
جنبش اصلاحطلبی معتقد است که اگر نظام جمهوری اسلامی بخواهد امیدی به بقا داشته باشد، چارهای نیست جز اینکه هم در ساخت گفتمانی و هم در ساخت ساختاری دست به اصلاح و نوسازی بزند. سیدهاشم آغاجری جنبش دوم خرداد را نتیجه مدرنیزاسیون دانسته و با استناد به عصر روشنگری و پروتستانتیسم مسیحی به جدا بودن دین از سیاست با حربه نیاز به پروتستانتیسم اسلامی تأکید میکند. روزنامه نوروز، سخنرانی او را در همدان منعکس کرده است. او در این سخنرانی در فضای احساسی، مغالطه و تخریب مقدسات مردم، با یکسویه نگری در مسائل تاریخی از رویکرد عقلانی و ملی دوری کرده است.
«پروتستانتیسم میگفت ما باید مسیحیت را از دست روحانیت سنتی کلیسا آزاد کنیم. مسیح را باید از پاپ نجات داد. تزخود کشیش، تزکالوین بود که میگفت ما برای ارتباط با خدا و فهم کتاب مقدس احتیاج به واسطه نداریم. مگر وقتی مسیح با مردم اورشلیم سخن میگفت واسطه داشت که کلمات او را بگیرند و برای مردم شرح و بسط دهند. نیازی نیست که ما برای فهم کتاب مقدس، سراغ طبقه روحانی به نام کشیش و اسقف برویم. هر کس خودش کشیش خودش است. بسیاری از چیزهایی که نهاد رسمی و سنتی دین و متولیان رسمی آن را به نام اسلام مطرح میکنند، اسلام ذاتی نیست، این اسلام تاریخی است که روحانیون و علما آن را اندیشیده و تجربه کردهاند و به آن لباس دین پوشیدهاند. اسلامی که امروز با آن مواجهیم اسلام آمرانه است. مردم قدرت تصمیمگیری ندارند. رابطه دینشناسان با مردم رابطه معلم و متعلم است و نه رابطه مراد و مرید و نه رابطه مقلد و مقید. در طرح پروتستانتیسم اسلامی تکیه بر عقل، علم، زمان و تجربه و در واقع فهم و درک دین با این عناصر است.»
حمیدرضا جلاییپور جنبش دوم خرداد را یک جنبش ملی و همتراز با انقلاب اسلامی میداند، در صورتی که بر خلاف این دیدگاه همه تغییر و تحولات سیاسی در ایران پس از انقلاب در چارچوب حوادث انقلاب اسلامی تفسیر میشود، او مینویسد:«عامل اصلی جنبش دوم خرداد، روند نوسازی و مدرنیزاسیون و تحولات ساختاری برخاسته از آن است، همچنان که انقلاب اسلامی نیز ناشی از فرآیند مدرنیزاسیون دوران پهلوی بود.»