
آندرو لیونگ از کارشناسان برجسته و معروف چینی در زمینه روابط داخلی و خارجی چین با 40 سال سابقه کاری و پژوهشی است که تاکنون گفتوگوهای زیادی را در زمینههای مختلف کشور چین در رسانههای معتبر تلویزیونی و رادیویی و نیز روزنامهای در سراسر جهان انجام داده است. گفتوگوی کوتاهی درباره سفر اخیر رابرت گیتس وزیر دفاع امریکا به پکن و نیز حول محورهای امنیتی و سیاستهای خارجی چین با وی داشتهایم.
اجازه بدهید بحث را از مانورهای اخیر امریکا با کرهجنوبی شروع کنیم که تنشهای کمسابقهای هم به وجود آورد. آیا به نظر شما واقعاً هدف این مانورها کرهشمالی است یا اینکه امریکاییها میخواهند برای چین شاخ و شانه بکشند؟روابط چین و امریکا از اهمیت فوقالعادهای برخوردار است چون هر دو کشور از قدرتهای هستهای هستند و دارای قویترین سیستم اقتصادی در جهان که به همدیگر وابسته نیز هستند، اما در عین این وابستگی متقابل، تفکر واگرا نیز دارند که این واگرایی را میتوان در ارزشهایی مانند دموکراسی و حقوق بشر یافت. این دو کشور از لحاظ ژئوپلتیکی رقیب همدیگر هستند.دلیل داشتن ارتباطات نظامی اخیربا کرهجنوبی، هند و استرالیا و حتی ژاپن را میتوان به نوعی مهار چین در منطقه محسوب کرد چیزی که امریکا و کشورهای همراه به تکذیب آن میپردازند، اما اگر دقت کنیم میتوانیم این اقدامات را تهدیدی امنیتی علیه کشور چین فرض کنیم. در رابطه با مانورهای نظامی امریکا و کرهجنوبی در دریای زرد، اگرچه امریکا بارها به چین اعلام کرده است که این اقدامات به خاطر برحذر داشتن کرهشمالی است اما چین به راحتی این مسئله را نمیپذیرد چون اگر مسئله کرهشمالی است چرا مانورها در دریای زرد و در نزدیکی چین برگزار میشوند. همانطور که قبلاً اشاره کردم این تحرکات بیشتر به خاطر محاصره کردن و به نوعی مهار چین توسط امریکا با همکاری کشورهایی مثل کرهجنوبی و ژاپن میباشد. چین به هیچوجه نمیخواهد تا امریکا در نزدیکی مرزهای این کشور به زور آزمایی بپردازد.
همانطور که میدانید مقامات امریکایی طی یک سال گذشته چند بار به چین سفر کردهاند و چند روز قبل هم رابرت گیتس به پکن رفت. به نظر میرسد که دولت امریکا همانطور که به دنبال این است که از طریق گفتوگوهای اقتصادی استراتژیک، پکن را مهار کند، در حوزه نظامی هم به دنبال ساز و کار مشابهی است. نظر شما در این مورد چیست؟ آیا سیاستهای مهار امریکا در برابر چین مؤثر بوده است؟با قدرت روز افزون چین در عرصههای اقتصادی، دولت اوباما با اقداماتی مثل ورود ناوهای هواپیمابر در آسیای پاسیفیک و مانورهای مشترک با کرهجنوبی قصد مهار چین در منطقه را دارد. امریکا از اینکه چین به سلاحهای مدرن نظامی دست یابد نگران است و این در حالی است که چین سلاحهای مدرن خود را شفافتر به معرض نمایش گذاشته است مثل تست جنگنده مدرنی به اسم جی 20 و نیز تست موشکهای ضد ناوهای هواپیمابر و همچنین از لحاظ انرژی هستهای چین به فناوری بازیافت سوخت هستهای دست یافته که کاملاً فناوری جدیدی است. تمام این پیشرفتهای هستهای، وزیر دفاع امریکا را وادار کرده است تا در سفر اخیرش به چین از این پیشرفتها دیدن کند و از اهداف چین برای تست هواپیماهای جی 20 آگاه شود. حال اینکه چرا چینیها به سمت افزایش قدرت نظامیشان حرکت میکنند نیز حائز اهمیت است. چین با داشتن تجربه تهاجم غرب به این کشور، از لحاظ روانی و ملی زخم خورده است و حفظ اتحاد و یکپارچگی منطقهای از اهم وظایف و اولویتهای چین است.این اهداف منطقهای به ادعاهای سرزمینی مربوط به تایوان، دریای جنوبی چین، جزایر مورد بحث با ژاپن و دیگر جزایر مورد اختلاف با کشورهای جنوب شرقی آسیاست. چین قصد دارد تا به صورت دیپلماتیک این مسائل را برطرف کند مثل مسئله مرزهای مشترک با روسیه که تقریبا حل شده است یا قضیه دریای جنوبی چین و نیز مسئله مرز مشترک با هند که از حساسیت بالایی برخوردار است. تمامی این مسائل به امنیت چین مربوط میشوند.
همانطور که میدانید بحثهای نظامی فقط یک بخش از امنیت است و مباحث دیگر هم مطرح است. بله همینطور است. مسئله امنیت چین تنها محدود به موضوع نظامی نیست، امنیت انرژی هم از اهمیت بالایی برخوردار است. وقتی صحبت از امنیت انرژی به میان میآید، نقش ایران برجسته میشود. امنیت انرژی به انتقال آن وابسته است. چین وابستگی بسیاری به واردات نفت از ایران دارد و این وابستگی روزافزون است. چین مثل امریکا از ذخیره چندانی برخوردار نیست و این نشاندهنده اهمیت خاورمیانه و امنیت آن است. چین به نفت و گاز خاورمیانه برای ادامه فعالیت شرکتها و سازمانها و در کل صنعت خود است. انتقال این انرژی از تنگه هرمز صورت میگیرد و هرگونه اتفاقی که در این منطقه رخ دهد ممکن است انتقال این انرژی به چین را مختل سازد. چین میخواهد تا با اتصال خط لولههایی، انرژی را از سمت آسیای مرکزی هم به مرزهای غربی چین برساند و بدین منظور چین در حال بهبود روابط خود با کشورهای آسیای مرکزی مثل پاکستان، تاجیکستان و ترکمنستان است. همکاری با روسیه نیز با پیمان شانگهای ادامه دارد که هماکنون وظایف بیشتری را دنبال میکند. علاوه بر مبارزه با تروریسم، میتوان به دامنههای جامعتری مثل تجارت، انرژی، امنیت ملی و سرمایهگذاریها در بخش انرژی و غیره اشاره کرد که بهبود این شرایط به عنوان تهدیدی برای حاکمیت امریکا در منطقه و ناتو محسوب میشود، اما رابطه ایران و چین میتواند بسیار عمیقتر از ارتباط ایران با غرب به خصوص امریکا باشد.
منظورتان این است که اگر پکن بین دوراهی انتخاب ایران و امریکا قرار بگیرد، تهران را انتخاب میکند؟با قطعیت نمیتوان در اینباره صحبت کرد. چین به عنوان یک عضو در شورای امنیت با اعمال تحریمها علیه ایران موافق نیست، اما از سوی دیگر نمیخواهد شاهد خاورمیانهای هستهای باشد. با هستهای شدن ایران، قدرتهای بزرگ دیگر منطقه مثل عربستانسعودی نیز خواستار داشتن سلاح هستهای خواهند شد و با داشتن خاورمیانهای هستهای، امکان بروز کشمکش هستهای در منطقه وجود خواهد داشت که این مسئله اصلاً باب میل چین نیست. چین در اینباره بازی هوشمندانهای را پیشرو گرفته است. از یک سو، با تقویت ارتباط با ایران و عربستان و دیگر کشورهای خاورمیانه و از سوی دیگر با بلوکه نکردن ارتباط به نوعی مراوده چند قطبی با کشورها حتی امریکا را در پیش گرفته است. همانطور که قبلاً اشاره کردم چین با ایران هستهای و در کل خاورمیانه هستهای موافق نیست چون هستهای شدن منطقه کشمکشها را به دنبال دارد. امریکا نیز به همین ترتیب نمیخواهد تا ایران به سلاح هستهای دست یابد. مذاکرات گروه 1+5 با ایران نیز به خاطر حل چنین مناقشاتی برگزار میشود. به نظر من اگر بار دیگر این مذاکرات به نتیجهای نرسد حداقل راههای ارتباطی برای حل مسئله هنوز باز خواهد ماند و گشوده ماندن این راه از مسدود بودن آن بهتر است.