
مجلس هیئت رزمندگان غرب اگر گاهی سری زده باشید حتماً از منابر پرشور و شعور سید مهدی حائریزاده لذتی بردهاید. قرارمان چند روزی مانده به عزاداری ارباب هماهنگ شد . حوالی میدان صنعت ما بودیم و یک گفتوگوی متفاوت با سید مهدی حائریزاده.
کلیدیترین نکته در عزاداری امام حسین چیست؟
یک نکتهای که خیلی قابل توجه است ادب در عزاداری است. مجلس امام حسین(ع) مجلس عادی نیست، حکم آب کر را دارد به این معنا که هر کسی با هر نجاست اخلاقی ورود به این آب کر پیدا بکند، اراده کند یا نکند، بخواهد یا نخواهد، وقتی ورود پیدا میکند، پاک میشود، حتی اگر نخواهد هم پاک میشود. رشحات نورانیت این مجالس میماند یعنی طبق روایات مجالس ابا عبدالله الحسین توام با حضور ملائکه است. ملائکه از عالم عقولاند، ملائکه هر کجا پایشان را نمیگذارند کمااینکه در روایات داریم که «لایدخل الملائکه و فیه کلب» ملائکه در خانهای که سگ هست وارد نمیشوند پس ملائکه در جایی وارد میشوند که مطهر باشد، هم طاهر. ذاتاً مجالس پاکی هستند که ملائکه ورود پیدا میکنند. طبق روایات ذوات مقدسه خصوصاً حضرت زهرای اطهر(س) دارد که نگاه میکنند به این مجالس و خداوند به کسانی که در مجلس امام حسین(ع) شرکت میکنند نظر ویژهای دارد، بنابراین ادب حضور در مجالس این است که ما خودمان را در محضر آنها ببینیم، با وضو وارد شویم آرزوهای باطنی من هست. انشاالله یک روزی به آنجا برسیم که بنرهایی که در مجالس امام حسین(ع) نصب میشود، شعارها و اهداف امام حسین(ع) باشد حالا گرچه اشعار مرسوم است قشنگ است اما اهداف امام حسین(ع) و نکاتی که یاران حضرت فرمودند و نکات کلیدی بسیار مهم است. پس با وضو و حال توجه وارد شدن، مؤدب نشستن، با ذکر وارد شدن. من یک وقتهایی دیدهام پنج تا هیئت بغل همدیگر هستند خب اینها بیایند یکی شوند و ثانیا ما مسجدمحوری داریم یعنی سعی کنیم که اول وقت را در مسجد و دوم وقت را در هیئت باشیم. یک هیئت باشد اما متأسفانه الان هیئتها پراکنده و جمعیت پراکنده شده و میپرسیم آقا شما چرا هیئت زدید میگوید برای رضای خدا، برای امام حسین(ع)، از نفر بعدی میپرسیم، آقا شما چرا به همین دلیل. اگر برای رضای خداست چرا اینقدر تشتت؟
خصوصیات بارز مجلس اباعبدالله باید چه موضوعی باشد؟
در مجالس امام حسین(ع) باید به دنبال سه چیز بود. ابتدا شور که الحمدالله هست از شور باید به شعور برسیم و از شعور به شهود برسیم کمااینکه عدهای از ارباب سیر و سلوک گفتهاند کوتاهترین و مختصرترین راه برای سیر و سلوک و برای اینکه انسان به هر حال به شهود برسد حضرت سیدالشهدا(ع) است پس شور، شعور و شهود که سه رکن است. در جلسات بیشتر به شور پرداخته میشود. اگر به دومی که شعور است، بپردازند که کمتر پرداخته میشود شما الان ببینید که در مجالس ما متأسفانه آفتی افتاده و آن آفت مداحمحوری است و حال آنکه باید سخنرانمحوری باشد البته که باید سخنرانها هم به تبع زمان و مکان و خوراکی که مجموعه احتیاج دارد (از نظر فکری) مخاطبی که حضور دارد، برآورده کند. زمانشناسی که دارد اینها نکات قابل توجه و تأمل است به شعور کمتر پرداخته میشود، به بصیرت و آگاهی کمتر پرداخته میشود، استخراج میشود. از دل همین روضهها، مثلاً در بحث خانواده در کربلا امام حسین(ع) یک جمله دارند که وقتی میخواهند به سمت میدان بروند، حضرت سکینه عرض میکنند که بابا از اسب پیاده شو. ایشان امام است پیاده میشود و سر دخترشان را نوازش میکنند و میبوسند و به آغوش میکشند. تمام احساسات و انرژی خود را خرج میکنند، ما چقدر به عنوان پدر، به عنوان برادر، به عنوان مادر، به هر حال به عنوان مدیریت خانواده چقدر روی این موضوعات کار میکنیم، چقدر حاضریم وقت برای بچههایمان بگذاریم. دقایق پایانی وداع است و امام حسین(ع) به سمت میدان میرود دیگر ظاهراً برگشتی هم نیست، رفتند که به شهادت برسند، وقتی میبینیم که برای بچههایشان وقت میگذارند، زحمت میکشند، ما چقدر وقت میگذاریم، نمیگویند که من خستهام و احاله بدهند به کس دیگر، پس از دل این روضهها مسائل تربیتی فراوانی استخراج میشود، کلمات اصحاب. ببینید من اصلاً هیچ کدامشان را ندیدهام
که بگویند ما بهشت میخواهیم یا آمدهایم که شما را یاری کنیم که به نعمت برسیم، نه همه سخن از یک چیز دارند؛ دم جان دادن که زخم شمشیر خورده میگویند «ارضیت عنی یا اباعبدالله» از ما راضی شدی یا اینکه غلام سیاه حضرت عرض میکند «من مثلی و ابن رسولالله خاضعاً واضعخده علی خده؛ چه کسی مثل من لیاقت دارد که هنگام مردن امام حسین(ع) بیاید صورت به صورت او بگذارد، اینها یک دنیا معرفت است نگاه اصحاب به امام حسین(ع) نگاه یک مرید و مراد بود، یک شیعه و امام بود. هیچ کدام که در رکاب حضرت شهید شدند تعیین تکلیف برای حضرت نکردند، دستور به امام ندادند، رهنمود به امام ندادند، مؤعظه به امام نکردند چون در نظر اینها حتی آن صحابی هم که ظهر روز عاشورا گفت یااباعبدالله وقت نماز است حضرت با یک ظرافتی جواب دادند، فرمودند «جعلک الله من المصلین».
منظور شما این است که باید در اصول مداحی تجدید نظر شود؟
نکته بعدی که من باید اشاره بکنم بحث آفت مداحی و اینهاست، مداح آن چیزی را که میخواند، باید درک کند تا درک نکند فقط به فکر این باشد که مجلس را بترکاند و به جایی برسوند که همه بگویند بهبه چه مجلسی بود کافی نیست اصلاً سابق بر این قرار به حاشیهخوانی بود نه متنخوانی. وقتی شما حسین بن علی را شناختی احتیاجی نیست که به در و دیوار و آب و آتش بزنی حالا یه وقت روز عاشورا و شرایط خاص هست ولی همیشه این نیست، اینکه انسان همیشه خودشرو در محضر ائمه (آن بزرگوار) میبیند من توصیه میکنم که به هر حال کسی که بخواهد در این وادی قدم بردارد، لازم است که لهوف- نفسالمهوم و خصائص الحسینیه را بخواند. اسرار مقتل که مرحوم آقای اشتهاردی نوشتهاند (سوگنامه) بخوانند، به هر حال بدون مطالعه نباشد لازم هم نیست که داد بزند، روضه خواندن سوز میخواهد آرامش میخواهد البته یک فضایی مثل روز عاشورا فرق میکند.
با آرامش بخوانند و اشاره هم بکنند در لابهلای خواندن از کلمات مثلاً روضه حضرت عباس فلما قتل العباس لبان انکسار فی وجه الحسین که وزنه و سنگینی به منبر میدهد، با شعر شروع کنند، با شعرهایی که راجع به مدایح و ثنایای آن بزرگواران است شروع کند، نکتهای که من خیلی نگران هستم متأسفانه بعضیها میروند ترانه و آهنگ گوش میکنند و می آیند کپیبرداری میکنند و در قالب مداحی میآورند که این کاری است که ببینیم حضرت زهرا(س) راضی به این امر هست یا خیر... به قول بزرگواری که میگفت خدای نکرده کسی به شیوه قصابی روضه نخواند که باعث میشود وجود مقدس حضرت زهرا (س) و ائمه معصومین به درد بیاید. خودش بفهمد که چه میخواند، گاهی وقتها ما میخوانیم اما نمیفهمیم که چه میخوانیم اما بیاد، صداتو بلند کن، شما روضه خودتون را بخونید، اگر روضهخون روضهخون باشه هر جمعیتی که باشه با اخلاص بره بخونه میتونه وظیفه خودشو انجام بده، نیازی نیست که به مقاتل غیرمعتبر و گاهاً روضههایی که در اسناد معتبر موجود نیست مراجعه و اشک بگیریم. حتی بزرگان ما در این موضوع دقیق بودند که افرادی مانند محدث قمی که در محضر ایشان روضه میخواندند که روضهخوان عرض کرد که حضرت زینب(س) فرمودند واعلیا واعلیا واابالقاسما ایشان فرمودند که گل بگیرند دهانت را، افرادی که پایین منبر نشسته بودند، تعجب کردند، فرمودند که حضرت زینب(س) یکبار فرمود واعلیا تو نسبت به اینکه دو مرتبه گفتی دروغ گفتی؛ تصرف در کلام معصوم کردی، این نکته قابل توجه و تأمل است. متأسفانه بعضی دوست ندارند زیر بار چنین مسائلی که بحث آسیبشناسی انحرافات است بروند و وقتی آدم متذکر میشود، گوش نمیکنند، البته بحث آسیبشناسی بحثی است که قبل از عاشورا باید انجام شود در صورتی که در ایام عاشورا بحث میکنیم. این نیاز به یک بستر مناسب دارد. دو ماه قبل از عاشورا این بستر باید فراهم شود. مثال: در زمین بازی وقتی دو تیم بازی میکنند مربی تیم اشکالها را بگوید، کار خراب میشود، اشکال درست است. سیستم به هم میخورد مخصوصاً در حال حاضر که وهابیت هجمه میکنند اینکه نیاز دارد که بستر آسیبشناسی حداقل یک تا دو ماه قبل از موعد عاشورا و دهه اول انجام شود. یک نکته که در جلسات مهم است و کمتر پرداخته شده، امام حسین(ع) در شب عاشورا اصحاب را جمع کرده و ضمن سخنانی که فرمودند و همه میدانند و خواندهاند، فرمودند: راضی نیستم از میان شما کسانی در رکاب من به شهادت میرسند، حقالناس برگردن آنان باشد حالا شما ببینید چقدر حقالناس در ذمّه ماست چه آبرویی، عرصی- مالی نکات خیلی مهم است یعنی من در جلسه امام حسین(ع) در حالی که بدهی مالی دارم و تعلل کردهام حالا شاید یک وقت ندارم و از آن شخص مهلت میگیرم، یک نکته اینکه معمولاً مراجع و علما در عزاداری صحیح سعیشان این بود که مراسم ساده برگزار شود؛ ساده ولی با کیفیت. مثلاً ما در بین مراجع داشتیم افرادی مثل آقای بروجردی، مثل شیخ عبدالکریم حائرییزدی، اینها ایام عاشورا که میشد تعدادی از دستجات امام حسین(ع) خدمت این آقایان میرسیدند. گاهی خود این بزرگواران در دستجات حضور مییافتند به صورت ساده و گل بر سر و روی خود زده و حضور پیدا میکردند در مجالس و مجامع.
کیفیت مجالس باید چگونه باشد؟
بیشتر چیزی که در روایات موجود است دور هم نشستن و مدایح و مناقب آنها را گفتن و بصیرت و آگاهی، علل و عوامل حادثه عاشورا و اهدافی که امام حسین(ع) به دنبال آن بود و علت ریزش مردم کوفه و گروهها و دستجاتی که در مخالفت با حضرت بودند. اینها به چه انگیزههایی آمده بودند. اینها غالبشان حافظ و اهل قرآن و دین بودند ولی متأسفانه امام را نشناخته بودند. مراجع و علما دوست دارند که براساس سنت نبوی و سنت امام حسین(ع) عمل بشود که در جلسات بنشینند و سقف جلسات مشخص باشد. بهترین زمان جلسه یا بعدازظهرها علما داشتند یا صبحها بعداز نماز جماعت صبح یا قبل از مغرب که مردم جهت نماز میرفتند و جلسه به پایان میرسید. بعد در عین سادگی پرچم و سیاهی زدن مهم است ولی حالا بحث اینکه خیلی بخواهیم به جلسات امام حسین(ع) زرق و برق بدهیم از اصل قصه منحرف میشویم. در واقع این علم و ظواهر و پرچم ویترین است و برای جلب توجه کسانی است که از این مسیر عبور میکنند برای حقیقت دیگری که بعضیها در همین ویترین ماندهاند که این نکته قابل توجه است. دولت میتواند به هیئت کمک کند که بوده تا الان، سازمان تبلیغات، ارگانهایی که در این زمینه تأثیرگذار هستند. من به نظرم میآید که عاشورا ابعاد گستردهای دارد. یک بحث اخلاصی و ایثار و تبعیت بوده مخصوصاً حضرت زینب(س). تربیتی که داشتهاند مثلاً برخورد امام با حضرت رباب و فرزندان که نکات تربیتی برخوردشان را لحاظ میکردند که حتی بعضی از اینها (اصحاب) که در رکاب حضرت بودند، غلام بودند، حضرت فرمود در راه خدا آزاد هستید، گفتند: نه، ما حاضر هستیم زمانی آزاد شویم که خودمان را در راه شما قربانی بکنیم، آزاد میشویم.
جنابعالی در بحث عاشوراپژوهی فکر میکنید که لازم است بهعنوان یک رشته در حوزه یا دانشگاه تدریس بشود و در این حوزه، کارهای پژوهشی انجام بشود؟
به نظر میآید به عنوان یک رشته تخصصی و نه یک رشته عمومی که حوزهها یکسری رشتههای عمومی است، مثل دانشگاه یکسری رشتههای تخصصی و لازم است که ابعاد مختلف مورد بحث قرار بگیرد که به هر حال از معاریف و چهرههای فرهنگی حوزه و دانشگاه استفاده بشود و لازم است که بحثها تنقیه بشود و جالب است که هر سال مباحث جدیدتر و مباحث به روزتر که ممکن است در سال گذشته به ذهن نرسیده باشد، هر سال نکات جدیدتری از مباحث عاشورا به ذهن انسان خطور میکند.
فکر میکنید چه علومی احتیاج است که یک عاشوراپژوه داشته باشد و مسلط باشد که بتواند در این حوزه کار تحقیقی و پژوهشی انجام دهد؟
طبیعی است که باید به مقاتل کاملاً واقف باشد که مقاتل که من میگویم نه فقط مقاتلی که صرفاً بحث مصیبت امام حسین(ع) را گفته باشد ما مصائب امام حسین(ع) را خیلی به آن در بحث ادبیات عرب در بحث تاریخ عاشورا و سیری که باعث شد این اتفاق بیفتد که قربه الی الله امام حسین(ع) را میکشند در یک کتاب تاریخی نوشته شده بود که یک سال تمام نعل اسبها را جلوی خانههایشان گذاشته بودند که بگویند لطف خدا شامل حال ما شده به اینجا رسیدهایم که امام حسین(ع) را به شهادت رساندیم.
در میانه کلام شما درست است که همین نعل را به عنوان خوشیمن بودن در مقابل یا بالای در خانهها و مغازهها نصب میشود و همان بدعتی است که آمده و نرفته؟
بله، متأسفانه الان کسانی که در خانگاه و مسائل دراویش صوفیه ورود پیدا میکنند این نعل اسب را دیدم که به عنوان خوشیمنی در مقابل در خانهشان نصب میکنند و اینکه این نعل اسب زدن بعد از واقعه عاشورا اتفاق افتاد که متأسفانه به عنوان یک حرکت خوب برای خودشان تلقی میکردند و یک حرکت بدعتی و اموی بود. شما که میدانید 10 نفر بودند که این کار را کردند ولی عده زیادی این نعلها را زده بودند که جایزهای بگیرند، خوشرقصی بکنند. یکی از علومی که در این بحث لازم است به آن پرداخته شود روانشناسی، جامعهشناسی و مدیریت بحران. به هر حال تا زمانی که امام بودند خودشان مدیریت کردند و بعد ایشان حضرت زینب(س) مدیریت بحران داشتند انصافاً به طوری که شب یازدهم حضرت میفرمایند (علیکن بالفرار) همه فرار کنید اینکه حضرت به امر امام (امام سجاد(ع)) حرکت میکردند ظاهراً مردم حضرت زینب(س) را میدیدند. اما باطناً حضرت از امام سجاد استفسار میکردند و کسب تکلیف میکردند چون امام زمانشان بود این مدیریت بحرانی که آن بزرگوار داشتند اینکه سعی میکردند با مجموعه داغهایی که خودشان دیده بودند در واقع عقل ایشان غالب بر احساسشان باشد که چه کنیم و این نکته قابل توجه است که اینها عزیز بودند و حتی اشک چشمشان را تربیت کرده بودند که کجا گریه کنند کجا گریه نکنند، انشاالله خدا توفیق این راه بدهد که این مسیر را طی کنیم.
در مورد نقش کلیدی حضرت زینب(س) در حادثه عاشورا اگر قرار باشد نکاتی را اشاره بکنید از روش عاشورا و شروع رسالت در عصر عاشورا و مجلس یزید، امام محوری حضرت زینب(س) در تمام شئون زندگیشان و کسی که چهار امام را درک کرده و عبده صالح خدا بودند به چه نکاتی اشاره میفرمایید؟
دیدی که حضرت زینب(س) داشتند و آن نگاهی که داشتند در واقع دید امام بود و خود را مرید امام میدانستند. کنار و جلوی امام نبودند بلکه پشت سر امام بودند. این نکته خیلی مهم است و ادای تکلیف میکردند. یقیناً گاهی گفته میشود حضرت زینب(س) خب گرچه عجیب بود حرکات ایشان گاهی گفته میشود که خود حضرت بودند نه حضرت زینب(س) اگر حضرت زینب(س) شد به امر امام سجاد حضرت زینب(س) شد یعنی خود سیاستهایی که ایشان اتخاذ میکردند، برای برخورد با دشمن، برای خطبه خواندن، برای حرف زدن، برای زمان آن، برای اینکه کودکان را چگونه آرام کنند، یقیناً همه اینها را از امام(ع) استفسار میکردند، البته این منافات ندارد با اینکه ایشان عالمه بلامعلمه بودند، ولی امام محور بودند و از خود استنباط شخصی نداشتند که چیزی از خودشان بگویند. چند نکته بارز در شخصیت حضرت زینب(س) وجود دارد. فصاحت و بلاغت و تصرف ایشان. اینکه دارد که فسککت الاجراس وقتی که ایشان صحبت کرد تمام زنگهای قافلهها از حرکت باز ایستاد. تصرف ولایی ایشان است (انت عالمه بلا معلمه).
بله، داریم که حضرت فرمودند شما بحمدالله عالمه بلا معلمه و معلمه بلا مفهمه، از این برداشت میشود و بزرگان برداشت کردهاند. علم ایشان علم لدنی بوده و صاحب تصرف بودهاند، وگرنه فسککت الاجراس معنا نداشت. نفسها در سینه حبس میشد که یک نفر چنان صحبت بکند که جمعیت ساکت بشوند مستلزم تصرف ولایی است. ایشان مفسر قرآن بودند به امر امیرالمؤمنین. زنها را جمع میکردند و برای ایشان تفسیر قرآن میکردند. امیرالمومنین امر فرموده بودند که تفسیر بکنند و مدیریت بحرانی که حضرت زینب(س) داشتند. ما یک موقع حضرت زینب(س) را نگاه میکنیم که چه چهره مغموم و گوشهگیر العیاذ بالله، درمانده که اینگونه نیست، اینها عزیز بودند. خطبهای که ایشان میخواند، نشان میدهد که میشناختند که وقتی میگوید من هذه المتکبره یا متنکره میگویند، نمیشناسی که میگوید نه. میگویند هی زینب عقلیه العرب معلوم است که میشناخته اما مشخص است که چنان بیاعتناست که با این بیاعتنایی حضرت روبهرو میشوند. مگر زمانی بود که کسی میتوانست به آنها بیاعتنایی کند. در اوج اینکه اینها اسیر بودند، امیر بودند. امیر بودند در اسارت حالا ما اگر در روضه هم میگوییم اسیر بودند این نکات خیلی قابل توجه است. بعضیها میگویند زیارت ناحیه را نخوانید که امام زمان خوانده. حالا هرچه امام زمان خوانده ما باید بخوانیم. حالا وقتی کسی از دنیا میرود، یک آدم معمولی از دنیا میرود میآییم و مطالبی را میگوییم. در این موضوع باید حریم را نگه داریم. یکی از ظلمهایی که به حضرت زینب(س) میشود بحث حجاب و عفاف ایشان بوده است و حالا ما میگوییم انظر الی رئوس المکشوفه من دیدهام که عربهادر بعضی مواقع وقتی مقنعه از سر یکی بردارند درحالیکه چند لایه حج اب داشتهاند، لایه رویش را برداشتهاند، فرمودهاند انظر الا رئوس المکشوفه و الا مقام حضرت زینب(س) اجل از این است که بخواهند این جور اینها جسارت و بیادبی بکنند. این نکته قابل توجه است که در عین اینکه حجاب و عفافشان را داشتند اما در عین حال خطبهشان را خواندند و آگاهی هم دادند به گونهای که نوشتهاند بعد از خطبه خواندن ایشان در کوفه یا شام مردم از این رو به آن رو شدند، به هم ریختند. شما ببینید که در مسیر چند منزلی که طی کردند یک جا نارضایتی در سخنان حضرت نمیبینید. شاکر بودند ایشان.
اینکه در بعضی از منابع یا روضه گفته میشود که حضرت زینب(س) اباعبدالله را صدا میکنند و در حالتی که دلم گرفته و اینجا کجاست بیا برگردیم، از این مسیری که آمدیم یا تو بمان آیا این بیانات و گفتهها با این مقامات و کرامات در تضاد نیست یا بحث احساس البته به عنوان یک انسان کامل صاحب احساس کامل هستند چطور اینها را تفکیک بکنیم؟
خدمتتون عرض بکنم که من به نظرم میآید حضرت فرمودند اینجا کجاست بله اینجا کربلاست که بعد حضرت فرمودند هاهنا مقتل رجالناو... اینها همه را بیان فرمودند اما یک نکته قابل توجه است که خود حضرت یک جملهای فرمودند که زینبم مواظب باش شیطان حلم تو را نرباید، یعنی با توجه به آن مقامی که زینب کبری(س) دارد خیلی بعید است، البته آنها بشر بوده و جنبه بشری داشتند دل میسوزاندند احساس و عاطفه داشتند حتی وقت خداحافظی میفرمایند یا بقیه اصحاب کسا الیوم مات جدی آنجا حضرت میفرمایند: من در روایت معتبر دیدم حضرت زینب(س) میفرماید ای کاش من منهدم میشدم این صحنه را نمیدیدم اما جنبههای احساسی است.
اما شما ببینید این کلمات را حضرت زینب(س) جلوی ابن زیاد یا یزید و دشمن چنین کلماتی را به زبان میآورد. ممکن است که ایشان گفته باشد اما نه به این معنا که ما را بر گردان نه براندازد که جنبههای احساسی و عاطفی را بیان کرده باشد آن هم از سر عشق به امامشان.
حسین بن علی را ببینید. به این اعتبار است و لذا در خواندن روضهها که باید خیلی مراقب باشید که مقامات حضرت زینب(س) زیرسؤال نرود لذا من عرضم اینجاست که اگر خوانده میشود به این نکات توجه شود که خدای ناکرده شائبه این به ذهن طرف مقابل نیایدکه اینها العیاذ بالله ذلیل بودهاند. اینها در اوج عزت بودند اگرچه اسیر در دست دشمن بودند و اینها امیری در اسیری میکردند.
فرمودید حضرت اباعبدالله در وداع که فکر میکنم در لهوف و خصائص هم دیدم که به حضرت زینب(س) و سایر زنان خطاب میکنند که مواظب باشید، شیطان حلم و صبر شما را نبرد. کاری نکنید که از عزت پایین بیایید در وداع اختصاصی با زنان و حضرت زینب(س) دوباره حضرت کلمه شیطان را چند مرتبه به زبان میآورد و با وجود کرامات و اتصالاتی که حضرت دارند این نسب که دارند و فرزند امام بودند که کفایت نمیکند که شیطان نزدیک این نفوس نشود و آیا این وجود دارد که شیطان نزدیک حضرت زینب(س) بخواهد بشود و وسوسهای را بیاورد؟
البته این تلقی عبارت شیطان از نسخ شیطان ما نیست یعنی چون اوج حادثه سنگین است، یعنی ظرف چند ساعت این همه عزیز که هر کدام عزیز بودند ظرف چند ساعت این همه حادثه بار خیلی سنگینی است، اینجاست که حضرت میفرماید مراقب باشید یک یا دو داغ نیست حتی آدم معمولی هم نبودند اینها هر کدامشان برای خودشان کسی بودند اینها بعضیهایشان حافظ کل قرآن بودند. در مورد حضرت علیاکبر دارد که (انه محسوس فی ذات الله) آدم کمی نبود حضرت علیاکبر(ع) با توجه به مقامی که تو زینب داری، با توجه به منزلی که داری، حرفی بر زبان جاری نکن که شائبه سخت و مهر خداوند بشود کماآنکه بعد از حادثه عاشورا هم که هیچ کلامی بر زبان جاری نمیکند واین رمزش اینکه امام دست مبارک را روی قلب ایشان گذاشت.
چه رمزی در این نهفته بود؟
تصرف الهی بود در اطمینان، آرامش.
در نقش هم یک تحلیلی در رفتار و گفتار حضرت زینب(س) در روز عاشورا و لحظات مختلف بفرمایید؟ لحظاتی که فرزندانشان را فرستادند به میدان چه تغییری داشت با لحظهای که اباعبدالله رفت؛ لحظهای که خبر شهادت علیاکبر را شنیدند و به بالین ایشان رفتند و در رابطه با شهادت حضرت اباالفضل، دراین لحظات مختلف چه رفتار و گفتاری داشت حضرت زینب(س)؟
ایشان نگاهش این بود که هر چه داریم باید فدای امام کرد (و انت ابی امی و نفسی و مالی و اهلی و اولادی) و در امتحان هم پیروز شدند. هر کسی روز زمین میافتد سعی زینب کبری(س) این است که افتاده را کمک کند. ولی نوبت بچههای خودش که میرسد نمیآید بیرون دلیل چه بود؟ حتی پرده خیمه را پایین میکشد. بزرگان میگویند که نکند امام چشمش به چشم من بخورد ولو لحظهای شرمنده گردد! حتی بچههایش را خودش ترغیب میکند، چون اول امام که به بچههای حضرت زینب(س) اجازه ندادند. قبلاً هم اینها خواهر و برادری بودند که با هم خیلی خوب بودند بالاخره ادبیات را هم قشنگ بلد بودند حتی ایشان میفرماید اگر اجازه نداد اینقدر بایستید بگوید بامک الزهرا که همینم شد.
اگر رفتار حضرت زینب(س) را در یک کلام بخواهیم خلاصه بکنیم شخصیت رفتاری ایشان، کلمه شیعه کلمه کامل و جامع و کفایتکنندهای هست؟
یقیناً همینطور است، ما میگوییم، یک شیعه کامل و این جمله را اضافه میکنم یک شیعه کامل نگاهش، ادبیات کلامی او خندیدن و حرف زدنش، گریه کردن و خطبه خواندنش، مدیریت کردن و ایثارش، رهنمود دادن، بیدار کردن امت جاهلش که اینکه تو کوفه یا شام بودند. بچهها رو سروسامان دادن، همه نگاهش نگاه یک شیعه کامل است و بنابراین از بعضی از بزرگان میگویند از برخی کلمات زینب کبری(س) بوی عصمت میآید، رایحه عصمت به مشام میرسد و همان بیانی که یک خوابی هم بعد از فوت ایشان دیدم گفتم آقا در برزخ کجا هستی فرمودند، یک صندلی اینجا برای ما گذاشتند از صبح تا شب در محضر اهل بیت هستیم و نوکری میکنیم و مدیحهخوانی میکنیم.
تاریخ کربلا را که مطالعه میکنیم، در هیچ برههای دیده نشده. چه میشود که با حضرت و اصحاب اینگونه برخورد میشود؟
جهل و غفلت است که نمیگذارد انسان خودش را پیدا کند. به قول امیرالمومنین (و صورت صورت الانسان و قلب حیوان) داریم (اسلام من بکت الوحوش) سلام بر تو ای حسین که وحشیهای بیابان بر تو گریه کردند، یعنی اینها کسانی بودند که در اوج و به قول قرآن (اولئک کالانعام بل هم اقتل) بودند و عجیب است شاید بتوان گفت تنها جنگی که جنگ اعتقادی بود و نزدیک 200 نفر با زنانی که 84 نفر زن و بچه بودند در مقابل 30 هزار نفر ایستادند امام حسین(ع) کشته شد که دین کشته نشود و پای اعتقاد خود ایستاد.
حال همین امام را که با بیان علی(ع) به تعبیر فاتحه اسلام خوانده شده و با تمام موجودی و دارایی جان خود را کف دست گرفته میبرد که تقدیم کند تا بشریت را نجات دهد از گمراهی، از بدبختی و ذلالت و تباهی، عدهای میآیند که او را نصیحت کنند.
به امام از آیندهای که در کمین اوست، میگویند. مثلاً ابن عباس میآید و عرض میکند آقا نروید ولااقل زن و بچه را نبرید یا چند روزی صبر کنید تا حج این جماعت تمام شود شاید کمکتان کنند و این چنین نصایحی.
اما در جواب میفرمایند ابن عباس پیر شدی، نمیدانی که اسلام در دست اشرار اسیر است و ریشههای آن را میکنند. ابن عباس من اگر با یزید کاری نداشته باشم اوست که با من کار دارد، چرا که با اصل دین کار دارد و من حافظ آن هستم و این خون باید ریخته شود و اینان باید به اسارت بروند. در پاسخ به محمد بن حنیفه میفرماید: من اگر اهل و عیال را به همراه میبرم چون باید ببرم اما شما فکر نکنید که درحجاز و مدینه هیچ خطری به دنبال آنها نیست. یمن و ایران و عراق و شام ندارد. او اصل دین را هدف گرفته و به من واجب کفایی است که این تهدید را با به آسمان پاشیدن خون خود آن را نگهداری کنم.
در پاسخ به عدهای که به امام عرض میکنند کوفیان سابقه خوبی در قول ندارند، میفرمایند: شما فکر میکنید من روی کوفی وقول او حساب کردهام و با تکیه بر تفکر یاری جستن از ایشان راهی شدهام، خدای من گواه است که از ابتدا نیت به عمره مفرده کردهام و پس از انجام این عمره مفرده عازم شدهام.