حوریه ملکی | راننده تاکسی گاز میدهد و از بین ماشینهای دیگر با سرعت میگذرد. رانندگان کناری با دیدن این صحنهها دستهایشان را روی بوق میگذارند و شروع به غرولُند میکنند. تاکسی به چهارراه میرسد و ناگهان چراغ راهنمایی قرمز میشود، اما راننده بیتوجه به آن پایش را روی پدال گاز فشار میدهد تا با سرعت بیشتر چراغ را رد کند. مسافری که در صندلی عقب نشسته با اسکناسی مچاله شده در دست به شانههای راننده میزند. راننده تا سرش را برمیگرداند... «هوووو! مرتیکه نفهم! آخه وسط چهارراه جای کرایه دادنه؟ مثل اینکه فرهنگ تاکسی سوار شدن نداری! ببین! زدیم، داغونش کردیم. . . حالا خودت پیاده شو جوابشونو بده. . . !» و مسافر آهسته و خونسرد جواب میدهد:«کرایه نمیدادم، میخواستم بگم بیفرهنگ تویی! چراغ قرمزه که داری همینجوری میری، آخه شمارو چه به شهرنشینی؟ توی همون دهاتتون میموندید و سوار. . .» که راننده از کوره درمیرود و یقه مسافر را میگیرد و. . . و صداهای بوق بقیه ماشینها که در چهار طرف چهارراه گیر کردهاند و مردمی که فریاد میزنند و میدوند:«بابا جداشون کنید، الان همدیگرو میکشن و...» عجب حکایتی شده این شهرنشینی و فرهنگ و ادب خاص آن و معیاری برای سنجش تمام رفتارها به نام «فرهنگ شهرنشینی!»فرهنگ از متن قدیمی اوستایی و پهلوی فَرَهَنگ است. فَرَ به معنای پیش و هَنگ به معنای قصد و آهنگ است. فرهیختن و فرهختن و فرهنجیدن از همین ریشه است. به معنای آموختن ادب و تربیت کردن. در فرهنگ رشیدی آمده است: «فرهنج و فرهنگ ادب و اندازه و حد هر چیزی است.»در قابوسنامه آمده است: بر مردم واجب است چه بزرگان وچه فروتنان، هنر و فرهنگ آموختن. و در تاریخ بیهقی نیز نوشته شده: هر ولایتی را علمی خاص است، رومیان را علم طب است، هند را تنجیم و حساب و پارسیان را علوم نفس و فرهنگ. خوشبختانه یا متأسفانه امروزه از واژه فرهنگ، با فرهنگ و بیفرهنگ زیاد استفاده میشود و این واژگان نه تنها برای بیادب نشان دادن دیگران بلکه در مواردی نیز برای موجه و همه چیز دان بودن خودمان مورد استفاده قرار میگیرد. من با فرهنگ، تو بیفرهنگگروهی معتقدند، فرهنگ ارزشهایی است که یک گروه معین دارند. هنجارهایی که از آنها پیروی و کالاهای مادیای که تولید میکند. ریشههای هر فرهنگی بیش از اینکه در عمق تاریخ و جغرافیای آن فرهنگ قرار داشته باشد در طبیعت انسان وجود دارد و در اصل سرعت تکامل فرهنگی از تکامل انسانی بیشتر است. کسانی که جامعه را به افراد بیفرهنگ و بافرهنگ تقسیم میکنند تصویری عامیانه از اجتماع دارند زیرا بیفرهنگ کسی است که مانند حلقهای نهتنها با جامعه خود سازگار نباشد بلکه با هیچ سلسله زنجیر دیگری هماهنگی ندارد و نقطه وحدتش را با هر گروهی از دست داده است. دکتر جمشیدیان استاد دانشگاه و مدرس زبان انگلیسی در اینباره میگوید:«در تدریس یک زبان خارجی قبل از آغاز آموزش میگویند باید فرهنگ و آداب معاشرت آن کشور به دانشجو و زبانآموز آموزش داده شود، زیرا شاید شما با یاد گرفتن یک زبان به کشور مورد نظر سفر کنید، اما رفتارهایی را از خود نشان دهید که به سرعت موجب طرد شدن شما شود. پس فرهنگ هر نقطه با منطقه دیگر متفاوت است. چیزهایی برای ما ارزش و خوب محسوب میشوند که در جاهای دیگر هیچ جایگاهی ندارند و برعکس رفتارها و آدابی در جوامع دیگر مورد توجه است که ما به هیچ عنوان اجازه ورود آنها را به کشورمان نمیدهیم. حال در جوامع کوچکتری مثل شهرها نیز همین قانون حاکم است، یعنی در یک کشوری مثل ایران حتماً هر شهر و روستا و منطقهای آداب و فرهنگ خاص خود را دارد، ولی ما حق نداریم با توهین به آنها فقط رفتارهای خودمان را بپذیریم و روی هر چیزی غیر از آن خط قرمز بکشیم.»پس در تعریفی دیگر میتوان گفت فرهنگ به مجموعه رفتارهای اکتسابی گفته میشود که آن را از رفتارهای برخاسته از وراثت متمایز میکند. فرهنگ مشابه سلسله است، زنجیری که زندگی مشترک در زمان و مکان ما را وادار به پیروی از قواعد معین میکند و این چکیده در همه افراد جامعه یافت میشود و این همان چیزی است که شخصیت انسانی مینامند. قدمت فرهنگ در شهرهامیگویند فرهنگ شهرنشینی از قدمت بالایی برخوردار است و زمانی که جوامع و انسانهای اولین وارد مراحل نوین شدند، قوانین و هنجارهای جدیدی را شکل دادند که مهمترین این تغییرات پذیرش نظم بود که در روابط اجتماعی افراد بروز پیدا کرد و عاملی شد برای اینکه افراد جامعه به طور منطقی و قانونمند زندگی کنند و به دنبال آن، قانون و دولت و گسترش روابط اجتماعی شکل گرفت و به تدریج با گذشت زمان و برحسب نیاز شهرها، قوانین، مناسبات اجتماعی، حقوق اساسی و حقوق شهروندی و. . . نیز به وجود آمد و افرادی که از این قوانین سرپیچی میکردند، از سوی مراجع قانونی، تعقیب و مجازات شدند. فرهنگ در هر جامعهای، نشاندهنده شخصیت، هویت، رفتار و کردار، آداب و مجموعه اخلاقیات اهالی آن است که در لوای اجرا و رعایت قوانین و مقررات وضع شده در قانون، نمود پیدا میکند. اگر بخواهیم فرهنگ را رعایت قوانین و مقررات تعریف کنیم، میبینیم که باید محدودیتهای زیادی برای دیگران قائل شد و خود نیز در آن چارچوب از بسیاری از خواستههایمان بگذریم. اما آیا واقعاً چنین چیزی را میپذیریم؟خانم فراهانپور که خود را معلم و فرهنگی معرفی میکند، میگوید:«کدام شهر؟ کدام فرهنگ؟ امروز طوری شده که هر رفتاری که باب میل ما نباشد انگ بیفرهنگی به آن میزنیم در حالی که خودمان بارها و بارها آن را تکرار میکنیم. مثلاً آشغال ریختن در کوچه و خیابان، ایجاد مزاحمت برای دیگران به هر نحوی، فرار از مالیات، بوقزدنهای بیمورد و حتی اسراف در نوع و میزان خریدهایمان و هزار چیز دیگر که ما آنها را نمیپسندیم، اما وجداناً روزی چند بار خودمان آنها را انجام و تکرار میکنیم. . . »وی ادامه میدهد:«ما باید به حق و حقوق دیگران احترام بگذاریم و این کار شدنی نیست مگر اینکه اول یاد بگیریم به خودمان احترام بگذاریم و احترام خودمان را نگه داریم. »نیاز به احترام به حقوق متقابل از زمانی شکل گرفت که جمعیت شهرنشین افزایش یافت و هر روز که میگذشت شهرها نیز گسترش پیدا میکرد. به تبع آن مناسبات اجتماعی میان مردم نیز پیچیدهتر از قبل میشد. پس زندگی اجتماعی نیازمند قوانین و ساختارهایی بود که با این رفتارهای شهرنشینان هماهنگ باشد. «گیارمه» در کتاب (فرهنگ و دموکراسی) مینویسد: «شهروندی فقط از لحظهای آغاز میشود که انسان درها را به روی کسانی که با او فرق دارند، بگشاید. شهروند کسی است که قواعد سلوک دموکراتیک را میداند و ارزشهای اخلاقی آن را میشناسد.» کمی آموزش بد نیستاین یک حقیقت است که باید به شهروندان در جامعه، قوانین مربوط به شهرنشینی، یادآوری و آموزش داده شود و در برابر هر قانون یا ضابطهای، ضمانت اجرایی لازم فراهم شود و در شرایطی که لازم شد، افراد متخلف مجازات شوند. به عقیده اکثر کارشناسان لازمه حل مسائل شهری و بحرانها، اصلاح رفتار شهروندان و وجود فرهنگ مناسب شهرنشینی است، دو مقولهای که پایه و اساس پایداری و دوام شهر است. همه اجزای شهر باید با در نظر گرفتن نقش فرهنگ در مناسبات اجتماعی شهر، تأسیسات شهری، نظام حمل و نقل، کالبد شهر و کاربرهای شهری سعی کنند تعادل لازم را به وجود آورند. حسن ملکمحمدی، عضو کمیسیون فرهنگی مجلس میگوید:«باید شهروندان تحت آموزش قرار بگیرند تا علاوه بر بالا بردن ظرفیت آنها توانمندیهایشان نیز به خودشان شناسانده و فضا برای حضورشان در مشارکتهای اجتماعی افزایش یابد. شهروندان باید بیاموزند که نباید فقط اعتراض کنند بلکه فضا آماده است که خودشان مشکل و راه برطرف کردن آن را بیابند. در اکثر کشورهای در حال توسعه، آموزش را کلید پیشرفت فردی و عامل اصلی توسعه اقتصادی و اجتماعی در نظرمیگیرند.» متأسفانه نظام آموزش در جامعه شهری در اشکال رسمی و غیررسمی به عنوان محوریترین اصل با مشکلات زیادی مواجه است از جمله، فقدان وجود جامعیت در آموزش، فقدان راهکارهای جلب مشارکت شهروندی، مشخص نکردن حقوق و تکالیف، وظایف متقابل شهروندان و شهرداری که دستاندرکاران امر آموزش را با پراکندگی و گسیختگی اهداف و مقاصد روبهرو کرده است. رفتار ما اگرچه از عوامل ژنتیکی تأثیر میپذیرد، ولی استعداد ژنتیکی ما فقط امکانات بالقوه رفتاری ما را تعیین میکند، نه محتوای واقعی فعالیتهایمان را. ملک محمدی با تأکید بر اینکه هر کاری باید پایهای و ریشهای صورت گیرد و آموزش نیز باید از مدارس آغاز شود، میگوید:«ارزش و وظیفه دانستن احترام به حقوق شهروندان، وقتشناسی، محافظت از محیطزیست و پیشگیری از هر گونه آلودگی، ایجاد فضا و محلهای سالم، مشارکت در اداره شهر و جلوگیری از تخریب اموال عمومی، برقراری ارتباط مناسب بین شهروندان و تعامل مثبت با آنها و دستگاههای ادارهکننده، احساس مسئولیت نسبت به محیط پیرامون، انجام وظایف قانونی، کمک به حاکمیت قانون و هنجارها در تعاملات روزانه و مناسبات اداری، عدم ایجاد مزاحمت در موضوعات مختلف برای دیگران و مسائلی از این دست میتواند شرایط زندگی را برای تکتک شهروندان راحتتر کرده و هر کس علاوه بر حق خود، حقوق دیگران را نیز بشناسد. »بیشک زندگی امروز در شهرها نیاز به قوانین و ارتباطات خاصی دارد که هر گونه قصور، کوتاهی و نادیده گرفتن قوانین موجب بسیاری از ناهنجاریهای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی و بعضاً سیاسی میشود و از فردی به فرد دیگر یا به خانواده و همکاران در سطوح کاری و اداری انتقال مییابد. شهر ، فرهنگ نداردوجود معضلهای بزرگ شهری مانند آماده نبودن امکانات شهری، آلودگیهای بصری، ترافیک، رعایت نکردن قوانین عبور و مرور علاوه بر گسترش زمینههای بیاعتمادی میان شهرنشینان در پارهای مواقع میل به قانونگریزی را در جوامع دامن زده است. هر شهری در کنار ساخت فضاها و کالبد شهر، نیازمند برقراری روابط معقول بین محیط طبیعی و فیزیکی با وضع اجتماعی و فرهنگی است، به طور معمول ریشه بسیاری از بحرانهای بزرگ و زنجیرهای را باید در ضعف فرهنگ بومی و محلهای دنبال کرد. خصوصی شدن اوقات فراغت، کاهش ارتباط بین افراد و نبود زمان و فرصت کافی برای تخلیه ناشی از مشکلات در زندگی روزانه گسترش یافته و بر ایجاد تشدید بحرانهای شهری مؤثر واقع شده است. مهندس میرصناعی، کارشناس مسائل شهری میگوید:«در فرهنگ شهرنشینی همه چیز به شهروند باز نمیگردد بلکه بخش اعظمی از مسائل به مدیران شهری مربوط است. مثلاً در همین تهران به عنوان پایتخت و ابرشهری که اینقدر مورد توجه است، چقدر وضعیت و ساختار شهری برای رفت و آمد معلولان آماده شده؟ وضعیت حمل و نقل عمومی تا چه حد رضایت شهروندان را جلب کرده؟ آیا فضای سبز به اندازه کافی و با آن تعاریف شهری و جمعیت وجود دارد؟ پلهای عابر پیاده برای رفتو آمد افراد مسن امکانپذیر است؟ برای حل معضل ترافیک که از ابتدای صبح اعصاب تکتک شهروندان را به هم میریزد، چارهای اندیشیده شده است؟ اینها فقط بخش کوچکی از دنیای مشکلات شهری است. در چنین شرایطی نمیتوانیم بگوییم همه با لبخند از خانههایشان خارج شوند، برای همدیگر خم و راست شوند و با فرهنگ و مؤدب باشند. »این کارشناس به بداخلاقیهای اجتماعی نیز گریزی زده و ادامه میدهد:«وقتی یک راننده تاکسی ساعتها در صف گاز میایستد و در طول مسیر بارها به داخل چاله چولههای خیابان میافتد و میداند که ماشینش دچار خسارت شده، دیگر به فرهنگ فکر نمیکند، بلکه با اولین اصطکاک بین او و مسافر یک درگیری بزرگ به وجود میآید. »به عقیده صاحبنظران ساختمان فرهنگی یک جامعه، بر سه پایه، پرورش نخستین (دوران کودکی)، شرایط اجتماعی و اقتصادی و ترکیب جمعیت که روی هم زیربنای «شخصیت اساسی» یا «فرهنگ یک جامعه» را میسازند، قرار دارد و روبنای این ساختمان را آرمانشناسی و ایدئولوژی، افسانهها یا نهادهای اجتماعی تشکیل میدهند که شخصیت اساسی بین روبنا و زیر بنا قرار گرفته است. اهداف پنهان شهرهادکتر عدالتی، نویسنده کتاب «شهر خوب، شهروند خوب» انسان را به عنوان محور اصلی در شکلگیری یک شهر عنوان کرده و میگوید:«وقتی انسان در تمام امورات زندگی خدا را محور قرار میدهد، جامعه به سوی انسانمحوری سوق داده میشود و کرامت انسانی بر شهر سایه میافکند. انسان باید مواظب شهر خودش باشد چون با ساختن یک شهر، شخصیت افراد آن شهر ساخته میشود. در جامعهشناسی شهر، کالبد شهر به انسان جنبه تربیتی میدهد و فضای شهر بر تربیتها اثرگذار است چون یک شهر میتواند با ساختار خود جرمخیزی را تقویت کند یا از میان بردارد. »وی ادامه میدهد:«متأسفانه اغلب اهداف در شهر ناپیدا هستند و بسیاری از ساخت و سازها و شیوههای حمل و نقل بر جنبه شهرسازی و شهرنشینی تأثیر میگذارند. همچنین به مبحث کرامتهای انسانی کمتر توجه میشود. آموزههای شهرنشینی بسیار مهم هستند، زیرا انسان میتواند براساس تفکر خودش یک شهر را نابود یا آباد کند.»قوانین مربوط به شهرنشینی امروزه در قالب شهروند تداعی میشود، شاید واژه شهروند در میان کتابها و روزنامهها غریبی نکند، اما در متن جامعه هنوز میهمانی ناخوانده محسوب میشود و هنوز هم در تعریف آن ابهامات زیادی دیده میشود. جامعهشناسان شهری و متخصصان فنی شهرسازی و معماری بر این باورند که میان شهروند و شهرنشین تفاوت زیادی وجود دارد، شهرنشین کسی است که به لحاظ جغرافیایی در یک قلمرو به نام شهر ساکن است و شهروند یعنی اینکه فردی دارای فرهنگ زندگی شهری شده باشد. دکتر عدالتی با اشاره به اهمیت ایجاد و تأمین نیازها و امکانات یک شهر از طرف مسولان میگوید:«باید در یک جامعه، مهندسی فرهنگی صورت بگیرد و انسان و نیازهایش به عنوان نقطه عطف در نظر گرفته شوند. در یک شهر باید امکانات به گونهای تعریف شوند که قبل از آنکه فرد از کمبود نیازها سخن به میان آورد، در شهر به آن توجه شده باشد.» نویسنده کتاب «شهر خوب، شهروند خوب» زندگی به سبک کنونی را یکی از عوامل بروز آسیبهای روحی دانسته و میگوید:«با ساخته شدن برجهای بلند، انسان بدون آن که بداند، محترمانه خود را در زندانی حبس میکند که فضای بسته آن نیازهای روحی و عاطفه را از بین میبرد. و اما. . . و اما اینکه سالهای سال است که ما با دست خود شرایط را خراب کردهایم و بدون توجه به نیازهای روحی و جسمی خودمان و اطرافیانمان فقط ساختهایم و پیش رفتهایم و غافل از اینکه آیا با این اوضاع به مقصد میرسیم یا نه. و حالا امروز با یک واژه «بافرهنگ» یا «بیفرهنگ» به جان هم افتادهایم که چه کسی «میفهمد و خوب است» یا «بیادب و نفهم است!»از طرف دیگر افزایش بیکاری در چند سال گذشته، مهاجران را از روستاها و شهرهای کوچک که کمترین اصطکاک را با قانون داشتهاند به شهرهای بزرگ و کلانشهرها پرتاب کرده و همین عامل باعث شده که آنها خود را در شهری ببینند که زندگی در آن همجهت با قانون است. با مهاجرت آنها و گسترش شهرکها و حاشیهنشینی فاصله هسته اولیه تا اقصینقاط شهرهر روز بیشتر میشود. سفرهای درونشهری، زمان را از شهروندان میدزدد و شهروندان برای صرفهجویی در وقت، قانون را نادیده میگیرند و با پسانداز کردن دقیقهها جان خود و دیگران را بهخطر میاندازند. اینها بخشی از ناسازگاریها و ناهنجاریهای اجتماعی است. هر آنچه که ما را میآزارد و قانون نیز آن را نمیپسندد، اما برای آنها باید چارهای اندیشید.