
گرايش به سوءمصرف مواد مخدر، زن و مرد، پير و جوان بيسواد و با سواد نميشناسد. برخلاف تصور بسياري از مردم ما تعداد كساني كه به رغم داشتن تحصيلات عاليه گرفتار بلاي خانمانسوز اعتياد ميشوند كم نيست. دكتر كيهان كه يك چشم پزشك است فقط يكي از اينگونه اشخاص است كه به قول خود خامي كرده و پس از پايان تحصيلات و آغاز به كار طبابت به دام اعتياد افتاده است. اعتياد به كراك و شيشه اوج تباهي و خرد شدن شخصيت او بود تا جايي كه در خانهاش كارتن خواب شده بود. دكتركيهان سرانجام پس از 14 سال غفلت و از دست دادن پروانه پزشكياش به خود آمد و با مراجعه به مركز جمعيت احياي انساني درمان شد و وجودش را از زندان خود ساخته رهايي بخشيد. گفتوگوي اين هفته ضربان زندگي با اين چشم پزشك 42 ساله است.
لطفاً پس از معرفي بفرماييد چه شد به مصرف مواد مخدر روي آورديد؟من مهدي، 49 ساله و چشم پزشك هستم و از 32 سالگي و در حالي كه تحصيلاتم را به پايان رسانده و با داير كردن مطب در شمال تهران مشغول كار بودم به مواد مخدر آلوده شدم و حدود 14 سال درگير اين بيماري بودم تا با جمعيت احياي انساني آشنا و موفق به درمان شدم. الان دو سال است كه رهايي كامل يافتم. اما در خصوص چگونگي به دام افتادنم بايد عرض كنم كه بنده سرشار از غرور و منيت بودم. فكر ميكردم بدنم خيلي مقاوم است و معتاد نميشوم. از سوي ديگر دنبال انرژي مضاعف بودم. ميخواستم بيشتر تلاش كنم لذا براساس اين تصورات واهي به مصرف مواد مخدر روي آوردم و چون مطب مستقلي داشتم سريعتر جذب نيروي كاذب آن شدم و بعد از مدتي ميديدم كه چگونه انرژي بدنم تخليه ميشود.
كارشناسان معتقدند اعتياد دلايل مختلفي دارد مهمترين عاملي كه باعث شد تا گرفتار مخدرها شويد چه بود؟فكر ميكنم جهل و ناآگاهي خودم نقش بيشتري داشت به طوري كه من پس از گذشت چند سال و مصرف ترياك، كراكي هم شده بودم.
سوءمصرف چه تأثيراتي روي رفتار شما داشت؟مصرف انواع مواد مخدر و به ويژه شيشه آدم را بيپروا و جدي ميكند به همين خاطر من كه بچه مظلوم و مثبت خانواده بودم و در مهمانيها آنقدر كم حرف و آرام بودم كه همه فاميل و آشنايان از اين بابت گلايه ميكردند وقتي شروع به مصرف كردم به عنوان فردي پرحرف و وراج مجالس درآمده بودم.
رفتار فاميل و بستگانتان با شما پس از آنكه فهميدند مصرف كننده دائم مواد مخدر هستيد چگونه بود؟آنقدر تابلو شده بودم كه در بين فاميل هر اتفاق بدي ميافتاد يا كسي مرتكب خلافي ميشد آن را به من نسبت ميدادند و به عبارت بهتر انگي نبود كه به من نزده باشند. حتي در بين خانوادهام آدم بيارزشي شده بودم به طوري كه در خانهام كارتن خواب شده بودم و همه از من فراري بودند. آن موقع بچههايم از اينكه من پدرشان هستم خجالت ميكشيدند.
مگر ميشود آدمي در خانه خودش كارتن خواب شود؟بله. تخريبم به حدي رسيده بود كه كثيف و بد دهن شده بودم. همانطور كه پيشتر گفتم، بچههايم قبولم نميكردند و احترامي برايم قائل نبودند. زنم از من فراري بود، در نتيجه مجبور بودم شبها با يك پتو در هال بخوابم. با اين وصف ميبينيد كه كارتن خوابي فقط در خيابانها نيست گاهي اتفاق ميافتد آدم در منزلش كارتن خواب شود. من نمونه بارزي از اين واقعيت بودم.
آقاي دكتر در اوايل بحث به اين نكته اشاره كرديد كه هر خلافي از سوي بعضي بستگان و آشنايانتان رخ ميداد به شما نسبت ميدادند، سؤال اينجاست كه آيا جنابعالي نقشي در اين خلافها داشتيد يا خير؟واقعاً هيچ نقشي در خلافهاي آنان نداشتم. من در مطبم شيشه ميكشيدم و هيچ كاري به كارشان نداشتم اما آنها براي اينكه از زير بار خلافهايي كه مرتكب شده بودند خارج شوند آن را به گردنم ميانداختند و مرا متهم ميكردند. من در رابطه با اين موضوع خيلي درد و عذاب كشيده بودم.
چطور پي برديد كه بچههايتان از اينكه شما پدر آنها هستيد خجالت ميكشند؟كار سختي نبود. با اين حال يك روز به طور اتفاقي نامهاي كه از طرف انجمن اوليا و مربيان مدرسه برايم ارسال شده و روي ميز ناهارخوري افتاده بود را خواندم و وقتي تصميم گرفتم به مدرسه و جلسه اوليا بروم پسرم مخالفت كرد و گفت تو نميخواهد بيايي چون چهرهات تابلو است و من خجالت ميكشم، بگذار مامان بيايد.درواقع من ضربههاي زيادي به خود و خانوادهام زدم و به عنوان پدر و سرپرست خانواده كاملاً زير سؤال رفته بودم و نميتوانستم نقش واقعيام را ايفا كنم. چون كاملاً تحت تأثير مواد مخدر بودم.
نگاه جامعه به يك مصرف كننده مواد مخدر چگونه است؟مشكل جامعه ما اين است كه هنوز اعتياد را به عنوان يك بيماري نميشناسد و معتاد را بيمار نميداند و برايش دل نميسوزاند اين درحالي است كه براي كسي كه مشكل روحي دارد و شبها خوابش نميبرد در نتيجه براي اينكه بخوابد به قرصهاي خوابآور معتاد ميشود ترحم ميكند و حرمتش را حفظ ميكند ولي در برخورد با معتاد نه تنها چنين نميكند بلكه حتي در رفتار با اين جماعت رعايت بديهيترين اخلاقيات را توجيه نميكند. به طور مثال موضوعي كه بارها براي خودم اتفاق افتاده را ميگويم. من با اينكه قبل از اعتياد بسيار در حق دوستانم و به ويژه آنهايي كه دانشجو بودند لطف كرده بودم اما آنان وقتي پي به اعتيادم بردند ازترس اينكه مبادا از آنها تقاضاي پول كنم حتي جواب سلامم را نميدادند و سعي ميكردند از مسيري بروند كه آنها را نبينم. در حالي كه من واقعاً نيازي به پول آنها نداشتم بلكه نياز روحي به آنان داشتم.
سوء مصرف مواد آيا تأثيري روي كار و حرفه شما گذاشته بود؟اوايل هيچ مشكلي نداشتم اما با گذشت زمان دچار اختلال حواس شدم تا جايي كه يك بار بيماري كه در چشمش پليسه رفته بود، به مطبم آمد تا آن را از چشمش در بياورم. من هم كه در آن موقع بد جوري خمار بودم و اصلاً حالت عادي نداشتم برايش دو سوت شيشه تجويز كردم و گفتم آن را به چشمان خود ببندد خوب ميشود! وقتي مرد بيمار نسخه را به داروخانه برد تا آن را تحويل بگيرد، پزشك داروخانه متوجه موضوع شد. در نتيجه با اعلام گزارش ماجرا به وزارت بهداشت و درمان و آموزش پزشكي پروانه طبابتم را بايكوت كردند.
يعني براي هميشه پروانه پزشكي شما بايكوت شده است؟هنوز پس از گذشت چند سال نتوانستم آن را از توقيف خارج كنم. بيكار هستم و اين خود فشار اقتصادي زيادي بر من و خانوادهام وارد كرده است.
پس الان چه كار كرده و چگونه زندگيتان را تأمين ميكنيد؟درجمعيت احياي انساني مشغول كمك به كساني هستم كه گذشته مرا دارند و ميخواهند درمان شوند. هزينه زندگيام را نيز با تلاش زياد دارم تأمين ميكنم. البته خانوادهام در طول دوران بيماري و حتي الان كه درمان شدهام همواره حمايتم كردند. هر چند كمكها و دلسوزيهاي آنان در زمان مصرفم بيشتر شبيه دوستي خاله خرسه بود، چون راه كمك كردن را بلد نبودند.
رفتار همسر شما الان در مقايسه با زمان مصرفتان چه تغييراتي داشته است؟تمام مشكل ما و مشاجرات و درگيريهايي كه با هم داشتيم به خاطر اعتياد من بود اما با رهاييام از اعتياد رفتار و گفتار همسرم كاملاً تغيير يافت و اينگونه زندگيمان شيرين شده است.
آقاي دكتر براي رهايي از اعتياد چه روشهايي را براي ترك آزمايش كرده بوديد؟روشهاي مختلفي را تجربه كرده بودم. از سمزدايي گرفته تا متادون درماني. با اين حال هيچ توفيقي نداشتم و هر بار پس از مدتي مجدداً درگير ميشدم و كراك و شيشه ميكشيدم تا اينكه با جمعيت احياي انساني آشنا شدم و وقتي سرپرست اين جمعيت روش درمانش را به من گفت از همان ابتدا احساس كردم كه به جاي درستي آمدم. همينطور هم شد و در حالي كه 14 سال مصرف كننده بودم پس از 11 ماه درمان شدم و الان بيش از دو سال است كه پاك هستم.
سختترين مرحله سفر يك مسافر براي درمان كدام است؟سختيهاي سفر اول خيلي زياد است. شايد در تصور هيچ كس غير از مصرفكننده نگنجد. در واقع از يك طرف گرفتن تصميم براي ترك، سخت است، از سوي ديگر كسي كه تصميم به اين كار گرفت دلش ميخواهد در كوتاهترين زمان ممكن از شر اعتياد نجات پيدا كند چون آنقدر زجر كشيده كه ديگر دوست ندارد دم خانه ساقي برود. بدش ميآيد از اين كار اما اين مركز به شدت مخالف درمان در زمان كوتاه است. اصلاً آن را عملي نميداند. از اين رو پذيرفتن اين موضوع برايم سخت بود.
درخاتمه بفرماييد در طول درمان هيچ وقت مشكلي با راهنمايي كه براي خود انتخاب كرده بوديد پيدا نكرديد؟اوايل با راهنمايم مشكل داشتم. چون مغرور بودم. با خود ميگفتم راهنمايم چندين سال از من كوچكتر است، كشورهاي ديگر را نگشته است چه راهنماييهايي ميتواند به من بكند كه تجربه آن را نداشته باشم. اينگونه بود كه اوايل سفرم خراب شد و من حتي آن موقع، هم ترياك ميخوردم و هم شيشه مصرف ميكردم تا اينكه واقعيت و مشكل را به راهنمايم گفتم، او نيز جواب قانعكنندهاي به من داد و گفت: «تو مسنتر و در بسياري از موارد با تجربهتر هستي اما من راز مواد مخدر را بهتر از شما ميدانم» وقتي اين جملاتش را شنيدم، به كارش ايمان پيدا كردم و دستوراتش را انجام دادم و هر روز يك قدم بيشتر به زندگي، انسانيت و خدا نزديك شدم.