در حال حاضر برنامه هستهای ایران مبرمترین وضعیتی است که ایالات متحده امریکا با آن مواجه است. بر این اساس برخی معتقدند هر رویکرد مؤثر دیپلماتیک نسبت به ایران، باید در قالب یک راهبرد منطقهای صورت گیرد. در این رویکرد، همسایگان ایران (بهویژه اعضای شورای همکاری خلیج فارس) میتوانند بازیگران مهمی باشند زیرا کشورهای عربستان سعودی، کویت، بحرین، یمن، قطر، امارات و عمان، به رغم آنکه از هژمونی ایران در خلیج فارس هراس دارند، با این حال جرأت چالش با همسایه شمالی خود را نیز ندارند. از این رو کشورهای عرب حوزه خلیج فارس در حالی که از منافع خود در خلیج فارس حمایت میکنند، در پی توسعه روابط عادی با تهران نیز هستند و ایالات متحده امریکا باید در این روابط خلل وارد کند. در واقع امریکا باید به دنبال پیریزی اتحادی ضدایرانی در منطقه باشد. البته این سیاست که در گذشته شکست خورده، به احتمال زیاد در آینده نیز با شکست مواجه خواهد شد زیرا با وجود تداوم جنگ در عراق، کشورهای عرب خلیج فارس دیگر از توانایی حمایت واشنگتن مطمئن نیستند. در واقع کشورهای منطقه حاضر نیستند به خاطر امریکا، رودرروی جمهوری اسلامی ایران بایستند.اگر سیاستهای دولت اوباما در قبال برنامههای هستهای ایران مورد بررسی واقعبینانه قرار گیرد، آنگاه مجموعهای از ضعفها و اشتباهات راهبردی عیان میشود. این در حالی است که پس از شکست دموکراتها از جمهوریخواهان در جریان انتخابات مجلس نمایندگان، عملکرد اوباما در حوزه سیاست خارجی بیش از پیش مورد توجه قرار گرفته است. این امر به خصوص در ارتباط با سیاستهای اوباما در قبال ایران به طور واضح قابل مشاهده است. بر این اساس از زمان برگزاری انتخابات میان دورهای کنگره امریکا، سیاست واشنگتن در برابر ایران به موضوعی برای فشار جمهوریخواهان بر باراک اوباما، رئیسجمهور دموکرات تبدیل شده است به نحوی که هر روز پیشنهادهای گوناگونی در عرصه سیاست خارجی امریکا به کاخ سفید میرسد. از جمله پیشنهادها این است که اوباما باید مناقشه اتمی با ایران را تشدید کند تا وضعیت سیاسی خود را بهبود ببخشد. جمهوری خواهان معتقدند تحریمها برای متوقف کردن برنامه اتمی ایران کافی نیستند و برای مذاکره با تهران، نیاز به فشار و تهدید بیشتری است. حتی برخی از جمهوری خواهان خواستار فشار بر اوباما شدهاند تا طرح جنگ را دراندازد زیرا به اعتقاد آنها، در حالی که تنش افزایش مییابد و سرعت تدارک جنگ بیشتر میشود، اقتصاد هم بهبود پیدا میکند.نومحافظهکاران در حالی بر طبل جنگ با ایران میکوبند که به خوبی میدانند سیاستهای جنگطلبانه آنها یکی از عوامل اصلی قدرتگیری ایران در منطقه بوده است. به نحوی که امروزه بر کسی پوشیده نیست که جنگهای امریکا با افغانستان و عراق موجب تقویت ایران شده است زیرا جنگهای امریکا، نه تنها ایران را از دست بدترین دشمنانش (طالبان و صدام حسین) خلاص کرد، بلکه عملاً کانون توجه واشنگتن را نیز متوجه این کشورها و بیاعتنایی به امور ایران کرد. علاوه بر این، ایران هماکنون در تصمیمگیریهای افغانستان و آینده عراق، نقش بسیار مهمی ایفا میکند. مجموعه این مسائل نشان میدهند که اگر چه قرار بود سیاستهای جنگطلبانه امریکا، به قوی شدن این کشور منجر شود و منافع واشنگتن را تأمین کند، اما در حقیقت موجب قدرتگیری ایران در منطقه شده است.ظاهراً پس از انتخابات کنگره امریکا، یک بار دیگر پروژه قدیم نومحافظهکاران روحی تازه یافته و آنها پس از کابل و بغداد، خواهان فتح تهران شدهاند. البته در پس پرده، مسائل داخلی و به خصوص رقابتهای انتخابات آتی ریاست جمهوری آمریکا نیز نهفته است. بر این اساس به نظر میرسد بخشی از جمهوری خواهان قصد دارند اوبامای ضعیف شده را به خطی بکشانند که با رفتن بوش عوض شد. آنها از این طریق میخواهند او را با توجه به عدول از شعارهایش، به راحتی در مبارزه انتخاباتی آینده از میدان به درکنند.