
محمد علي ابطحي معتقد است که تا انقلاب اسلامي هست، راه و مرام و خط امام خميني بايد تابلوي راه اين انقلاب باشد. وي در گفتگو با «نداي انقلاب» با باين اينکه بعد سي سال و بعد از اين همه تحولات جهاني هنوز نور افکن پر فروغ انديشه هاي امام، راهنماي انقلاب اسلامي مي گويد: حتي همه کساني که در زير خيمه انقلاب اسلامي با يکديگر اختلاف نظر دارند، در اصالت تبعيت از امام شک نمي کنند، نشانه عظمت و حقانيت راه امام است.اين عضو مجمع روحانيون مبارزهمچنين مهمترين نياز کشور را درشرايط کنوني، وحدت و توجه به جذب حداکثري و دفع حداقلي عنوان کرد و گفت: علاقمندان به کليت نظام و انقلاب بايد با سعه صدر در زير چتر رهبري و نظام به پيشرفت و سربلندي و آزادي ودر نهايت اعتلاي کلمه الله رو آورند.وي همچنين در اين گفتگو به دلايل ريزش نيروهاي سياسي در طول حيات انقلاب اسلامي،شاخصه هاي خط امام ،دلايل انحرافات فکري برخي چهره ها و جريان هاي سياسي و...پرداخته و با اشاره به نظرات برخي از بريدگان انقلاب مبني بر پايان انقلاب مي گويد:«انقلاب را اگر يک مکتب فکري و يک روش جديد براي اداره حکومت بدانيم و بخواهيم روح و اصالت آن در جامعه جاري باشد، پايان پذير نيست.»_______________________________________________ آقاي ابطحي ،با توجه به اين که در ايام 32 سال پيروزي انقلاب اسلامي هستيم،بحث و نظرهاي فراواني در خصوص پيروزي انقلاب مطرح شده و هر جرياني به فراخور ديدگاه هاي خود به تحليل اين رخداد بزرگ مي پردازد،شما به عنوان يک فعال سياسي اصلاح طلب دلائل پيروزي انقلاب اسلامي را چه مي دانيد؟ ببينيد،پيروزي انقلاب اسلامي يک پروسه طولاني بود که دو سر مثبت و منفي داشت. در راس مثبت آن مبارزات طولاني مردم ايران و گروههاي سياسي بود که در طول ساليان دراز مردم را به روشنگري مي خواندند و رنجهاي فراوان کشيدند. البته در اين بخش نقش بي بديل امام خميني از آغاز مبارزات سال 1342 به همراهي روحانيون هوادارش از همه برجسته تر بود و همين پايداري و مبارزات امام بود که نهايتا به صورت طبيعي در سالهاي پاياني رژيم شاه ايشان را به رهبر بلامنازع تبديل کرد و با تز ولايت فقيه از موضع يک مرجع مسلم ديني مردم مسلمان و معتقد ايران را به ميدان آورد و انقلاب پيروز شد. به بيان ديگر شما معتقديد که امام با باورهاي ديني نظام شاهنشاهي را به چالش و سقوط کشاندند،درست است؟ بله، پنجره اي که امام آن را گشود و از درون آن مستحکمترين رژيم منطقه که مستظهر به حمايت همه قدرتهاي دنيا بود را ساقط کرد، باورهاي ديني بود. به همين دليل شعار حاکميت دين و جمهوري اسلامي، به شعار بي رقيب مردم ايران تبديل شد. خب،درمورد راس مثبت پيروزي انقلاب نظرات خود را بيان کرديد،اگر ممکن است،به راس منفي مورداشاره خودتيان هم بپردازيم؟ بله،در راس منفي پيروزي انقلاب اسلامي رفتارهاي رژيم پهلوي قرار داشت. که در سه ضلع سياسي و فرهنگي و اقتصادي زمينه نارضايتي مردم را فراهم مي آورد. بي اعتنائي و مبارزه با اعتقادات ديني و ناديده گرفتن همه ارزشهاي اسلامي که مردم ايران به آن پايبند بودند، ظلم و ستم و بي عدالتي و خفقان کم سابقه آن رژيم که با ساواک اش به دليل خشونت ها و شکنجه ها مو بر اندام همه آزاديخواهان دنيا سيخ ميکرد ، زمينه ديگري بود براي شنيده شدن صداي آزاديخواهي امام خميني. استفاده خاندان سالاري رژيم شاه از سرمايه هاي ملي و به خصوص نفت گران شده ي سالهاي 1350 به بعد و نداشتن زير ساخت اقتصادي و فاصله غير قابل باور فقر و غنا و توهم رسيدن به دروازه هاي تمدن بزرگ از نقاطي بود که شاکله رژيم شاه را تکان ميداد و امام خميني هم بر اين مسئله تاکيد فراوان کردند. وابستگي رژيم شاه به قدرتهاي خارجي که آب را بي اجازه اربابان نميخورد و رژه مستشاران آمريکائي در ايران و تحقير ملي ملت پر غرور ايران هم باعث شد شعار استقلال که از محوري ترين شعارهاي امام خميني بود تا عمق جان مردم نفوذ کند.در يک کلام فساد همه جانبه رژيم شاه و صلابت امام خميني به عنوان يک مرجع ديني وحمايت بي دريغ مردم از امام دلائل سقوط رژيم پهلوي را رقم زد و انقلاب اسلامي را به ارمغان آورد. آقاي ابطحي،انقلاب اسلامي اسلامي ايران به عنوان يک نظام پويا که با هجمه هاي ضد انقلاب و دشمنان روبرو بوده، با چه موانعي و معضلاتي از سوي برخي از فعالان و جريانات سياسي داخلي برخورد داشته است؟ شکي نيست که اصلي ترين مانعي که انقلاب با آن مواجه شد، از آن سوي مرزها بود. تمامي قدرتهاي دنيا در طول سي سال گذشته از انقلاب اسلامي آسيب ديده بودند. و در صدد انتقام از آن بودند. بزرگترينش جنگ تحميلي بود که صدام به نمايندگي از سوي قدرتهاي شرقي و غربي و عربي به قصد نابود کردن انقلاب و تجزيه خاک ايران از غرب تا جنوب ايران رامورد حمله نظامي قرار داد و براي اولين بار بود که يک وجب از خاک ايران در يک جنگ بزرگ از ايران به برکت رهبري امام و پايداري رزمندگان و خون پاک و مظلومانه شهدا جدا نمي شد . اين معجزه از بزرگترين معجزات تاريخي جهان است. فشارهاي ديگر اقتصادي و سياسي که تقريبا در تمام اين سي و چند ساله بر ايران وجود داشت و نظام جمهوري اسلامي و مردم صبور ايران بر آنها فائق آمد باعث بيمه شدن اين انقلاب بزرگ بود . بله حرف هاي شما درست است،اما منظور من جريان هاي سياسي داخلي است؟.نظر شما را در اين مورد مي خواهم بدانيم؟ ببينيد، البته در اين ميان هميشه جريانات سياسي مزاحمي نقش داشته اند که صف خود را از مردم جدا ميکردند و در اردوگاه دشمنان خارجي شيپور ميزده اند. بارزترين آنها جريان سازمان منافقين بود که در بحبوحه جنگ با دشمن همصدا شدند و نهايتا از خاک عراق و در کنار صدام سر در آوردند.مشکلات اساسي جريانات سياسي عمدتا از خيمه کساني بود که خود را در درون خانواده انقلاب اسلامي نمي ديدند ودر برابر امام و نظام و رهبري جا گرفته بودند و افتخار ميکردند که بلندگوهاي دشمن متجاوز شده اند. در بقيه موارد اختلاف نظر هاي داخل خانواده انقلاب اگر چه طي مسير را کند ميکرد اما ميتوانست باعث رشد و تصحيح و اصلاح هم شود. اگر اجازه بدهيد وارد يک فضاي ديگري بشويم.با بررسي تاريخ انقلاب به ريزش هائي در بدنه انقلاب برمي خوريم که بي شک تامل درآنها مي تواند در آينده براي نسل آتي ما مثمر ثمر باشد. شما به عنوان يک فعال سياسي دلائل اين ريزش را چه مي دانيد؟ به اعتقاد من ريزشهائي که در حاکميت صورت گرفته بر دو دسته تقسيم مي شود. يکي ريزش هائي است که ناگزير بايد اتفاق مي افتاد.ريزش کساني که با اصول انقلاب اسلامي که در شعار استقلال، آزادي جمهوري اسلامي مخالف بودند و يا از اول اصول مسلم انقلاب را قبول نداشتند و به صورت نفوذي در کادر مديريتي انقلاب جا گرفته بودند و يا کساني که در طول زمان آن اصول را نفي کردند و براي از بين بردن آنها تلاش کردند. طبعا اين افراد نمي توانستند در کادر مديريتي انقلابي قرار گيرند که امامش به مردم وعده استقلال آزادي جمهوري اسلامي داده بود. در اين طيف کساني بودند که استقلال و بريدن از سلطه خارجي را قبول نداشتند و علاقمند بودند مثل زمان شاه منافع قدرتهاي خارجي بر منافع ملت ايران مقدم باشد و سرنوشت ايران در وزارتخارجه هاي غرب تعيين شود. گروه ديگري با تکيه بر باورهاي متحجر ديني به جمهوريت و نقش مردم و آزاديهاي قانوني اعتقاد نداشتند وباور مردم سالار ديني امام را نمي پذيرفتند واز جمهوري اسلامي خلافت طالباني را انتظار داشتند. در مورد اين گروه توضيحات بيشتري مي دهيد؟ همين هائي که در پيش و پس انقلاب امام خميني همواره از تفکر آنان رنج مي برد و در يک سخن تاريخي و سمبليک اعلام کردند که عده اي از آنان از کوزه اي که مصطفي فرزند امام آب ميخورد، آب نميخوردند چون فرزند خميني است . همچنانکه آيت الله خامنه اي نيز از اين مجموعه متحجر در قبل و بعد انقلاب مورد بدترين تهاجم ها بودند.خب اجازه بدهيد برگردم به سوال اصلي.ريزش هاي به حق ديگر از بدنه حاکميت مربوط به کساني بود که اسلام را نفي ميکردند. با همه آسيب هائي که به دلائل مختلف اعتقادات ديني در ايران ديده است، اما هنوز و تا هميشه بزرگترين عامل وحدت و فراگير ترين مسئله در ايران، اصول اسلام و ارزشهاي اسلامي است. کساني که فکر ميکنند در ايران اسلام مرده و يا اکثريت مردم در برابر اسلام هستند از مجموعه هائي هستند که خود گويند و خود خندند وگمان ميبرند مرد هنرمندند. شايد عده اي نوع نگاه بعضي از افراد و برداشتهاي آنان از اسلام و يا استفاده هاي ابزاري جرياناتي از اسلام و مقدسات ديني دلخور و ناراضي باشند اما هيچ منصفي نميتواند اعتقاد داشته باشد که اسلام و باورهاي ديني مستحکمترين نخ تسبيحي است که اکثريت قاطع مردم ايران را به هم پيوند داده است. در طول تاريخ هر جريان و فردي که اسلام ستيزي را در دستور کار خود قرار داده است، از مردم جدا شده و توفيقي نداشته است.در بعد انقلاب هم اسلام ستيزان به توان بيشتري از بدنه حاکميت اسلامي مي بايست جدا باشند. در کنار اينها به خصوص در اوائل انقلاب گروه ديگري از حاکميت جدا شدند که به خاطر طبيعت انقلابي شرائط ان دوران بود که ليبرالي را در کنار خواست انقلابي جامعه نميتوانستند تحمل کنند. طبيعي است که در مورد همه اين افراد ريزش از بدنه حکومت مورد نظر است و تا هريک از اين جريانات جرم قانوني نکرده اند بايد از حقوق شهروندي برخوردار باشند. بين حق شهروندي و بودن در مرکز مديريت و حاکميت تفاوت وجود دارد. آقاي ابطحي ،بنظر من برخي از اين ريزش ها را بايد از درون خانواده انقلاب نيز پي گيري کرد.در اين مورد نظر خاصي داريد؟ عرض مي کنم، در طول سي و چند ساله از بدنه حاکميت ريزش پيدا کرده اند که از درون خانواده انقلاب بوده اند و آنان را نمي توان در مجموعه فوق الاشاره قرار داد که به اعتقاد من در بسياري از موارد مي شد با سعه صدر بيشتري از وجود و تجربه آنان براي اهداف والاي انقلاب استفاده کرد که به دليل اختلاف سليقه ها و پر رنگ شدن آنان و دخالت مسائل غير الهي و منافع فردي و يا جرياني ريزش پيدا کردند که اين ريزش ها اگر صورت نمي کرفت، بيشتر به نفع انقلاب بود. اگر اجازه بدهيد ،سوال ديگري را مطرح کنم.همانطور که مي دانيد يکي از مهمترين شاخصه هائي که در برهه هاي مختلف مي تواند در اختيار آحاد مختلف ملت و فعالان و جريان هاي سياسي باشد خط، مرام، و نظام انديشگي حضرت امام خميني مي باشد. شما اين شاخصه ها را چه مي دانيد.؟ من معتقدم تا انقلاب اسلامي هست، راه و مرام و خط امام خميني بايد تابلوي راه اين انقلاب باشد. پيدا کردن راه و مرام امام کار دشواري نيست. اينکه بعد سي سال و بعد از اين همه تحولات جهاني هنوز نور افکن پر فروغ انديشه هاي امام راهنماي انقلاب اسلامي است و حتي همه کساني که در زير خيمه انقلاب اسلامي با يکديگر اختلاف نظر دارند، در اصالت تبعيت از امام شک نمي کنند، نشانه عظمت و حقانيت راه امام است. شما نگفتيد براي شناخت اين خط چه بايد کرد؟ به عقيده من براي شناخت مکتب و مرام امام بايد مسلمات عمومي که روح نظرات ايشان بوده استخراج شود که هميشه بشود چراغ راه باشد. بسياري از فزمايشات امام به خاطر مسئله خاصي و مناسبت ويژه اي بوده است که کاربرد اصلي ان در همان ماجرا بوده است. اين مطلب در مورد همه شخصيت هاي تاريخي صادق است. اما يک سري اصول هست که روح نظرات امام تلقي ميشود. نشانه آن هم اين است که آن مفاهيم در همه سخنان امام يافت ميشود و منطق اصلي ايشان است. از ميان آن موارد ميتوان مرام و راه امام را به دست اورد و عليرغم تحولات مختلف جهاني و تکنولوژيک آن راه را جستجو کرد. البته تا کنون تعريف واحدي از آن چه که روح انديشه امام مي ناميم ارائه نشده است . اما بدون اينکه ادعا کنم که همه اين موارد مباني امام است، به اعتقاد خوم به اين نمونه ها اشاره مي کنم:- اسلام، مبناي حرکت اين انقلاب است و اسلام با قوانين اوليه و ثانويه ظرفيت آن را دارد که پاسخگوي نيازهاي جامعه بشري باشد و در پيچ وخم هاي دنيا براي مشکلات گوناگون و براي زندگي راهکار پيدا کند- رهبري جامعه بايد در اختيار ولي فقيه عادل و آگاه به زمان باشد که طبعا چون هواي نفس ندارد و از منبع وحي الهي که لا رطب و لا يابس الا في کتاب مبين است بهره ميگيرد، به مردم ستم نميکند- اتکا به مردم وباور آنان به عنوان منبع قدرت و مشروعيت حکومت. وچون مردم ايران مسلمانند، اسلام را که ميخواهند ، تن دادن به قواعد دموکراسي نيزهست- استقلال از قدرتهاي خارجي و تکيه به درياي لايزال مردم و اتخاذ تصميمات مهم در داخل کشور و به نفع مردم و ايستادگي در برابر تهديدات خارجي- اعتقاد به آزادي هاي مشروع و پايبندي به قانون و به خصوص قانون اساسي- پيدا کردن راه حل ديني براي مشکلات و مسائل مستحدثهاينها به اعتقاد من بخشي از اصول مسلم راه و منش انديشه امام است که مي تواند هميشه چراغ پر فروغ انقلاب اسلامي باشد. يکي از مشکلاتي که همواره گريباگير برخي خواص بوده،انحرافات فکري بوده است.شما دلائل انحرافات فکري برخي از افراد و گروههائي که در انقلاب نقش داشتند را شما چه ميدانيد؟ آنجا که واقعا انحراف بوده است، دلائل گوناگون داشته است که به تناسب شرائط زماني دلائل آن متفاوت بوده است. عمده ترين آنا را ميتوان در اين عناوين جستجو کرد: بي اعتقاد شدن به انديشه امام و انقلاب،دنيازدگي بخشهاي مختلف، ترس از تهديدات خارجي، برگشت به باورهاي متحجرانه، نپذيرفتن راي و نظر مردم به عنوان ولي نعمت،فسادهاي مالي، کم توجهي به ارزشهاي ديني و بي توجهي به قانون مي تواند بخشي از اين دلائل باشد. خب،با اين تفاسير حالا سوال من شما اين است که رمز بقاي انقلاب اسلامي چبيست؟ براي عدم بقاي انقلاب بزرگ و با ريشه اي مثل انقلاب اسلامي بايد دليل جستجو کرد. انقلابي که برروي دوهزار و پانصد سال رژيم شاهنشاهي بنا شده است ومردم بي دخالت هيچ قدرت خارجي آن را بنا کرده اند و خود عليرغم گله مندي هائي که دارند حافظ آن هستند ودر کليت الگوي مهمي براي بسياري از مسلمانان است و داراي پشتوانه عقيدتي است و از امکانات لجيستيکي و دفاعي مهمي برخوردار است و رهبري پر صلابتي دارد طبيعي است که باقي خواهد ماند. ضمن اينکه براي بقاي انقلاب هميشه بايد به اصلاحات مستمر در روشها توجه کرد تحليل شما از اين جمله مقام معظم رهبري که انقلاب امري مستمر است، چيست؟آنچه من از اين جمله مي فهمم اين است که انقلاب، اگر چه يک واقعه تاريخي بوده است و پس از آن حکومت و دولت شکل گرفته است اما از آنجا که اين حکومت نشات گرفته از انقلاب است بايد هميشه روح آن انقلاب و البته به تناسب شرائط و نيازهاي در حال تغيير جامعه در تصميم گيريها و سياست گزاري ها دخيل باشد. خيلي کوتاه، آيا شما به تز پايان انقلاب اعتقاد داريد؟ انقلاب را اگر يک مکتب فکري و يک روش جديد براي اداره حکومت بدانيم و بخواهيم روح و اصالت آن در جامعه جاري باشد، پايان پذير نيست. اما براي استمرار روح انقلاب نياز به تطبيق آن روح به شرائط روز دارد . معناي استمرار انقلاب داشتن يک روش واحد نيست. اصلاحات مستمر در روشها به تناسب نيازها انقلاب اسلامي را پايان ناپذير ميکند. ايستائي در روشها و اصلاح نکردن خطاها تنها خطري است که ميتواند انقلاب را پايان دهد. به عنوان سوال آخر، نياز امروز انقلاب اسلامي را چه مي دانيد و فعالان سياسي در اين زمينه چه نقشي ميتواند داشته باشند؟ ترديدي نيست که در شرائط فعلي کشور در شرائط فعلي بيش از هر زمان نياز به وحدت و بنا به تعبير رهبر معظم انقلاب به جذب حداکثري و دفع حدافلي نياز دارد.جريانات افراطي متاسفانه گاهي ميدان داران سياسي مي شوند که در دراز مدت اين افراطيگري ها که به دفع حد اکثري و جذب حداقلي مي انجامد بسيار خطرناک است و علاقمندان به کليت نظام و انقلاب بايد با سعه صدر در زير چتر رهبري و نظام به پيشرفت و سربلندي و ازادي ودر نهايت اعتلاي کلمه الله رو اورند.با تشکر ا ز شما که وقتتان را در اختيار ما قرار داديد. منبع:سايت نداي انقلاب