
سالهاست که روشنفکران داخلی و خارجی درباره موضوع اسلام و دموکراسی سخن میگویند. آیا اسلام و دموکراسی سازگار است؟ آیا باید از دموکراسی اسلامی سخن گفت یا دموکراسی مسلمانان؟ آیا اسلام و لیبرالیسم توان زندگی مشترک دارند یا خیر؟ در یکی دو دهه اخیر بسیاری از این دست پرسشها وارد ادبیات فلسفه سیاسی شده است که برخی به آن پاسخ مثبت داده و برخی نیز به آن نه گفتهاند. اما مسئله بنیادی این است که چرا کمتر روشنفکری میپرسد آیا دموکراسی در دنیای اسلام به خصوص منطقه خاورمیانه که مهمترین حوزه حضور اسلام است، به منافع امریکا و رژیم صهیونیستی صدمه میزند یا خیر؟ آیا واشنگتن که همواره بوق دموکراسی را در کرنا کرده و برای آن دست به اسلحه میبرد، از دموکراسی در خاورمیانه سود میبرد یا متضرر میشود؟
امریکا در منطقه خاورمیانه که بیش از نیمی از انرژی جهان را در اختیار دارد نیازمند است که نفوذ و حضوری دائم داشته باشد. کاخ سفید برای تأمین منافع خود در خاورمیانه مجبور است راه سادهتر و سریعتری را برای رسیدن به خواستههایش انتخاب کند و این راه ساده از دولتهای دیکتاتور میگذرد نه حلقههای دموکراتیک. واشنگتن باید به هر طریق ممکن از پیشروی رقبای روسی، چینی، اروپایی و حتی ژاپنی در خاورمیانه جلوگیری کند.
امریکا میداند که اگر در کشورهای منطقه فضای باز سیاسی ایجاد شود اسلامگراها دست کم در چند دهه آینده قدرت را دست خواهند گرفت، بنابراین به راحتی نمیتواند با آنها کنار بیاید و منافعش را تأمین کند و بالاخره اینکه با وجود دموکراسی در کشورهای عربی خاورمیانه، مناسبات سیاسی به گونهای با چرخش مواجه میشود که روابط دنیای عرب با رژیم صهیونیستی به دوران مقاومت باز خواهد گشت. این چرخش یعنی به خطر افتادن منافع امریکا و امنیت رژیم صهیونیستی. از زمان خروج انگلیس از منطقه خاورمیانه و ورود امریکا به آنکه با سالهای اولیه 1970 میلادی (1350 شمسی) بازمیگردد، کاخ سفید زحمات زیادی متحمل شده تا دیکتاتورهای عرب را به همزیستی با رژیم صهیونیستی تشویق کند؛ مسئلهای که تا به حال موفق به انجام آن شده است. در حال حاضر گذشته از استثنا، کمتر کشور عربی است که با اسرائیل مناسبات سیاسی و دیپلماتیک نداشته باشد. مصر، عربستان، اردن و یمن در صف اول آن قرار دارند و جالب اینکه با اتفاقات انجام شده در تونس این چند کشور بیش از همه در معرض اعتراض و فروپاشی قرار گرفتهاند. نزدیک بودن انتخابات ریاست جمهوری مصر و بلاتکلیف ماندن جانشینی در عربستان زمینههای فروپاشی قدرت در این دو کشور را فراهم کرده است. در ناآرامیهای مصر که عموماً در سه شهر قاهره، سوئز و اسماعیلیه رخ داده، تاکنون 9 نفر کشته شدهاند.
از طرفی دیگر مفتی عربستان فتوا میدهد «خودسوزی در اعتراض به نظام حاکم حرام است». الجزایر، لیبی و برخی از کشورهای حاشیه خلیجفارس از هراس دموکراسی دست به دامان امریکا و حتی رژیم صهیونیستی شدهاند. تجربه عراق و لبنان نشان داده است که دموکراسی در کشورهای عربی مساوی است با اسلامگرایی و بازگشت به مقاومت.
تونس نیز با انتخاب این راه، جهان عرب را به تکاپو درآورده است تا مردمشان با سیاست ضداسلامی حاکمان تمامیتخواه و امریکا به مبارزه برخیزند. در صورتی که واشنگتن نتواند جلوی این سیل سیاسی را در کشورهای عربی بگیرد شاید مجبور باشد شاهد گسترش آن به دیگر کشورهای مسلمان جهان که خارج از حوزه خاورمیانه قرار دارند نیز باشد.
در غیر این صورت باید فروریختن قلعه به قلعه متحدان خود در کشورهای اسلامی را انتظار بکشد. پس از الجزایر، اردن و مصر، یمن نیز در روزهای پس از فرار زینالعابدین بن علی از تونس، شاهد اعتراضات هزاران نفری مردم بوده است. این در حالی است که دیگر نمیتوان به بهانه مبارزه با القاعده و حوثیها به این کشور لشکر کشید مگر اینکه امریکا و رژیم صهیونیستی بخواهند به بهانه اختلافات شمال و جنوب سرنوشت سودان را برای یمن طراحی کنند. لسآنجلستایمز درباره تحولات چند روز اخیر یمن قافیه را باخته است و بدون اینکه ریزبینیهای دیپلماتیک را رعایت کند صراحتاً اعلام کرده که ناآرامیهای یمن موجب نگرانی دولت امریکا شده است؛ زیرا واشنگتن با دولت علی عبدالله صالح که 32 سال است در این کشور حکومت میکند، همپیمان است. این نشریه که دومین روزنامه بزرگ مناطق شهری و چهارمین روزنامه از نظر گستردگی توزیع در امریکاست در روز 28 ژانویه (8 بهمن) نوشت که بیثباتی در یمن به نگرانی عمده (major concern) واشنگتن تبدیل شده است.
زیرا مقامات کاخ سفید معتقدند این ناآرامیها میتواند به شبه جزیره عرب و همچنین شاخ آفریقا کشیده شود. اینها نگرانی از ناآرامیها نیست که کاخ سفید را وحشتزده کرده است بلکه هراس از ایجاد دموکراسی در منطقه است که به معنای حاکمیت اسلام و اسلامگرایان در فضایی دموکراتیک خواهد بود که حتی هژمون امریکا را تهدید میکند.