
در هفتههای اخیر برخی کشورهای عربی شاهد اعتراضات گسترده مردمی بر ضد حاکمان خود بودهاند که از جمله آنها میتوان به تونس، مصر، اردن و یمن اشاره کرد که در این میان روند تحولات تونس و مصر عمیقتر بوده است. هر چند برخی در ارزیابی آنچه که در تونس و مصر در جریان است از واژه انقلاب استفاده میکنند اما به نظر میرسد تا این مرحله هیچ کدام از این دو کشور شاهد انقلاب به معنای واقعی آن که در علوم سیاسی متداول است و در برگیرنده تحولات بنیادی در ساختارهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و حتی اقتصادی است، نبودهاند. در تونس روند تحولات و اعتراضات مردمی تا مرحله خوبی پیش رفت اما به نظر میرسد فعلاً در همین مرحله باقی مانده است که در این حالت باید آن را جنبش یا انقلابی ناتمام خواند، چنانکه در مورد جنبش مشروطیت در ایران در سال 1285 برابر با 1906 میلادی نیز همین تفکیک صورت پذیرفته است یعنی بر خلاف افرادی که نهضت مشروطیت را انقلاب مشروطیت میخوانند برخی صاحبنظران معتقدند چون حرکت مردم ایران در آن مقطع به سرنگونی رژیم سلطنتی قاجار منتهی نشد در حد انقلاب نبوده بلکه حالت جنبش یا نهضت داشت. اما در مورد انقلاب اسلامی با توجه به تغییرات بنیادی در ساختار سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و سرنگونی رژیم شاه واژه انقلاب به کار برده میشود. با این مختصات حرکت مردم مصر نیز فعلاً در حد قیام یا جنبش است. البته ممکن است با سقوط حسنی مبارک و تغییرات پرشتاب بعدی قیام مردم مصر به انقلابی تمام عیار تبدیل شود. نکته دیگر درباب تحولات این کشورها حرکات گسترده مردمی بدون داشتن رهبری قیام است. قیام مردم تونس و مصر تاکنون رهبر نداشته است، هر چند برخی تشکلها و احزاب سیاسی سعی دارند خود را با مردم همراه ساخته و رهبری آنها را در دست گیرند اما به نظر میرسد قیام مردمی مصر و تونس از فقدان این عنصر اساسی رنج میبرد. علاوه بر احزاب برخی شخصیتها بهویژه در مصر نظیر البرادعی یا عمرو موسی سعی کردهاند خود را به عنوان رهبر معترضان معرفی نمایند اما این افراد دارای ویژگیهای مبارزان انقلابی آنگونه که جهان درباره سایر انقلابها شاهد بوده نیستند. در واقع این افراد دیپلماتهایی هستند که در کارنامه آنها مبارزه سیاسی به چشم نمیخورد. بدین ترتیب در دو سطح قیام مردمی تونس و مصر دارای کاستی است که عبارتند از:
1- نداشتن رهبر قیام
2- باقی ماندن در مرحله جنبش
به نظر میرسد هوشیاری مردم این دو کشور و سایر کشورهای مستعد قیام مردمی در جهان عرب میتواند در رفع این کاستیها مؤثر باشد و از تبدیل شدن قیام آنها به حرکات مدیریت شده از سوی امریکا و اروپا جلوگیری نماید؛ امری که علاوه بر هوشیاری مستلزم پافشاری مردمان این کشورها به تحقق کامل خواستهایشان است.