شبنم قلیخانی فعالیت بازیگریاش را با بازی در سریال پرمخاطب و ماندگار «مریم مقدس» شروع کرد. او در این نقش با اینکه اولین تجربه حرفهایش بود آنقدر موفق ظاهر شد که هنوز هم با گذشت سالها آن نقش را بهترین اثر در کارنامه هنری او میدانند. قلیخانی متولد سال 1356 است و دارای دیپلم ریاضی میباشد. وی در دانشگاه در رشته تئاتر قبول شد و گرایش طراحی صحنه را انتخاب کرد سپس کارشناسی ارشدش را با گرایش کارگردانی مشغول به تحصیل شد و سپس در دانشگاه مشغول به تدریس در رشته بازیگری شد. او یکی از بازیگرهای تواناست که همواره سعی کرده است حس و بازیگری را در بازیهایش به موازات هم پیش ببرد. قلیخانی در کارنامه هنریاش کارگردانی چند اثرکوتاه را هم برعهده داشته است.شما جزو بازیگرانی هستید که کارتان را با تئاتر آغاز کردید و در این عرصه فعال بودید اما شانس به شما روی آورد و در اولین کار تصویریتان در یک کار عظیم تاریخی به نام «مریم مقدس» بازی کردید و نقش حضرت مریم را ایفا نمودید نقشی که با گذشت سالها همچنان روی کارنامهتان سنگینی میکند.یادم است خانوادهام چندان تمایلی نداشتند که من کار بازیگری را به عنوان حرفه اصلی انتخاب کنم و ترجیح میدادندکه به درسم بپردازم اما وقتی برای تست نقش حضرت مریم رفتم در کمال تعجب، خانوادهام هیچ مخالفتی نکردند و زمانی هم که انتخاب شدم، حمایت آنها شروع شد چراکه معتقد بودند این نقش پربرکت است و مسلماً مسیر بازیگری من را به سمت خوبی هدایت خواهد کرد. با اینکه سالها از زمان پخش این سریال میگذرد و من آن زمان کم تجربه بودم اما خوشحالم که این سریال همچنان در اذهان عمومی باقی مانده است و از آن به نیکی یاد میشود.همانطور که خودتان هم اشاره کردید شما در شرایطی در این سریال بازی کردیدکه قبل از آن تجربه کار تصویری نداشتید اما هنوز بسیاری معتقدند شما در مریم مقدس، یکی از بهترین نقشهایتان را ایفا کردید؟فکر میکنم این مسئله خودش به ماهیت سریال و عظمت کاراکتری که بازی کردم بر میگردد در حالی که من در آن مقطع بسیار کم تجربه بودم و چیز چندانی از تکنیک بازیگری نمیدانستم اما وقتی آن لباس را میپوشیدم و گریم میشدم و در محیط قرار میگرفتم ناگهان انرژیای به من منتقل میشد که من را در مسیر درست بازی کردن قرار میداد، به نظر من برای یک بازیگر خیلی مهم است که اولین کارش را چطور آغاز کند و من از صمیم قلب خوشحالم که در اولین کارم یکی از بهترین نقشها را ایفا کردم.در آن مقطع بیشتر با تکیه بر احساستان بازی میکردید یا سعی میکردید به نوعی به خواست کارگردان بازی کنید؟در تجربههای نخست چون بازیگر آن اعتماد به نفسی که باید داشته باشد را ندارد ترجیح میدهد برای آنکه بازی یکدست و بینقص از کاردرآید خودش را به دست کارگردان بسپارد که من هم همین کار را انجام دادم و تلاشم را انجام دادم که بازیام را به ذهنیت کارگردان نزدیک کنم.شما بعد از بازی در آن سریال خود خواسته یا ناخواسته تنها در نقشهای مثبت ظاهر شدید و اکثراً کاراکتر دخترهای معصوم را ایفا میکردید در حالی که از بازیگری با ویژگیهای شما انتظار میرفت که به نوعی ساختار شکنی کنید و به سراغ نقشها در فضاهای مختلف بروید اتفاقی که بعد از مدتها در سریال «پنجمین خورشید» افتاد و نقش هما را به خوبی ایفا کردید؟هر بازیگری یکی از بزرگترین خواستههایش این است که در قالبهای متفاوت بازی کند تا از این طریق بتواند تواناییهایش را نشان دهد، من هم خیلی دوست داشتم از نقشهای کلیشهای که به من پیشنهاد میشود فاصله بگیرم و در یک قالب جدید ظاهر شوم اما خب از آنجا که در کشور ما اگر در یک نقش خوب ظاهر شوی همه از تو انتظار تکرار همان قالب را دارند من نتوانستم از جو آن پیشنهادات جدا شوم چون اکثر پیشنهادهای من هم دنبالهرو نقشهای مثبت بود به همین خاطر مجبور بودم از بین آنها انتخاب کنم اما وسوسه یک کار متفاوت همیشه دنبالم بود تا اینکه آقای افخمی برای بازی در سریال «پنجمین خورشید» به من پیشنهاد دادند. وقتی فیلمنامه را خواندم واقعاً از نقش «هما» خوشم آمد. یک دختر خلافکار که دلی مهربان داشت.اما فکر میکنم بازی کردن در آن نقش برای شما ریسک زیادی به دنبال داشت چراکه شما بعد از مدتها میخواستید در قالبی جدید ظاهر شوید و مطمئناً اگر در این مسیر کمی لغزش میکردید ممکن بود حتی آن ذهنیت خوبی که از شما وجود داشت هم خدشهدار شود.بله، من هم همه این شرایط را آنالیز کردم و میدانستم که در اولین گامم برای تغییر باید بهترین قدم را بردارم تا ثابت کنم که میتوانم در یک قالب جدید خوب ظاهر شوم ولی خب کاراکتر «هما» خودش قابلیت پرداخت داشت و با کمی دقت میتوانستم آن را به ایدهآل نزدیک کنم.نقش هما به نوعی دو وجهی هم است. از یک طرف نقش یک دختر خلافکار مستقل را بازی میکردید از طرف دیگر باید بعد مهربانی هما و اینکه او سرپرست چندکودک یتیم است را به نمایش میگذاشتید؟من وقتی فیلمنامه را خواندم بعد خلافکاری «هما» بیشتر در ذهنم پررنگ شد. میگفتم احتمالاً «هما» هر جا پا دهد پول این بچهها را میخورد، اما وقتی جلوتر میرفتم دیدم که «هما» نه تنها دختر خلافی نیست بلکه بر عکس ظاهرش بسیار مهربان است منتها به واسطه شرایطی که در آن بزرگ شده مجبور است با این ظاهر و نوع رفتار در جامعه حضور یابد و در بعضی از سکانسها میدیدیم که اگر بچهای میخواست مرتکب دزدی شود با او چگونه برخورد میکرد، در هر حال این دو وجهی بودن شخصیت آن کاراکتر را برای من و مخاطبان بسیار جذاب میکرد.نکته جالب اینجاست که در طول این سالها اکثر بازیگران زنی که در نقش خلافکار ظاهر میشدند به نوعی چهرهشان در خدمت بازیشان بود اما مثبت بودن ظاهر شما اساساً با این کاراکتر در تضاد بود برای باورپذیر بودن آن چکار کردید؟شاید از جهتی این قضیه نوعی ریسک محسوب میشد ولی خب این حس متفاوت هم به من و هم به مخاطب برای باور پذیری این نقش کمک میکرد. از این جهت هم وقتی هما حرکاتی خلاف ذهن مخاطب انجام میدهد برای آنها هم بسیار جذاب خواهد بود.در طول این سالها شما با کارگردانهای زیادی کار کردید، به نظرتان نقش یک کارگردان در هدایت یک بازیگر تا چه اندازه است؟به نظر من که خیلی زیاد است. من در طول این سالها به اهمیت نقش کارگردان پیبردم و شاید به همین خاطر است که وقتی نقشی به من پیشنهاد میشود سعی میکنم جدا از ارزشها و قدرتهای مانور روی نقش ببینم چه کسی پشت دوربین قرار میگیرد چرا که میدانم شما اگر با یک کارگردان خوب و صاحب تفکر کار کنید ابعاد دیده شدن کارتان چند برابر است. پس به خاطر این است که این روزها بیشتر سعی میکنید در مقام انتخاب کننده قرار بگیرید گزیده کارتر شدید و ما شما را کمتر میبینیم؟این روزها بازیگری برای من یک دغدغه جدی محسوب میشود و دوست دارم با تمام توانم در آن کار کنم به همین خاطر هم است که دوست دارم در انتخاب کارهایم به گونهای عمل کنم که آثار ماندگارتری از من به جا بماند به همین خاطر سعی میکنم در انتخاب یک نقش همه ارکان را لحاظ کنم به ویژه کارگردان آن اثر را. فکر میکنم تأکیدتان روی نقش کارگردان هم باعث شده که تصمیم بگیرید خودتان هم کارگردانی را تجربه کنید و به همین خاطر به ساخت فیلم کوتاه روی آوردید و در مقام کارگردان قرار گرفتید؟کارگردانی کردن اساساً مقوله وسوسه برانگیزی است به ویژه برای منی که همیشه پشت دوربین قرار گرفتن برایم جذاب بوده است، به همین خاطر تصمیم گرفتم اولین دغدغههایم را با ساختن فیلمهای کوتاه آغاز کنم و سعی کردم برداشت شخصیام را از آن چیزی که در اجتماع سراسر ایران میبینم جلوی دوربین ببرم. به همین دلیل چند فیلم کوتاه به نامهای «من تنها»، «خونه»، «وقتی خونه با آدمها قهر میکنه»، «زندگی، انشایی ساده» را کارگردانی کردم.اما یکی از فیلمتان به نام «زندگی،انشایی ساده» در جشنواره شرکت کرد تا حدی هم به آن روی خوش نشان دادند. شما در آن فیلم زندگی مدرسهای از اهالی کردستان را به نمایش گذاشتید اصلاً چه شد که سراغ آن نوع فضا رفتید؟من نشان دادن فضاهایی که تا به حال از آن کمتر دیدهایم را بیشتر دوست دارم به همین خاطر است که در انتخاب سوژه فیلمهایم به سراغ فضاهایی میروم که کمتر راجع به آن حرف زده شده است تا با یک پرداخت و نگاه جدید توجه مردم را به آن مسئله جذب کنم در آثارم نیز سعی کردم که همواره این نکات را مورد توجه قرار دهم.وقتی سوژه فیلمهایتان را به نوعی مورد بررسی قرار میدهیم میبینیم شما به نوعی در آثارتان به تنهایی آدمها اشاره کردید و آن را به نقد کشیدید کمی راجع به آن حرف میزنید؟شاید به نوعی در پس این سوژهها تنهایی وجود داشته اما پرداختهای کاملاً متفاوتی به آن شده است. در فیلم اولم «من تنها» راجع به تنهایی یک زن حرف میزنم و در آن به این مسئله اشاره میکنم که چطور آدمها با اینکه در یک اجتماع زندگی میکنند و دوروبرشان شلوغ است ممکن است احساس تنهایی کنند یا در فیلم سومم «وقتی خونه با آدمها قهر میکنه» این بار به سراغ تنهایی یک خانه میرویم و داستان خانهای را روایت میکنیم که با آدمهای خانه قهر میکند، اعضای خانه را راه نمیدهد و در «زندگی، انشایی ساده» راجع به یک پسربچه روستایی حرف میزنیم و به نوعی مفهوم مرگ و زندگی را نمایش میدهیم شاید در خواندن خلاصه داستان یک خط ربط مشترک مانند تنهایی را پیدا کنیم اما وقتی فیلمنامه را به طور کامل بخوانید یا فیلم را ببینید متوجه خواهید شدکه به لحاظ پرداخت کاملاً متفاوت از هم است.کمتر کسی است که نسبت به سختیهای فیلم کوتاه اطلاعی نداشته باشد چرا که در ساخت آثاری از این دست معمولاً اوج فشار و مسئولیت روی دوش یک کارگردان است با این اوصاف چه چیزی در فیلم کوتاه وجود دارد که شما را مجذوب خود میکند تا همچنان به ساخت این آثار ادامه دهید؟حق با شماست ساخت فیلمهای کوتاه دردسرهای خواست خودش را دارد و شما باید بسیاری از مسئولیتها را تنهایی به دوش بکشید و شاید ماحصل کارتان آنطور که باید هم دیده نشود اما ساخت آثاری از این دست شما را مجاب میکند که حساب شده و فکر شدهتر عمل کنید یعنی بعد از آنکه فیلمنامه کاری را خواندید تصمیم بگیرید ما حصل قصه را در ده دقیقه و با بیشترین تأثیرگذاری به مخاطب منتقل کنید و همین منتقل کردن چکیده یک موضوع همیشه برای من جذاب و هیجان انگیز بوده است، به همین خاطر ترجیح دادم تمرکزم را روی این موضوع بگذارم چون حس میکردم تأثیرگذاری آن به شرطی که خوب ساخته شده باشد بسیار زیاد است.به نکته خوبی اشاره کردید به شرطی که خوب ساخته شده باشد این روزها وجود دوربینهای فیلمبرداری دیجیتالی این امکان را در اختیار بسیاری قرار میدهد که با کمترین تجربهای به ساخت اینگونه فیلمها روی بیاورند که اکثر آنها به اصطلاح ساختار مدرنی دارند، به نظر شما اصلاً ساخت چنین آثاری که کیفیت خوبی ندارند و تنها توجیه شان مدرن بودن است درست است؟من هم مانند شما در این مدت فیلمهای کوتاهی را دیدم که با وجود قابل احترام بودنشان اما ساختار عجیب و غریبی داشتند وقتی علت آن موضوع را پرسیدم آنها گفتند که این فیلم ساختار مدرنی دارد در حالی که به نظر من آنهایی که دوست دارند فیلمسازی کوتاه را تجربه کنند ابتدا باید فیلم کلاسیک را بسازند و در این زمینه آزمون و خطا کنند و بعد به سراغ قصه گویی فیلمسازی مدرن بروند چون در غیر این صورت کیفیت فیلمشان آنطور که باید اثر خوبی از کار در نمیآید.دوست دارید همچنان به ساخت فیلم کوتاه بپردازید یا به زودی وسوسه فیلمسازی بلند هم به سراغتان میآید و پشت دوربین به عنوان کارگردان یک اثر بلند قرار میگیرید؟در حال حاضر بیشتر دوست دارم ساخت فیلمهای کوتاه را تجربه کنم چرا که حس میکنم قدم محکمی برای فیلمهای بلند محسوب میشود اما فعلاً تمرکزم روی ساخت اینگونه فیلمهاست اما ترجیح من این است که اندکی به تایم فیلمهایی که میسازم اضافه کنم و از مدت 15 دقیقه آن را افزایش دهم.چرا در آثاری که خودتان کارگردانی میکنید به عنوان بازیگر بازی نمیکنید این در حالی است که اگر بازی کنید ممکن است چون خودتان بازیگر حرفهای هستید به لحاظ حسی به ایدهآلتان نزدیکتر شوید؟شاید به لحاظ حسی به آن چیزی که میخواهم نزدیکتر شوم اما تمرکزم را به عنوان کارگردان از دست میدهم به همین خاطر است که سعی میکنم از بازیگر دیگری بهره بگیرم.با اینکه شما در دانشگاه تدریس میکنید، اما برای من جالب اینجاست که شما در ساخت آثارتان ترجیح میدهید از یک تیم حرفهای بهره بگیرید. چرا. در حالی که میتوانید از جوانهای بااستعداد استفاده کنید؟اینطور نیست که من در همه ارکان ساختاری فیلمم از حرفهایها استفاده کنم. من کارم را به دو دسته تقسیم کردم در پشت دوربین از افراد حرفهای بهره میگیرم چراکه مطمئن هستم ذهنیت آنها روی کلیت کارم تأثیر مثبتی میگذارد، اما در جلوی دوربین سعی میکنم به سراغ افراد مستعد اما بکر و کمتجربه بروم تا حداقل از این طریق در کارم نوعی بالانس ایجاد شود.بهتر است از فضای ساخت فیلمهای کوتاه جدا شویم، شما در آثارتان به نوعی علاقهمند به بازی در آثار تاریخی هستید این علاقهتان از کجا نشأت میگیرد؟حس میکنم در یک کار تاریخی عوامل مختلفی مانند گریم و طراحی صحنه شما را به فضای آن موقع سوق میدهد. از طرفی چون مردم نسبت به این نقشها ذهنیت هم دارند راحتتر آن را میپذیرند. خوشبختانه من دو تجربه بسیار شیرین در کارهای تاریخی داشتم «مریم مقدس» و «نردبام آسمان» جزو آثار تأثیرگذار و البته ماندگار هستند.ولی برخی برخلاف نظر شما اعتقاد دارند چون نوع دیالوگها با گفتار امروزی ما فاصله دارد تمرکز بازیگر برای ادای آن از بین میرود، یعنی بازیگر آنقدر روی گفتن آن دقیق میشود که اصل موضوع را یعنی خوب بازی کردن را از یاد میبرد.من به این موضوع از این زاویه نگاه نمیکنم چون فکر میکنم یک بازیگر خوب بازیگری است که آنقدر در یک نقش ذوب شود که زمان و مکان را از یاد ببرد. از طرفی من فکر میکنم آثار ساختاری ما اکثراً به لحاظ کیفی در سطح خوبی هستند و به لحاظ دیالوگنویسی بسیار زیبا و شاعرانه نگاشته شدهاند.اما حتماً شما هم به این موضوع معتقدید بازیگری که در یک اثر تاریخی بازی میکند به مراتب شرایطش سختتر از یک بازیگر دیگر است، چون باید تمام تمرکزش را به کار بندد که بازی قابل قبولی ارائه دهد چون در آثار تاریخی بازیگر باید به لحاظ آمادگی بدنی و مهارتی در سطح قابل قبولی باشد مثلاً اسبسواری بلد باشد.درست است و اتفاقاً این همان موضوعی است که برای بسیاری از بازیگران که تشنه ریاضتکشیدن برای یک نقش هستند، جذاب است. خیلی از بازیگران هستند که از بازی در نقشهای عادی که بدون کوچکترین اکتی است، خسته شدهاند و دنبال یک نقش چالشبرانگیز هستند که من هم از این قاعده مستثنا نیستم. این فرصت را نقشهای تاریخی در اختیار من قرار میدهد. من به خاطر بازی در نقش «ویس» در سریال «نردبام آسمان» اسبسواری را یاد گرفتم. با اینکه من در آن سریال آسیب هم دیدم اما برایم مهم نبود میخواستم بهتر ظاهر شوم.ولی خیلیها در همان سریال از شما انتظار داشتند نقش ویس را انتخاب نکنید، چراکه ویس نقش مثبتی با کمترین چالش بود، اما در مقابل نقشی مانند «آیبانو» که از پیچیدگی بیشتری هم برخوردار بود بیتردید این فرصت را در اختیارتان قرار میداد که تواناییهایتان را نشان دهید؟فراموش نکنید که من یک بازیگرم و این کارگردان است که تعیین میکند من در چه نقشی بازی کنم. من هم وقتی فیلمنامه «نردبام آسمان»را خواندم، حس کردم که نقش «آیبانو» این فرصت را به من میدهد که از قالب نقش مثبت خارج شوم، اتفاقاً موضوع را با آقای لطیفی هم در میان گذاشتم، به ایشان گفتم که این نقش را به من بسپارید اما ایشان معتقد بودند که چهره من خیلی مثبت است و مردم من را در نقش «آیبانو» باور نمیکنند برای باورپذیری بیشتر بهتر است نقش «ویس»را بازی کنم در نهایت «آیبانو» را ویشکا آسایش بازی کرد در حالی که شاید اگر جای ما دو نفر عوض میشد، هم ویشکا میتوانست در قالب یک نقش مثبت خودش را بیشتر نشان دهد هم من در قالب یک نقش منفی، اما خب این اتفاق نیفتاد. هرچند که بازتابهایی که از این سریال گرفتیم، نشان میدهد که مردم از بازی ما در این نقشها راضی بودند و آن را باور کردند.در جایی از حرفهایتان به این مسئله اشاره کردید که برخی از بازیگران دوست دارند برای رسیدن به یک نقش حتی ریاضت بکشند. در این میان شما جزو کدام دسته از بازیگران هستید، دوست دارید برای رسیدن به یک نقش چکار کنید؟من سعی میکنم برای رسیدن به یک نقش تحقیق کنم، اما این تحقیق کردن به این معنا نیست که باید بروم یک کاراکتر را پیدا و از روی آن الگوبرداری کنم، چون آن وقت آن نقش دقیقاً شبیه همان کاراکتر میشود در حالی که من فکر میکنم بازیگر باید از خودش خلاقیت داشته باشد و به فکر اضافه کردن ایده به یک نقش باشد. من سعی میکنم یک نقش را به تنهایی خودم ببرم بعد روی آن اتود بزنم و تصویرهای مختلفی که از آن کاراکتر دیدم جلوی خودم بیاورم بعد از بین آنها و ذهن خودم یک شخصیت جدید را تولید کنم.این روزها باب شده بازیگردان و کارگردان قبل از فیلمبرداری از بازیگران میخواهد که آن سکانس را بارها و بارها تمرین کنند چقدر به تمرین قبل از فیلمبرداری اعتقاد دارید؟به نظرم باید جانب اعتدال در این قضیه رعایت شود، یعنی میزان تمرینها نباید به حدی باشد که بازیگر تمام توانش را قبل از دوربین خرج کند و به نوعی بازیاش بیات شود به همین خاطر باید تمرین را تا حدی انجام داد که بازیگران به یک هماهنگی به لحاظ بازی برسند و دیالوگها را یاد بگیرند.شما هم جزو بازیگرانی هستید که به بازی نقش مقابلتان اهمیت زیادی میدهید یا اینکه در هر حال کار خودتان را میکنید، به نظرتان بازی کسی نمیتواند روی شما تأثیر بگذارد؟به نظر من کمتر بازیگری است که ادعا کند بازی نقش مقابلش روی او اثر نمیگذارد، چراکه معمولاً پکیجی که با بازیگر کار میکند روی حس او به لحاظ بازی تأثیر میگذارند به ویژه نقش مقابل که انرژی او هرچه که هست روی بازیگر مقابلش اثر میگذارد.در انتخاب یک نقش، کوتاهی و بلندی یک نقش چقدر برایتان مهم است و براساس آن نقش را انتخاب میکنید؟به نظر من این مسئله ارتباط مستقیمی با فیلمنامه دارد. یک فیلمنامه باید آنقدر گنجایش داشته باشد که در آن نقشهای کوتاه هم اثرگذار باشند، در این صورت بازیگر ممکن است وسوسه شود و بخواهد خودش را در این قالب هم محک بزند. بنابراین من کوتاهی و بلندی نقش را لحاظ نمیکنم.مثل نقشی که در فیلم سینمایی «خاطره» بازی کردید. نقش معلمی که تنها در چند سکانس ظاهر شد، اما آن را بسیار اثرگذار ایفا کردید؟بله، نقشی را که در آن فیلم ایفا کردم با آنکه کوتاه بود، اما برای من بسیار جذاب بود. کارگردان آن فیلم آقای طریقت با آنکه اولین تجربه کاریش بود، اما به خوبی از پس ساخت آن اثر برآمد و اثری بسیار تأثیرگذار را ارائه کرد.معمولاً بازیگرها نسبت به یک فیلم، ایدهآلی را در ذهنشان دارند، یعنی وقتی اثری را میبینند آنقدر نسبت به آن رؤیابافی میکنند که خودشان را در آن مجسم کنند در این میان فیلم ایرانیای بوده که چنین حسی را به شما منتقل کند؟من به کارهای مرحوم علی حاتمی بسیار علاقهمند هستم آثاری که ایشان تولید میکردند در عین همه فهم بودن بسیار زیبا و جذاب بود. «مادر» و «سریال هزاردستان» جزو آثاری هستند که هیچگاه از ذهن من پاک نمیشوند چون حس میکنم نظیر آنها هرگز تکرار نمیشود، چراکه بسیار جذاب و شیرین است، البته به این لیست باید فیلم «هامون» را هم اضافه کرد.به نظرتان یک بازیگر اگر بخواهد بازیش را ارتقا دهد، باید چه کند؟در درجه اول باید عاشق باشد چون آدم عاشق هر سختی و ریاضتی را تحمل میکند برای بهتر شدن. اما در کل یک بازیگر باید دائم سعی کند که به روز باشد که این مسئله مستلزم مطالعه و تحقیق و فیلم دیدن است.در نقشهای اخیرتان شما به نوعی به یک معنای خاصی در بازیگری رسیدهاید و تمرکز بازیهایتان را صرفاً از دیالوگگویی برداشتید و روی نگاه در بازی و انتقال حس رسیدید مسئلهای که در بازیگری بسیار بااهمیت است؟در طول چند سال اخیر من سعی کردم روی این مسئله حسابی تمرکز کنم چون همواره برای من جالب بود که در بعضی از سکانسها یا پلانها با تکیه کمتر با دیالوگها احساسم را به تماشاگر منتقل کنم که یکی از مهمترین آن هم نگاه است، خوشحالم که شما میگویید من در این مسئله موفق بودهام.اینطور که شنیدهام شما در دانشگاه تدریس هم میکنید، قطعاً برای بسیاری از شاگردانتان جالب است که شما را در مقام یک استاد ببینند چراکه تا پیش از این ذهنیت یک بازیگر را راجع به شما دارند وقتی شما را در کلاس میبینند معمولاً چه عکسالعملی نشان میدهند؟همانطور که خودتان هم اشاره کردید در روزهای اول شروع کلاس معمولاً برای آنها خیلی جالب است چون تا قبل از آن من را بیشتر در مقام یک بازیگر دیدهاند اما رفته رفته به این نتیجه میرسند که من را در قالب استادشان باور کنند البته چون فاصله سنی ما بسیار کم است رابطه دوستانهای بین ما حاکم است، من تلاش میکنم کلاس را از فضای خشک جدا کنم و در یک جو صمیمی به دانشجویانم آموزش دهم، البته این مسئله اختلاف سنی همیشه به نفع من نیست چراکه دائم باید حواسم باشد که دانشجویان مرزشان را گم نکنند، فراموش نکنند که اینجا آمدند تا یاد بگیرند نه اینکه...این مسئله موجب میشود برای تثبیت موقعیت خودتان بخواهید دانشجویانتان را تنبیه یا محروم کنید؟طبیعی است که در یک دوره آموزشی ممکن است استاد مجبور شود برای حفظ نظم کلاسش و حرفشنوی بیشتر دانشجویان بخواهد آنها را تنبیه کند اما من هیچگاه از این مسئله به طور ابزاری برای حفظ موقعیت خودم استفاده نکردم. ممکن بود که دانشجویان دیر به کلاس بیایند چیزی که برای من خیلی مهم است. آن وقت از آنها بخواهم که دیگر در کلاس آن روز شرکت نکنند اما مسئله دیگری نبوده است.شما به دانشجویان، بازیگری درس میدهید، مسئلهای که بسیار مهم است. برای انتقال بیشتر و بهتر آموزش شما چهکاری را انجام میدهید و بعد اینکه بهترین خاطرهای که از تدریس دارید، چیست؟نمیتوان به تنهایی انتظار داشته باشید که یک سیستم آموزشی را تغییر داد اما من در حد خودم همواره تلاش کردم آموزشهایم را به شکل پویاتری به دانشجویان منتقل کنم و بیشتر سعی در آموزش عملی دارم اما در مورد قسمت دوم سؤالتان باید بگویم جالبترین خاطرهای که در کلاسهای آموزشی دارم این است که یک روز از دانشجویانم خواستم که هر کدام از آنها بخواهند نقش فردی را که دوست دارند، بازی کنند تا اینکه یکی از دانشجویانم کاراکتر من را برای بازی انتخاب کرده بود که انصافاً هم بسیار خوب از پس آن برآمد و حتی ریزه کاریهای شخصیتی من را هم لحاظ کرده بود که برای من بسیار خاطرهانگیز بود.شما با اینکه از تئاتر آغاز کردید اما زمانی که وارد عرصه تصویر شدید از صحنه غافل شدید این مسئله علت خاصی داشت؟من خودم سالهاست که کار تئاتر انجام ندادهام و به شدت هم تشنه انجام دادن کار هستم. منتها دوست دارم فرصت مناسبی دست دهد که با انرژی مضاعفی این کار را انجام دهم تا بتوانم از این طریق کاری از پیش ببرم و تأثیرگذار باشم.