
ایزد مهرآفرین -راه آبیابریشم/(هشتمین سفر سند باد): محمد بزرگنیا فیلمساز کهنه کار سینمای ایران، بعد از ساخت چند فیلم در خشکی دوباره به دریا برگشته، جایی که با دو فیلم «کشتی آنجلیکا» و «جنگ نفتکشها» خوش درخشید، ولی در سومین تجربهاش، «راه آبیابریشم» به رغم تلاشهای زیادی که برای ساختش صورت گرفته، اثری قابل توجهی از آب درنیامده است.
فیلم، داستان سفر دو کشتی ناخدا سلیمان و ناخدا ادریس را روایت میکند که برای اولین بار میخواهند مال التجاره خود را از خلیج فارس و از میان دریاها عبور داده و به چین ببرند. جایی که تا پیش از آن کشتیها هیچ کشتی ایرانی به آن نرفته است. در این میان، شازان ابن یوسف که به تحصیل علم نجوم در دارالعلوم شیراز مشغول است، پیشنهاد شغل کتابت کشتی را میپذیرد و به همراه دو کشتی سلیمان و ادریس به سفری دشوار و ناممکن میرسد. از همین چند سطر به خوبی پیداست که راه آبیابریشم برخلاف خیلی از فیلمهای امسال، یک فیلم قصهگو و داستاندار است. ولی این داستان با روایتی ساده و شخصیتپردازی ضعیف، در حد یک داستاننویسی کودکانه تنزل یافته است. در کارگردانی فیلم فاقد خلاقیت و نوآوری است. تماشاگر هیچ گونه احساسی نسبت به شخصیتهای فیلم ندارد. شیوه دیالوگ نویسی مبتنی بر سادهنویسی است. فیلم با وجود بهرهگیری از بازیگران سرشناس فاقد بازیهای خوب و روان است. درکل راه آبی ابریشم یکی دیگر از فیلمهایی است که با وقت و هزینه زیادی که صرف ساختش شده، نتیجه اش چیزی جز یک فیلم بیسرو شکل و نچسب نیست.
چیزهایی هست که تو نمیدانی
(بازکردن در قوطی فلسفه)
این فیلم چندی پیش نماینده سینمای ایران در جشنواره کارلووی و اولین ساخته بلند فردین صاحب الزمانی است. «چیزهایی هست که تو نمیدانی» از جمله فیلمهایی است که برای تماشاگر خاص ساخته شده است و بعید است تماشاگر عام ارتباط زیادی با فیلم برقرار کند.
«چیزهایی هست که نمیدانی» داستان علی راننده آژانسی است که با توجه به شغلش درگیر ماجراها و روابط خاصی میشود. سیما، همکلاس قدیمی، هنوز تلاش میکند دوستی سالهای دور را زنده کند و او را از انزوا درآورد. در میان مسافرهای ثابت علی، زن جوانی است که اتفاقاتی در طول راه، آنها را به هم نزدیک میکند.
فیلم به لحاظ سرو شکل در کارگردانی با وجود فضا سازیهای خوب و روایت منطقی، تکراری و کلیشهای است. شب، قهوه، کافه، شخصیت ساکت و تحصیلکرده، فضا سازی سرد و دارک(تاریک). عشقهای شکست خورده و کلی حرفهای فلسفی و شاعرانه با چاشنی یک پایان باز از عناصر تکراری همه این فیلمهاست. اگر نمونه خوب این فیلمها را میخواهید ببیند میتوانید به دی وی دی فروشهای کنار خیابان سری بزنید و از فیلمهای سینما اروپا چند تایی را انتخاب کنید.
یه حبه قند
(آدمهای الکی خوش)
میرکریمی را جزو بهترین کارگردانهای نسل دوم انقلاب میدانند؛ یکی از فیلمسازانی که فیلمهایش همواره در جشنواره اتفاق خاصی بوده و معمولاً در رشتههای مختلف جزو کاندیدها و برندگان سیمرغ بوده است؛ ولی آخرین فیلمش با وجود اینکه شاید در چندین رشته کاندید شود ولی به هیچ وجه اثر قابل توجهی نیست، حتی ساخته شدن این فیلم به طریقه سوپر 16 میلیمتری چیزی به این فیلم اضافه نکرد.
داستان یه حبه قند در خانه باغی قدیمی و سرسبز میگذرد. سکوت خانه باغ قدیمی و سرسبزی با ورود مهمانانی درهم میشکند. چهار دختر این خانه همراه همسر و فرزندانشان برای عروسی خواهر کوچکترشان «پسندیده» به یاری مادر میشتابند. این اقامت برای خواهران و باجناقها شاید دردسر باشد ولی برای بچهها یک آرزوی بزرگ است تا اینکه. . .
«یه حبه قند» را باید جزو ناامیدکنندگان جشنواره امسال دانست؛ فیلمی که قرار بود کار متفاوتی باشد. ولی آن چیزی که ندارد، تفاوت است. فیلم ملغمهای است از «مهمان مامان»، «درباره الی» و یکی از فیلمهای «ونگ کار وای».
قصه فیلم که روی هواست. 70 دقیقه از فیلم گذشته و شخصیتهای الکی و به زور دارند به زمین و زمان میخندند. کاملاً مشخص است در پس این خندههای سرخوشانه قرار است اتفاقی بیفتد. بالاخره با مرگ دایی بزرگ خانه این حادثه روی میدهد، ولی باز فیلم همان است که بود. با وجود مشارکت سه نفر در نوشتن فیلمنامه، چیزی که در فیلم وجود ندارد فیلمنامه است. فیلم در جاهایی نگاهی توهینآمیز به مقوله مذهب پیدا میکند. روحانیای که روضه خواندن بلد نیست و در عوضش شخصیت کاریکاتوری فیلم روضه میخواند و همین امر باعث خنده تماشاگر میشود. فیلم در روابط انسانی هم بیمنطق است. پسر خوانده دایی وقتی از سربازی میآید و متوجه میشود پدرش فوت کرده و دختر مورد علاقهاش در آستانه ازدواج است بدون اینکه پیجوی مرگ پدر و مراسم تدفینش باشد، خاک را ترک میکند، خانه را ترک میکند.
اسب حیوان نجیبیاست
(فیلم، فیلم عجیبیاست)
اگر قرار باشد به کاهانی قبل از ساخت این فیلم نمره داده شود، مطمئناً حداقل در کارگردانی نمره بالایی میگرفت. فیلمساز جوانی که با ساخت سه فیلم به خوبیخود را به سینمای ایران شناساند نسبت به دیگر همنسلانش جایگاه بهتری پیدا کرد، ولی «اسب حیوان نجیبیاست» عقبگردی است برای این فیلمساز جوان، فیلم حواشی بسیار زیادی داشت. از رفتن فیلم به بخش «نوعی نگاه» تا نامهنگاریهای کاهانی با سجادپور. همه این حواشی باعث شده که انتظارات از این فیلم بالا برود ولی فیلم آن چیزی نبود که تماشاگران انتظارش را داشتند.
قصه فیلم درباره آدمهایی است که در یک شب بر اثر در گیرشدن با یک مأمور نیروی انتظامی با هم همراه میشوند.
اگر در هیچ و بیست نگاه کاهانی سیاه و تلخ است، در این فیلم کاملاً غلوآمیز و مغرضانه است. همه شخصیتها مشکل دارند و آدم سالمی در فیلم نیست. همه چیز سیاه است. تمهید غافلگیری فیلم هم از همان اول لو میرود. شوخیها و تیکههای کلامی فقط تماشاگر را میخنداند. فیلم پر است از لوس بازی و ادا و اطفار. در کل کاهانی با ساخت این فیلم موقعیتش را نزد هوادارانش کمی متزلزل کرد.