
حامد قویتن | سالهای توسعه برای کشورهای عربی خاورمیانه، همزمان با دوره شکلگیری و تکامل استراتژیهای تحول بوده است که سیاستمداران داخلی و نخبگان بومی آنها را طراحی و ارائه میکردند. اگر چه تا به انجام رسیدن فرآیندهای تحول، راه زیادی در پیش است، اما اینک جهان عرب روزهای حساس و سرنوشتسازی را پشت سر میگذارد؛ روزهایی که حکایت از دورانگذار دارند. این در حالی است که همچنان یافتن شیوههای مناسب برای تحقق توسعه و دموکراسی و همچنین رویکردهایی با زمینه علمی و اسلامی، به عنوان یک مشکل به قوت خود باقی است. بدیهی است که فضای اجتماعی بومی، ویژگیهای خاص خود را دارد و مدرنیزه شدن جوامع به آهستگی صورت میگیرد. در حالی که اجرای اصلاحات در برابر قشربندی خاص جامعه و تصور نظامی از وفاداریهای ساختگی گاه میتواند نتایجی ناخواسته در پی داشته باشد. از طرفی در یک بررسی سطحی، آنچه تغییر دموکراتیک به نظرمی آید، ممکن است صرفاً به جابهجایی اعضا در میان نخبگان حاکم تنزل کند. از طرف دیگر نمیتوان این حقیقت را انکار کرد که استبداد میتواند موجب بسیج انسانها و منابع فیزیکی شده و در غیاب مکانیسمهای دیگر، اصلاحاتی را انجام بدهد و در نتیجه در مرحله تاریخی مشخصی، نقش مثبت خود را ایفا کند. با این حال به نظر میرسد مستبدان جهان عرب نه تنها میلی به اعمال اصلاحات سیاسی و حرکت در راستای فرآیندگذار به مردم سالاری نداشتهاند بلکه عملاً با روشهای دیکتاتورمآبانه، جلوی هرگونه حرکت اصلاحی و توسعه بومی را نیز گرفتهاند، بنابراین این مسئله که آنها به یکباره و در پی یک جرقه با آتش خشم مردم روبه رو شوند، نکتهای عجیب و غریب و دور از ذهن نیست. در واقع با نگاهی ساده به این کشورها میتوان دریافت که سرنوشت تمامی آنها یکسان خواهد بود. با این اوصاف به نظر میرسد هم اکنون کشورهای عربی در حال تجربه دورانگذار هستند. اینگذار که تجربه جدیدی در جهان عرب محسوب میشود، حداقل شامل سه وجه میشود:
1- گذار از نظامهای دیکتاتوری به مردمسالاری: اکثر افرادی که در جهان عرب حاکم هستند یا به واسطه برتری قبیلهای به حکومت رسیدهاند و یا از طریق کودتای نظامی بر مسند قدرت قرار گرفتهاند، به همین سبب کشورهای عربی یا به طرق قبیلهای اداره شدهاند یا به شیوههای نظامی و میلیتاری تحت کنترل قرار گرفتهاند. اینک به نظر میرسد آتش خشم مردم از نظامهای سنتی و پاتریمونیالی برافروخته شده و آنها خواهان برقراری نظم جدیدی مبتنی بر حقوق شهروندی و حق انتخاب هستند، بنابراین یکی از مواردگذار در جهان عرب، بهگذار از نظامهای دیکتاتوری به مردم سالاری مرتبط میشود.
2- گذار از سکولاریسم به اسلامگرایی: طی سالهای گذشته اکثر رژیمهای حاکم بر کشورهای عربی سعی در نادیده گرفتن اصول و شعائر اسلامی داشتهاند. از این رو به نظر میرسد در حال حاضر مردم این کشورها خواهان بازگشت دوباره به اصول اسلامی و دوری گزیدن از روندهای سکولاریسم هستند. برپایی نماز جمعه در تونس پس از سالها و بازگشت رهبران اسلامگرا به این کشور، نمونههایی از شکلگیری روند اسلامگرایی در جهان عرب محسوب میشوند.
3- چرخش از غرب گرایی در سیاست خارجی: طی سالهای گذشته، غربگرایی یکی از بارزترین مشخصهها در سیاست خارجی اکثر کشورهای جهان عرب محسوب شده که این امر به شدت خشم مردم را برانگیخته است. برقراری روابط گرم و دوستانه با ایالات متحده امریکا و سازش با رژیم غاصب صهیونیستی، دو عاملی هستند که همواره مردم جهان عرب را آزار دادهاند. در واقع مردم این کشورها خواهان مقاومت و ایستادگی در برابر زورگوییهای امریکا و اسرائیل هستند و این در حالی است که دولتمردان جهان عرب، همواره به سازش و کنار آمدن با اهداف سلطهجویانه واشنگتن و تلآویو تن دادهاند.
در مجموع، تحولات جهان عرب تمام ویژگیهای «تعارض مدرن» را در برمی گیرد. نزاع برای کسب قدرت، اختلاف برسرتقسیم دوباره قدرت و دستیابی به منابع، دیدگاههای متعارض، بنیادگرایی اسلامی، درگیریهای منطقهای، مسائل مرتبط با اقلیتهای ملی و مرزهای بین کشورها، فجایع زیست محیطی و مداخله بازیگران فرامرزی و منطقهای نمونههایی از این ویژگیها هستند. نباید از یاد برد که تاکنون تغییرات مهم قرن معاصر، غیرمنتظره بودهاند و پیشبینی یا درک پیشاپیش هیچ یک از آنها بر اساس روندهای آماری ممکن نبوده است، بنابراین همچنان این احتمال وجود دارد که آتش تغییر در تونس و مصرف دامن سایر کشورهای منطقه را نیز بگیرد، زیرا تجربه منطقه، مجموعهای از استراتژیهای نامنظم، تکاملی، مخرب و مسالمتآمیز را در خصوص خاتمه دادن به نظامهای سیاسی و اقتصادی پیشین و بنا نهادن نظامهایی نوین به اثبات رسانده است.