
به گزارش خبرنگار «جوان»، ساعت 23 دهم دی ماه مأموران کلانتری 115 رازی از وقوع یک حادثه منجر به قتل در یکی از خانههای این منطقه باخبر شدند.
مأموران پس از حضور در این خانه مشاهده کردند سه زن به شدت مجروح شدهاند که یکی از آنها به علت شدت جراحات فوت کرده است.
در حالی که مأموران هنوز در محل حادثه حضور داشتند از کلانتری به آنها اعلام شد، مردی به آنجا رفته و خود را به عنوان قاتل معرفی کرده است. این مرد مدعی شد شوهر زنی است که در این حادثه جان سالم به در برده و زن جوانی هم که به قتل رسیده خواهرزن او بوده است.
متهم به قتل اعتراف کرد: حدود 14 سال است که ازدواج کردهام و زندگی خوبی هم داشتیم اما خواهرزنم که مطلقه بود دائم زیر پای همسرم مینشست و او را تحریک میکرد که نزد داییاش در خارج از کشور برویم.
متهم ادامه داد: من با تاکسی کار میکردم و یک خانه هم در تهران خریده بودم اما همسرم اصرار داشت به امریکا برویم. از طرفی دایی و زندایی او مدام به تعریف و تمجید از زندگی در امریکا برای همسرم میپرداختند و او هم وسوسه شده بود و مرا تحت فشار قرار میداد تا اینکه مجبورم کرد به نروژ بروم و اقامت آن کشور را بگیرم، به خاطر همین از خواهرزنم خواستم تا زمانی که خواهرش تنهاست پیش او بماند. متهم در ادامه گفت: به ترکیه رفتم و هنگامی که قصد بازگشت به ایران را به طور غیرقانونی داشتم، دستگیر شدم. وقتی به ایران برگشتم با همسرم تماس گرفتم اما او گفت: مرا به خانه راه نمیدهد به خاطر همین چون میدانستم او و خواهرش در خانه نیستند شب حادثه یعنی دهم دی ماه به خانه رفتم تا وقتی که او برگشت جلوی چشمانش با چاقو خودم را بکشم.
ساعت 10 شب بود که صدای باز شدن در آمد. من که خودم را آماده خودکشی کرده بودم یک دفعه خواهر زنم را در مقابلم دیدم و او هم شروع به داد و بیداد کرد و من هم با چاقویی که دستم بود چند ضربه به بدنش زدم و وقتی همسرم جلویم را گرفت چند ضربه هم به او زدم و به سمت افسریه فرار کردم. بعد به برادرم زنگ زدم و از او لباس خواستم. او هم برایم لباس آورد و بعد از چند ساعت چرخیدن در خیابانها بالاخره به کلانتری رفتم و خودم را معرفی کردم.
با توجه به اعترافات صریح متهم و شواهد و مستندات موجود پرونده او در اختیار کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی تهران بزرگ قرار گرفته است.
*گفتوگو با متهم
-خودت را معرفی میکنی؟
من «حسن -39 ساله» متأهل و دارای یک فرزند هستم و تا چند هفته پیش هم راننده تاکسی بودم.
- چرا خواهر همسرت را به قتل رساندی؟
چون او همیشه در زندگی ما دخالت میکرد و بین ما اختلاف انداخته بود که همسرم از من جدا شود.
-به نظرت این اختلاف فقط با قتل او حل میشد؟
من زنم را خیلی دوست داشتم و زندگی خوبی هم داشتیم. در این میان نه من و نه همسرم هیچ کدام مقصر نبودیم و این خواهرش بود که باعث این اختلافات شده بود.
- از قبل نقشه به قتل رساندن او را کشیده بودی؟
نه، من میخواستم خودم را بکشم که نمیدانم چطور شد با چاقو به جان او افتادم.
-در حال حاضر به چه چیزی فکر میکنی؟
من تا حالا پایم به کلانتری باز نشده بود، چون یک عمر با شرافت زندگی کردم، ولی بیشترین فکری که در سرم هست این است که بمیرم تا از این زندگی راحت شوم.