
پس از اینکه مردم تونس رئیس جمهور پیشین خود را به عربستان سعودی فراری دادند و در خیابانها فریاد زدند که «مردم مصر! حالا نوبت شماست»، مصر هم مستعد شنیدن این صدا بود. در حال حاضر دو هفته است که فریاد مصریها با خون همآوا شده است. در پس این تحولات بسیاری از تحلیلگران گفتهاند که امریکا از مبارک گذشته و پشتش را خالی کرده است. آیا واقعا اینگونه است؟ تاریخ نشان داده است که وقتی امریکا با چنین شرایطی مواجه میشود به بن بست تصمیم میرسد. درباره ایران و انقلاب 57 نیز اینگونه بود. در آن ایام دولتمردان امریکایی به اختلاف نظر شدید بین بازها و کبوترها رسیدند و عاقبت منافعشان را در ایران و منطقه بر باد دادند. هماکنون این اختلاف نظر در مصر نیز دیده میشود. قرار بود فرستاده ویژه باراک اوباما به مصر حرفهایی نزند که در تضاد با مواضع دولت امریکا باشد، چون دولت امریکا از رئیسجمهور گرفته تا وزیر امور خارجه صراحتا اعلام کردهاند که مبارک باید از قدرت کنارهگیری کند. البته همه میدانیم که این سیاست اعلانی و نه اعمالی اوباماست. ظاهراً فرانک وایزنر، دیپلمات بازنشسته بانفوذ و سفیر سابق امریکا در مصر به این کشور رفت تا همین سیاست اعلانی را پیگیری کند. اما یکباره همه چیز تغییر کرد. فرستاده دولت امریکا به مصر از تغییر در کادر رهبری حزب
حاکم - همانگونه که رئیس جمهور از آن کنار رفت - استقبال کرد. ولی همزمان گفت که بهتر است حسنی مبارک در سمت ریاست جمهوری باقی بماند و تغییرات را هدایت کند، چون تداوم رهبری رئیس جمهوری مبارک در مصر تعیینکننده است. در حال حاضر با استعفای اعضای دفتر سیاسی حزب دموکراتیک ملی مصر، حسام بدراوی به عنوان یک چهره لیبرال رهبری حزب را در اختیار گرفته است که به نظر میآید این چرخش امتیازدهی مبارک برای ماندن در قدرت باشد. این موضع وایزنر که روز شنبه در یک ارتباط ویدئویی با کنفرانس امنیتی مونیخ اعلام شد، اوباما را حساس کرده است به همین خاطر دولت امریکا اعلام کرده است که فرستاده ویژه واشنگتن به مصر نظر شخصی خود را گفته است نه آنچه در کاخ سفید میگذرد. اگر به عنوان یک ناظر بیرونی این حرف را بپذیریم، اولین سؤالی که به ذهن میرسد این است که در کاخ سفید چه خبر است؟ آنجا چه کسی دستور میدهد و چه کسی دستور میگیرد؟ آیا اختلاف نظر در این سطح معمولاً به بیرون درز میکند؟ البته بهتر است این سؤالها را فراموش کنیم چون فرانک وایزنر همان نظری را درباره مصر داده که دولت امریکا آن را تأیید میکند با این اختلاف که قرار نبود مسائل پشت پرده لو برود.
از سویی دیگر جمهوریخواهان که با حضور خود در کنگره بخش وسیعی از قدرت امریکا را در دست گرفتهاند به دنبال حفظ مبارک هستند. این مسئله را میتوان از سخنان دیک چنی، معاون رئیسجمهور امریکا در دوره جورج دبلیو بوش تشخیص داد. وی تأکید کرده است که حسنی مبارک «یک مرد خوب» و «دوست و متحد نزدیک ایالات متحده امریکاست» که ما نباید آن را فراموش کنیم. چنی که در ابتدای دهه 1990 و در جنگ دوم خلیج فارس (حمله عراق به کویت و جنگ امریکا با عراق) معاون وزیر دفاع امریکا بود در نشست پرسش و پاسخ برنامه تجلیل از رونالد ریگان، رئیس جمهور اسبق امریکا گفت که در جنگ عراق، حسنی مبارک شریک حیاتی امریکا بود که منافع ما در خاورمیانه تأمین کرد. اگر چه وی در سخنانش گفته است که مردم مصر حق دارند درباره سرنوشت خود تصمیم بگیرند یعنی همان موضعی که دولت اباما از آن حمایت میکند، اما چه کسی نمیداند که امریکا فارق از اینکه کدام حزب دولت را در اختیار داشته باشد در اندیشه منافعش است نه حقوق ملتها. این مسئله وقتی جدیتر میشود که منافع رژیم صهیونیستی نیز به خطر بیفتد. تل آویو با القای این رویکرد که برای تأمین منافع غرب در خط مقدم مبارزه با اسلامگرایی در خاورمیانه قرار گرفته است، همواره خواستههای خود را به واشنگتن تحمیل میکند.