کد خبر: 429258
تاریخ انتشار: ۰۵ دی ۱۳۸۹ - ۰۹:۰۴
حميدرضا مظاهري سيف | كوئيلو هم مثل ميليون‌ها نفر از اهالي عصر مدرن آواي روح را در فراق از وطن خويش شنيده و از معدود كساني است كه آن را جدي گرفته و براي التيام درد هجران او كاري كرده است. ولي ‌اي كاش او هم مثل ميلياردها بشري كه ناله روح را مي‌شنوند و كاري نمي‌كنند، خاموش مي‌ماند و دست به كاري نمي‌‌زد.‌اي كاش نام خدا و ياد عالم غيب از راه آثار او به فرهنگ عمومي انسان امروزي باز نمي‌گشت. و ‌اي كاش نويسنده‌اي چيره دست نبود يا دست كم از خدا و معنويت نمي‌نوشت. زيرا اين خدايي كه در آثار كوئيلو زنده شده؛ همان خداي ناتوان و خطاكاري است كه در آثار نيچه مرد و رابطه با عالم غيبي كه به نام جادو مطرح مي‌كند، همان خرافات و توهماتي است كه در دوران رنسانس مردمان را از دينداري و معنويت‌گرايي ملول و رميده ساخت.كوئيلو مي‌كوشد با طرح مسئله سحر و جادو به مصاف با رنج نيازهاي معنوي بشر برود. به گمان او اگر بعد جادو و سحرآميزي به زندگي اضافه كنيم، مشكل ارزش و معناي زندگي حل مي‌شود و شور و نشاط به زندگي پوچ غمزدگان تمدن غرب باز مي‌گردد.
سراب سلوككوئيلو براي جان‌هاي تشنه معنويت و سير به سوي خداوند دنيايي را مي‌گشايد كه در تخيل و توهم آنها تحقق دارد او به جاي يك سير واقعي و حركت ايجاد كردن در انسان‌ها، آنها را در همان جايي كه هستند با پردازش جهاني باشكوه و پر رمز و راز هيجان مي‌آورد. جهان نامرئي و نيروهاي جادويي كه شور و اشتياق به زندگي را برانگيخته و انگيزه‌اي براي زيستن به او مي‌دهند. او سفرهاي تخيلي رمان‌هايش را نه به عنوان نمونه‌اي از يك سير معنوي بلكه جايگزين سير حقيقي مردم مي‌كند. هيچ‌كس با خواندن آثار كوئيلو نمي‌تواند گامي به سوي خداوند بردارد. او با به كار‌گيري زبان ساده و نمادين و پر از ابهامش تخيل و قوه وهم خوانندگان را به كار مي‌گيرد تا آنها نيز در آفرينش اثر شريك شده، معاني مأنوس و مطلوب خويش را در كلمات و جملات چند پهلو و پر از نماد او بخوانند. به همين علت او توانسته است مخاطبيني را در فرهنگ‌هاي بسيار گوناگون به پاي نوشته‌هاي خويش بنشاند و صد البته كه اين هنر بزرگي است، اما در بيان حقيقت و آموزش معنويت فريبي هنرمندانه و چيره دستانه‌اي به شمار مي‌آيد. خوانندگان آثار او حتي نمي‌توانند زندگي خود را تغيير دهند. زيرا او اصلاً چنين پيشنهادي را طرح نمي‌كند. او مي‌گويد عادي باشيد، در همين عادي بودن راز زندگي را بجوييد. او مي‌كوشد از لحظات زندگي حتي ساعات افسردگي و پريشاني شاهدي دلربا بسازد و سرخوشي موهمي را جايگزين رنج‌هايي سازد كه اگر با استفاده از داروهاي مخدر و توهم‌زا يا مشروبات همراه شود بهتر نتيجه مي‌دهد. حداكثر تحولي كه او براي زندگي پيشنهاد مي‌كند اين است كه در برابر ديگران بايستيد و كاري را كه دوست داريد، انجام دهيد. از خطا كردن، سرزنش شدن، گناه و آبروريزي نهراسيد. آنچه را كه دوست داريد تجربه كنيد و لذتش را ببريد و سرانجام هم اگر خاطره رنج‌آور و آزارنده‌اي از آن به يادگار ماند، فراموشش كنيد. زيرا مجبور نيستيد بار گذشته را به دوش بكشيد. به اكنون و حال بينديشيد كه زندگي همين لحظه‌اي است كه در آن هستيم. اين همه در حالي است كه انسان در حقيقت به سوي خدا در حركت است و طبيعي‌‌ترين و دلخواه‌‌ترين زندگي، زيستن بسان يك مسافر و زائر است. مثل كسي كه در انتظار يك ديدار به سر مي‌برد. خداوند در قرآن كريم مي‌فرمايد: «اي‌انسان تو به سوي پروردگارت در تكاپو و تحركي، پس با او ملاقات خواهي كرد.» زندگي موافق جريان هستي و آرام و لذتبخش و سرور آفرين، با سفر به سوي خدا و درك حضور او و آراستگي به صفات والا و نام‌هاي زيباي او امكان‌پذير است. اين سيري است كه زندگي ما، عملكرد ما، احساس ما و انديشه و آگاهي ما را تغيير داده، بهتر و والاتر مي‌سازد. در اين صورت لحظه لحظه گذشته گام‌هاي افتخارآفريني در راه رسيدن به مقصود و سرمايه‌اي براي دستيابي به هدف نهايي و ديدار باشكوه و بزرگ و زيباي پروردگار مهربان است. ديداري كه روح انسان تا به آن نرسد، آرامش پيدا نمي‌كند. شادماني و اطمينانش در رسيدن به او يا حركت به سوي اوست. روح انسان از خداست و خواهان بازگشت به سوي او و اين آواي الهي را مي‌شناسد و مي‌شنود كه «اي جان آرام به سوي پروردگارت بازگرد در حالي كه از او شادماني و او از تو خشنود است.» اين آهنگي است كه روح را به سوي مبدأ خويش فرا مي‌خواند، آنجا كه زندگي حقيقي و هستي ابدي را خواهد يافت و در غير اين صورت در رنج و عذاب و اندوه و افسردگي خواهد بود. چنانكه آرزو مي‌كند ‌اي كاش خاك بودم. يا براي زندگي‌ام كاري انجام داده بودم.شكاف ميان خرد و ايمانايمان در نظر كوئيلو جنبه‌ عقلاني ندارد و فقط احساسي و عاطفي است. باور به نيرويي كه كارگزار كاميابي و لذت و شادماني ماست و در غير اين صورت محكوم به عذرخواهي و مستحق بخشش انسان مي‌شود. اين ايمان هيچ توجيه منطقي و خرد پذيري ندارد. هم از اين رو به تاريكي شب تشبه شده و گاهي استعاره شرط‌بندي درباره آن به كار مي‌رود. شرطي كه لازمه ديدن فرشته محافظ است. شرطي كه راهب پير با ايليا در ميان مي‌گذارد. خدا را نمي‌توان فهميد بايد او را احساس كرد و براي احساس او با خود شرط ببندد كه هست، سپس در رزم زندگي وارد شو تا او را در عمل دريابي. او توصيه مي‌كند كه براي آموختن تنها يك راه وجود دارد؛ عمل. اين عمل مكمل انديشه نيست، بلكه جايگزين آن است. بنابراين به انكار ظرفيتي بالا در وجود انسان و وانهادن قدرت انديشه مي‌رسد. منظور او از عمل ورود به بحران‌ها و پذيرش شرايط دشوار است تا در خلال آن حضور خداوند احساس شود، در حالي كه اگر از انديشه و تفكر به اندازه استفاده شود و در رويارويي با عرصه‌هاي زندگي نيز خردورزي را همراه سازيم، ايمان و معرفت چنان اوج مي‌گيرد كه آرامش و شادماني و نشاط و حضور الهي بسيار عالي و پر فروغ و نيرومند فرا مي‌رسد زيرا در اين صورت عمل مكمل خرد و عواطف شده است. از اين رو در قرآن كريم ايمان در موارد بسيار در كنار عمل صالح آمده و بسان كلمه پاكي معرفي شده است كه با رفتار خوب بالا مي‌رود. پائولو مي‌كوشد تا با طرح مسئله ايمان از چالش‌هاي منطقي كه با تصوير خداي حامي خيانتكار، مهربان شكنجه‌گر و تواناي شكست‌پذير و داناي خطاكار پيشاروي او مي‌آيد، پرش كند. شايد با الگو‌برداري از آموزه ايمان در مسيحيت يگانگي و سه‌گانگي را جمع مي‌كند، ايمان را به ميان آورده، براي كمرنگ كردن ابعاد عقلاني مسئله در رمان كنار رود پيدار اساساً ايمان به الهه‌‌اي مؤنث را پيشنهاد مي‌كند. در اين جا نماد خدا به مرزهاي رمزگشايي نزديك شده و معلوم مي‌شود كه خداي كوئيلو سرچشمه و منبع عواطف و هيجانات بوده، چهره‌اي عقلاني ندارد. از اين رو مسئول شادماني و كاميابي در زندگي بشر است. چنين خدايي بيش از آنكه به عنوان يك منبع نيرو بخش عمل كند و انسان را به سوي زندگي موفق و كاميابي واقعي پيش ببرد، توقع ايجاد كرده و شخص را حساس‌تر و اثر پذيرتر و ضعيف‌تر مي‌كند. ايماني كه احساس مسئوليت و تكليف ايجاد مي‌كند. نيرو و مقاومت فرد را افزايش مي‌دهد؛ اما طلبكاري و توقع از خدا و مسئول دانستن او در قبال شادماني و خوشبختي بدون احساس تكليف و برنامه عملي موجب ركود و ضعف و ناتواني مي‌شود. اگر بار مسئوليت و تكاليف عملي در كار باشد نيروهاي دروني فعال شده احساس توانايي و شايستگي براي دستيابي به اهداف و موفقيت ايجاد مي‌شود كه شادماني و كاميابي را در پي خواهد داشت. تأكيد كوئيلو بر عمل به معناي مسئوليت و برنامه عملي داشتني نيست. او مي‌گويد براي اينكه ايمان به خدا را نشان دهيد و اعتماد به او را ابراز داريد، هر كاري دلتان مي‌خواهد بكنيد در اين صورت معلوم مي‌شود كه او را پذيرفته‌ايد و او را ضامن كاميابي خويش مي‌دانيد. جهان نامرئي و خداوند و نيروهاي آن مجهول است و براي ما قابل شناخت نيست تنها بايد آن را پذيرفت و با اين ايمان است كه مي‌توان به آن نزديك شد و نيروي خداوند را لمس كرد. بدين سان عقل و شناخت و معرفت كنار مي‌رود و اين بخش مهم و ويژه از وجود انسان مهمل و بيهوده رها مي‌شود و شخص مأمور مي‌شود تا مثل حيوانات از روي غريزه زندگي كند و چون از اول آفرينش انسان بنا نبوده كه با غريزه و احساس محض به زندگي ايده‌آل خود برسد و به همين جهت به او خرد و نيروي انديشه هم عنايت شده، با تبعيت محض از كشش‌هاي طبيعي و منها كردن خرد ايمان او ظلماني و نتيجه‌اش گمراهي و ناكامي خواهد بود. ايماني كه بر شالوده‌هاي نستوه خردورزي استوار است مي‌تواند انوار الهي را در زندگي بتاباند و سهم شياطين را در غرايز انساني حذف كند و انسان را با عالم فرشتگان مرتبط سازد. ساير جانوران سهمي از براي شيطان ندارند و در دلشان جنگي ميان شياطين و فرشتگان نيست و زندگي ايده‌آلي كه براي حيوانات اگرچه يك زنبور يا عنكبوت باشد، از راه غرايز به او الهام مي‌شود. ولي بناي آفرينش آدمي اين است كه با عقل خداوند را بشناسد و آيين او را بيابد و در پرتو عقل و آيين الهي غرايز خود را تصفيه كند و به كاميابي و كمال اختياري دست يابد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار