علی خدایی بیجاری |حسین رفیعی از هنرمندانی است كه با بازی در نقش «فهفه» در برنامه كودك در مقابل مهرداد نظریان شناخته و محبوب شد و پس از آن به جز بازیگری در سینما، تئاتر و تلویزیون به صورت جدی به اجرا پرداخت كه از حدود یك دهه و نیم كماكان اجرا به اشكال مختلف با او بوده است. او یكی از طنازترین مجریان تلویزیون است و با این وجود، وقت گفتوگو میتوان به نگاه دقیق او به مسائل پیرامون انسان درگیر زندگی پی برد. حسین رفیعی این روزها مجری برنامههای مختلف تلویزیونی است. با وی گفتوگویی در مورد اجرا و تواناییهای مجری انجام دادهایم كه در پی میآید.جناب آقای رفیعی آنطور كه در جاهای مختلف نوشته شده، شما به واسطه كار پدرتان به هنر علاقهمند شدید و در خانوادهای هنردوست پرورش پیدا كردید. لطف كنید درباره این موضوع توضیحاتی بفرمایید، همچنین از آن محرك و عاملی كه شما را به سمت و سوی هنر سوق داد، بگویید.واقعیت این است كه من در چنین خانوادهای كه اشاره كردید رشد نكردهام گرچه پدرم یك كارگاه مرمت داشت و روی عتیقهجات كار میكرد، اما خانواده من هیچگونه ارتباطی با هنر نداشتند، اما اینكه چطور به سمت هنر كشیده شدم، باید بگویم من یك پسرخاله داشتم كه نقاش بود. من از همان مقطع نوجوانی به سمت كارهای او كشیده شدم و با بوم، قلم و رنگ آشنا شدم. كار نقاشی برایم جذبههای خاصی داشت و از روی علاقه آن را دنبال میكردم تا اینكه در كنكور پذیرفته شدم و رشته نقاشی را انتخاب كردم. سال دوم دانشگاه بودم كه از طریق یكی از دوستان با آقای «كاردان» آشنا و معرفی شدم. ایشان مرا دید و پسندید و از آن زمان تا به حال در تلویزیون مشغولم.آیا در كار مجریگری هم سبك و سیاق خاصی وجود دارد؟بله، حتماً. ببینید خود من هیچوقت برای گفتن چند جمله اجرا نمیكنم. من خود مجریگری را بازی میكنم. یعنی فكر میكنم این مجری یكی از نقشهایی است كه من باید آن را بازی كنم. بعد تمام حرفهایی را كه باید این مجری در حین برنامه انتقال دهد با حس و حال خاص خودش ارائه میكنم. این چیزی است كه من ترجیح میدهم به سایر اجراهایی كه دوستان ارائه میكنند.انجام هر حرفه و شغلی مستلزم كسب پیشنیازها و مهارتهایی است. پیشنیازهای مجریگری و اجرا چیست؟من در برنامه صبح آمد طی سالیان زیادی یاد گرفتم كه اگر مسئولیتی را به عهده میگیری مثل این است كه در یك سناریو نقشی را به عهده گرفتهای كه آن را بازی كنی و باید برای آن نقش تحقیق كنی كه نقش را بهتر اجرا كنی. من در سالهایی كه اجرای ورزشی میكردم ثانیه و دقیقهای نبود كه در سایتهای مختلف، رادیوهای ورزشی و روزنامههای ورزشی چرخ نزنم و در آنها به جستوجو نپردازم. پنج سال اجرا با بزرگان ورزش و پشت سر گذاشتن المپیادهای مختلف بازیهای آسیایی و المپیك بازیهای جهانی خودش بزرگترین تحقیق یا به قول شما همان پیشنیاز است. برای اینكه تعدادی اصطلاح كسب میشود، اصطلاحاتی كه مخصوص رشتههای ورزشی است. از طرفی عنایت خداوند هم بود كه سعی میكردم با افرادی كه صحبت میكنم، حرفهای آنان را در حافظهام ضبط كنم كه تا حدود زیادی هم موفق بودهام.در سالیان اخیر حوزه اجراهای تلویزیونی یا همان مجریگری با بحرانهای خاصی درگیر است. به طوری كه مثلاً در یك برنامه چند ده قسمتی كه قرار است سه ماه روی آنتن باشد، یك دفعه چند مجری عوض میشود. گاه هم برای جبران مشكلات از بازیگران كمك میگیرند، چرا؟واقعاً زمانی اینطوری بود كه اجرا را به بازیگران محول میكردند، چون بازیگران یك جایگاه عاطفی در بین مردم داشتند و مردم آنها را دوست داشتند، اما من فكر میكنم حداقل در چهار، پنج سال اخیر رویكرد صداوسیما نسبت به برنامههای تلویزیون فرق كرد و دیگر زیاد تمایل ندارد برنامههای طنزی را كه ما كار میكردیم، داشته باشد. مضاف بر اینكه با تغییر مدیریتها، هر مدیری هم زیرمجموعه خود را دارد و دوست دارد سلایق خودش را كار كند. اگر بر این مبنا ما هم پایبند باشیم كه آدمها باید نو به نو عوض شوند و آدمهای جدید به این عرصه وارد شوند و شانس خودشان را امتحان كنند، طبیعی است كه مجریان جدید هم در این آزمون شركت كنند و خودشان را محك بزنند، چون وقتی كه بعضی از دوستان در كوچه و خیابان مرا میبینند، میگویند اگر من در فلان برنامه بودم، چه میكردم و چنان میكردم.در فوتبال میتوان نسلی را كنار گذاشت و یك نسل جدید آورد، ولی در اجرا و مجریگری برنامههای تلویزیونی و بازیگری سینما اینطور نیست. كسی كه مادرزاد بازیگر به دنیا نمیآید، آن چیزی كه مادرزاد در نهاد یك بازیگر هست، روح هنری است كه به آن گرایش دارد. بعضی از آدمها در زمینههای هنری تا مدارج عالی علمی میروند، اما هیچوقت هنرمند خوبی نمیشوند، اما بعضی دیگر هستند كه تنها یك دانهاند یكیاند. شما نمیتوانید جمشید مشایخی جدیدی پیدا كنید. جایگزین خسرو شكیبایی را نمیتوان به همین سادگیها پیدا كرد. ما نمیتوانیم از یك كشور خارجی پرویز پرستویی را وارد كنیم، ولی متأسفانه مسائلی در تلویزیون مثل همین انتخاب و عوض كردن مجریها است كه پیرو اصول عقلانی و صحیحی نیست، چراكه برای این مجریها هزینه صرف شده تا به آنها بیاموزند كه چه بگویند، چه جوری بگویند و كی بگویند. اینها را به سادگی آب خوردن كنار میگذاریم و بعد یك جوانی را كه اصلاً تجربه و شاید ظرفیت اجرای یك برنامه تلویزیونی زنده را نداشته باشد در یك شرایط بحرانی قرار دهند و بعد از آنجایی كه بشر جایزالخطاست، با خطایی كه مرتكب میشود جای اینكه آن خطا را پلی بدانند برای موفقیتهای بعدی، خطاكار را در همان جا قلع و قمع میكنند.اجرا در برنامه زنده چه مشكلاتی دارد؟من فقط میتوانم بگویم كه در همه جای دنیا و در اجرای برنامه زنده، اولین اشتباه، بیگمان آخرین اشتباه مجری میتواند باشد. برای همین در سطح دنیا برای اجرای برنامههای زنده بهترین بازیگرها را در نظر میگیرند. چون كار بسیار بسیار دشوار و سختی است و شما كه فیالبداهه و خلقالساعه مطالبی را عنوان میكنی باید براساس اطلاعاتی باشد كه قبلاً كسب كرده باشی، ولی متأسفانه بعضی از مدیران ما به این بخش كار توجه نمیكنند، اما در حال حاضر سیاستهای سازمان سیاستهای كلانی است كه فقط به مدیران برنمیگردد بلكه به نظام و تفكر نظام اجتماعی جامعه برمیگردد، چون سازمان صدا و سیما تنها ارگانی است كه طبق خواسته مردم برنامه میسازد. خب طبیعی است آدمی كه در زاهدان نشسته یا آدمی كه در دورترین روستای خوزستان زندگی میكند، شاید دوست داشته باشد مثلاً خطبههای نمازجمعه را هم ببیند و بشنود یا برنامه آقای قرائتی را هم ببیند. ما بعضی اوقات فكر میكنیم ایران، تهران است و تهران هم خیابان ولیعصر و خیابان ونك به بالاست. در صورتی كه تهران ایران نیست و ایران جاهای مختلف و سلایق و افكار مختلف دارد و صدا و سیما موظف است در كنار شبكههای استانی با دو شبكه ملی 70 میلیون مخاطب را داشته باشد. این است كه ما یك وقت از اینور پل میافتیم و یه وقت از آنور پل. اینجاست كه به توصیههای مكرر علما میرسیم كه باید از افراط و تفریط پرهیز كرد.جناب رفیعی در ادامه و تأیید صحبتهای شما به این نكته هم بد نیست اشاره كنیم كه چند وقتی است كه به نظر میرسد صدا و سیما برای ادامه روند كاری خودش از برنامه از پیش تعیینشدهای پیروی نمیكند و در لابهلای برنامههایی كه روی آنتن میفرستد دچار آشفتگیهایی میشود. با توجه به اینكه شما اكثر حوزههای اجرایی را تجربه كردهاید این امر را چطور ارزیابی میكنید؟من در بخش اول با صحبتهای شما موافقم. چون حق مسلم شما روزنامهنگاران این است كه نقد كنید، اما من میگویم خیلیها با اعمال سلیقه به نقد میپردازند. من نمیخواهم از مجموعه همكاران، صدا و سیما و مدیران دفاع كنم. خود من هم مطالبی گفتهام و اشاره كردهام كه بعضی مواقع مدیران ما بیسلیقگی كردهاند و زیاد مطالعه نكردهاند ولی در حد كلان كار در صدا و سیما به اعتقاد من دشوارترین و سختترین كارهاست. به خصوص در كشور ما. اینكه شما میگویید برنامهها به این شكل شده و فقدان برنامهریزی در آنها به چشم میخورد باید بگویم برای همه سلیقهها به خصوص سلیقههای كودك و برنامههای كودك برنامهسازی خیلی سخت است و در این میان سیاستهایی وجود دارد كه غیرقابل گفتن است و از آنجایی كه صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران ویترین نظام جمهوری اسلامی ایران است و مجری و عوامل دیگر تلویزیون نمایندگان این ویترین هستند باید به نیاز سلیقههای مختلف حساسیت نشان دهد، بنابراین ما باید سعی كنیم كه در وهله اول ظرفمان را پر نگه داریم تا ظرفمان از چیز دیگری پر نشود و در وهله بعد اگر قرار باشد كه با فلان جریان سیاسی یا فلان ماهواره اپوزیسیون مقابله كنیم، اول باید خودمان را واكسینه كنیم. تجربه ثابت كرده كه مردم ما برنامههای بزن و برقص نمیخواهند. شما میبینید وقتی كه یك برنامه چالشی بدون جهت پخش میكنید، مخاطب و بیننده پیدا میكند، من مثال میزنم كه وقتی یك برنامه ورزشی میتواند بالاترین آمار بیننده را داشته باشد، مطمئن هستیم كه در كارمان موفق بودهایم و از میان 80 تا 90 درصد مردممان وقتی اینقدر تنوع ندارند كه چند تلویزیون داشته باشند و یك تلویزیون ملی دارند، به ناچار به سمت و سوی یكسری برنامهها كشیده میشوند و خیلیها در این بین مخاطب شبكههای ماهوارهای میشوند، اما بعد از مدتی میفهمند این برنامهها چیزی ندارند و جز رنگ و لعاب كاذبی كه نه موضوع دارد، نه آبرو دارد و نه قابل احترام و سازنده است، چیز دیگری در خود ندارد. در نهایت همان افرادی كه خیلی به دیدن برنامههای ماهوارهای دلبسته هستند پس از مدتی دلزده میشوند. اگر ما با سیاست و درایت برنامههای وزین و ارزشمندی تولید كنیم، آن وقت است كه به جذب مخاطب حداكثری میرسیم.برای رسیدن به اینجا به نظر شما گام و اقدام نخست چیست؟باید در مورد نحوه تولید برنامهها یك تجدیدنظر كلی صورت بگیرد. اشكال ما این است كه یك بودجه ارزشی نمره 20 را میدهیم به گروه تولیدی كه امتیاز كاریشان نمره یك است و برعكس یك بودجه از لحاظ ارزشی نمره یك را به گروهی میسپاریم كه نمره كار و كیفیت تولیدشان نمره 20 است. اینها باید در وهله اول اصلاح شود، چون امكان ندارد گروه اول با توجه به دریافت بودجهای با رقم بالا كار ویژهای بسازند و در مورد گروه دوم كه كیفیت كارشان بالاست باید بپذیریم كه بلد نیستند با بودجهای به این ناچیزی برنامهای بسازند. بعد این میشود كه برنامه تولید شده و روی آنتن است و میبینیم یكسری عوامل و آدمهایی در تیتراژ برنامه هست كه كارخانهای هستند، یعنی به طور مثال اگر كسی اسم حسین رفیعی را به عنوان كارگردان بشنود فوراً میتواند بگوید كه بازیگران و عوامل دیگرش چه كسانی هستند. این است كه متأسفانه در این موارد شایسته سالاری دیده نمیشود و این نقص برمیگردد به مدیرانی كه باید مدیریت كنند و ناظر باشند كه بودجه به چه شكلی هزینه شود. مثل اینكه نشریه شما هزینهای را در اختیار شما قرار میدهد، شما به جای اینكه این بودجه را صرف اهداف خاص نشریه كنید، به نوعی در جای دیگری آن را هدر میدهید. این است كه موقعیتی پیش آمده كه در این میان آن رابطه نقدكننده و نقدشونده یك طرفه میشود یا اصلاً ارتباطی برقرار نمیشود. چون خیلی از نقدها، نقدهای كوچه بنبستی است. به این خاطر كه مثل نقدكننده موضوع اصلی را رها میكند و به حاشیه میچسبد و مثلاً به فلان آقای مدیر میگوید چرا مدل موهای شما یا دماغتان اینطور است و در ادامه كار میبینید در این موارد نقدشونده ترور شخصیت میشود در حالی كه مشكل نه تنها به همان قوت خود باقی است بلكه در این بین لجبازی یا كینه و كدورتی هم شكل میگیرد.من یك مثال از فوتبال میزنم كه ملموس است و همه میفهمند، آقایی میآید و سرپرستی تیمملی كشورمان را قبول میكند و مربی تیم ما میشود. من حسین رفیعی میآیم این مربی را به لحاظ شخصیتی و با استفاده از مسائل غیرمربوط او را ترور شخصیت میكنم در حالی كه من حسین رفیعی نه تیم دارم، نه زمانی كه تیم داشتهام توانستهام از لیگ دو به لیگ یك بیایم و نه توانستهام دو بازی ساده را ببرم. بعد فقط و فقط بدبینانه به این مربی حمله میكنم و گذشته از همه اینها هیچ راهكاری هم نمیدهم و به این آدم نمیگویم كه اگر چه كار میكردی وضعیت تیم بهتر میشد.