
ساحل عاج کشوری در غرب آفریقا به دلیل موقعیت جغرافیایی ویژه و برخورداری از منابع زیرزمینی در کانون توجه جهانی قرار گرفته است.
این کشور نیز مانند بسیاری از کشورهای آفریقایی دوران سخت استعمار را سپری کرده اما همچنان میراث شوم دوران استعمار به ویژه درگیریها و تقابلهای خارجی در این کشور ادامه دارد. این کشور از جمله کشورهای آفریقایی است که استعمارگران همچنان به بهانه امنیت به دخالت در امور آن میپردازند و حضور نیروهای فرانسوی و سازمان ملل در این کشور، نتیجه این سیاست است که استعماری پنهان را بر ساحل عاج حاکم ساخته است.
این کشور در حال حاضر با بحران و تقابلهای سیاسی و نظامی مواجه شده به گونهای که بسیاری از تکرار دوران جنگ داخلی در این کشور خبر میدهند. این بحران زمانی آغاز شده که پس از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری «لوران گباگبو» رئیسجمهور سابق بر پیروزی در انتخابات تأکید و حاضر به کنارهگیری از قدرت نشد در حالی که در مقابل «الحسن واتارا» کاندیدای دیگر انتخابات نیز ادعای پیروزی را مطرح کرد.
هرچند تقابلهای قبایلی و گروهی در ساحل عاج همواره وجود داشته اما آنچه به این بحران دامن زد، تشدید مداخلات خارجی بود.
نکته قابل توجه آنکه مقامات غربی از جمله سارکوزی رئیس جمهور فرانسه، اوباما رئیس جمهور امریکا، اتحادیه اروپا، سازمان ملل و... با انتشار بیانیههایی و حتی تصویب قطعنامه در شورای امنیت خواستار حمایت از «الحسن واتارا» شدند.
هرچند کشورهای غربی بر این ادعایند که مداخلاتشان برای حل بحران ساحل عاج است، اما روند تحولات نشانگر تحرک آنها برای فتنهانگیزی جدید در این کشور است که میتواند به جنگ داخلی در آن منجر شود. با توجه به شرایط ساحل عاج دلایل مواضع کشورهای غربی در قبال آن را میتوان در چند محور مورد بررسی قرار داد.
الف) مهمترین بازیگری که به دخالت در امور ساحل عاج میپردازد، فرانسه و شخص سارکوزی رئیسجمهور آن میباشد. فرانسه که در دوران استعمار بر این کشور سلطه داشته اکنون نیز به بهانه حضور نظامیانش در این کشور به دخالت در امور داخلی ساحل عاج میپردازد. بسیاری از ناظران سیاسی با اشاره به دیدارهای مقامات فرانسه از کشورهای آفریقایی و تحرکات نظامی این کشور در آفریقا تأکید دارند که پاریس باردیگر به دنبال اجرای طرحهای دوران استعمار در آفریقاست.
با توجه به سابقه منفی فرانسه در این قاره، اکنون بحرانسازی ابزار پاریس برای ورود به قاره شده است که نمود آن را در ساحل عاج میتوان مشاهده کرد. بسیاری از ناظران سیاسی تأکید دارند که فرانسه تلاش دارد افرادی نزدیک به خویش را در این کشور به قدرت برساند تا شرایط برای استعمار بیشتر این کشور را فراهم آورد.
ب) امریکا و کشورهای اروپایی نیز در سیاستی واحد به دنبال ورود به قاره آفریقا هستند. آنها دو اصل را پیگیری میکنند. اولاً برخوردار شدن از منابع اقتصادی و زیرساختی این قاره برای تأمین اهداف اقتصادی و سیاسی که در ابعاد مختلف صورت میگیرد. با توجه به بحران اقتصادی حاکم در غرب و انزجار جهانی از کشورهای غربی، کشورهای مذکور رویکرد به آفریقا را در دستور کار قرار دادهاند، ثانیاً محور دیگر تحرکات غرب در آفریقا را حوزه نظامی تشکیل میدهد. آنها براساس طرح آفریکوم به دنبال احداث 12 پایگاه نظامی در آفریقا هستند. با توجه به مخالفت کشورهای آفریقایی، آنها از حربه بحران امنیتی برای توجیه اشغال کشورهای آفریقایی استفاده میکنند. نکته مهم آنکه با توجه به جمعیت مسلمان ساکن در آفریقا، غربیها در لوای بحرانسازی امنیتی و حضور نظامی در آفریقا طرح اسلامستیزی و نسلکشی مسلمانان را اجرا میکنند. این سیاست در سایر کشورهای اسلامی نیز اجرا میشود و غربیها تلاش دارند در سکوتی آرام، طرح اسلام ستیزی و در نهایت ایجاد جنگ فرقهای در آفریقا را اجرایی سازند.
لازم به ذکر است که بخشی از طرحهای غرب در قبال آفریقا از جمله ساحل عاج برگرفته از خواست و اهداف صهیونیستهاست که همواره به دنبال سلطه بر آفریقا بودهاند. با توجه به انزوای جهانی صهیونیستها، این سیاست بیش از گذشته گسترش یافته است به گونهای که از اولویتهای خارجی صهیونیستها گردیده است. صهیونیستها همواره با بحرانسازی و تجزیه کشورها به دنبال منافع خود در آفریقا هستند که نمود آن را در سودان و اکنون در ساحل عاج میتوان مشاهده کرد.
در نهایت میتوان گفت که عامل اصلی بحران ساحل عاج دخالتهای کشورهای غربی است که همچنان به دنبال اجرای طرح استعمار کشورها هستند. طرحی که نتیجه آن مرگ و آوارگی صدها هزار انسان بیگناه بوده است. بر این اساس میتوان گفت که اکنون ساحل عاج به دلیل فتنهانگیزی غرب به ساحل آتش و جنگ مبدل شده که بحران آن میتواند به سراسر آفریقا گسترش یابد در حالی که غرب برای توجیه جنایات خود همچنان اقدامات بشردوستانه را بهانه قرار داده است.