
روز گذشته خبری در خروجی بسیاری از رسانههای منطقهای و بینالمللی قرارگرفت که براساس آن باید بار دیگر منتظر وقوع بحرانی جدید در لبنان بود. براساس این اخبار با خروج وزرای مخالف کابینه لبنان از دولت حریری به دنبال پیوستن نخست وزیر سابق لبنان( سعد حریری) به اردوگاه امریکا و در پی مخالفت صریح امریکا با تلاشهای سوریه و عربستان سعودی جهت تغییر روند دادگاه رفیق حریری (نخست وزیر اسبق لبنان) کابینه سعد حریری سقوط کرد.
دو گروه عمده لبنانی – جریان 14 مارس و 8 مارس- از یک سو و سوریه و عربستان از سوی دیگرتوافق کرده بودند که لبنانیها با دادگاه بینالمللی ترور رفیق حریری همکاری نکنند، از این دادگاه حمایت مالی نکنند و قضات لبنانی از این دادگاه کنار بکشند.
همزمان با سفر سعد حریری نخست وزیر لبنان به امریکا رسانههای غربی در خبری فوری از شکست تلاشهای سوریه و عربستان بر سر متقاعد کردن امریکاییها نسبت به این سه درخواست لبنانیها خبر دادند.
در واکنش به این خبر تقریبا تمامی گروهها و شخصیتهای لبنانی بر نقش تخریبی امریکا و فرانسه در روند این تلاشها تأکید کرده و اعلام نمودند که امریکاییها قصد دارند اراده خود را بر اراده لبنانیها تحمیل کنند.
در اولین واکنش به این اخبار جریان هشت مارس به ریاست میشل عون و سایر وزرای حکومتی این جریان با میشل سلیمان رئیسجمهوری لبنان نشستی فوری برگزار کرد و برای روشن شدن امور از سوی سعد حریری 24 ساعت به وی فرصت داد. در واکنشی دیگر وزرای جریان 8 مارس در کابینه حریری آمادگی خود را برای استعفا از دولت اعلام کردند و در نهایت با مسجل شدن مخالفت حریری با برگزاری نشست اضطراری کابینه در مهلت 24 ساعته مخالفان از دولت حریری خارج شدند و با خروج 11 وزیر کابینه حریری عملا در پرتگاه امریکاییها افتاد.
با توجه به تجربه لبنان درورود سریع به اختلافات داخلی شکی نبود که این وضعیت شکننده دوام نخواهد یافت و در حالی که لبنانیها به یک توافق داخلی بدون توجه به دخالتهای امریکا دست نیافتهاند ورود این کشور به یک جنگ داخلی که میتواند زمینهای برای لشکرکشی مجدد رژیم صهیونیستی به بهانههای مختلف به این کشور عربی و اسلامی باشد دور از ذهن نیست.
آنچه در این بین ذهن تحلیلگران منطقه و جهان را نسبت به مخالفت امریکاییها با اراده مردمی لبنان به خود معطوف کرده است دلایل این مخالفت است که ریشه در برخی مواضع داخلی امریکا و مواضع منطقهای برخی رژیمها دارد.
از زمان بازگشت جنگ سالاران(نومحافظه کاران) امریکایی به مجلس نمایندگان امریکا – در پی برگزاری انتخابات میان دوره یی این کشور- و عقد معاملههای درونی میان دمکراتها و جمهوریخواهان بر سرپروندههای داخلی و خارجی این کشور «سیاست نرم» دمکراتها در برخورد با موضوعات جهانی خصوصاً خاورمیانه جای خود را به «سیاست سخت» داده است. با توجه بهترکیب مجلس نمایندگان (اکثریت جمهوریخواهان) و مجلس سنا (اکثریت دمکراتها) بدیهی است که دمکراتها به عنوان دولت حاکم بر کاخ سفید، قدرت دوسال پیش خود در تصویب قوانین خصوصا قوانین مربوط به مسائل بیمههای اجتماعی، معضلات آموزشی و. . . را نداشته و برای هرگونه تصمیمگیری در این مورد نیازمند آرای جمهوریخواهان در مجلس نمایندگان هستند. این در حالی است که جمهوریخواهان همواره با شعارهای انتخاباتی دمکراتها در باب مسائل اجتماعی و کاهش مالیاتها مخالف بودهاند. در چنین شرایطی با توجه به حاکمیت دمکراتها بر کاخ سفید (جایی که باید پاسخگوی مردم امریکا باشد) تنها راه عملی شدن شعارهای انتخاباتی این حزب در نزد افکار عمومی معامله بر سر پروندههای خارجی از جمله لبنان، فلسطین، عراق و افغانستان است. از این روست که پس از یک دوره آرامش نسبی در پروندههایی چون لبنان، فلسطین، افغانستان و پاکستان باردیگر زمزمههای بحران در این کشورها آغاز شده است. اضافه کنید به این موارد موضوع تجزیه سودان و جدایی جنوب از دولت مرکزی این کشور را.
براین اساس مخالفت صریح واشنگتن با اراده عمومی مردم لبنان و کشورهای عمده منطقه یی، ریشه در جنگ افروزی نهادها و سازمانهای حامی صهیونیسم در امریکا دارد. نهادهایی که تأمین امنیت رژیم صهیونیستی را اولویت نخست سیاست خارجی امریکا میدانند و اصولا با همین استدلال جنگی خانمان برانداز علیه ملت لبنان در سال 2006 تدارک دیدند.
بدیهی است نگارش این چند سطور به معنای تبرئه دمکراتها از جنگ افروزی علیه ملتهای منطقه نیست چه اینکه اصولا دمکراتها به طور سنتی هوا خواهتر از جمهوریخواهان نسبت به صهیونیستها هستند بلکه دموکراتها در نوع استفاده از تاکتیک هواخواهی اسراییل با جمهوریخواهان متفاوتند. این تغییر نگرش نسبت به مسائل ذکر شده را به خوبی میتوان در تغییر مواضع اوباما نسبت به شهرکسازی اسرائیل در مناطق فلسطینی نشین مشاهده کرد.