پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، کشور روسیه سعی کرده در قامت یک بازیگر مستقل بینالمللی و به عنوان قدرت منطقهای، نقش مهمی در تحولات جهانی به ویژه در مناطق اروپای شرقی، آسیای مرکزی، قفقاز و خاورمیانه ایفا نماید. این روند طی سالهای گذشته با توجه به رشد سریع اقتصادی و بازسازی وجهه بینالمللی روسیه در دوران زمامداری «ولادیمیر پوتین» و «دمیتری مدودف» تشدید شده است؛ به نحوی که روسیه تلاش میکند ضمن گسترش روابط با اتحادیه اروپا و ایالات متحده امریکا و همچنین ایفای نقش بهتر در معادلات جهانی، از نظر راهبردی نیز مستقل عمل کند.در این بین ایران و روسیه از دیرباز به دلیل مجاورت، علائق سنتی و تاریخی همواره روابط خاصی را نسبت به یکدیگر دنبال کردهاند. روابط ایران و روسیه همواره از فراز و نشیبهای زیادی برخوردار بوده است. گاهی اوقات دو کشور آنچنان به هم نزدیک شدهاند که صحبت از «شراکت راهبردی» آنها به میان آمده و گاهی نیز چنان از هم فاصله گرفتهاند که به مرزهای تیرگی در روابط رسیدهاند. در شرایطی که روسیه یکبار دیگر درصدد احیای قدرت خود به عنوان یک ابرقدرت برآمده، این سؤال اساسی مطرح میشود که آیا ایران و روسیه میتوانند به شراکت استراتژیک دست یابند و آیا نظام بینالملل و سایر بازیگران آن، اجازه شکلگیری چنین اتحادی را میدهند یا خیر؟روسیه در دام مشکلاتدر پاسخ به این سؤالها باید به چند نکته توجه داشت. نخست آنکه به رغم تمام تبلیغاتی که از سوی روسها مبنی بر احیای قدرت این کشور صورت میگیرد، روسیه هنوز با تبدیل شدن به یک ابرقدرت جهانی فاصلههای زیادی دارد. البته این کشور همچنان یک قدرت هستهای با تاثیرگذاری بر مناطق پیرامونی خود محسوب میشود و دارای قابلیتهایی برای ایفای نقشهای جهانی است. در عین حال باید توجه داشت که روسیه از وضعیت اقتصادی نابسامان، فساد، فقر، بیکاری و فرسودگی تکنولوژیکی رنج میبرد. بنابراین از یک سو برخی از نشانهها نظیر حضور در باشگاه قدرتهای هستهای، عضویت دائم در شورای امنیت، حضور در گروه هشت کشور صنعتی و مشارکت در نشستهای رهبران جهان حکایت از آن دارند که روسیه یک قدرت جهانی است و از سوی دیگر ظرفیتهای کنونی اقتصاد روسیه به طور واضحی با قدرت نظامی و نفوذ سیاسی این کشور در عرصههای جهانی مطابقت ندارد. در واقع در بسیاری از شاخصها روسیه نسبت به سطح یک کشور کمتر توسعه یافته نیز تنزل داشته است.مسلماً روسیه برای اینکه تبدیل به یک قطب در نظام بینالملل شود، راهی طولانی در پیش دارد. زیرا از نظر تئوریک، یک قطب فقط به شرط اینکه ظرفیت سیاست خارجیاش حداقل چهار برابر ظرفیت سیاست خارجی رقبایش باشد، به یک محور قدرت و مرکز ژئواکونومیک تبدیل میشود. بنابراین در فضای اقتصاد جغرافیایی، قطب جهانی یا منطقهای، نهادی است که از لحاظ قدرت اقتصادی خود حداقل دو برابر یا بیشتر از رقیب پایینتر از خودش قویتر باشد. این بدین معناست که پتانسیل اقتصادی با قدرت هم معنا نیست، اما پدیده قدرت است که قطب را به وجود میآورد. بنابراین یک قطب تنها از راه اجرای یک سیاست خارجی فعال میتواند بر سایر عوامل در زیر سیستم روابط بینالملل تسلط یابد و منافع داخلی و خارجی خود را به آن زیرسیستم تحمیل نماید، البته اگر بتواند. در نتیجه اگر روسیه بخواهد به قطب اقتصادی در روابط با کشورهای منطقه تبدیل شود، نه تنها باید در این راستا حرکت کند، بلکه باید همراهی کشورهایی نظیر ایران را نیز به دست آورد. نگاه مبهم مسکو و تهران به یکدیگرنکته دومی که در خصوص اتحاد احتمالی ایران و روسیه باید مد نظر قرار گیرد، نوع نگاه نخبگان حاکم بر دو کشور است. در واقع دولتمردان دو کشور تا حدودی هنوز در فضای مبهمی نسبت به یکدیگر قرار دارند. این موضوع در فقدان درک روشن از جایگاه هر کشور در سیاست خارجی دیگر ریشه دارد. مشخصه اصلی روابط ایران و روسیه در سالهای اخیر و در آینده این است که با وجود شرایط عرفی و لازم، هرگز مایل و قادر به رابطة استراتژیک نیستند. اگر چه سخن درباره اتحاد استراتژیک زیاد بوده، اما روابط دو کشور همیشه تاکتیکی بوده است. همچنین به رغم آنکه ایران در دورهای کوتاه به اتحاد استراتژیک با روسیه تمایل نشان داده، با این حال روسیه به ایران عمدتاً از لنز یک «رقیب» و تهدید مینگرد تا «شریک». از نگاه ایران، روسیه یک بازیگر قدرتمند است که تحت رهبری ماموران «کا گ ب»، نظامیان، ملیگراها و حکومتی که به لحاظ اعتقادی سنخیتی با جمهوری اسلامی ایران ندارد، قصد انتقام از امریکا و غرب را دارد. از این رو هر حرکت در روسیه و هر اظهار عقیدهای که در آن به امریکا و خصومت با آناشارهای شود به عنوان زمینهای بر همکاری محسوب میشود. براساس یک دیدگاه در سیاست خارجی ایران، سرانجام روسیه در مقابل امریکا قرار میگیرد و اگر چه این وضعیت دیر یا زود دارد، اما سوخت و سوز ندارد. از این نگاه، دولت روسیه، جمهوری اسلامی ایران را بازیگری قدرتمند و ضروری برای آن فضای تنش آمیز میبیند و ایران اولویت بالایی در سیاست خارجی روسیه دارد.اما جالب این است که روسها کاملاً عکس این قضیه را در مورد ایران در نظر دارند. آنها برای استقلال عمل ایران چندان اصالتی قائل نیستند و ایران را کشوری جهان سومی میپندارند که برای ایجاد برخی دردسرها برای امریکا در سیاست بینالمللی موجود اهمیت دارد. اما این وضعیت نباید هزینهای برای روسیه ایجاد کند؛ چرا که روسیه اولویتهای مهمتری نظیر سی.آی.اس (و البته بخش اروپایی آن)، اروپا، امریکا و شرق دارد و ایران در درون اولویت پنجم (خاورمیانه) است. آنچه این مسئله را تشدید میکند، نگاه آلوده روسها به روابط درازمدتشان با ایران است. به بیان دیگر، در پس نگاه روسی به ایران، این نگرانی همچنان وجود دارد که ایرانیها در یک وضعیت اضطرارگونه به سمت آنها آمدهاند و آغوش خود را به طور کامل برای این کشور باز نکردهاند. تحصیلات غربی عمده تکنوکراتها و سیاستمداران ایرانی، بافت اقتصادی شبه غربی ایران که محصول سیاستهای محمدرضا شاه پهلوی و برخی دولتهای پس از انقلاب است، برخی از عواملی هستند که از نگاه روسها عاقبت منجر به تغییر مسیر قطار سیاست خارجی ایران از ایستگاه مسکو به واشنگتن خواهد شد. بنابراین در طرف روسی، ایران کشوری پنداشته میشود که توجه به غرب به طور جدی برای آن مهم است و هر لحظه ممکن است با برقراری ارتباط با جهان غرب و بهویژه امریکا، به جمع محاصرهکنندگان روسیه بپیوندد. از طرفی، فقدان آشنایی جامعه روس با ایران، باعث شده که آن را به عنوان تهدید بنگرند؛ به طوری که در نظرسنجیها معمولاً نگاه به ایران چندان دوستانه نیست و به ویژه رسانههای غربی درترس روسها از ایران موثر بودهاند. مشکلاتی که روسها با چچنها داشتهاند، نیز در قراردادن همه مسلمانها در یک مجموعه و احساس نگرانی نسبت به همه آنها نقش مهمی داشته است. در نتیجه، هم ایران و هم روسیه، انتظارات مهم و غیرواقعی از یکدیگر دارند. ایران، روسیه را بیشتر برای سطح کلان نظام بینالمللی (مقابله با امریکا) میخواهد و روسیه، ایران را برای سطوح دوجانبه و منطقهای نیاز دارد. این نوع نگاه طرفین به یکدیگر، یک چالش بنیادین در راه روابط راهبردی تهران و روسیه است. نکته سوم در خصوص آینده روابط ایران و روسیه این است که همواره عامل بینالمللی در روابط دوجانبه ایران و روسیه نقش داشته و از این پس نیز روابط دو کشور را تحت تاثیر قرار خواهد داد. زیرا به خاطر ماهیت برگرفته از جغرافیا، تمایلات استراتژیک دو کشور و پیوند ژئوپلتیک دو کشور با مناسبات قدرتهای جهانی، روابط ایران و روسیه برای تمام بازیگران عرصه روابط بینالملل بسیار با اهمیت است و این عامل، خواه ناخواه الزاماتی نظیر حضور بازیگر سوم در روابط دوجانبه، ماهیتترکیبی روابط و وجود مرزهای نانوشتهای را به همراه دارد. در مجموع با وجود همه این مشکلات، روسیه و ایران را هر چند نمیتوان شریک استراتژیک نامید ولی از لحاظ روابط دو جانبه اقتصادی و تجاری و همکاریهای منطقهای، به طور بالقوه شریک و متحد یکدیگر به حساب میآیند، به نحوی که همچنان برخی هم در روسیه و هم در ایران بر طبل اتحاد استراتژیک میکوبند و چنین رویدادی را چشماندازی بزرگ برای تهران و مسکو تصور میکنند که در سایه همکاریهای متقابل میتوان به آن دست یافت. به هر حال روابط ایران و روسیه در فضای جدید بینالمللی دارای شاخصههایی از همکاری در مناطق آسیای مرکزی، قفقاز و دریای خزر است.