آزاده غلامی | حتماً شما هم در برخورد با افراد شاهد دروغهایی بودهاید با وجودی که میدانید درست نیست و صحت ندارد، مجبور به تحمل آنها شدهاید. یا شاید خود شما هم برای رفع برخی عواقب ناراحتکننده مجبور به دروغگویی شدهاید اینکه دروغگویی به چه عواملی باز میگردد و چطور باید جلوی آن را گرفت، موضوعی است که جامعهشناسان به آن پرداختهاند.دکتر ابوالقاسم نهایی، استاد دانشگاه و جامعه شناس معتقد است که دروغگویی افراد برای مطلوبتر کردن زندگی است. آنها با دروغگویی فکر میکنند از خطرها دور میشوند و خود و منافع خود را از گرفتاری نجات میدهند. البته دروغگویی میتواند ناشی از عقدههای ناخودآگاه باشد، ولی فرصتهای زندگی به گونهای شده است که فرد اشتباهاً به این نتیجه میرسد که اگر در ساختار جامعه دروغ بگوید، میتواند زندگی بهتری داشته باشد.گاه ساختار جامعه دروغگویی را رواج میدهدبه عقیده این کارشناس، مهمترین آسیبی که دروغگویی به خانواده وارد میکند، بیاعتمادی است. این موضوع باعث میشود که افراد نتوانند حرف یکدیگر را باور کنند و به هم اعتماد داشته باشند. در این حالت اگر فرد مورد نظر اقدام به کاری کند، مورد اعتماد و تأیید طرف مقابل نیست. اینگونه رفتارها به بیاعتمادی، افسردگی و ناراحتی دیگر اعضای خانواده، دوستان و اطرافیان کشیده میشود. وی با بیان این مطلب میگوید: هر چه دروغگویی بیشتر باشد، به همان میزان ناامیدی و بیاعتمادی هم افزایش پیدا میکند و در این حالت شاخصهای امید به زندگی در افراد کاسته میشود. یکی از شاخصهای امید به زندگی نیز، انگیزه همکاری با دیگران در هر موضوعی از جمله زندگی مشترک است که با دروغگویی کاسته میشود و روحیه فرد را برای ادامه این همکاری تضعیف میکند. والدین، جامعه و تحلیل عواملی که بر دروغگویی مؤثرند این کارشناس، با اشاره به اینکه افسردگی یکی از عواملی است که به صورت قطعی در اثر دروغگویی به وجود میآید، میگوید: وقتی فرد به والدین، اعضای خانواده و دوستان و مسئولان اعتماد دارد و از آنها دروغ میشنود، ممکن است با شنیدن هر حرف دیگری تصور کند که آنان دروغ میگویند. به این معنی که حرف راست آنها را نیز باور نکند. این رفتار از سوی دیگران باعث میشود فرد احساس کند که نزدیکترین کسان وی هم به او دروغ میگویند، پس نمیتواند به کسی اعتماد کند و دچار افسردگی میشود. نهایی در ادامه سخنانش اظهار کرد: این موضوع بر موضوع طلاق هم تأثیر دارد زیرا با فقدان اطمینان از صداقت همسر، زمینه افسردگی ایجاد میشود که به طلاق رسمی یا طلاق عاطفی منجر میشود. طلاق عاطفی بیش از طلاق رسمی در خانواده و به دلیل بیصداقتی دیده میشود. در نتیجه این موضوع، همسران یکدیگر را قبول ندارند، جدا از هم زندگی میکنند بدون اینکه به رفتار و گفتار هم توجهی داشته باشند. در این صورت، افراد همدیگر را باور ندارند. این رفتار گاه دیده شده است که به طلاق رسمی هم کشیده میشود. دکتر نهایی درباره بروز دروغگویی در خانوادهها میگوید: اینکه خانواده فقیر یا غنی باشد، تفاوتی در دروغگویی نمیکند. این موضوع را میتوان در هر خانوادهای دید. این موضوع به سطح و ساختار جامعه و اینکه تا چهاندازه باز یا بسته است، باز میگردد. وقتی فشار ساختار اجتماعی بیشتر شود، احتمال این که افراد دروغ بگویند نیز افزایش مییابد. شاید برخی موارد از اینکه والدین برای توجیه غیبت فرزندشان با ارائه نسخه دروغین پزشک از وضعیت جسمی نابسامان فرد، او را یاری میکنند که فقدان حضورش در مدرسه را توجیه کند، روش دیگری باشد که بهترویج دروغگویی کمک میکند. با این روش کودک یاد میگیرد که هر وقت دچار مشکل شد و زیر بار فشار جامعه قرار گرفت، میتواند با دروغگویی آن را رفع کند و از مشکلات خود را نجات دهد و اوضاع را به نفع خود تغییر بدهد. چرا که میداند با دروغگویی میتواند به مقاصدش برسد. این جامعهشناس معتقد است: بیاعتمادی به افراد در سطح جامعه چنان افزایش پیدا کرده است که هماکنون دانشگاهها هم نمیتوانند به نسخههای پزشکان بیتوجه باشند. این موضوع سبب گسترش بی اعتمادی در سطح جامعه میشود که احساس توهین به انسان را شکل میدهد. در اصل با گسترش این روند، انسان دچار تحقیر و افسردگی میشود. در این صورت است که افراد امید به فردا و زندگی را از دست میدهند. به گفته وی، اینکه تا چهاندازه جامعه نسبت به افراد تساهل و تسامح را به کار گیرد، موضوع دیگری است. اگر کودک خطایی انجام دهد یا شهروندی دچار خطا شود، باید دید که جامعه تا چهاندازه حاضر است به او کمک کند. برخی از قوانین در جامعه جنبه تنبیهی دارند. گاه مأموران امنیت و رعایت قوانین در جامعه منتظر هستند که فردی دچار خلاف شود تا او را جریمه کنند. پلیس راهنمایی نمونه چنین رفتاری است. رفتار برخی از این افراد سبب میشود که نه تنها رانندگی اصلاح نشود بلکه با جریمه کردن افراد به طور غافلگیرانه سببترویج دروغ در جامعه میشوند. نهایی از وجود فشار جامعه به عنوان عامل ترویج دروغگویی یاد کرد و ادامه داد: طبیعی است که وقتی افراد تحت فشار قرار میگیرند، به دروغگویی متوسل شوند. در صورتی که اگر جامعه به گونهای باشد که به افراد کمک کند و قصدش اصلاح رفتار و فرهنگ شهروندان باشد، سادهتر از سر خطاها بگذرد و سختگیری کمتری نشان دهد، نیازی هم به دروغگویی نیست. رواج بیاعتمادی با دروغگویی این استاد جامعهشناس از آزمایشهایی یاد میکند که روی دختران دو کشور انجام شده است و میگوید: این آزمایش نشان داده است که قوانین سهلتر یک کشور و ساختار جامعه آن، افراد را کمتر دچار افسردگی میکند، در عوض سختگیری جامعه نسبت به افراد، سبب دروغگویی بیشتر و افزایش گرفتاری و بیماری روانی میشود. دکتر نهایی با بیان اینکه اگر ساختار جامعه بر افراد سختگیری بیشتری اعمال کند، تنش و افسردگی ایجاد میشود، میگوید: یکی از راههای رفع تنش و اضطراب نیز دروغگویی است که ساختار جامعه و سختگیری آن بر این موضوع تأثیر بسیاری دارد. اگر والدین دروغ بگویند، فرزندان هم از الگوهای خود میآموزند که با دروغ مشکلاتشان را رفع کنند. ولی با این حال هیچ موضوعی را نمیتوان گفت که صد در صد تأثیرگذار است. با این حال فرزندان میآموزند که مشکلاتشان را اینگونه حل کنند. البته ممکن است عکس این رفتار هم در کودکان بروز پیدا کند. به این معنی که با دیدن رفتار والدین، از این کار منزجر شود و صداقت را پیشه خود کند. پس به طور قطع نمیتوان گفت که این رفتار از پیش تعیین شده و قطعی است. این جامعهشناس همچنین رفتار الگوهایی چون والدین، آموزگاران و مسئولان را بر رفتار افراد تأثیرگذار برمیشمرد و میگوید: اینکه والدین دروغگو، چطور به این رفتار رسیدهاند که مشکلات خود را به وسیله آن رفع کنند نیز ممکن است به ساختار جامعه باز گردد،زیرا میبینند که با دروغ مشکلشان حل میشود. دلیلی محکمه پسند ارائه میکنند که از سوی مسئولان و دیگر افراد جامعه قابل قبول است. بنابراین نمیتوان گفت که والدین نیز از پدر و مادر خود این رفتار را یاد گرفتهاند. جامعه میتواند زمینه دروغگویی را ایجاد کند. برای مثال در دانشگاهها و مدارس تنها دلیلی که فرد میتواند امتحان ندهد را بیماری اعلام میکنند و همین سبب ارائه نسخه دروغین از سوی افراد میشود. نهایی در ادامه اظهار کرد: بهتر است جامعه و از جمله سازمانها و نهادها به جای اینکه افراد را به دروغگویی مجبور کنند، دلایل آنان را بپذیرند. متأسفانه قواعد و قوانین موجود چنان دست و پا گیر است که باید دلایل خاص برای توجیه عمل خود ارائه کرد. برای مثال دانشگاه یا مدرسه اگر فرد را دچار بیماری جسمی ببینند، غیبت او را قابل قبول میدانند، ولی بیماری روانی را که از بیماری جسمی نامطلوبتر است، نمیپذیرند. قوانین آسانتر؛ دروغگویی کمتر دکتر نهایی میگوید: علاوه بر رفتار والدین و ساختار جامعه، تحلیل فرد هم موضوع دیگری است که به فرد میآموزد که چگونه باید رفتار کند. برای مثال فرد متوجه این نکته میشود که ارزش مطلوبش را میتواند با دروغگویی به دست آورد. اصلاح دروغگویی، به این شکل است که فرد باور کند که والدین و مسئولان و دیگرانی که الگوی او هستند دروغ نمیگویند. وی باید به این باور برسد که در رفتار دیگران نمود عملی این رفتار را ببیند. وقتی افراد از والدین و مسئولان میشنوند که دروغگویی نادرست است و خودشان این رفتار نادرست را انجام میدهند، رفتاری شدیدتر پیش میگیرند. خداوند نیز در قرآن میفرماید که چرا کاری را که خودتان انجام نمیدهید به دیگران میگویید که انجام دهند. اخلاق دینی نیز بر ضرورت پوشاندن خطاهای دیگران تأکید میکند. بنابراین مهمترین عامل، رفتار درست والدین و مسئولان جامعه است. آنها باید عامل راستگویی باشند. از سویی اگر فرد در خانواده احساس امنیت کند و بداند اگر خطایی انجام میدهد قابل بخشش است و نیازی به دروغگویی نیست و مشکلی برایش ایجاد نمیشود، دروغ نمیگوید. یا بداند که مسئولان جامعه کمکش میکنند و چندان هم مورد ملامت قرار نمیگیرد و برایش خطرآفرین نیست، به این رفتار اقدام نمیکند. ولی اگر ببیند که جامعه رحم ندارد به این رفتار روی میآورد. بنابراین ترحم جامعه و بخشش در برابر خطای افراد رکن اساسی در کاهش دروغگویی است.