
از 25 ژانویه سال نو میلادی مصر «ما در زمین» ، در حال زایش کودکی است که نامی جز انقلاب نمیتوان بر آن نهاد. «مادر زمین» لقبی است که مصریان بر کشور خود دادهاند. این انقلاب که به «انقلاب جوانان» مشهور شده، چندی است که در میدان التحریر یا همان میدان آزادی قاهرهای مصر خیمه زده، گویی توان حرکت به سمت جلو را ندارد.
به نظر میرسد عدم وجود رهبری، دلیل این لنگراندازی اجباری انقلابیون مصری در میدان التحریر قاهره بوده باشد. عاملی که موجب شده تا طی این چند روزه فرد یا افرادی به ظاهر رخت اعتراض را به تن کرده در بین انقلابیون مصری حضور یابند تا بخت خود را برای رهبری این خیل عظیم از انقلابیون بیازمایند. محمد البرادعی، دبیر کل سابق سازمان انرژی اتمی که ملیت مصری دارد و نیز عمرو موسی، دبیر کل اتحادیه عرب که از قضا او نیز مصری است از جمله افرادی بودند که طی این ایام سعی در کنترل و هدایت این سیل مردمی را داشته که گویی چندان مورد اقبال انقلابیون مصری قرار نگرفتهاند. دلیل این ادعا نیز سکون عمیقتر انقلابیون در میدان التحریر قاهره میباشد.
از این رو بعید نیست مردم حاضر در خیابانها، منتظر یا به قولی به دنبال شخصی یا افرادی بوده باشند که از بنیانهای قوی اسلامی و دینی برخوردار بوده باشند. شعارهای مصریان در مخالفت با رژیم مبارک که با چاشنی شعارهای اسلامی همچون الله اکبر و لاالهلاالله همراه شده شاهد این مدعاست.
از این رو به نظر میرسد نقش افراد و احزاب اسلامی و دینی بسیار کارآمد بوده، عاملی اساسی در این برهه از تاریخ مردم مصر بوده باشد.
«اخوان المسلمین» و «دانشگاه الازهر» مصر از جمله این افراد و نهادها میباشند که جوانان انقلابی مصر چشمداشت بیشتری به آنان داشته و انتظارات افزونتری را از آنان طلب میکنند. با توجه به اینکه طی 32 سال گذشته این افراد و سازمانها هماره تحت شدیدترین تدابیر امنیتی فعالیت و از آن رو مورد سرکوب شدید قرار گرفتهاند، این انتظار از آنان میرود تا با توجه به فضای ایجاد شده و نیز تمایلات عمیق قلبی و فطری مردم مسلمان مصر نقش خود را ایفا کرده، هدایت و راهنمایی انقلاب را در دست بگیرند؛ چراکه اگر این مهم هر چه سریعتر به وقوع نپیوندد، انقلاب به دست نااهلانی همچون البرادعی و عمرو موسی به سرقت میرود، که حداقل آن، دچار استحاله شدن و سرانجام آرام آرام روبه احتضار رفتن است.
قتل عام بیش از 150 هزار نفر از هواداران اخوانی تنها در طول 30سال گذشته توسط رژیم مبارک به خوبی موید این امر است که رژیم مبارک، غرب و رژیم صهیونیستی بیشترین نگرانی را از بابت فعالان اسلامی همچون اخوانالمسلمین و جهاد اسلامی داشتهاند. از اینرو هر چه بیشتر سعی در مهار آنان را در دستور کار خویش قرار داده بودند. چنانکه طی بیش از ربع قرن گذشته که رژیم مبارک حاکم بر اوضاع و احوال مردم مسلمان مصر بوده، از سوی احزاب لیبرال، ملی و غربگرا هیچ اقدام موثری علیه رژیم مبارک صورت نگرفته، حتی شاید به تقویت آن نیز بیشتر انجامیده باشد. مخالفت احزاب ملی یا احزاب اسلامگرایی چون «اخوان» و «جهاد»، تنها نتیجهای که در پیداشته تقویت بیش از پیش رژیم مبارک طی این سالها بوده است. بنابر این بعید نیست ورود افراد و اشخاصی همچون «البرادعی» و «عمرو موسی» به جمع انقلابیون مصری و موجسواری آنان بر روند انقلاب مردم مصر در راستای انحراف و از ریل خارج کردن مسیر واقعی حرکت انقلاب مردم مصر بوده باشد.
از آن جا که این دو تن در راستای افکار و اندیشههای غرب و جهان مرتجع عرب حرکت و اقدام میکردند، دور از ذهن نیست که وجود احتمالی را قریب به یقین بدانیم. از آن جا که خطر «نشت» یا سرایت انقلاب اسلامی مردم مصر به دیگر نقاط جهان اسلام و عرب دور از انتظار نیست، وجود فردی همچون عمرو موسی با سابقه ریاست اتحادیه عرب و وزارت خارجه مصر در زمانهای گذشته میتواند این احتمال را تقویت کند که این فرد با هدفی خاص که شاید همانا مهار انقلاب بوده باشد، وارد عرصه اعتراضات مردمی ملت مصر شده باشد. امکان دارد وی با هماهنگی و خواست جهان مرتجع عرب وارد عرصه انقلاب شده تا دروازههای جهان عرب را روی تحولات اساسی، همچنان بسته نگه دارد و حفظ وضع موجود را برای شیوخ مرتجع عرب تضمین کند. فرضیهای که میتواند زیاد دور از ذهن نباشد. چنانکه اظهار نظر جدید وی مبنی بر نامزد شدنش برای پست ریاست جمهوری مصر این شائبه را تقویت کرده است. از سوی دیگر و در راستای اهداف کنترل، نظارت و هدایت انقلاب مردمی و اسلامی مصر، البرادعی مهرهای دیگر است که توانایی تحقق خواستهای کوتاه مدت و حتی بلند مدت غرب را برای اروپا، امریکا و رژیم صهیونیستی محفوظ بدارد.
با توجه به این که شخصیت فکری و اندیشهای محمد البرادعی در غرب شکل و سامان پذیرفته است، تمایلات و خواستهای غربی وی نیز به تمایلات ملی و اسلامی وی چربیده، او را دچار استحاله فرهنگی و مهرهای مهم برای اهداف غرب و رژیم صهیونیستی کرده باشد.
موضوعی که در صورت قدرتیابی وی در خلال انقلاب مردمی و اسلامی مصر توان این را دارد که انقلاب را به بنبست کشیده مجبور به عقبگرد نماید. بنابراین با توجه به امکان تحقق ظن و گمانهای فوق، مشخص میشود هر چه سریعتر باید فرد یا افرادی با گرایشات عمیق اسلامی، سکان رهبری و هدایت مردم خیابانهای مصر را که چیزی بیش از 10 میلیون نفر را دربرمیگیرد به دست گیرد، تا زمینه شکست انقلاب مردمی مصر محقق نشود که اگر جز این شود امکان از ریل خارج شدن قطار انقلاب اسلامی مردم مصر دور از انتظار نیست.