امیر مختار رجبی |چون دیگر ایدئولوژی چپگرا و انقلاب ساز پس از هفتاد سال به دلایل مختلف به پایان راه رسیده بود و امریکا به عنوان دیگر قطب نظام دو ستونی رقیبی برای خود تصور نمیکرد. در نگاه اولیه میشد به این نتیجه رسید که نظام بینالملل از ابتدای آخرین دهه هزاره دوم (1990) خود را از انقلابات متعدد رهانیده است. به این دلیل که دیگر نه شوروی به تزریق ایدئولوژی انقلابی مشغول بود تا حکومتها را از دست سرمایهداری برباید و نه امریکا نیاز داشت تا با ابزار کودتا حکومتهای چپ را ساقط کند. اصولا به همین دلیل نه شرقی و نه غربی بودن انقلاب اسلامی ایران، به عنوان آخرین انقلاب کلاسیک با سبکی منحصر به فرد بود که کارشناسان را برای تحلیل سیاسی آن دچار مشکل کرد.این در حالی است که از ابتدای هزاره سوم امریکا نیاز داشت تا برخی از دولت ها را ساقط کرده و نیروهای خود را در کشورهای مورد نظر جایگزین کند. از اینجا بود که اصطلاح انقلابهای مخملی و رنگی وارد ادبیات سیاسی نظام بین الملل شد که تفاوتهای فاحشی با انقلابهای پیشین داشت. گرجستان با انقلاب رز (2003)، اوکراین با انقلاب نارنجی (2004)، قرقیزستان و انقلاب لاله (2005) از جمله آنها هستند. از این رو به نظر میآمد که با تغییر گفتمان حاکم در نظام بینالملل، جایی برای انقلابهای دگرگون ساز و غیر مخملی نمانده است. در چنین شرایطی امریکا نه تنها در بین متحدان خود هیچ ترسی از انقلاب و فروپاشی نداشت بلکه فقط برای تغییر رژیمهای غیر همراه برنامه میچید. اما حوادث اخیر در تونس و مصر نشان داد که رقیب دیگری در حال شکلگیری است که توده مردم آن را رهبری میکنند. سیاستهای نادرست دولتمردان خاورمیانه عربی و همچنین حمایتهای همه جانبه امریکا و رژیم صهیونیستی به همراه ناکارآمدی دولتهای مورد نظر باعث شد تا فصل انقلابات پیش از مخملی باز گردد. در چند انقلاب مخملی صورت گرفته که بیشتر در حواشی کشورهای شوروی سابق صورت گرفت، مردم بار دیگر به بازگشت از آن (انقلاب مخملی) رأی دادند. مثل آنچه در اوکراین و قرقیزستان در سال 2010 انجام شد. از آنجایی که شیوه و روش بازگشت آنها به همان شیوه مخملی بود بسیاری از رشتههای واشنگتن را برای نفوذ نرم در کشورهای مختلف پنبه کرد. اما در مصر موضوع به گونهای دیگر رقم خورد. درست است که برای سرنگونی حکومت حسنی مبارک از ابزارهایی مثل اینترنت و موبایل که بیشتر از آنها در انقلابهای مخملی استفاده میشد، بهره گرفته شد اما نوع حرکت مردم و خواستههای آنها نشان داد که این انقلابی به سبک سنتی و مردمی است که اگر مثلث ایدئولوژی، رهبری و بسیج عمومی در آن شکل بگیرد، میتواند موفق عمل کرده و راه دموکراسی اسلامی را در مصر و دیگر کشورهای خاورمیانه عربی بگشاید. مصر همچون دیگر کشورهای خاورمیانه از متن اجتماعی اسلامی برخوردار است. بنابراین فرهنگ اسلامی تنها ایدئولوژیای است که میتواند موتور تحرک آن باشد و انقلاب را به پیش ببرد. البته این در حالی است که بتواند از رهبری اسلامی نیز برخوردار باشد که صورت با مشکل مواجه خواهد شد. در حال حاضر به نظر میآید هنوز چنین رهبریای در مصرکمرنگ است. اخوان المسلمین در برخی از جریانات خود را کنار میکشد، به لحاظ اجتماعی مستعد به دست گیری رهبری مذهبی در مصر است که البته تاکنون آنگونه که باید عمل نکرده است. تحولات دو هفته اخیر نشان داده که مصریها از لحاظ بسیج عمومی با مشکل چندانی مواجه نبودند و با وجود کشته شدن و از دست رفتن بسیاری از معترضان از خیابانها به خانه نرفتند. این پتانسیل خوبی است تا رهبری و ایدئولوژی گرد آن جمع شوند و تلاشهای خود را به نتیجه برسانند. مسئله دیگری که همواره در انقلابها وجود دارد، روحیه ضد دیکتاتوری است که در مصر نیز مبارک را نشانه گرفت. مصر در هماوایی این چند گزینه دست به انقلاب کلاسیک زد و با گذشتن از مبارک، دست یک متحد تمام عیار امریکا و رژیم صهیونیستی را در منطقه کوتاه کرد که در ادامه باید مراقب این حرکت باشند.