شغل دلخواه خودم زندگی كنم و اصلاً فكر كشف استعداد و... نبودم. بعد از اینكه یكی دو شماره اول خوب جواب داد و دخل و خرج خوبی داشت، خیالم راحت شد. چون خیلی نگران بودم، اولین‌بار بود كه داشتم شخصاً نشریه منتشر می‌كردم و چاپ مجله و گاهنامه‌ها از روی اجبار بود چون من اگر از روزنامه بیرون نمی آمدم، می‌توانستم تا آخر عمر حقوق‌بگیر همانجا بمانم. من هیچ موقع شم اقتصادی و عقل معاش نداشته‌ام، ولی انتشار گاهنامه‌ها و مجله نمکدون در سال 60 باعث کسب تجربه در زمینه پخش و توزیع شد زیرا اگر شما بهترین نشریه را منتشر كنید، اما توزیع خوبی نداشته باشید، شكست می‌خورد و آن تجارب به دردم خورد و نشریه را ادامه دادم. ابداعات زیادی در مجله داشتم. مانند مسابقات جدید مثل مسابقه درك كاریكاتور كه خیلی برایم مهم بود و الان هم ادامه دارد. از همان اول معتقد بودم كه نباید یك‌بعد نگر باشیم و باید هر مسئله‌ای را از زوایای گوناگون نگاه كنیم. این مسابقه كمك زیادی به درك تصویری و دید چند وجهی مخاطب می‌كند و باعث می شود كه از یك كاریكاتور ساده نگذریم و به آن بیندیشیم و عمیق‌تر به آن و یا به مسائل جامعه نگاه كنیم. در كنار آن مسابقات كاریكاتوری را برگزار كردم كه خیلی از كاریكاتوریست‌های حرفه‌ای و فعال از آنجا شروع كردند و استعدادشان شكوفا شد. این مسابقات به آنها جرأت و شهامت داد كه با نشریات دیگر هم كار كنند.مجله تا به حال ادامه یافته و من از این مسئله خیلی خرسندم گرچه از وضع اقتصادی مجله راضی نیستم ولی باز خوشحالم كه حداقل تأثیر ولو كمی در رشد كاریكاتور ایران داشته‌ام.معتقدم كاریكاتور باید در مورد مسائل بومی و درونی كشورمان باشد و صرفاً نباید به كاریكاتور نمایشگاهی اكتفا كنیم. من الان در مورد بحث یارانه‌ها و گرانی بنزین كار می‌كنم، معتقدم این آثار می‌تواند از لحاظ روحی و روانی باعث تلطیف جامعه شود و از یكسری فشارهای روحی بكاهد، یك كاریكاتوریست باید دقیقاً تصویرگر و وقایع‌نگر مشکلات جامعه و كشور خودش باشد و رسالت اصلی كاریكاتور همین است.الان هویت در كاریكاتور ایرانی یا ملی خیلی كم است و در موارد اندكی در آثار كاریكاتوریست‌های ایرانی هویت ملی را می‌بینیم. یك دلیلش شاید تقلید و تأثیر گرفتن از كاریكاتوریست‌های خارجی باشد. مثلاً كاریكاتورهای عرب را به راحتی می‌توان تشخیص داد. به نظر شما چرا اینگونه است‌ و در كاریكاتور ایران چنین چیزی كم دیده می‌شود؟بله، قبول دارم، شاید یك بخش به خاطر این است كه كاریكاتور در مطبوعات ما جایگاه خیلی محكمی ندارد. من فكر می‌كنم كه كاریكاتور مطبوعاتی در جا انداختن هویت آن كشور می‌تواند خیلی تأثیرگذار باشد. الان ما به آن شكل كاریكاتور مطبوعاتی نداریم و خیلی از كاریكاتوریست‌های ما ترجیح می‌دهند كه در جشنواره‌ها كار كنند و در آنجا چون نیازی به هویت ملی و بومی نیست، سعی می‌كنند جهانی كار بكنند و در سطح جهانی نگرانی‌ها و دغدغه‌های یك انسان را بدون در نظر گرفتن هویت‌های بومی و جغرافیایی نشان دهند و علت دیگرش این است كه خود ما ایرانی‌ها خیلی نمادهای مشخصی نداریم. مثلاً اگر یك ایرانی را با یك اروپایی یا تركیه‌ای مقایسه كنید، شاید نتوانید تشخیص بدهید كدامیك ایرانی است، زیرا ما در حال حاضر لباس‌های مشخصی نداریم و همه مان کت و شلوار می پوشیم ولی عرب‌ها و یا هندی ها اكثراً لباس‌های سنتی خودشان را می پوشند، البته ما هم با كشیدن خانم های چادری در آثارمان می‌توانیم نمادهای ملی را تا حدودی ارائه كنیم، اما متأسفانه امكان دارد از آن سوء‌برداشت شود. هویت در آثار هنرمندان چین و هند و امریكای لاتین هم به طور مشهود وجود دارد.مدت‌هاست كه پس از اعلام نتایج اغلب جشنواره‌ها تعدادی كار تكراری و مشابه با آثار دیگران می‌بینیم، نظر شما در این مورد چیست، آیا روزی سوژه‌ها به پایان می‌رسد؟من كلاً به اعتدال اعتقاد دارم و هم كاریكاتور نمایشگاهی و هم كاریكاتور مطبوعاتی كار می‌كنم، بعضی مواقع احساس می‌كنم كه بعضی كاریكاتوریست‌ها بیش از حد به كاریكاتور نمایشگاهی روی آورده و بیش از حد از جامعه خود بریده‌اند. شاید تقصیری هم نداشته باشند، چون كاریكاتوریست‌ها تأمین نیستند و دستمزد خوبی ندارند و با توجه به تورم دستمزد كاریكاتوریست بالا نرفته و آینده شغلی ندارند. ممكن است از یك كاریكاتور سوءبرداشت بشود و برای كاریكاتوریست مشكلات زیادی به وجود آورد. متأسفانه قانون كپی‌رایت در كشور ما رعایت نمی‌شود، قانون كپی‌رایت برای بقای كاریكاتور یك كشور خیلی مهم است. اگر رعایت نشود دیگر ناشر داخلی نیازی به كار داخلی نمی‌بیند كه حق‌الزحمه‌ای به كاریكاتوریست بدهد و خیلی راحت بدون اجازه از آثار خارجی استفاده می‌كند، بنابراین كاریكاتوریست ایرانی برای بقای خود چاره‌ای جز شركت در جشنواره‌ها ندارد. اگر یك‌هزارم میلیاردها پولی كه به مربیان خارجی و فوتبالیست‌ها می‌دهند، خرج كاریكاتور ایران كنند، شاید وضع كاریكاتوریست‌های ما خیلی بهتر از این شود.شاید یك درصد توجهی كه به برندگان المپیادهای ریاضی و... می‌شود به كاریكاتور نمی‌شود! مثلاً برای نفر پنجم یك المپیاد در فرودگاه جشن استقبال می‌گیرند، اما اگر كاریكاتوریستی 10 جایزه بین‌المللی بگیرد، كسی نمی‌فهمد!سال 1370 من با هزینه خودم برای دریافت جایزه اول جشنواره كاریكاتور فرانسه برای کشیدن كاریكاتور چهره رئیس وقت سازمان ملل به فرانسه رفتم و جایزه‌ام را گرفتم. نه تنها هیچ‌كس برای استقبال نیامد، بلکه هزینه سفر را هم خودم پرداخت كردم. شاید یك دلیل این موضوع این باشد كه اصلاً در كل دنیا كاریكاتور برای یك نظام جنبه تبلیغاتی ندارد و جنبه انتقادی دارد. مثلاً اگر تیم‌ملی فوتبال در جایی قهرمان شود، تبلیغات سیاسی و ملی زیادی دارد. من همیشه موردیلو (كاریكاتوریست مطرح آرژانتینی) و مارادونا را مثال می‌زنم، مارادونا را الان كه سال‌هاست فوتبال بازی نمی‌كند شاید در دورترین قبایل آفریقا بشناسند، اما موردیلو كه از بهترین و قدیمی ترین كاریكاتوریست‌های دنیاست را افراد خیلی كمی می‌شناسند. ماها كه به سمت كاریكاتور آمدیم باید توقعمان هم پایین باشد و اصلاً نباید خودمان را با بازیگران و فوتبالیست‌ها مقایسه كنیم. كاریكاتور كاری كاملاً انسانی و شریف است و هنری كاملاً معنوی است. اگر كاریكاتوریست‌های جشنواره‌ای ما بتوانند به نوعی به مشكلات كشورمان بپردازند‌ كاریكاتور ما می‌تواند مخاطبان داخلی زیادی داشته باشد. جشنواره‌ها با موضوعات تعیین شده باعث شده كه كاریكاتوریست كه می‌تواند منتقد اجتماعی باشد از این عرصه دور شود. البته كاریكاتوریست‌ها شاید تقصیری ندارند من پس از انتشار هر شماره از نشریه استرس دارم كه به كسی برمی‌خورد یا مشكلی پیش می‌آید یا نه؟ هدف كاریكاتور تحمل سختی‌های اقتصادی، روانی و... است. من همیشه مثالی می‌زنم، در آن دسته از كشورهای دنیا كه مشكلات اقتصادی ندارند هم نیاز به طنز احساس می‌شود چون انسانی هم كه در رفاه كامل به سر می‌برد با مسائل درونی و روحی و روانی‌اش سر و كار دارد. اصلاً با وجود مرگ است كه انسان به طنز روی می‌آورد. این یك واقعیت است كه اگر مرگ وجود نداشت شاید طنز هم به وجود نمی‌آمد.اصلاً وجود طنز در یك كشور تبلیغی برای آن نظام است كه در آن كشور آزادی بیان وجود دارد. البته كاریكاتور تریبون سیاسی نیست. موقعی كه یك كاریكاتوریست اسمش را به شكل علنی زیر یك كار می‌گذارد همین علنی بودن باید مصونیتی برای او ایجاد ‌كند كه دیگر كاری با او نداشته باشند. اما در مورد بحث سوژه‌ها من اصلاً اعتقاد ندارم كه سوژه‌ها روزی تمام می‌شود. سوژه‌ها هر روز در حال زایش هستند و اصلاً اساس خلقت بر مبنای تنوع و تكثر است و هر روز بچه‌های جدیدی با قیافه‌های متفاوت به دنیا می‌آیند. همین كه در جمعیت کثیر دنیا چهره آدم‌ها به ندرت شبیه هم می‌شوند نشان دهنده همین تنوع است كه می‌تواند نمادی از تكثر در سوژه‌های كاریكاتور باشد. هر روز سوژه‌های جدیدی براساس وقایع جامعه رخ می‌دهد و می‌توانیم براساس آنها كار كنیم و كاریكاتوریست‌های خلاق می‌توانند به خیلی از كارهایی كه دیگران نكرده‌اند بپردازند. در مورد بحث تشابهات من فكر می‌كنم كه وقتی یك كاریكاتوریست زیركاری را امضا می‌كند و به طور علنی كارش را منتشر می‌كند، حال اگر كارش مشابه كاری دیگر باشد نمی‌توان به او اتهام سرقت هنری زد چون او به طور رسمی كارش را امضا كرده است. معتقدم اگر كار مشابهی پیش می‌آید به خاطر خطای حافظه است، همانطور كه ممكن است زیاد دیدن كاریكاتور خوب باشد. از طرفی هم می‌تواند مضر باشد. چون ممكن است یك كاریكاتور خوب در گوشه‌ای از ذهن ما بماند و ناخودآگاه بعد از چند سال احساس كنیم سوژه مال خود ماست. از آن جهت بر خلاف نظر خیلی‌ها كه فكر می‌كنند یك عده عمداً در حال كپی هستند و جایزه می‌برند من در این مورد شاید با دیدی خوشبینانه خیلی به عمدی بودن سوژه های مشابه اعتقاد نداشته باشم چون اینگونه تشابهات تصادفی برای خود من هم اتفاق افتاده است.در اینجور مواقع برای اینكه بدانیم اینكار عمدی بوده است یا سهوی باید سوابق آن كاریكاتوریست را ببینیم كه آیا اصلاً حرفه‌ای است یا خیر. كاریكاتوریستی كه می‌تواند سوژه‌های خوب كار كند چرا سوژه‌های تكراری كار كند. البته بعضی افراد مبتدی و تازه‌كار ممكن است كار تكراری و كپی هم داشته باشند. یكی دیگر از علت‌ها هم این است كه بعضی سوژه‌ها خیلی سهل‌الوصول هستند. من خودم چنین سوژه‌هایی به ذهنم می‌رسد اما آنها را اجرا نمی‌كنم چون ممكن است به ذهن افراد دیگر هم برسد. ولی در كل به کاریکاتوریست‌ها خوشبین هستم.فكر كنم شما اولین كاریكاتوریست ایرانی باشید كه كار داوری در خارج از كشور انجام دادید، لطفاً در این مورد برایمان توضیح بدهید؟البته دیگران هم بوده اند‌ و من اولین داوری‌ام را در سال 1986 در جشنواره اسکوپیه مقدونیه انجام دادم و در سال 1990 هم به خاطر اینكه در دوره قبلی جشنواره آنگلت فرانسه برنده شده بودم به عنوان داور از من دعوت شد. در آن زمان من ادیتور مجله بین‌المللی ویتی ورلد و عضو سندیكای بین المللی كاریكاتوریست‌ها مستقر در امریکا بودم. جالب است كه من كارهایی علیه صدام و امریكا می‌كشیدم كه در نشریات‌ آنجا چاپ می‌شد. مانند كاری كه در آن مأمور CIA را در مشعل مجسمه آزادی در حال نگاه كردن است را كشیدم. عضویت در این سندیكا برایم خیلی جالب بود. آنها حق‌الزحمه آثارم را برایم می‌فرستادند.شما دو دوره است كه داوری بخش كاریكاتور جشنواره هنرهای تجسمی فجر را بر عهده دارید، لطفاً در مورد نقش این جشنواره برایمان توضیح بدهید و آیا می‌تواند تأثیرگذار باشد؟به هر حال نمی‌تواند بی‌‌تأثیر باشد. ولی كاریكاتوریستی كه در یك جشنواره برنده می‌شود پس از آن می‌خواهد چه كار كند؟ می‌خواهد همین‌طور ادامه بدهد و منتظر جشنواره‌های بعدی باشد یا ادامه تحصیل بدهد و به شغل دیگری بپردازد. من معتقدم كسی كه جایزه می‌برد باید از طرف مطبوعات دعوت به همكاری شود. من این پیشنهاد را از اولین دوسالانه‌‌ها دادم. چون چنین كاریكاتوریست توانایی با نگاه جدید و ذهنیت خلاق چرا آثار خود را در خدمت به جامعه خود به كار نگیرد.اینجا بر عكس همه جای دنیاست همه جای دنیا كاریكاتوریست‌‌ها اول از مطبوعات شروع می‌كنند و سپس پس از حرفه‌ای شدن در جشنواره‌ها شركت می‌كنند اما در ایران بر عكس است.جشنواره فجر در زمینه كاریكاتور می‌تواند جشنواره‌ای مؤثر باشد مانند دو سالانه كاریكاتور و بودنشان بهتر از نبودنشان است. ولی ای كاش جوان‌های خلاق گوشه و كنار كشور زمینه كار حرفه‌ای ایجاد شود همانند بحث فوتبال حرفه‌ای كه می‌خواهند با دستمزدهای زیاد فوتبالمان حرفه‌ای شود. لازمه حرفه‌ای شدن كاریكاتوریست‌ها كار مطبوعاتی است. من خودم تجربه كار حرفه‌ای با سندیكای كاریكاتوریست‌های امریكایی را همانگونه كه گفتم دارم. آنجا بین‌المللی بود و كارها همه جا چاپ می‌شد و برای من هر شش ماه یكبار 100 دلار یا 150 دلار می‌فرستادند. مثلا برای كارهای چهره 90-80 دلار و برای كارهای ادیتوریال و خبری 50 دلار پرداخت می‌كردند و این برایم خیلی خوب بود. البته الان دیگر به دلیل تحریم شاید 10 ، 15 سال است كه ارتباطم با آنها قطع شده است. برایم خیلی جالب بود كه می‌توانستم از راه كاریكاتور درآمد داشته باشم. كاریكاتوریست‌های مطبوعاتی امریكایی اصلاً در جشنواره‌ها شركت نمی‌كنند برای اینكه در كشورهایی مثل ژاپن و امریكا بهترین درآمد را كاریكاتوریست‌ها دارند. چرا كشور ما اینگونه نباشد. البته وضع كاریكاتور ایران از نظر تشکیلات و آموزش و جشنواره ، بهتر از روسیه، اوكراین، رومانی و... شده است.به نظر شما باید بین كاریكاتور مطبوعاتی و نمایشگاهی تقسیم‌بندی خاصی باشد؟به نظر من لازم است، به خاطر اینكه به فضای سیاسی جامعه و آن كشور برمی‌گردد. بعضی دولت‌ها بر این تأكید دارند كه كاریكاتور را در كنترل خود بگیرند یعنی موضوعاتی را برای نمایشگاه‌ها مشخص كنند تا كاریكاتوریست‌ها براساس آنها كار كنند و به این ترتیب كاریكاتور را به طور غیر مستقیم كنترل كنند. ولی اگر كاریكاتوریست آزادانه در مطبوعات كار بكند و هر سوژه‌ای كه می‌خواهد كار كند بهتر است. من با تعاریف شخصی خودم آن كاریكاتور كنترل شده را دوست ندارم و به نظرم دولت نباید نقش زیادی در این جریان داشته باشد. من آن كاریكاتوری كه در مطبوعات یك كشور براساس وقایع و رویدادهای جامعه باشد و مسائل سیاسی و اقتصادی و سیاسی كشور باشد و جنبه‌های ملی و بومی داشته باشد را كارتون مطبوعاتی یا كارتون ملی می‌نامم و كارتون جشنواره‌ای كه بیشتر جهانی است و به نوبه خود ارزشمند و جنبه‌های بومی آن شاید كمتر است را كارتون جشنواره‌ای می‌نامم. نظرتان راجع به نسل جدید كاریكاتور و كارهای دیجیتالی و تكنیكی‌شان چیست. آیا زرق و برق و تكنیك آثار آنها در جلب توجه داوران تأثیر دارد؟به هر حال الان دردوره‌ای زندگی می‌كنیم كه عصردیجیتال و اینترنت است. البته من برای اینكه جوان‌ها دلسرد نشوند منكر اینگونه كارها نمی‌شوم. ولی زمان ماها كاریكاتور با خط تعیین می‌شد، یعنی خط و قدرت آن خیلی مهم بود. خطوط می‌تواند گاه خیلی قوی باشد و یا گاه خیلی لرزان و بی‌دقت. مثل برخی كارهای خودم که نشانگر بی خیالی و بی قیدی مثبت کاریکاتوریست می تواند باشد.الان مشكل برخی جوان‌های ما این است كه روی مرحله بعد از طراحی خیلی بیشتر از مرحله قبل از طراحی وقت می‌گذارند. مثل بعضی كاریكاتورهای چهره كه خیلی روی نورپردازی و تكنیك و پرداخت آن وقت می‌گذارند ولی اصلاً شبیه نیست و در اینجا كاریكاتور تبدیل به تابلوی نقاشی می‌شود. اگر یك سوم وقتی را كه برای رنگ‌آمیزی می‌گذارند، برای طراحی و آناتومی بگذارند كار خیلی بهتر می‌شود و اینجا هم همان بحث تعادل مطرح می‌شود و در هر كاری رعایت حد وسط، نتایج مثبتی دارد.شما در انواع كاریكاتور چهره از جمله‌ چهره، كمیك استریپ و... را تجربه كرده‌اید. پس از سال‌ها تجربه به كدام یك تعلق خاطر بیشتری دارید، دوست دارید به شما كارتونیست بگویند یا كاریكاتوریست؟ شاید مقداری حس خودخواهی‌ام بوده كه می‌خواستم بگویم كه توانایی كار در همه زمینه‌ها را دارم. به نوعی با خودم كل كل داشتم، البته روشی كه من پیش گرفتم خیلی روش درستی نیست ولی به هر حال به طور نسبی این توان را دارم. در دوره‌ای كه تازه كار مطبوعاتی را شروع كرده بودم دست و پاها را خیلی كمیك كار می‌كردم بدون اینكه طراحی كلاسیك انجام بدهم. البته هنوز هم ایرادهایی در كارهایم هست، در یك دوره‌ای تصمیم گرفتم تا مسیرم را مشخص كنم اما خیلی سخت است كه آدم بتواند یا روحیه جدی داشته باشد یا روحیه كمیك. معتقدم كه انسان جمع اضداد است و خود من هم ذاتاً اینگونه‌ام. بعضی مواقع موسیقی غم‌انگیز گوش می‌كنم و شاید اشك از چشمانم جاری شود و یا بعضی مواقع موسیقی شاد گوش می‌كنم و لذت می‌برم و همان احساس یا عكس آن در من ایجاد می‌شود.آثار كدام یك از كاریكاتوریست‌های جوان و پیشكسوت ایرانی و همچنین كاریكاتوریست‌های خارجی را دوست دارید؟البته گفتن نام آنها مشكل است و ممكن است نام برخی افراد از قلم بیفتد. آثار اكثر كاریكاتوریست‌های نسل جدید را دوست دارم مثل آقای مازیار بیژنی واقعاً ایشان را به عنوان كاریكاتوریست مطبوعاتی قبول دارم. از كاریكاتوریست‌های پیشكسوت كارهای آقای كامبیز درم‌بخش را خیلی دوست دارم.از نسل جدید كارهای آقای علی درخشی، حمید بهرامی، بزرگمهر حسین‌پور و حسین صافی در كاریكاتور چهره كه خیلی خوب كار می‌كنند را می‌پسندم. از كاریكاتوریست‌های خارجی كارهای موردیلو، زلاتكفسكی، توپور، مولاتیه كه به نظرم بنیانگذار كاریكاتور چهره نوین است. همچنین به كارهای سمپه فرانسوی خیلی علاقه دارم و به نظرم بهترین كمیك استریپ كار دنیا است و دیگر تكرار نخواهد شد.به كدام آثارتان تعلق خاطر دارید و آن را از مابقی آثارتان بیشتر دوست دارید؟فكر كنم جواب كلیشه‌ای خیلی از كاریكاتوریست‌ها این باشد كه هنوز بهترین كارهایم را نكشیده‌ام اما من برخی از طرح‌ها و كاریكاتورهایم را خیلی دوست دارم. مثل طرح دكتر شریعتی. یا كاری كه با موضوع ماگریت دارم و تعدادی از كارهایم كه با موضوع انیمیشن است كه طنز چهار بعدی نام گذاشتمشان. یا همان كارم كه در جشنواره آنكارا جایزه اول را گرفت. كاری بود تحت عنوان «كودك طلاق» این كارم را اصلاً فكر نمی‌كردم جایزه بگیرد.چون شما تنها كاریكاتوریست فعال زمان انقلاب هستید با توجه به اینكه در بهمن‌ماه هستیم آیا خاطره‌ای دارید كه برایمان تعریف كنید؟خیلی خوشحالم كه در چنین دوره‌ای بودم. ما معمولاً انقلاب را در كتاب‌های تاریخ می‌خواندیم و اینكه چه اتفاقی می‌افتد و رژیم عوض می‌شود. ولی ما با چشم خودمان تغییر رژیم را دیدیم كه خیلی تجربه خوب و فراموش نشدنی‌ای بود. چون در آن دوران كاریكاتوریست روزنامه كیهان بودم در نتیجه دوران پر خاطره‌ای برای من بود. حالا با عواقبش كاری ندارم كه پاداش خوبی نگرفتم گرچه برای پاداش هم كار نمی‌كردم. از كارهایی كه آن زمان كار كردم، كاری با موضوع اعتصاب 63 روزه مطبوعات با عنوان «خون ملت، مطبوعات آزاد» بود را بیشتر دوست دارم. به یاد دارم مردم برای خریدن آن روزنامه صف ایستاده بودند و من برای اولین بار بود كه می‌دیدم در كشور خودم مردم در صف یك كالای فرهنگی ایستاده‌اند. آن روز كه كار را به كیهان دادیم زود از روزنامه بیرون آمدیم چون گفتند ممكن است مأمور‌ان بیایند و كیهان را دوباره ببندند. من صبح كارم را به شورای سردبیری كیهان دادم و ساعت 10، 11 از كیهان خارج شدیم یا به نوعی فرار كردیم. آن موقع صبح زود می‌رفتیم و كار را به كیهان می‌دادیم چون اصلاً معلوم نبود چه خواهد شد. زمانی بود كه بختیار به مطبوعات آزادی نسبی داده بود. آن زمان من یواش یواش كاریكاتور شاه را می‌كشیدم. نمی‌دانم قبل از فرار شاه بود یا بعد از فرار ولی فكر كنم هنوز انقلاب نشده بود. ولی بعد از اعتصاب بود. من قبل از اعتصاب هم كاریكاتورهایی از شریف امامی می‌كشیدم. آن زمان ساواك آمد و چند نفر از اعضای روزنامه را بازداشت كرد كه همسر من یكی از آنها بود، بعد گفتند كه ساواك دنبال كاریكاتوریست روزنامه می‌گشته است كه من آن روز قصد رفتن به روزنامه را داشتم. آن موقع مجاور كوچه كیهان در كوچه‌ای قهوه‌‌خانه‌ای بودكه بعضی مواقع بچه‌های كیهان به آنجا می‌رفتند. من به قصد رفتن به روزنامه از جلوی قهوه‌خانه رد می شدم كه بچه ها از آنجا به من گفتند روزنامه نرو كه ساواك در روزنامه است. منظورم این است كه آن روز كه خودم كیهان نبودم كه بدانم كار چاپ شده است یا نه. این كارم در طول همان 63 روز اعتصاب مطبوعات بود كه مردم كشته می‌شدند و آن سوژه به من الهام شد كه خیلی دوست داشتم چاپ شود.عصر آن روز رفتم تا روزنامه را بخرم فكر می‌كنم كیهان آن روز در تیراژی بالای یك میلیون نسخه چاپ شده بود. من هم مانند مردم در صف ایستادم و وقتی صفحه آخر روزنامه را دیدم كه همان كار «خون ملت، مطبوعات آزاد» چاپ شده بود. احساس كردم كه به سهم خود دین خودم را به خون شهدا ادا كرده‌ام. آن‌كار برایم خیلی لذت بخش بود، یكی دیگر از كارهای خیلی خوبی كه از شاه كشیدم و به نظرم یكی از بهترین كارهایم است، كاری است كه در آن دو چشم شاه را به اسلحه تشبیه كرده‌ام. خیلی آن كار را دوست دارم برای اینكه خیلی ابتکاری، سمبلیک و شبیه كار كرده بودم. شاید باورتان نشود كه من در آن كار چشم شاه كه به شكل هفت تیر كشیده بودم را اقلاً 10 بار جابه‌جا كردم چون دو ماشه طپانچه حکم چشم و دو دسته اسلحه كه مانند ابروی شاه حالت هشتی داشت را باید خیلی دقیق می‌كشیدم. اگر جای آنها را یك میلی‌متر تغییر می کرد كلا شباهت كار بهم می‌خورد. به نظرم یكی از بهترین كارهایم بود كه در كیهان خیلی بد چاپ شد كه بعداً آن را در زمینه سیاه دوباره اجرا كردم كه در نمایشگاه بلژیك نمایش داده شد. كاری دیگر هم از شاه تحت عنوان The‌End داشتم كه آن هم خیلی معروف شد. یك كاری هم در سوگ مرحوم آیت ا...‌طالقانی كشیدم كه خیلی كار قشنگی شد. البته نمی‌خواهم از خودم تعریف كنم آن كارم روز فوت آقای طالقانی در بهشت زهرا تكثیر شده بود و در نسخه‌های فراوان در دست مردم بود.به نظرم كاری فوق‌العاده بود. از نظر احساس این كار مرا خیلی تحت تأثیر قرار داد، شاید برای‌ کشیدن این کار، خود من ساعتها گریه كرده بودم و من در تشییع جنازه آقای طالقانی هم شركت كردم. آن موقع آقای طالقانی خیلی محبوب بود یعنی اصلاً شاید صددرصد مردم ایران به ایشان اعتقاد داشتند‌ و زمانی هم كه فوت كردند واقعاً یك عزای عمومی در سراسر كشور حاكم شدو این طرح هم نتیجه همین تأثر و غم ملی بود. در آن طرح نقشه ایران را با دو چشم گریان در دلش و با آدمهایش كشیدم. آن كار را با روان‌نویس كم جوهر به دلیل عجله‌‌ای كه داشتم خیلی سریع كشیدم. در آن كار چهره آیت‌الله طالقانی را به شكل نقطه چین بالای نقشه ایران كشیدم كه خیلی كار سختی بود به خاطر اینكه می‌خواستم شباهت حفظ شود. بعد از آن همه سال آن كار هنوز در ذهنم مانده است. به یاد دارم در اولین نماز جمعه بعد از فوت آیت‌الله طالقانی وزیر كشور وقت در سخنرانی قبل از خطبه‌های نماز جمعه راجع به آیت‌الله طالقانی و همین طرح هم صحبت كردند. البته آنها كاری به طراحش نداشتند و فقط می‌گفتند: «یك طرحی چاپ شده است كه در آن آیت‌الله طالقانی مثل روح بالای ملت گریان ایران است» که نشانگر تأثیر عمیق این کار در جامعه بود.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار