کد خبر: 436080
تاریخ انتشار: ۱۶ بهمن ۱۳۸۹ - ۱۵:۲۲
همزمان با سالروز حماسه 9 دی‌ماه، روز ولایت و بصیرت، پنجمین نشست ماهانه سازمان بسیج جامعه پزشکی با سخنرانی حجت‌الاسلام و المسلمین رحیمیان، نماینده ولی‌فقیه در بنیاد شهید و امور ایثارگران برگزار شد.
به گزارش روابط عمومی سازمان بسیج جامعه پزشکی کشور در این نشست که در سالن ابن سینا دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی با حضور اعضای بسیج جامعه پزشکی کشور برگزار گردید در ابتدا دکتر عین‌الهی، رئیس شورای مرکزی بسیج جامعه پزشکی ضمن خیر مقدم به میهمانان از حرکت آگاهانه بسیج جامعه پزشکی در سال 88 تقدیر کرد.
وی با بیان این مطلب که سازمان بسیج جامعه پزشکی با برگزاری جلسات روشنگری به مقابله با فتنه‌گران پرداخته است، از حضور هوشیارانه اعضای بسیج جامعه پزشکی در سطح دانشگاه‌ها و بیمارستان‌های کشور برای مقابله با فتنه قدردانی کرد و این حرکت ارزشمند را هم ردیف مبارزه در صحنه‌های نبرد جنگ تحمیلی دانست.
در ادامه این همایش حجت‌الاسلام رحیمیان نماینده ولی‌فقیه در بنیاد شهید و امور ایثارگران طی سخنانی عنوان کرد:
نام بسیج یادآور آئینه تمام نمای شخصیت و عزت حضرت امام خمینی است و هر جا اسم بسیج می آید یاد امام می افتیم. نکته مهم در نهم دی این است که ماجرای فتنه 88 از جنگ تحمیلی و حتی از اصل مبارزه با شاه و مبارزه نهضت ،سخت تر و عمیق تر می باشد. از زمان پیامبر ، حتی در جنگ تحمیلی و دفاع مقدس صف ها مشخص بود ،چهره دشمن هم مشخص بود، اما در این فتنه مهمترین مسئله این بود که با نام و یاد امام و خط امام برای نابود کردن حقیقت امام و میراث امام و خط امام وارد مبارزه شدند و این کار را خیلی مشکل می کرد .
وی با اشاره به عمیق بودن جریان فتنه اذعان کرد ،تعدادی هم که به آنها رای دادند در حقیقت به جمهوری اسلامی و ولایت فقیه و قانون اساسی رای دادند، چون آنها با التزام به قانون اساسی و ادعای پیروی خط امام وارد عرصه شدند ، بنا براین حساب مردمی که به آنها رای دادند، کاملا از آنهاجداست. اتفاقا همان توده مردم ، به جز آنهایی که در چهارچوب گروه های خاص و سازمان های خارجی وارد عرصه شدند، اسباب بصیرت بودند، زیرا وقتی که پشت پرده فتنه برای آنها آشکار شد ، برگشتند و چهره واقعی فتنه گران را شناختند.
رحیمیان گفت: در روز 9 دی افراد زیادی به خیابانهادر حمایت از رهبری آمده بودند ، اما از آنجا که سران فتنه با نام خط امام، وارد عرصه شده بودند، خیلی زود چهره واقعی آنها شناخته شد وهمه فهمیدند که آنها برای ایجاد یک فتنه بزرگ و براندازی نظام اسلامی و مردم آمده اند و با الهام از تجربه تاریخی شیعه از صدر اسلام تا زمان حضرت امام و سال های بعد رحلت حضرت امام خیلی زود به عمق فتنه پی بردند. و فهمیدند :
آشوب طلبها همان روزه خوارها ، بهایی ها و خانواده اعدامی ها، سلطنت طلب ها ، اشرار، هستند که در روز قدس و 16 آذر و نماز جمعه و روز عاشورا به خیابان ها ریخته اندو شرارت کرده اند و نکته این است که در اعترافات بعد از دستگیری مشخص شد که اکثر آشوبگران اصلا در انتخابات رای نداده اند و اهل رای دادن نبودند.
ایشان اشاره کردند : این فتنه دو چهره داشت ،خیر و شر ، چهره خیر فتنه برای انقلاب این بود که چهره حقیقی افراد فتنه گر و قانون شکنان برای همه مشخص شد و در عین حال، اقتدار ولایت و رهبری و نقش سرنوشت ساز و بی بدیل ولایت را دریافتند.
رحیمیان گفت: مجاهد بزرگ سید حسن نصرا... برای خود من تعریف می کرد در آن شب های فتنه با توجه به اینکه عموم رسانه های دنیا از سوی صهیونیست ها اداره می شود نگران بودند ، چشم میلیون ها و بلکه دهها میلیون مسلمان و حتی غیر مسلمان آزاده ، آن شب ها تا صبح به خواب نرفت ؛ عده زیادی از مومنین تا صبح اشک ریختند و برای نظام دعا کردند . اما جمهوری اسلامی ایران نه تنها محکم و استوار و مقتدر ،جای خود ایستاد بلکه نقش بی بدیل ولایت فقیه را همگان بیش از پیش درک کردند و حتی دوستان ما در سطح دنیا، اطمینان خاطرشان به جمهوری اسلامی ایران بیشتر شد و دشمنان ما زخم خورده تر و نگران تر شدند.
ایشان در جمله ای از امام فرمودند : جنگ حق و باطل از اول بوده و خواهد بود و تا زمان ظهور امام زمان (عج) وجود خواهدداشت.
وی گفت تا ما در برابر یهود و نصاری تسلیم نشویم آنها راضی نخواهند شد و دست از دشمنی با ما برنخواهند داشت.
وی با اشاره به اینکه ظهور، سقوط و انحطاط و انحراف بعضی ها چه می تواند باشد ، گفت: با تحلیل های قرآنی بهتر می توان، علت را درک کرد و فهماند، در روایات داریم که حب دنیا بزرگترین خطر برای یک مومن است و این یکی از دلایل انحراف آقایان بود.
رحیمیان با نقل یک خاطره از مکاشفه یک پدر شهید در 18 تیر 78گفت: در این مکاشفه ائمه از مرحوم آیت الله فاضل درخواست کرده بودند که به کمک رهبر انقلاب برود.
حجت الاسلام رحیمیان به بیان خاطره ای از یک پدر شهید در مورد رهبر انقلاب پرداخت و گفت: خاطره ای از یک پدر شهید شنیده بودم که از نزدیکان بیت مرحوم فاضل لنکرانی بود. همیشه دوست داشتم این خاطره را از زبان خود ایشان بشنوم. فاطمیه اول امسال به همین منظور راهی قم شدم .منزل مرحوم فاضل جلسه روضه بود. رفتم آنجا و از حاج آقا جواد فاضل فرزند مرحوم آیت ا....فاضل لنکرانی سراغ آن پدر شهید را گرفتم.ایشان آدرسی به من داد و گفت ضمنا یکی از نکاتی که این پدر شهید خواب دیده و بیان کرده محقق شده است.(که در ادامه بیان می کنم).
مشخص شد که این پدر شهید خادم بازنشسته حرم حضرت معصومه (س) است. بنابراین حرم رفتم و بعد از اقامه نماز مغرب و عشاء آدرس دقیق تری از یکی از خدام گرفتم و راهی منزل این پدر شهید شدم. هنگامی که در را زدیم سریعا باز کردند؛گویا منتظر ما بودند. من از پشت پرده گفتم من فلان کس هستم. گفتند بفرمایید منتظر شما بودیم. ابتدا فکر کردم شاید منتظر فرد دیگری بودند و اشتباها در را به این سرعت به روی ما باز کردند ولی معلوم شد که خیر این طور نبود. بالاخره خدمت این پدر شهید رسیدیم که تازه از بیمارستان و عمل جراحی فارغ شده بودند و فکر کرده بودند که ما برای عیادت ایشان آمده ایم.
رحیمیان افزود: بعد از احوالپرسی خواستار این شدیم که داستان را از زبان این پدر شهید بشنویم ولی به دلایلی امتناع کردند. خلاصه از ما اصرار و از وی انکار. ولی بالاخره تصمیم بر این شد که برای یک بار دیگر قضیه را بازگو کند.(حدود چهل سال بود که اعتکاف این پدر شهید ترک نشده بود. یعنی قبل از اینکه اعتکاف در ایران مرسوم شود و از قدیم در مسجد امام و مسجد اعظم معتکف می شد.) گفت از اعتکاف به منزل باز می گشتم و بی خواب و خسته بودم و به منزل گفتم که می خواهم بخوابم. (حتی جایی که خوابیده بود به ما نشان داد).
نماینده ولی فقیه در بنیاد شهید با بیان اینکه این پدر شهید یک یا دو روز بعد از حادثه 18 تیر 78 این خواب را دیده بود،‌ خاطرنشان کرد: این پدر شهید ادامه داد: نمی دانم که چقدر از خوابم گذشته بود که دیدم گویی چراغ ها روشن شدند. آمدم که اعتراض کنم که چرا چراغ ها روشن شده اند احساس کردم که نور چراغ نیست بلکه نور دیگری است. دقت کردم دیدم بانویی دست به کمر گرفته کنار اتاق ما ایستاده. تا کمی به ایشان توجه کردم کنار من روی زمین نشست.
خطاب کرد: «آقای احمدی! علی من غریب است، علی من مظلوم است، علی من تنهاست». من همان وقت ناگهان احساس کردم این بانو حضرت زهرا(س) و منظور ایشان از علی من، حضرت علی(ع) است. تا چنین چیزی به ذهن من خطور کرد ایشان تکرار کردند: «فرزندم علی غریب است،‌فرزندم علی مظلوم است، فرزندم علی تنهاست». دیگر من منقلب شده و در همان حال متوجه شدم آقایی قائم کنار ما ایستاده است.(مشخصات آن آقا را نیز توصیف کرد. خواست خدا بود که امکانی فراهم شود و ما فیلمی از این بیانات پدر شهید نیز تهیه کردیم).
این آقا که کنار ما ظاهر شده بود به من خطاب کرد: «آقای احمدی! برو نزد آقای فاضل لنکرانی و به ایشان بگو قیام کند. این میمون ها را از قم بیرون بریزند.(چون همان روزها یعنی 18 تیر در قم نیز امتداد فتنه وجود داشت) بعد با دست چپش اشاره کرد و گفت: «این ها خیال می کنند با توهین کردن به من،‌دست از حمایت از نایب ام بر می دارم. من از نایب ام حمایت می کنم». هنگامی که دست آقا حرکت کرد ،دیدم جایش کابینه فلان جلوی صورت من شکل گرفت. چهره ها مبهم بود ولی سه چهره روشن بود. یکی در راس شان بود و دو نفر دیگرشان مهاجرانی و عبدالله نوری بود. چهره های بقیه مبهم بود و تنها چهره های این سه نفر روشن بود. گفتم: «آقا! آقای فاضل مریض است. مدتی است قدرت حرکت ندارد و باید چند نفر کمکش کنند». ایشان فرمود: «آقای فاضل ده سال دیگر به فعالیت اش ادامه می دهد».(اینکه عرض کردم آقا جواد فاضل اشاره کرد یکی از حرف های ایشان محقق شد همین بود که آقای فاضل راس ده سال از دنیا رفت.)
رحیمیان افزود: این پدر شهید صبح فردا خدمت آقای فاضل رفته و ماجرا را بازگو می کند. آقای فاضل نیز اشک ریخته و می گوید این خواب نبوده بلکه مکاشفه بوده.
نماینده ولی فقیه در بنیاد شهید همچنین گفت: این پدر شهید به آقایی که دیده بود اشاره کرد و گفت: آن آقایی که کنارم ایستاده بود خیلی به چشم من آشنا بود. گویی جایی دیده بودمش. خیلی فکر کردم تا یادم افتاد. سالی قرار بود حج مشرف شویم. ولی قبل از اینکه مشرف شویم به علت تصادف نصف بدن خانم ام فلج شد. ولی با هر زحمتی وی را نیز همراهم بردم. در سعی بین صفا و مروه بودیم که حاج خانم افتاد و مرد. چون من مرده زیاد دیده
بودم عرق مرگ را روی پیشانی وی تشخیص دادم. رو به کعبه کردم و گفتم: «آقا امام زمان(عج) من اینجا غریبم و این ها با ما بد هستند. دیگر جنازه این را به من نمی دهند. به داد من برس و ...» بعد از چند جمله دیدم آقایی کنار من ایستاده و به من اشاره کرد. بالای سر همسر من نشست و گفت ایشان حالش خوب است. بعد دیدم همسرم بلند شد و حرکت کرد. آثار فلجی وی نیز بر طرف شد. یادم آمد که آقایی که در خواب دیده بودم همان است که در حج به داد من رسید.
رحیمیان در ادامه افزود: دست خدا بر سر رهبر ما است و دست ایشان بر سر ما است. ایشان بنده مخلص خدا است. من از سیزده سالگی نزد امام بودم. به جز مدتی که زندان یا در تبعید بودند. ویژگی هایی که ما در امام مشاهده کردیم در رهبری وجود دارد. خدا آنکه شایسته بود و شایسته است جایگزین امام کرد.
ایشان در مورد بصیرت امام گفتند : امام مظهر بصیرت بود ، همه چیز را روشن می دید، در طول 25 سال نهضت امام، ایشان حتی یکبار از دشمن رودست نخورد، همیشه امام فعال بود و دشمنان منفعل بودند. امام در بستری رشد کرده بود که مشابه آن آیت ا... خوانساری وآیت ا... بروجردی ،آیت ا... اراکی و... بودند. امام هم وضع حال جامعه را می دید و هم وضع آینده را ، ما مدعی علم غیب امام نیستیم ،اما آنقدر بصیرت داشتند و آینده را روشن پیش بینی می کردند که پیش بینی های آن حضرت درست بودند، همانند پیش بینی فروپاشی شوروی سابق، که در آن زمان حاکمان کرملین این پیش بینی امام را درک نکردند و سیستم های جاسوسی و رقبای آنها هم نتوانستند چنین پیش بینی کنند.
دلیل پیش بینی های درست امام این بود که از دنیا بریده بود و سر سوزنی گرایش و تعلق خاطر به ظواهر دنیا نداشت ،حتی به آثار علمی خود هم گرایشی نداشت( مثل کتاب خطی بسیار گرانبها ی امام که فصوص الحکم ابن عربی را نقد وحاشیه ای به آن زدند .)
وی اشاره کرد حاج احمد آقا می گفتند زمانی که امام به قائم مقام خود نامه ای می نویسند دوبار گریه کردند
اما چون تکلیف الهی تشخیص می دهد که این آقا به درد قائم مقامی نمی خورد و به او ثابت می شود که دچار سقوط انحراف شده با قاطعیت می نویسد. ،جمعی از بزرگان امروز و آن روز خدمت امام می روند و گریه می کنند و اشک می ریزند و می خواهند که امام نامه ای دیگر بنویسند که مشهور به نامه 8فروردین است که هر دو نامه در صحیفه امام موجود است ، امام با اصرار این ها ،نامه دیگری می نویسند، ولی خطاب به آنها می گوید که شما پشیمان خواهید شد، ده سال بعد این جمله امام کاملا مشخص شد. این روشن بینی امام در وضع موجود همان دل بریدن از دنیا بود.
وی که 25 سال در محضر امام راحل بودند و این خصوصیات را از نزدیک مشاهده کرده اند امام را یک زاهد به تمام معنا نامیده و تصریح کرد اگر کسی به دنیا دل ببندد، دنیا چشم او را کور می کند.
وی گفت : این تجسم آیه شریفه را که در امام به عینه رویت کردم که اگر چیزی از دست شما رفت ناراحت نباشید و هر چیزی هم که بدست آوردید خوشحال نباشید.
وی خاطره از حاج آقا مصطفی تعریف کردند
(عدد 13 در زندگی امام تاریخی بودندومهم 13 آبان 44تبعید به ترکیه ، 13مهر 44 امام تبعید شد به عراق یا 13 مهر 57 از عراق به اروپا تبعید شدند)
وقتی که امام را به عراق تبعید می کردند فقط تا فرودگاه امام را آوردند و رفتند . حتی مأمورین امنیتی ترکیه و عراق هم نیامدند. هدف شاه از اینکه امام را به این صورت به عراق تبعید کردند چه بوده؟ داستان مفصلی است ، اما همین قدر بدانید که می خواستند امام را منزوی کنند ، اما امام در نجف احیا شد و شروع مرجعیت بزرگ جهان شیعه از آنجا شروع شد
حاج مصطفی می گفت که ما رسیدیم فرودگاه ، پیاده شدیم خواستیم به سمت شهر برویم. نه من و نه امام یک ریالی ، لیری وهیچ پول نداشتیم ، ایستاده بودیم که چگونه برویم سمت شهر که یکدفعه دیدیم یک تاکسی با سرعت از جلوی ما رد شد و کمی جلوتر ایستاد و دوباره برگشت و پیاده شد و سلام کرد و گفت این آقا حاج آقا خمینی هستند ؟ حاج آقا مصطفی گفتند: بله. گفت که من سالها انتظار داشتم که بیآیم و ایشان را ملاقات کنم و بالاخره ما سوار ماشین شدیم و رفتیم به سمت کاظمین .
............................ همین امام در آن زمان با پسرشان یک ریال پول نداشتند اما بعداً امام بالاترین ثروت را داشتند اما سر سوزنی در ایشان تأثیر نداشت. امام حتی یک بار یک نیم نگاهی به این کاخ ها و خانه ها و... که از سلطنت شاهنشاهی مانده بود نداشتند و این دلیل دل بریدن امام از دنیا بود. وی گمراهی بعضی ها را، همین توجه به دنیا ونشستن در این کاخ ها و خانه ها و... می داند.
وی مرجعیت امام در طول تاریخ شیعه را مثال زدنی عنوان کردند و آن را بی نظیر دانستند و گفت: بالاترین وجوهات دوران شیعه برای مرجعیت امام بود، آنقدر امام در دل مردم جای داشت که مردم از کشورهای مختلف وجوهات خود را به عنوان هدیه به امام می دادند یک عاشقایی امام داشت که حاضر بودند جانشان را بدهند در طول حیات امام کلی طلا و جواهرات ، پول ، زمین ، خانه، مستغلات و ... از سراسر دنیا به امام هدیه داده بودند . بعد از رحلت امام هیچ چیز باقی نمانده بود و امام همه را در راه خدا انفاق کرده بودند.
که ایشان در خاطره ای از زوج کویتی که از اهل تسنن بودند یاد کردند که تمام طلاها و جواهرات خود را به امام هدیه دادند.
یک روز خانمی آمد دفتر امام پیش ما و کیسه ای را گذاشت روی میز، عرب بود گفتم برای چیه؟ (چون ما هیچ پول و هیچ وجوهی و هیچ طلایی را بدون اینکه بدانیم برای چه کاری است پیش امام نمی بردیم ، چون امام قبول نمی کردند مگر اینکه جهت آن مشخص می شد.) لذا از او سؤال کردم به زبان عربی ، برای جنگ؟ گفت: نه ، گفتم برای مساجد، گفت نه؟ هرچه گفتم و هرچه متعارف بود و در ذهن من بود گفتم ، دیدم جواب او نه است، گفت فقط برای شخص امام است، صورت جواهرات را نوشتم دو صفحه کامل بود ، بعد اسم او را سؤال کردم گفت :عایشه دیدم اهل تسنن است ، اهل کشور کویت بود و کویت هم اون موقع زیر فشار بمباران تبلیغاتی بود که به صدام کمک می کردند البته این بعد ها خورد به سر خودشان و صدام به آنها حمله کرد و همه چیزشان را غارت کرد، اما آنهایی که به امام کمک می کردند و طرفدار ایران بودند حتی یک مغازه آنها آسیب ندید .
اما آنهایی که بیشترین کمک را به عراق کرده بودند ، چه عربها یی که منحرف بودند و ساکن کویت بودند واز مهاجران بودند تا حکام و سیاستمداران کویت که اینها بیشترین آسیب را از صدام دیدند.
وی ادامه داد نقل می کردند که بعضی از این سران و بزرگان در رملها و بیابانها مخفی شده بودند به گونه ای که بانی نفس می کشیدند تا خفه نشوند و دست سربازان صدام به آنها نرسد.
حال این زن رفته بود سوریه برگه از سفارت ایران گرفته بود و آمده بود ایران جماران تا طلاها را تحویل امام دهد.
حتی خانمی از بحرین آمده بود و النگوی دوران نامزدی خودش را تقدیم امام کرده بود.
وی با بیان اینکه امام در مصرف بیت المال بسیار دقت داشت گفت اگر امام به کسی هم کمک می کرد از وجوه شخصی شان بود. به خاطره ای از امام اشاره کرد و گفت: در آن زمان بنده، آقای رسول محلاتی و شیخ حسن صانعی به امور دفتری امام مشغول بودیم. به علت خرید خانه ای 320 هزار تومان بدهکار بودم، هرگز از بدهی ام نزد امام سخنی به میان نیاورده بودم ولی روزی شاهد این بودم که امام به کسی از نزدیکانش گفت، بدهی این آقا را پرداخت کنید. نزد امام رفتم و گفتم من عزم کردم در زندگی ام از وجوهات استفاده نکنم اگر اجازه بدهید همین روال را ادامه دهم. روزی که تنها به خدمت امام رسیدم ¬¬زمستان بود باران و برف می آمد اما آن اطاقی که همیشه مردم به ملاقات امام می آمدند نبود اطاق دیگری بود اتاقی بود که هیچ کس آنجا نرفته بود به من گفت این پاکت از آن شماست. من پاکت را برداشتم و دیدم حاوی 200 هزار تومان است. اما چون از وجوهات و هدایای امام باخبر بودم دانستم که این مقدار از طریق هدایایی که برای امام آمده به من داده است. چند روز بعد صد و بیست هزار تومان دیگر به من داد تا بدهی خود را پرداخت کنم. در حالی که اصلا نسبت به میزان بدهی ام سخنی به میان نیاورده بودم.
وی در ادامه سخنان خود یادآور شد، چرا باید یکی از سران فتنه که ادعای خط امام دارد، برای سروشی که ولایت فقیه، اصول خط امام، امام زمان، زیارت جامعه را منشور قلات شیعه نامید ،اصل وحدانیت قرآن را انکار می کند، به مناسبت سالروز تولدش پیام دهد و او را به ملا صدرا تشبیه کند.
کدیور، اکبرگنجی که در رد ولایت فقیه مقالات بسیار نوشته بودند در روزنامه های زنجیره ای به نام آیت ا... و استاد بزرگ، دانشمند بزرگ با تیتر اول از آنها یاد کردند.
انسان چرا اینگونه می شود که همه چیز را فراموش می کند ؟ ادعای پیروی از خط امام کجا ؟و حمایت از انکارکنندگان خط امام کجا؟ کسی که به دنیا دل ببندد دنیا چشمهایش را کور می کند
انکار وحدانیت قرآن کجا؟ مورد تشویق تمام دشمنان امام در تمام کره زمین قرار گرفتن کجا؟
جاذبه و دافعه اگر امام نداشته باشد که امام نیست.
حب و بغض، حقیقت ایمان است، امام صادق (ع) فرمود به حقیقت ایمان هیچ کس دست پیدا نمی کند مگر اینکه دوست بدارد به خاطز خدا دورترین افراد به خودش را و دشمن بدارد به خاطر خدا نزدیک ترین افراد به خودش را
حال کسی به خاطر رئیس جمهور شدن حاضر است دست به هر کاری بزند که این نشان دهنده دل بستگی به دنیا می باشد
انسان چرا اینگونه می کند ؟ شما که مدعی خط امام هستی ؟ خط امام کجا و انکار ولایت فقیه کجا ؟ خط امام کجا و مورد تشویق دشمنان قرار گرفتن کجا؟
یعنی اگر حسین حاج آقا مصطفی است با اینکه او را دوست دارد یادگار فرزند عزیزش است،{ امام حاج آقا مصطفی را خیلی دوست داشت من خط امام را دارم ( از حاج احمد گرفته بودم) دورانی که امام در نجف بودند یک مفاتیحی داشتند پشت آن تعبیراتی داشتند که محبت و دوست داشتن امام به حاج آقا مصطفی را نشان می داد.}
اما همین حسین حاج آقا مصطفی وقتی زیر چتر بنی صدر می رود در مشهد در جریان فتنه قرار می گیرد امام می فرمایند دستگیرش کنید بیاوریدش ، گفتند مقاومت می کند امام فرمودند : مقاومت کرد بزنیدش گفتند: من با کسی تعارف ندارم.
رحیمیان به ویژگیهای خواص اشاره کرد وگفت : خواص کسی است که خود بفهمد و بصیرت داشته باشد گاهی یک پیر زن بی سواد کشاورز جزء خواص می شود و حقیقت عالم وحیات زندگی رادریافته است،وی به خاطره ای از مادر دو شهید اشاره می کند که می گوید در طول زندگی به اندازه یک استکان آب از بیت المال استفاده نکرده ام واز خدا خواسته ام با اینکه دوشهیددر راه اسلام هدیه کرده ام ،کشاورزی کنم و می گوید با دست خودم می خواهم رزقم را از زمین در بیاورم زندگی را بچرخانم . (پدر شهید هم فوت کرده بودند)
پسرش پزشکی دانشگاه مشهد خوانده بود. وقتی خواستند گلپایگان برای او مراسم بگیرند در آن شلوغی یک چادر مشکی برایش آورده بودند یک هفته از مراسم گذشته بود پرسیده بود چادر مال کیه فکر کرده بود مال دوستان وآشنایان ، همسایه یا کسی باشد گفته بودند از بنیاد شهید داده اند خیلی ناراحت شده بود چادر را تا کرده بود آماده و مرتب کرده بود ساعت 10 شب ، 100 تومن کرایه داده بود و کرایه یک هفته را هم داده بودتا آن را به بنیاد تحویل دهد می گفت مگه حضرت زینب وقتی دو تا بچه اش را داد پول می گرفت .
این شخص حرفش این که هستی من جان من هرچه دارم فدای یک تار موی مقام معظم رهبری ، این فرد حقیقت را لمس می کند و بصیرت دارد.
نماینده مقام معظم رهبری در بنیاد شهید گفت : ممکن است کسی مرجع تقلید ، عالم یا پرفسور باشد اما گمراه از دنیابرود . گاهی علم می شود حجاب آن هم حجاب اکبر اگر تهذیب نفس نباشد انسان به گمراهی می رود
وی به جمله ای از امام اشاره کردند که امام همواره در جمع طلبه ها در قم توصیه می کردند ،که اگر یک قدم برای تحصیل علم بر می دارید، یک گام هم برای تهذیب نفس بردارید ، که اگر تهذیب نفس نباشد انسان به گمراهی می رسد و خطر آن برای افراد عالم بیشتر از بقیه می باشد
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار