امير دژاكام، نويسنده، كارگردان و بازيگر تئاتر و تلويزيون است كه متولد سال 1341 و داراي مدرك كارشناسي تئاتر از دانشكده هنرهاي زيبا و كارشناسي ارشد كارگرداني از دانشكده تربيت مدرس است. او علاوه بر كارگرداني و نويسندگي تئاتر در حال حاضر تدريس در دانشگاه آزاد سوره و دانشكده سينما، تئاتر دانشگاه هنر را نيز بر عهده داردو به عنوان داور در جشنوارههاي استاني، منطقهاي، فجر و... حضور داشته است. نمايش «يك دامان ماه و ستاره» به كارگرداني و نويسندگي امير دژاكام كه از كارهاي پررنگ و قابل دفاع او نيز بود، چندي پيش در تالار وحدت به اجراي خود خاتمه داد. اين تئاتر كه در بيست و نهمين جشنواره فجر نيز به نمايش درخواهد آمد، نگاهي عميق و ژرف در واگويي واقعه عاشورا و قبل از آن دارد.بسياري از منتقدان در عرصه هنر تئاتر، شما را به نوعي پيشكسوت در اين ژانر قلمداد ميكنند. گويا شما علاوه بر حدود 70 نمايشي كه در ايران كارگرداني و بعضاً نويسندگي كردهايد، در كشورهايي چون مالزي، فيليپين، روماني و... نيز اجراهايي را عهدهدار بوديد؟من كار هنريام را از سال 61 و قبل از ورود به دانشگاه آغاز كردم و تئاترهايي چون مرگ ديگري، گنگعي، حصور را در قالب بازيگر، دستيار كارگردان و طراح صحنه اجرا كردهام و پس از آن تئاترهاي بسياري چون: افسانه كلاغ، دردها و قلبها، شهرزاد و... را كارگرداني كردم و همانطور كه اشاره كرديد، حدود 4 الي 5اجرا نيز در خارج از كشور داشتم كه از مهمترينشان ميتوانم به فاوست، اشباح و مديا اشاره كنم كه تماميشان برگرفته از قواعد تخت حوضي و شبيهخواني و به شكل كاملاً ايراني با لباس و موسيقي ايراني تلفيق شدند و البته مورد استقبال زيادي نيز قرار گرفتند تا جايي كه در همان زمان از چندين كشور ديگر هم از گروه براي اجراي مجدد نمايش دعوت به عمل آمد. تئاتر «يك دامان ماه و ستاره» از كارهاي قابل دفاع در كارنامه هنري شماست كه در ايام محرم و نيمه ماه صفر هر شب به روي صحنه رفت. به طور معمول اينگونه نمايشها ريشهاي در تعزيههاي ما دارند. به عنوان كارگردان اين اثر مهمترين تفاوت بين تئاتر و تعزيه را در چه ميدانيد؟گروهي از نمايشها وجود دارند كه اساساً عزاداري هستند و آئين عبادي دارند مثل تعزيه كه مردم دردهه اول محرم به خاطر حضور در مراسم ديني، به تماشاي آن مينشينند. حال ما بايد به عنوان سازندگان نمايش، تفاوتهايي را بين اين دو مقوله كه يكي پديده زيباييشناسي و ديگر پديده عبادي است قائل شويم، كما اينكه هر كدام از اين دو به تنهايي و در جايگاه خود صاحب ارزش و مقام ويژهاي هستند. مراسم عبادي براي معتقدين و عزاداري و عبادت است ولي تئاتر يك پديده زيباييشناسانه براي فكر كردن و انديشيدن است. اگر فردي در اين ايام به تئاتر نرود، هيچگاه نميگويدكه من يكي از وظايف دينيام را انجام ندادم! بهتر است بگويم افراد براي انديشيدن، تأمل كردن، سرگرم شدن و به دست آوردن تجربههاي جديدي از زندگي به سالن تئاتر قدم ميگذارند، ضمن اينكه تمامي اين فاكتورها در مراسمهاي عبادي شرط نيست. تعزيه نيز داراي دو بخش است، بخشي از آن همان عبادت است ولي بخش ديگر آن، ميتواند به مسائل اجتماعي و اخلاقي راه پيدا كند. مثل اينكه ما ميتوانيم به اقتضاي زمان خودمان، شكل نمايشگونه بودن تعزيه را به خدمت بگيريم و با استفاده از شبيهخواني و شكل آن در مورد مسائل اجتماعي روز، صحبت كنيم. يعني جداي از اينكه شبيهخواني عملي است عبادي، شامل يك سري قواعد و تكنيكهاي هنري نيز ميباشد كه تمامي آنها ميتواند به شكل كاملاً گسترده در قالب نمايش خود را نشان دهد و ما به عنوان سازندگان تئاتر ايراني بايد از قواعد خاص خودمان بهره بگيريم. كما اينكه تئاتر روز دنيا نيز از همين تكنيكها استفاده ميكند، آن هم تكنيكهاي تئاتر شرقي است كه قواعدي مشترك ميان ماست.در جايي به بيان سوژههاي اجتماعي توسط شبيهخواني اشاره كرديد، چطور ميشود از اين تكنيك براي بيان مسائل روز اجتماع بهره گرفت؟شبيهخواني شامل دو فاكتور موضوع و شكل ميباشد. وقتي موضوعش، عزيز داشتن ائمه اطهار (ع) است، به آن يك عمل عبادي ميگويند. ولي خود شبيهخواني گاهي اوقات، موضوعي اخلاقي را در برميگيرد و به واگويي زندگي پيامبران و درويش و موسي و بيابان و... ميپردازد، در حالت كلي، شبيهخواني را شكل نمايشياي ميدانم كه ميتواند موضوعات مختلف را در برگيرد ولي تعزيه را عزيزداشتن و به نوعي عبادت تلقي ميكنم. در شبيهخواني قوانين خاصي وجود دارد، مثل اينكه بازيگران ميخوانند و حركاتشان شيوهپردازي شده (نامنطبق بر زندگي رئاليستي) است، در كنار آن موسيقي وجود دارد، از نمادگرايي و رنگ به نحو احسن استفاده ميكند. دكور تعزيه هيچگاه ثابت نيست، به عبارتي در حال آمدن و رفتن است، دكور تعزيه، به تنهايي نمايانگر چيزي نيست و با قرار گرفتن بازيگر در كنار آن، معنا پيدا ميكنند؛ براي مثال، صندلي به خودي خود، صندلي است ولي اگر بازيگر روي آن بايستد، به آن تپه ميگويند. در نمايش رئاليستي، مكان هميشه واقعي است ولي در تعزيه ميتوان هر بخش از صحنه را به يك مكان جدا اختصاص داد. در هر حال ما ميتوانيم از تمامي اين اصول و قراردادها كه به آنها اشاره كردم، در جايي ديگر و به شكلي ديگر آن هم براي بيان مسائل اجتماعي و روز استفاده كنيم. چونكه شكل اينگونه نمايشها بالاخص شبيهخواني به گونهاي است كه مردم و مخاطبين، آن را باور كردهاند و ميتوانند به راحتي با آن ارتباط برقرار كنند و همينطور شكل نقالي و نقل كردن يك ماجرا و داستان، چون معتقدم كه هميشه قرار نيست كه شاهنامه نقل شود و حتي ميشود كتاب «دا» را هم با استفاده از شيوه نقالي بيان كرد و همينطور است در مورد شكل مثنويخواني و نظاميخواني.كه در حال حاضر اينگونه شكلهاي مثنويخواني و نظاميخواني فراموش شدهاند؟بله، اينها همگي به مثابه گوهري گرانبها ميمانند كه ميشود با آنها در همه حيطهها ازجمله:ايمان، علم، آموزش، عرفان، فلسفه و هنر استفادههاي بجا و سازندهاي كرد ولي ما متأسفانه از آنها استفاده نميكنيم و دستمان را به سمت بيگانگان دراز ميكنيم! كمااينكه، به هنر جهان و پيشرفتهايشان احترام ميگذاريم و از آنها به طورمستقل به نسبت جامعه خودمان استفاده ميكنيم. ما نميخواهيم هنر جهان را كنار بگذاريم و با نگاه اوليه خود به كارمان ادامه دهيم.همانطور كه ديديم شكل و شيوه شبيهخواني در تئاتر «يك دامان ماه و ستاره» نيز به وضوح احساس ميشد.بله، من در اين تئاتر با استفاده از شبيهخواني كار را شروع كردم. ابتدا با مطالعه تاريخ بين سالهاي 60 تا 63 هجري قمري و فضاي آن دوره از تاريخ، احساس كردم كه همگي اينها ميتوانند، در يك نمايش جاي بگيرند. همانطور كه گفتم نمايش يك عمل عقلاني است. جداي از تمام مباحث اعتقادي و ايماني و محبت به ائمه (ع)، بد نيست كه ما در مورد مسائل اعتقاديمان به شناختي نسبي برسيم. به طور مثال: اين سؤال شايد در ذهن كودكان ما باشد كه چرا سيدالشهدا با يزيد بيعت نكرد؟ و ما در اين تئاتر البته در حد توانمان جواب اين سؤال را به تصوير كشيديم كه اگر انساني بزرگ و مقامي والا كه همه افراد در آن زمان او را تأييد ميكردند با حكومت فاسق يزيد بيعت ميكرد چه اتفاقاتي ميافتاد! و البته سعيمان بر اين بود كه دليلي عقلاني و محكم براساس مجموع شرايط تاريخيمان به مخاطب بدهيم. ما در اين سالها تمام تلاشمان بر اين بود كه وجه عزاداري را در اينگونه آثار به نمايش بگذاريم و هميشه هم همين وجه در اين آثار، به وضوح احساس ميشد كه اصلاً نميگويم اين مقوله ضعف آثارمان است، نه. صحبت من در اين مورد است كه در كنار اين امر عبادي، بياييم نكاتي عقلاني كه هميشه براي مخاطب سؤال برانگيز بوده را به تصوير بكشيم. در حقيقت ميخواهم بگويم علاوه بر اينكه ما به محبت ائمه (ع) نيازمنديم، به شناخت آن مقامهاي والا نيز احتياج داريم و به نظر من در اين مورد، بسيار كم كار كردهايم. به اين ترتيب سعي كردم كه حركتي عقلاني را روي همين مفاهيمي كه به آن اشاره كردم، آغاز كنم و روي همين اصول و مفاهيم، كار كردم.بعد از «يك دامان ماه و ستاره» باز هم كارهايي از اين قبيل خواهيد ساخت؟بله، من ارادت خاصي به اين خاندان دارم و از همين الان تصميم دارم كه كار بعديام را در مورد زندگي، حوادث و اتفاقات آن زمان از زبان حضرت زينب (س) بسازم. ايشان جلسات تفسير قرآن برپا ميكردند ولي در هيچ كتابي ما آن تفاسير را نميبينيم، ايشان فردي خردمند، متصل به وحي، حكيم و استوار بودند كه توانستند با تحمل آن همه مصيبت، در مجلس يزيد، چنان تأثيرگذار و شيوا سخنراني كنند. ميخواهم در نمايشي كه درباره اين بانوي بزرگ اسلام ميسازم، ابتدا شرايط دشوار و سخت آن زمان و مصيبتهاي وارده به ايشان را توضيح دهم و در ادامه مقايسهاي بين آن شرايط و زندگي امروز انسانها بيان كنم و سپس به ريشه دانش و عظمت آن بزرگوار اشاره كنم كه معتقدم همگي اينها به عهده تئاتر است و اميدوارم كه بتوانم اين كار را به سرانجام برسانم.اجراي «يك دامان ماه و ستاره»، از معدود نمايشهايي بود كه مبتني بر دكور و نورپردازياي ويژه و كاملاً حرفهاي بود كه از آنها ميتوان به صحنه نشان دادن خواب حضرت امالبنين (ع)، انداختن سايه حركت كاروان اسرا روي لباس سفيد بازيگران توسط ويدئو آرت، تلفيق رنگ در نورپردازي روي چترهاي سفيد بازيگران و وجود سه رديف هفتتايي كه تماماً از پرهاي تعزيه پر شده بودند در صحنه حضور شبيه امام حسين (ع) اشاره كرد.بله و بهترين و زيباترين صحنه ديدني هم همان صحنه خواب امالبنين (ع) و حركت كهكشان و ستارهها روي دامان سفيد بازيگران بود كه با حركت بازيگران و چرخش دامنهايشان، تصاوير ستارهها بسيار ديدني شد. در مورد نورپردازي روي چترهاي سفيد نيز بايد بگويم كه تمامي آن نورها، از الهامات و مشاهداتي بودند كه من از آسمان عربستان، بالاخص مكه و مدينه گرفته بودم. عربستان آسمان فوقالعاده زيبايي دارد، حركت ابرها، تلألو نورها، رنگهاي نارنجي، آبي و سرمهاي وحركت باد در ابرها باعث ميشود كه شكل ابرها، واقعاً جذاب و ديدني شود و ما آنها را به صورت تذهيبهايي كه مخاطب آنها را روي چترهاي سفيد مشاهده ميكرد درآورديم كه سيكلي آرام و تكراري بود و بدون بازي بازيگر هيچ معنايي نداشت. در مورد پرهاي سفيد در صحنهاي كه به آن اشاره كرديد نيز بايد بگويم كه سفيدي سرشار آن صحنه را مظهر پاكي و درستي ميديدم.بخش جالب توجه ديگري كه در اين نمايش به چشم مخاطب آمد، استفاده از ويدئوآرت بود. ايده استفاده از ويدئو آرت از كجا نشأت گرفت؟اين ايده از همان شبيهخواني در ذهن من وجود داشت. كما اينكه تمامي هنرهاي گرافيك، موسيقي، معماري، نقاشي، مونتاژ، فيلمبرداري و بازيگري در اختيار ويدئو آرت قرار ميگيرند كه چيدماني بسيار متفاوت دارد و پديدهاي بسيار بكر و ناب است كه در اين نمايش در حد امكان و توانمان از اين هنر استفاده كرديم. ويدئو آرت هم بيربط و بيشباهت به پرده پردهخوانهاي زمانهاي گذشته نيست و اگر بخواهيم در حالت كلي پرده پردهخوان را تفسير كنيم به اين نكته ميرسيم كه در يك پرده پردهخوان، چند مكان مختلف وجود دارد كه تمامي انسانها در آن مكانها به انجام كاري مشغولند و شباهت موجود بين آن پرده و پردهخوان با صحنه نمايش ايراني، استفاده از همان مكانهاي مختلف كه در پرده به آنها اشاره شد، است. بازيگران روي صحنه نمايش، همان افرادياند كه هر كدام به كاري مشغول هستند و ميشود گفت كه اين پرده عيناً همان صحنه نمايش ايراني است. حال و در زمان حاضر ويدئو آرت، همان پرده پردهخوان البته با اعمال تكنولوژي مدرن روز و هنرهاي ديگر است كه بايد بگويم بدون حضور بازيگران و صحنه ويدئو آرت هم بيمعناست، آن هم به اين دليل كه هر اتفاقي روي صحنه نمايش در حال شكل گرفتن است، معناكننده آن همان بازيگر است، يعني اساساً صحنه نمايش ايراني دايرهاي است به مثابه هستي و بازيگر اين دايره را معنا ميكند.چطور شد كه تصميم بر اين گرفتيد تا روايتگر و نقش اصلي داستان را حضرت امالبنين (ع) برگزينيد؟به عقيده من درام عبارت است از تحقق اراده، وقتي يك نفر قصد انجام كاري را ميكند، به يكباره همه چيز جالب خواهد شد كه اين مقوله در درام و حتي زندگي واقعيما انسانها نيز به وضوح ديده ميشود و همين جالب شدن موضوع، انسان را جذب قصه ميكند و در اين واقعه به عقيده من وقتي حضرت زينب(س) همراه با كاروان اسرا ميروند، بايد فردي باشد كه روايتگر اين داستان و واقعه عظيم باشد، آن هم در شرايط ممنوعيتي كه در آن دوره از تاريخ بر فضاي آن سرزمين حاكم بود، ما بهترين گزينه را براي ايفاي نقش اصليمان امالبنين(ع) انتخاب كرديم.در حقيقت ميتوان گفت اين نمايش به گونهاي قصه در قصه بود و تلفيق اين قصهها، به قصه اصلي، جذابيت خاصي داده بود.بله، مادري جز به جزء قصه عاشورا و قبل از آن اعم از سيراب كردن لشكر هزار نفره حر توسط سپاه سيدالشهدا، جنگيدن و دلاوري حضرت عباس (ع) و شهادت ايشان و... را روايت ميكند و جمله محورياش اين بود كه قصهگو كه قصه ميگه، خودش توي قصهاش گم ميشه يا پيدا ميشه؟! اين جمله، مخاطب را به فكر و تأمل فرو ميبرد كه همين انديشيدن مخاطب از رسالتهاي تئاتر ميباشد.«يك دامان ماه و ستاره» نمايشي به اصطلاح لايه لايه بود كه حتي رنگها، كلمات، حركات، شكلها و... همه و همه در نوبه خود حرف ميزدند.اين مقوله كه به آن اشاره كرديد قرار دادي است در نمايش روز دنيا كه همه پديدههايي كه روي صحنه قرار ميگيرند، شروع به سخن گفتن كنند و البته شرط آن است كه بتوانند مأموريت خود را به درستي انجام دهند. همانطور كه گفتم رنگها بتوانند واقعيت آسمان عربستان، آنطور كه هست - كه بخشي از قصه در آنجا اتفاق ميافتد - را به تصوير بكشند و حركات بازيگران نيز بتواند بازگوكننده متن و نمايشنامه باشد كه همگي اينها در موفقيت و تأثيرگذاري يك اجرا در ذهن مخاطب بسيار ماندگارند.وجود عنصري به نام نماد در هنر تئاتر، هميشگي و الزامي است و همانطور كه خودتان به آن اشاره كرديد، همين عنصر مخاطب را به فكر كردن و انديشيدن وادار ميكند. از ميان نمادهاي بسياري كه در اين نمايش وجود داشت، حضور شش شمر قرمزپوش و يك شمر سياهپوش بود، چرا تمامي اينها را در قالب يك نفر به اجرا در نياورديد كه مانند باقي بازيگران، به ايفاي نقش بپردازند؟معتقدم كه از شش جهت، راه را بر امام حسين (ع) ميبندند و ايشان اين شش جهت را ميشكند. كه به اين دليل، شش شهر سياهپوش داشتيم . شايد جالب باشد بدانيد كه طبق شنيدههايم به خاطر در هم نورديدن و شكستن اين شش جهت است كه ضريح اباعبدالله (ع) را شش گوشه ساختهاند. در ادامه در مورد سياهپوش بودن شمر بايد بگويم كه به عقيده من او فردي بود كه مثل موج تيره و تاري در پشت همه صحنهها و وقايع آن زمان حضور داشت و در حال آمد و رفت بود و پس از رفتنش از هر صحنهاي خونريزي اتفاق ميافتاد و كسي بود كه خون و روحش سياه بود. به همين دليل ما او را سياهپوش كرديم كه در صحنهاي ديديم كه سايه يزيد، همان شمر سياهپوش است.و در ادامه اين نمادها ميتوان به هنرمندي كه در گوشه صحنه مشغول كشيدن نقاشي است و فردي كه نابيناست و در فواصل نمايش حضور دارد، اشاره كرد.بله، آن هنرمند، همان فرد امروزي است كه به دل تاريخ نگاهي امروزي دارد كه اعتقادش زنده است و انسان كور هم نماد فردي است كه در طول تاريخ حركت ميكند و هيچ چيز را نميبيند و نميتواند حتي به تشخيص برسد و در اينجاست كه به سيدالشهدا، شمس ميگويند، چون كه باعث ديدن و آگاهي ما آدميان شدهاند.بسياري بر اين عقيدهاند كه در اينگونه نمايشها، حتي اگر بازي بازيگران نيز خوب و موفق نباشد، ولي زياد به چشم نخواهد آمد...بله و اين برميگردد به اينكه مخاطب از قبل، قصه را ميداند و به شدت با آن ارتباط برقرار كرده است و همان حس عبادي اينگونه آثار در دل مخاطب باعث ميشود كه انرژي مثبت آنها به ما منتقل شود و در موفقيت اثر نيز تأثير بسزايي بگذارد.با اينكه مردم ايران به ائمه اطهار (ع) و به خصوص امام حسين(ع) ارادت خاصي دارند ولي اين قصه، قصهاي است كه بارها توسط افراد ديگري به تصوير و اجرا كشيده شده است. و شما براي جديد شدن و تأثيرگذاري بيشترش در ذهن مخاطب از فاكتورهايي مثل نور، دكور و... استفاده كرديد.بهتر است بگويم كه حكمتها را رعايت كردم و چيدمانها را به هم زدم. مردم ما خيلي از اتفاقاتي كه در تاريخ افتاده را نميدانند، مثل: رفتن ابا عبدالله (ع) بر سر مزار رسول الله (ص) پس از مرگ معاويه و وصيتنامه امام حسين (ع) قبل از ترك كردن مدينه، ترك گفتن طواف حج توسط ايشان آن هم به دليل اينكه دشمنان در حرم امن الهي قصد از بين بردنشان را داشتند و ايشان كه حجي بزرگتر و مسئوليتي خطيرتر داشتند، مجبور به ترك خانه خدا شدند، امان نامه آوردن براي حضرت عباس (ع) كه ترفندي است جنگي و.. چونكه ايشان از دلاوري و جنگاوري، شهره اعراب بودند و برگشتن از علقمه تنها به دليل حمل مشك آب و مراقبت از آن برايشان مشكل بود طوري كه اگر ايشان بچهاي را در بغل داشتند، محافظتش بسيار آسانتر از مشك آب بود. در هر حال من سعي كردم تمامي اينها را درحد توانم به اجرا درآورم و به گواهي تماشاگران حاضر در سالن كه در سي شب اجرايم، تمامي صندليها پر بود و تمام طبقات پر از مخاطب بود سعي كردم تمامي لحظات اين نمايش را جديد و با چيدماني نو براساس حكمتهاي قديمي به اجرا در بياورم. درادامه بايد بگويم كه از تمامي عناصر چون متن، لحن بازي بازيگر، موسيقي، دكور و... كه هر كدام سر جاي خودشان در حال صحبت كردن هستند، استفاده كردم و بهره گرفتم، يعني اينطور نبود كه از فاكتوري بيش از حد استفاده كنم و به فاكتوري اصلاً نپردازم.از ديگر نقدهايي كه به ساختار اين تئاتر ميشود ديالوگ نداشتن شخصيتهاست. چرا همگي بازيگرانتان مونولوگ داشتند؟اين مقوله، چندين دليل داشت. يكي از آنها اقتضاي شكلي نمايش بود كه حالت رواييگونه داشت و بايد يك نفر، اين قصه را از ابتدا به انتها ميرساند. ديگري اين بود كه اگر براي شخصيتهاي خاص اين نمايش كه تقريباً همگي خاص بودند ديالوگ ميگذاشتيم، اين مقوله از حالت معنوي آنها ميكاست و از طرفي نيز در زمان حكومت يزيد راه انديشه و گفتوگو مسدود شده بود و جالب است بدانيد اولين نامه يزيد پس از مرگ معاويه اين بود كه اگر كسي بيعت نكرد، او رابكشيد. يعني اينكه او حتي فرصت حرف زدن و دفاع كردن را به مردمان آن زمان نميداده است. اينها همگي مسدود شدن انديشه و فكر را نشان ميدهد و مونولوگ هم تعريفي جز اين نخواهد داشت.در حال حاضر در كمتر اجراهايي ما شاهد استفاده از گروه چندين نفرهاي هستيم كه بار موسيقي بر دوششان است. در «يك دامان ماه و ستاره» حتي دو نفر از گروه موسيقي شما به تنهايي و با سازهاي پوستي و در كنار صحنه، تكنوازي ميكردند. دليل استفاده از سازهاي پوستي چه بود؟استفاده از موسيقي زنده در اينگونه اجراها هميشه بوده است و حتي در صحنههايي ميبينيم كه بازيگران به نوازندهها ميگويند كه چه زماني بنوازند و چه زماني دست بكشند و از طرفي اين مقوله در شبيهخواني نيز به كثرت ديده ميشود و از قراردادهاي آن ميباشد. در ادامه بايد بگويم كه سازهاي پوستي هيجان صحنههاي رزمي و جنگيدن را بالا ميبرد، به همين دليل از آنها استفاده كرديم. به طور معمول لحن و نوع صحبت بازيگران از شاخصههاي اصلي هر اجرايي است. در اين نمايش نيز روي لحن و صحبت بازيگران و بالاخص نقش اصلي نمايش با بازي «گلچهره سجاديه» تأكيد خاصي شده بود.بله، در اين اثر پنج زبان آن هم به اقتضاي شخصيت آدمهاي قصه وجود دارد. مروان فردي است كه لحظه به لحظه تغيير موضع ميدهد، يعني هر لحظه طرفدار يك سپاه است كه يادم است يكي از بازيگران از من پرسيد خود مروان كدام يك از شخصيتهاست؟ و در جواب به او گفتم همه شخصيتها و شايد هيچ كدام از آنها نيست! زبان ابن زياد، همان زبان قدرت است، خيلي سليس و روان، در ادامه براي زبان و لحن سيدالشهدا(ع) نيز به تاريخ مراجعه كردم، كه لحن ايشان در كتب تاريخي نيز همراه با فصاحت، بلاغت، اتصال به وحي، حكمت و درايت آمده است. از طرفي زبان امالبنين (ع) هم زباني شاعرانه است. شاعري كه به معنويت، انسانيت، پاكي، راستي، درستي و به خداوند اعتقاد دارد و حتي از ايشان شعرهايي نيز هست.و در آخر يزيد هم شاعري است كه به شدت به دنيا و منيت و خودبيني چسبيده و به هيچ طريقي قصد جدايي از دنيا و متعلقاتش را ندارد.همانطور كه ديديم اين نمايش علاوه بر اينكه حدود 50 الي 60 بازيگر غير اصلي داشت كه همگي صحنههاي جنگاوري و رزم را به نمايش در ميآوردند، از شش بازيگر اصلي نيز استفاده كرد كه هر كدام نقش خود را به خوبي ايفا كردند و در كمتر صحنههايي ميديديم كه بازي آنها از كار بيرون بزند. به عنوان كارگردان اين اثر، ملاكهاي انتخاب بازيگرانتان بر چه اصولي منطبق بودند؟در مورد گروه 50 نفره بايد بگويم كه آنها از هنروران و دانشجويان دانشكده سوره و صدا و سيما، تربيت مدرس و دانشگاه تهران بودند كه در زمينههاي فرم كار ميكردند و از كارشان بسيار راضي بودم. در مورد بازيگران اصليام نيز بايد بگويم در درجه اول، تخصص و دانش بازيگري و تواناييهايشان برايم حائز اهميت بود و خوشبختانه خدا را شاكرم از اين بابت كه هم بازيگران و هم همه اعضاي اين نمايش، از بهترينهاي اين عرصه بودند.همانطور كه اشاره شد، بخش دكور كه يكي از عظيمترين قسمتهاي تئاتر شما بود، به گونهاي خاص و ويژه، توجه مخاطبان را به خود وا ميداشت. آنطور كه مطلعم شما اوايل كار هنريتان به طراحي صحنه نيز مشغول بوديد. در اين كار هم از ايدههاي خود استفاده كرديد يا تمامي كار دكور ايده سيامك احصايي بود؟در اين نمايش دكور و طراحي صحنه به شيوه كاملاً ايراني و به سبك نمايشهاي ايراني طراحي و اجرا شده بود. من در اين كار، آنقدر به حرفهاي بودن سيامك احصايي آشنا بودم كه ديگر تمام كار را به دست او سپردم و حاصلش دكوري بود كه مشاهده كرديد.به طور معمول وهميشگي نمايشهايي كه در تالار وحدت به روي صحنه ميروند، علاوه بر اينكه نمايشهايي خاص هستند و از سطح كيفي بالايي برخوردارند ولي ميشود گفت در اكثر مواقع، استيج و سن تالار وحدت و فضاي آنجا به آن اجرا ابهت و عظمت خاصي ميدهد. شما نيز به همين خاطر، تالار وحدت را به ساير سالنهاي اجرا ترجيح داديد؟از همان ابتدا كه كار را كليد زديم، به خاطر دكور سنگين و طراحي صحنهاي كه با آن مواجه بوديم، تنها سالني كه امكانات مورد نظر ما را براي اجراي نمايشمان داشت فقط و فقط تالار وحدت بود. چون ما در هيچ كدام از سالنهاي تئاتر شهر سنگلج، ايرانشهر و... نميتوانستيم چنين دكور عظيمي را پياده كنيم. چونكه آن سالنها امكانات و تجهيزات تالار وحدت را ندارند.نقطه عطف، معمولاً در كارهاي همه كارگردانان ما ديده ميشود، فكر ميكنيد نقطه عطف كارهاي شما كدام كارتان است؟در ابتدا همين اجراي «يك دامان ماه و ستاره» و سپس «شهرزاد»، «شمس» و «زيباترين گلهاي قالي» از نقاط عطف كاريام به حساب ميآيند.بيست و نهمين جشنواره تئاتر فجر، چند روزي است كه آغاز شده است، شما در جشنواره امسال نيز شركت كردهايد؟بله، تئاتر «يك دامان ماه و ستاره» در دو شب در جشنواره تئاتر به روي صحنه خواهد رفت.