
در عرض چند روز پایههای قدرت حسنی مبارک، رئیس جمهور مصر، به لرزه در آمد و زنگ خطر را در کاخ سفید به صدا درآورد. سقوط زین العابدین بن علی، رئیس جمهور تونس، امریکا و متحدان غربیاش را نگران تحولات کشورهای عربی کرده بود و به همین جهت با نگرانی وقایع این کشورها را دنبال میکردند، اما شاید کمتر کسی در واشنگتن و پایتخت دیگر کشورهای غربی انتظار اتفاقاتی این قدر سریع در مصر را داشت.
تنها چهار روز زمان لازم بود تا مردم به خیابانهای قاهره، اسکندریه، سوئز و دیگر شهرهای مصر بریزند و حسنی مبارک با پلیس و نیروهای امنیتیاش نتواند با وجود سرکوب خونین آنان را کنترل کند.
این وضعیت برای امریکا بسیار ناگوار است نه به این دلیل که مردم به خیابانها ریختهاند و نه به این دلیل که پلیس و نیروهای امنیتی مبارک قریب به 300 نفر را کشته و همچنین 4 هزار نفر را مجروح کردهاند و حتی نه به این دلیل که حسنی مبارک در حال سقوط است، بلکه به این دلیل که تمام این وقایع در مصر اتفاق میافتد؛ در کشوری که نزدیکترین متحد امریکا در جهان عرب است.
مصر؛ لنگرگاه امریکا در خاورمیانه
بر هیچکس پوشیده نیست که مصر برای امریکا با اردن، تونس، الجزایر، یمن و حتی عربستانسعودی تفاوت اساسی دارد. این تفاوت را باید به طور عمده در دو عامل جایگاه معنوی مصر در جهان عرب و موقعیت ژئوپلتیک آن یافت. مصر در میان کشورهای عربی یک کشور منحصر به فرد است، زیرا همواره نقش پیشرو داشته و در دهههای گذشته برای جهان عرب الهام بخش جریانهای متعدد سیاسی و فرهنگی بوده است.
همانگونه که ظهور جمال عبدالناصر در مصر و ایده ناسیونالیسم عربی او، مشهور به ناصریسم، جریان ناسیونالیسم عربی را از دهههای 50 و 60 قرن گذشته میلادی به جهان عرب القا کرد، به همین اندازه نیز جنبش اخوان المسلمین مصر در جهان عرب الهامبخش حرکتهای اسلامگرا بود تا آنجا که رد پای آن را میتوان هنوز نیز در کشورهایی نظیر اردن، الجزایر، تونس و دیگر کشورهای عربی مشاهده کرد. از سوی دیگر، چرخش مصر به سوی غرب و به خصوص امریکا در زمان حاکمیت انور سادات باعث شد تا نفوذ شوروی و بلوک شرق در خاورمیانه به شدت لطمه ببیند و زمینهای برای گرایش هر چه بیشتر کشورهای عربی به سوی غرب را فراهم آورد. از این رو، مصر را میتوان رهبر معنوی جهان عرب دانست که تحولات آن خواه ناخواه بر دیگر کشورهای عربی تأثیرگذار است برعکس کشورهایی همانند تونس. مصر بر خلاف دیگر کشورهای عربی از موقعیت ژئوپلتیک خاصی برخوردار است و این موضوع باعث میشود تا امریکا به این کشور از زاویهای کاملاً متفاوت بنگرد. مصر در شمال افریقا نسبت به دیگر کشورهای عربی این منطقه از بیشترین جمعیت و توان نظامی برخوردار است و این ویژگیها به مصر وضعیت برجستهای در این منطقه داده است. این کشور با در اختیار داشتن صحرای سینا نقطه اتصال بین افریقا و آسیاست. این امر گذشته از مرز مشترکش با رژیم صهیونیستی و مرز 11 کیلومتری با نوار غزه، موقعیت برجسته این کشور را در قلب خاورمیانه به خوبی نشان میدهد. در این میان، باید به وجود کانال سوئز در مصر و اشراف این کشور بر دریای سرخ نیز توجه کرد که برای نفوذ امریکا در شبه جزیره عربستان و شاخ افریقا از اهمیت خاصی برخوردار است. نباید فراموش کرد که عبدالناصر به دلیل ملی کردن این کانال مجبور شد در سال 1956 با اتحاد سهگانه بریتانیا، فرانسه و رژیم صهیونیستی بجنگد و در نهایت، آن جنگ با مداخله دو ابرقدرت امریکا و شوروی پایان پذیرفت.
با توجه به این دو عامل است که همسویی مصر با سیاستهای امریکا در خاورمیانه نقش کلیدی در پیشبرد این سیاستها دارد و به عبارت دیگر، مصر برای منافع امریکا در منطقه حکم لنگرگاه مطمئنی است که امریکا با تکیه بر آن میتواند تضمینی برای منافع خود داشته باشد. از این جهت، امریکا به اقتدار و ثبات حکومت مصر نیاز مبرمی دارد، اما وقایع اخیر مصر درست چنین چیزی را هدف گرفته و آن را به خطر انداخته است.
وضعیت دشوار امریکا در مصر
اعتراضات مردمی مصر در چند روز اخیر امریکا را در وضعیتی کاملاً دشوار قرار داده است. باراک اوباما، رئیس جمهور امریکا، در اوایل سپتامبر سال گذشته میلادی برای از سرگیری مذاکرات خاورمیانه پذیرای حسنی مبارک بود، اما شاید اوباما در آن زمان به هیچ وجه تصور چنین روزی را نمیکرد. اکنون او در یک وضعیت متناقص قرار گرفته است؛ از یکسو مجبور است تا ظاهر و ژست دموکراتمآبانه خود را حفظ کند و نسبت به سرکوب خونین مردم مصر معترض باشد و از سوی دیگر، باید به هر نحو ممکن از حاکمیت متحد قدیمی خود دفاع کند یا به هر نحو که شده از قدرت جریان اسلامی مردم مصر جلوگیری کند. این وضعیت در یکی دو روز نخست اعتراضات چندان روشن نبود و به همین جهت او به همراه دیگر مقامات امریکا بیشتر تمایل داشتند تا در مورد وقایع مصر سکوت کرده تا به نوعی از متحد قدیمی خود حمایت کرده باشند اما با شدت گرفتن اعتراضات و سرکوب خونین پلیس و نیروهای امنیتی مجبور شدند تا حداقل به صورت ملایم هم که شده از رفتار سرکوبگرانه مبارک انتقاد کنند.
به نظر میرسد مقامات امریکا به اندازه این وضعیت رفتاری متناقض نیز
در پیش گرفتهاند.
آنان از یکسو و در برابر خبرنگاران مدعی میشوند که مردم مصر حق بیان اعتراض دارند و مبارک نباید با خشونت با آنان رفتار کند و از سوی دیگر، کمکهای نظامی خود را به ارتش مصر گوشزد میکنند.
مصر بعد از رژیم صهیونیستی بزرگترین دریافتکننده کمکهای بلاعوض امریکاست به صورتی که سالانه از امریکا یک و نیم میلیارد دلار کمک مالی دریافت میکند و باید توجه داشت که حدود 85 درصد آن مربوط به کمک مالی امریکا به ارتش مصر است.
رابرت گیبس، سخنگوی رئیسجمهور امریکا، پس از وقایع اخیر مصر به خبرنگاران گفت که امریکا ممکن است در ارائه کمکهای مالی به مصر تجدیدنظر کند. این سخن گیبس به آن معناست که ارتش مصر بیشتر از اعتراضات مردم مصر باید نگران کمکهایی باشد که از امریکا دریافت میکند.
به عبارت دیگر، امریکا با گوشزد کردن این نکته به ارتش مصر متذکر میشود که برای دریافت کمکهای مالی باید در وهله نخست حاکمیت حسنی مبارک را حفظ کند و در صورت سقوط او مراقب باشد تا جریان اسلامگرای مردم مصر نتواند در شکلگیری قدرت بعد از مبارک نقشی داشته باشد. این امر معنایی جز به کار بردن زور و سرکوب مردم مصر ندارد، چراکه یکی از عوامل نارضایتی مردم از مبارک سیاستهای غربگرایانه و به خصوص تبعیت بیچون و چرای او از امریکا در سه دهه گذشته است. باید به یاد داشت که مردم مصر در جریان دو جنگ 33 روزه و 22 روزه رژیم صهیونیستی با لبنان و غزه، به خیابانها ریختند و معترض به عملکرد مبارک بودند و همین امر نیز همواره زمینه نارضایتی از حاکمیت مبارک در مصر را فراهم آورده بود. نکتهای که امریکا در این سیاست دوگانه از آن غفلت کرده همین موضوع است که این نوع تبعیت بیچون و چرا از امریکا خود به خود بعد از سقوط مبارک دستخوش تغییر و تحول خواهد شد و ارتش مصر نمیتواند در برابر خواست مردم سد مطمئنی برای امریکا باشد. از اینرو، مقامات کاخ سفید همان گونه که خود را آماده خداحافظی با یک متحد قدیمی میکنند باید این واقعیت را نیز بپذیرند که با رفتن مبارک دوران تبعیت محض از خواستههای آنان در مصر نیز به پایان خواهد رسید و فصل جدیدی در ساختار سیاسی مصر به وجود خواهد آمد.