مردم فلسطين از آغاز اشغال سرزمينشان توسط يهوديان صهيونيست، همواره شاهد بدترين جنايات رژيم صهيونيستي در کشورشان بودهاند. اگرچه بسياري از جنايات صهيونيستها با مخفيکاريهاي غرب و بهويژه امريكا و مسامحه اعراب در اين خصوص، از ديد جهانيان پنهان ماندهاست، اما در دو سال اخير جنايات رژيم صهيونيستي به حدي رسيده که به هيچ عنوان قابل انکار و توجيه نيست. «مصيب نعمتي»، کارشناس مسائل خاورميانه، در گفتوگو با روزنامه «جوان»، اين موضوع را مورد تجزيه و تحليل قرادادهاست که با هم ميخوانيم:پس از آخرين جنگ اعراب عليه رژيم صهيونيستي در سال 1973 و عدم موفقيت اعراب در جنگهاي متوالي با اين رژيم، به همكاري و سازش با آن رو آوردند. شما اين اقدام كشورهاي عربي را معلول چه عواملي ميدانيد؟مسيري كه فلسطين از زمان آغاز اشغال تا زمان سازش پيمود، مسير چندگانهاي بود كه غرب آن را بهعنوان يك پروژه غربي در منطقه طراحي كردهبود و هدف آن در همه مراحل، نااميدكردن اعراب در رويارويي با رژيم صهيونيستي بود. اگرچه در جنگهاي آغازين اعراب با رژيم صهيونيستي، انگليسيها با نفوذ در كشورهاي عربي آنان را از ادامه جنگ بازميداشتند، اما با اين احوال جنبشهاي مقاومتي زيادي توسط نيروهاي آزاديخواه شكل ميگرفت. اما جنگ 1967 از ديد كارشناسان نظامي يك جنگ غافلگيركننده براي كشورهاي عربي بود. در اين جنگ نوك پيكان به طرف مصر بود و در عرض چند ساعت بخش اعظمي از ارتش مصر از كار افتاد. هدف از اين جنگ، تهيكردن مصر از درون و آمادهساختن اين كشور براي صلح و سازش بود. پس از يك جنگ ششروزه صهيونيستها طرح آتشبسي را كه از پيش آماده كردهبودند، مطرح كردند. در اين زمان بيتالمقدس، كرانه باختري رود اردن و نوار غزه بهاشغال صهيونيستها درآمد. در جنگ 1973 نيز از آنجاييكه امريكاييها به رژيم صهيونيستي تعهد دادهبودند از هرگونه شكست آنها جلوگيري كنند، در نيمه دوم سال 73 مستقيماً وارد جنگ شدند و سربازان مصري در محاصره نيروهاي متخاصم قرارگرفتند و درنهايت قرارداد آتشبس دوم نيز به امضاي طرفين رسيد. پس از اين جنگ، مصر بهعنوان مهمترين و قدرتمندترين كشور عربي، دچار نوعي يأس شده و به صلح و سازش با رژيم صهيونيستي رو آورد. امريكاييها با جايگزينكردن سياست هويج بهجاي چماق، مقدمات قرارداد «كمپديويد» را فراهم كردند. ازسوي ديگر مصريان و اعراب ميپنداشتند كه اگر با رژيم صهيونيستي به توافق برسند، خواهندتوانست حداقل نوار غزه و كرانه باختري رود اردن را بازپس بگيرند و با كمترين خسارت، رژيم صهيونيستي را (كه بهعقيده آنها به واقعيت تبديل شدهبود)، بپذيرند. اما اوضاع آنگونه كه كشورهاي عربي ميپنداشتند، نشد و رژيم صهيونيستي گاهي با جنگ و گاهي با طرح صلح به توسعهطلبي خود ادامه ميداد. از سال 1990 تا سال 2000 شاهد مذاكرات صلح مابين تشكيلات خودگردان فلسطين و رژيم صهيونيستي بوديم. نتايج اين مذاكرات را براي طرفين مذاكره چگونه ارزيابي ميكنيد؟پس از انتفاضه اول مردم فلسطين، آقاي «ياسر عرفات» بر موج انتفاضه سوار شد و تفاهمنامههاي «اسلو» را به امضا رساند. ياسر عرفات با اين تفكر كه انتفاضه بهعنوان يك برگ برنده در دست وي است و ميتواند از اين طريق از رژيم صهيونيستي امتياز بگيرد، پاي ميز مذاكره نشست؛ اما ازآنجاييكه طرف مقابل روند فريب را درپيش گرفتهبود، تفاهماتي كه صورت گرفت، يكجانبه بود. اساسنامه سازمان آزاديبخش فلسطين كه در آن بر نابودي رژيم صهيونيستي تأكيد شدهبود، تغيير كرد و ماهيت رژيم صهيونيستي به رسميت شناختهشد. صهيونيستها به تشكيلات خودگردان وعده دادند كه در آينده به فلسطينيها خودمختاري يا يك دولت را خواهندداد. آقاي عرفات ميپنداشت كه با استقرار در فلسطين خواهدتوانست گامهاي بعدي را بردارد و امتيازات بعدي را هم از طرف مقابل بگيرد. اما عكس اين قضيه پيشآمد و آقاي عرفات كه نقطه تحركش بسياري از كشورهاي عرب و حتي كشورهاي جهان بود، در يك نقطه محصور شد و در آنجا صهيونيستها نه تنها امتيازي ندادند، بلكه توسعهطلبي آنها بيشتر شد؛ شهركسازيها سرعت بيشتري گرفت و بافت جمعيتي توسط صهيونيستها عوض شد كه در اين مرحله ما شاهد مرگ آقاي عرفات هستيم. پس از انتفاضه دوم نيز ياسر عرفات بهدليل كهولت سن تواني براي انجام فعاليتهاي سياسي نداشت و بازماندگان و فعالان سياسي در سازمان آزاديبخش فلسطين بهعلت اختلاف و چنددستگي نتوانستند از فرصت سياسي به دست آمده پس از انتفاضه دوم مردم فلسطين بهخوبي و بهنفع مردم فلسطين بهرهبرداري كنند. از سوي ديگر اين افراد مانند «محمود عباس» از طراحان اصلي مذاكرات اسلو بودند و در اين مسير حركت ميكردند. همانطوركه ميدانيد در چند روز اخير شاهد اظهارات باراك اوباما مبني بر عدم توقف شهركسازي صهيونيستها در فلسطين اشغالي در زمان مذاكره با نماينده تشكيلات خودگردان فلسطين بوديم. نظر شما در رابطه با اظهارنظر اخير رئيس جمهور امريكا چيست؟در طول دو سال رياست جمهوري آقاي اوباما، سه مدل براي مذاكرات تشكيلات خودگردان فلسطين و رژيم صهيونيستي اجرا شد. در مرحله و مدل اول، انجام مذاكرات مستقيم در دستور كار بود كه در اين دوره با اتلاف وقت، صهيونيستها به كار خود در سرزمينهاياشغالي ادامه ميدادند. در مرحله دوم، مذاكرات غيرمستقيم از سوي امريكا پيشنهاد شد كه در اين مرحله امريكا در نقش ميانجي با استماع سخنان طرفين و ارزيابي و تجزيه و تحليل اظهارات آنها نتايج را به هر دو طرف اعلام كند. در مرحله سوم، باز مذاكرات با وساطت امريكا انجام شد كه اين دوره چند ماه به طول انجاميد. در طول زمان اين سه مرحله، شهركسازي صهيونيستها با سرعت هرچه بيشتر ادامه يافت. در مرحله اول در يك مدت سه ماهه شهركسازي متوقف شد كه البته در اين دوره بيتالمقدس مستثني بود. در مرحله بعدي مذاكرات، امريكاييها از صهيونيستها درخواست كردند كه شهركسازي متوقف شود كه اين درخواست از سوي صهيونيستها رد شد. باراك اوباما براي صهيونيستها يك فرصت است نه تهديد و اعراب براي توجيه اقدامات سازشكارانه خود، اظهار ميدارند كه فريب آقاي اوباما را خوردهاند؛ ولي آيا با اين اظهارات، اعراب به جايگاه اول خود بازخواهندگشت؟ ازسويديگر تشكيلات خودگردان در مسيري پا گذاشته كه خارج شدن از آن مساوي با مرگ است. محمود عباس خود نيز اعلام كرد كه ما درصورت توقف مذاكرات، انحلال تشكيلات خودگردان را اعلام ميكنيم. آنچه كه در حال حاضر اتفاق ميافتد، مذاكرات نيست، بلكه نقطهنظرات رژيم صهيونيستي است با چند جواب آري يا نه از سوي تشكيلات خودگردان فلسطين و هرچه در اين نشستها تشكيلات خودگردان يك قدم به عقب ميآيد، از آنها خواسته ميشود كه يك قدم ديگر نيز به عقبتر بروند. دو سال از جنگ 22روزه و حمله صهيونيستها به غزه ميگذرد و در اين دو سال كاروانهاي كمكهاي مردمي يا از سوي رژيم صهيونيستي تهديد و وادار به بازگشت شدهاند و يا به سرنوشت كاروان آزادي دچار گشتهاند. در اين باره اگر صحبتي داريد، براي ما بفرماييد.جنايات صهيونيستها محدود به اين دو سال نيست؛ اين رژيم فلسطينيان را در سال 1948 از خانههايشان بيرون راند و سرزمين آنها را نيز بهاشغال خود درآورد. پس از اين نيز سرزمين اندكي را هم كه در اختيار فلسطينيان قرارداده شدهبود، تصرف كرده و امروزه ميليونها فلسطيني از سرزمين اجداديشان آواره شدهاند. فلسطينيهايي هم كه در كشور خود ساكن هستند، در اردوگاهها بهسر ميبرند. اما در اين دو سال جنايات صهيونيستها به اوج خود رسيده و آنها وحشيانهترين جنايات را در قبال مردم فلسطين مرتكب شدهاند. اين مسئله به گونهاي بوده كه حدود 17 كشور اروپايي بهاتفاق از رژيم صهيونيستي خواستهاند تا به جنايات خود پايان دهد. نه به اين خاطر كه اين كشورها از مردم فلسطين حمايت ميكنند، بلكه به اين كه به بنبست رسيده و راهي جز محكومكردن اين جنايات ندارند. باتوجه به شرايط فعلي، رژيم نژادپرست صهيونيستي به آخر خط رسيده و آنهايي كه اين منطقه را سكوي پرتابي براي سلطه بر ديگر مناطق براي خود ميدانستند، امروزه خانوادههايشان اقامت دائم در اروپا را براي خود برگزيدهاند. بهعنوان مثال خانواده «بن گورين» و خانواده «نتانياهو» نخستوزير فعلي اين رژيم در اروپا ساكن هستند. بهطور كل اين منطقه كه سرزمين موعود يهوديان صهيونيست بود و همه يهوديان به سكونت در اين سرزمين دعوت ميشدند، امروزه شاهد مهاجرت معكوس ساكنان خود است. اينها همه نشان ميدهد كه صهيونيستها آيندهاي را براي سرزمين خود متصور نيستند.