
کشورهای عربی این روزها شاهد تحولاتی هستند که به اذعان ناظران سیاسی شاید به دگرگونی گسترده یا حداقل تغییراتی در ساختار سیاسی و اجتماعی این کشورها منجر شود. کشورهایی مانند یمن، تونس، عربستان، اردن و مصر در روزهای گذشته شاهد حرکتی گسترده از سوی مردم معترض به سیاستهای دولت است. امری که با دخالت پلیس و نیروهای امنیتی به درگیری و برخوردها و بازداشتهای گسترده منجر شده است. بررسی کارنامههای کشورهای مذکور نشانگر برخی نقاط مشترک است که شاید از دلایل اصلی چالشهای اخیر نیز برگرفته از این امور باشد. هرچند برخی از کشورها مانند عربستان و مصر دارای سابقهای تاریخی هستند اما بسیاری از کشورهای عربی ابتدا تحت امپراتوری عثمانی قرار داشتهاند پس از تجزیه این امپراتوری در جنگ اول جهانی هر کدام از آنها تحت عنوانی به سیطره قدرتهای بزرگ درآمدند بسیاری از این کشورها تحت سلطه انگلیس یا فرانسه قرار گرفتند و سرانجام در دهه 50 و 60 نیز تحت برخی تحولات بینالمللی استقلال آنها اعلام شد. به رغم اعلام استقلال ظاهری سیطره فرانسه و انگلیس بر برخی از این کشورها حفظ شد در حالی که در این میان بازیگری جدید به نام امریکا، نیز به این جمع اضافه شد. در طول چند دهه گذشته روند تحولات کشورهای عربی نشان میدهد که این کشورها پیش از آنکه به مردم و سیاستهای منطقهای متکی باشند به صورت آشکار و پنهان تحت لوای بازیگران فرامنطقهای ایفای نقش کردهاند که عملکردهای بسیاری از آنها در قبال فلسطین خود گواهی بر این مسئله است. بسیاری از ناظران سیاسی تأکید دارند که شرایط کنونی و بحرانهای ایجاد شده در کشورهای عربی نیز نتیجهای از همان وابستگی است که به دلیل اشتباهات محاسباتی بار دیگر این کشورها را در مجموعهای از چالشها قرار داده است. کشورهای مذکور در چند دهه گذشته در جنگ با رژیم صهیونیستی به جای اتحاد با یکدیگر و اتکا بر ملت خویش امیدوار به حمایتهای امریکا شدند که تاکنون نیز دستاوردهایی نداشته چنانکه حتی خواسته آنها در شورای امنیت برای بررسی پرونده جنایات صهیونیستها با وتوی امریکا مواجه شده است. در جنگ 33 روزه لبنان و 22 روزه غزه نیز کشورهای عربی به جای حمایت از مقاومت در کنار امریکا قرار گرفته که نتیجه آن نیز رسوایی سران عرب در برابر ملتهایشان بود به ویژه اینکه بهرغم خواست آنها مقاومت در این جنگها به پیروزی رسید، در روند صلح خاورمیانه کشورهای عربی نیز به جای اجماع و همکاری در مسیر اجرای طرحهای امریکا قرار گرفتند و هر آنچه واشنگتن اعلام میکرد، اجرا میکردند، سران عرب به جای رسیدگی به خواستههای مردمی بر اصل تقویت نظامی تأکید میکردند که میلیاردها دلار خرید تسلیحاتی از امریکا بخشی از این سیاست است و... تنها بخشهایی از سیاستهای محاسباتی کشورهای عربی در قبال غرب بوده است. بررسی تمام این سیاستها دو اصل را نشان میدهد اولاً وابستگی شدید این کشورها به امریکا به امید حفظ قدرت و ثانیاً دوری از خواستههای مردمی. اکنون روند تحولات در کشورهای عربی نشان میدهد که این محاسبات نه تنها درست نبوده بلکه امروز به عامل سقوط دولتهایشان منجر شده است، چراکه از این سو ملتها اصل اساسی در ثبات و اقتدار دولتها هستند و از سوی دیگر تجربه نشان داده که غرب صرفاً برای منافع خود فعالیت میکند و حاکمان و دولتها برایشان نقش مهرههایی را دارند که هر زمان نیاز نباشد از آنها به راحتی عبور خواهند کرد چنانکه در قبال بن علی رئیسجمهور تونس و امروز در قبال مبارک پادشاه مصر این روند را اجرایی میسازند.
بر این اساس تحولات کنونی خاورمیانه را میتوان برگرفته از اشتباه محاسباتی کشورهای عربی دانست که به جای تکیه بر ملتهایشان به امریکا روی آوردند در حالی که تجربه نشان داده امریکا هرگز شریک و رفیق مناسبی نبوده و صرفاً منافع خویش را در نظر دارد چنانکه پس از 23 سال خدمت رسانی از سوی بن علی رئیسجمهور تونس اقدامی برای جلوگیری از سقوط انجام نداد و این درس بزرگ برای سران عرب است که به جای دلبستن به امریکا به سمت خواست مردم که همانا دوری از امریکا و صهیونیستها و رویکرد به مقاومت است را اجرایی سازند چراکه در غیر این صورت سرنوشت بن علی بار دیگر برای آنها تکرار خواهد شد.