
چه کسانی که به طور مستقل بیانیه دادند و چه آنهایی که به طور شفاهی نارضایتی خود را اعلام میکردند، همگی علامتهایی برای جبهه دوم خرداد بود تا پس از تأیید نهایی انتخابات در فرایند قانونی دست از شعار تقلب بردارند و برای همراهسازی افکار عمومی و گروه نخبگان از شعارها و رویکردهای دیگری بهره ببرند.
برای واکاوی حوادث و فتنه پس از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری 88 برآنیم که ساختار، شاکله و اهداف مسببین این غائله که هزینههای گزاف مادی و معنوی برای نظام مقدس جمهوری اسلامی در بر داشتهاند را مورد بررسی قرار دهیم. از همین رو پس از بررسی " شکلگیری و برخی مؤلفههای ایدئولوژی تجدیدنظرطلبان "، " راهبرد تبلیغاتی و گفتمان انتخاباتی میرحسین موسوی "، " گفتمان محمود احمدینژاد از انتخابات نهم تا دهم ریاستجمهوری "، "بررسی نتیجه انتخابات دهم ریاست جمهوری با روش "تحلیل گفتمانی " و "شواهد آگاهی جبهه دوم خرداد از سلامت انتخابات " به فصل هفتم یعنی " شورش بر جمهوریت " میپردازیم:
دور دوم آشوبهای پس از انتخابات
پس از تأیید نهایی و بسته شدن پرونده انتخابات دهم ریاست جمهوری توسط شورای نگهبان در 10 تیر و صدور بیانیه شماره 9 موسوی که شرح آن در مطالب پیشین آمد، جبهه تجدید نظرطلب وارد دوره جدیدی شد. از آن پس راهبرد اصلی این جبهه از یک سو ایجاد فشار بر حکومت و حتی حاکمیت بود و از سوی دیگر تلاش میکرد با ارائه تقویمی از مناسبتهای تاریخی و سیاسی دست به فراخوانی طرفداران خود بزند که بسیاری از آنان در انتخابات در ستاد این جبهه مشغول به فعالیت بودند. هدف آن بود که نشان دهند جبهه هنوز زنده است و به صورت "جنبش سبز " به فعالیت اجتماعی و سیاسی خود ادامه میدهد. از همان روزها مناسبتهایی نظیر 30 تیر، 28 مرداد، روز قدس، اول مهر و بازگشایی دانشگاهها، 13 آبان، 16 آذر، روز عاشورا، 22 بهمن و چهارشنبهسوری به عنوان روزهایی که میتوانند برای بسیج تودهای مناسب باشند در نظر گرفته شد. در واقع، بیانیههای بعدی موسوی نیز اغلب معطوف شد به این مناسبتهای تقویمی برای زنده نگاه داشتن آن چیزی که "جنبش سبز " خوانده میشد. از این پس موسوی بیانیه میداد تا فراموش نشود و رهبری ظاهری آشوبها را از دست ندهد. به طور نمونه او در بیانیهای که روز چهارشنبه 24 تیر به مناسبت شرکت در نماز جمعه 26 تیر صادر کرد، نوشت: "از آنجا که اکیداً پاسخ به دعوت همدلان و همراهان در راه صیانت از حقوق مشروع زندگی آزاد و شرافتمندانه را بر خود واجب میدانم، روز جمعه مورخ 88.4.26 در میان صفهای شما حاضر خواهم شد. "(1)
در خواست 600 نفر از هنرمندان برای پایان آشوب؛ حامیان دیروز، مخالفان امروز
معنای روشن این بیانیه دعوت به حضور طرفداران موسوی در این نماز جمعه بود، کسانی که دیگر چندان دغدغه تقلب نداشتند، بلکه بیشتر به ایجاد جنبشی رادیکالیستی و تجدیدنظرطلبانه میاندیشیدند. دیگر موسوی و جبهه دوم خرداد، به دلیل تأیید انتخابات در فرایند قانونی، نمیتوانستند به ادعای تقلب اتکا کنند. از این جهت تغییر مسیر دادند و با مطرح کردن پررنگتر مقولههایی نظیر آزادی مدنی، آزادی زندانیان سیاسی و گرفتن چهره مدافع حقوق آسیبدیدگان حوادث پس از انتخابات در مرحله اول تلاش کردند مسئولیت تمام اتفاقات پس از انتخابات را از خود سلب کنند و در گام بعدی موضوعی را برای دامنهدار کردن آشوبها و ایجاد جنبشی اجتماعی فراهم آورند. تیر ادعای تقلب به سنگ خورده بود و دیگر لوث شده بود. این ادعا که عقبه استنادی و استدلالی قابل توجهی نداشت، در جامعه تأثیر خود را از دست داده بود. اگر پیش از انتخابات همانگونه که در انتخابات پیشین هم سابقه داشت، در فضای آزاد سیاسی کشور عدهای از هنرمندان از موسوی حمایت کرده بودند، اکنون و با گذشت مدتی از انتخابات این نخبگان فرهنگی البته با تفسیرهای متفاوتی که از ماجرا داشتند با وضعیت به وجود آمده مخالف بودند و در یک بیانیهای دیگر جمعی از آنان که بیش از ششصد نفر بودند خواستار پایان این آشوبها و بازگشت به قانون بودند. در این بیانیه آمده بود: "با عنایت به حضور چهل میلیونی مردم شریف ایران در انتخابات ریاست جمهوری دهم و خلق حماسهای بیهمتا و پرشکوه، به واسطه برخی مناقشات و ایرادات نسبت به شمارش آرا و اعلان نتیجه انتخابات نگرانیهایی برای بخشی از هموطنان عزیز به وجود آمده است، ما هنرمندان، به عنوان علاقهمندان به دین و کشور و انقلاب از تمامی دلسوزان نسبت به مناقشات اخیر خواهانیم که برای حل مسائل خود مسیر تمکین به قانون و قانونگرایی را در پیش گرفته و از هرگونه اجتماعات و درگیریهای خیابانی پرهیز کنند. همچنین از نهادهای قانونی و قانونگذاری کشور نیز تقاضا داریم از تمامی ظرفیتهای قانونی خود برای رفع ابهام و سوءتفاهمها استفاده کنند. مردم عزیز ایران بدانند که تنها با استفاده از تمامی ظرفیتهای قانونی کشور میتوانیم وحدت، همبستگی، امنیت، آرامش و سربلندی کشور را استمرار بخشیم. آرزومندیم مردم بزرگ ایران از این آزمون بزرگ که پیروزی قانونگرایی بر بیقانونی است همچنان سربلند بیرون آیند. "(2)
تیر تقلب در سنگ فرو رفت
نام بسیاری از افرادی که این بیانیه را امضا کردند پیشتر در بیانیه حمایت از موسوی در پیش از انتخابات دیده میشد. به عبارت دیگر این نمونه در کنار شواهد دیگری که پیشتر بیان کردیم نشان میداد ادامه آن روند و تأکید بر ادعای تقلب دیگر کارساز نیست. به ویژه آن که پس از گذشت چند هفته معلوم شد نخبگان اجتماعی و فرهنگی، که جبهه دوم خرداد در جذب آنان اصرار داشت نیز از وضعیت به وجود آمده، ناخشنود است و به فرایندهای قانونی میاندیشند. چه آنهایی که این بیانیهها را امضا کردند، چه کسانی که به طور مستقل بیانیه دادند و چه آنهایی که به طور شفاهی نارضایتی خود را اعلام میکردند، همگی علامتهایی برای جبهه دوم خرداد بود تا پس از تأیید نهایی انتخابات در فرایند قانونی دست از شعار تقلب بردارند و برای همراهسازی افکار عمومی و گروه نخبگان از شعارها و رویکردهای دیگری بهره ببرند. شعارهای جدیدتر، که در برخی تجمعات بعدی ظهور کرد و تا روز عاشورای حسینی در چند مناسبت تکرار شد، در واقع ماهیت اصلی این جریان را نشان میداد. ماهیتی که رهبران این جبهه تلاش میکردند آن را در پسِ ادعای تقلب پنهان نگاه دارند. اما در ماههای بعدی و برای زنده نگاه داشتن حرکت به وجود آمده، چارهای نبود که به اصل خویش بازگردند. دیگر دستاویزی برای تجمعات متصور نبود جز ظهورِ نیتهای باطنی و عریان وارد میدان شد. به هر حال با چه شعارهایی باید انگیزه مخاطبان را برای تجمع تحریک میکردند جز شعارهایی نظیر آزادیخواهی، دمکراسیخواهی و شعارهایی سکولاریستی که با دینداری و حکومت دینی ناسازگار بود. لذا این جریان اگر در 10 تیر، بازیای که آغاز کرده بود را پایان میداد شاید میتوانست ماهیت واقعی و غربمدار و غیردینی خود را در نزد اکثریت پنهان دارد، اما ادامه آن نافرمانیهای غیر مدنی محملی شد برای ظهور هر چه بیشتر درونیات این جبهه که در پس دو دهه هنوز برای اکثریت پنهان مانده بود.
آغاز دور دوم آشوب با شورآفرینی هاشمی رفسنجانی
دور دوم آشوبهای پس از انتخابات به روز جمعه 26 تیر باز میگردد که پس از خطبههای نماز جمعه به امامت هاشمی رفسنجانی گروهی چند هزار نفری که به دعوت موسوی و احزاب جبهه دوم خرداد در آن نماز جمعه حاضر شده بودند، پس از پایان مراسم دست به ناآرامی و اغتشاش زدند.
با وجود این جبهه تجدیدنظرطلب که از عدم مشروعیت سیاسی خود واهمه داشت در رویکرد جدید به دنبال شعارهای جذابتری میگشت که بتواند از پراکندگی افرادی که در روزهای اخیر جمع کرده بود جلوگیری کند. موسوی با علم به عدم جذابیت ادعای تقلب از طراحی شعارهای جدید در دیدار با گروهی از اصحاب رسانه طرفدار خود در 31 تیر سخن گفت. او معتقد بود:
در آینده باید ذیل شعارهایی جمع شد که بتواند اجماع عمومی را ایجاد کنند. نماد سبز در ماههای گذشته نشان داد که میتوان افراد بسیاری را با گرایشها و منافع مختلف در کنار یکدیگر قرار داد، به نحوی که همه آنها بر سر حداقلهایی به توافق برسند. چنین چیزی باید مبنای شعارهای آینده باشد و برقراری اجماع بدون شک یکی از اهداف اصلی است. از همین منظر باید به قانون اساسی توجه کرد، یعنی آن را مانند نماد سبز در سرلوحه پیگیری مطالبات آینده قرار داد. چون خاصیت ایجاد اجماع میان اقشار مختلف اجتماع را دارد. ما در انتخابات قدرت همگانی را تجربه کردیم، قدرتی که میتواند هیچ قید و بندی نداشته باشد، برای همین میخواهیم با یک مرکزیت کوچک سیاسی متشکل از برخی چهرههای سیاسی زمینه تولد یک هویت بزرگ اجتماعی را ایجاد کنیم. به عبارتی، جایگزینی هویت اجتماعی به جای یک هویت سازمانی در چشمانداز آینده وجود دارد و در این مسیر استفاده از اجماع قانون اساسی بسیار کارساز است. اگر به این شکل عمل شود، ضریب آسیبپذیری نیز کاهش مییابد. تجربه نشان داده است که احزاب در ایران آسیبپذیر هستند، اما اگر هویت اجتماعی شکل بگیرد، نمیتوان آن را ازحرکت بازداشت، چون زندگی در هر نقطهای از آن قطع شود بقیه اجزا به زندگی خود ادامه میدهند، یعنی اگر در این حرکت ملی 10 نفر نیز کنار زده شوند باز هم این جریان میتواند حرکت کند. قدرت همیشه میل به مطلق شدن دارد و تنها تحرکات مردمی میتواند این میل را مهار بزند. برای همین حضور مردم در شکلگیری گفتمان موردنیاز در صدر نیازها قرار دارد. در چنین شرایطی آگاهی مردم میتواند سرنوشتساز باشد. باید مردم را آگاه و پیرامون گفتمانی رو به کمال نگه داشت تا مشکلات در آینده رشد شدیدی نداشته باشند. این رویکرد در حال حاضر بیش از هر زمان دیگری مورد نیاز است، چون از این پس با دولتی سر و کار داریم که نخبگان تمایلی برای کارکردن در این دولت ندارند و از سوی دیگر دولت نیز تمایلی برای استفاده از تجربه نخبگان ندارند، این یعنی فقدان کارآمدی و مشروعیت که هم میتواند مشکلات داخلی را افزایش دهد و هم زمینه رشد مشکلات خارجی را دامن بزند. تنها شانسی که برای برونرفت از این بحران وجود دارد اهمیت دادن به علاقه مردم است، علاقهای که با جمع شدن حس اعتراضهای مدنی در کنار تدبر میتواند زمینه شکوفایی سیاست را در آینده مهیا کند.(3)
نگاه موسوی؛ ناپخته و غیرواقعبینانه
نکات مهمی که میتوان از بیانات بالای موسوی با رویکرد واقعگرایی سیاسی دریافت کرد این است که:
1. باید به جای تأسیس حزب یا سازمان در پی ایجاد جنبش اجتماعی برآمد.
2. موسوی میخواهد که رهبری این جنبش فرضی را بر عهده داشته باشد.
3. تاریخ مصرف شعار تقلب تمام شده و به جای آن باید از شعارهای جدیدی که دایره شمولیت بیشتری داشته باشند بهره برد.
4. مهمترین شعاری که به جنبش فرضی مشروعیت میبخشد و مانع از گسیختگی و پایان آن میشود توسل به شعار قانون اساسی است.
5. مهمترین راهبرد برای قدرتنمایی بسیج تودهای و تجمعاتی است که به مثابه "گروه فشار " حکومت را در دادن امتیاز مجبور میکند.
6. باید با ایجاد بحران در رابطه نخبگان اجتماعی و دولت، دولت را ناکارآمد و نامشروع جلوه داد.
7. با تداوم و تجمیع اعتراضهای خیابانی در نهایت شکوفایی سیاسی که همان "فتح سنگر به سنگر " قدرت است به دست خواهد آمد.
گرچه مطالب موسوی بسیار ناپخته و غیرواقعبینانه مطرح شدهاند، اما از او نمیتوان انتظار چندانی داشت. موسوی به دلیل برخی ویژگیهای شخصیتی نظیر خودمحوری که به برخی از آنها پیشتر اشاره شد و نیز به دلیل دوری بیست ساله از سیاست و جامعه، دریافت درستی از جهان اطراف خود نداشت و در دنیای خیالی به سر میبرد. موسوی گمان میکرد رهبری این جریان واقعاً به دست اوست و او میتواند این حرکت را با تمام تناقضهایش تداوم بخشد. سیاستمداران واقعگرا با داشتن عقلانیت عملی متکی بر تجارب گذشته خویش میدانستند که این روش به احتمال بسیار زیاد نتیجهبخش نخواهد بود و جز بنبست و انتحار سیاسی راه بازگشتی ندارد و حتی اگر با احتمال اندک نیز به سرانجامی برسد رهبری آن جنبش به سمت و سویی سوق پیدا خواهد کرد که رهبری آن از دست فردی چون موسوی خارج خواهد شد و به دست نیروهای دیگری خواهد افتاد، کسانی که با اساس این بنا مشکل دارند. موسوی گمان میکرد اگر بیگانگان و اپوزیسیون در راهاندازی و شدت بخشیدن به مسائل پس از انتخابات فعال هستند، نقشی محوری ندارند و بر فرض پیروزی حرکت ایجاد شده او میتواند به عنوان رهبر این جریان سخن اول و آخر را بگوید و اوضاع را به سود خود کنترل کند، چنان که در میان خواص سیاسی دیگری که با این جریان همکاری داشتند نیز این مایه فکری قابل برداشت است. آنها نیز در این اندیشه بودند که پس از پیروزی "جنبش سبز " میتوانند رهبری آن را بر عهده بگیرند و با امتیاز دادن و کنار زدن نیروها و بازیگران دیگر اعم از داخلی و خارجی و اپوزیسیون و طرفدار نظام، خود در رأس هرم قدرت قرار بگیرند.
توهمهای موسوی با قلم بر بوم و ذهنی در "خیال "
در واقع سالها پرداختن به امور فرهنگستان هنر، ذائقه و طبع موسوی را جهت بخشیده بود. بنای هنر بر قوه خیال نهاده شده است و بنای سیاست بر عقل عملی. لاجرم سالها مدیریت فرهنگستان هنر را داشتن بر ذائقه موسوی در سیاستورزی هم اثر گذاشته بود. به این معنا ورود ایدئالیسم خیالگونه هنرمندانه در سیاست آثار مناسبی بر جای نخواهد گذاشت. با وجود این، میرحسین موسوی از سال 1377 تا 1388 به مدت یازده سال ریاست فرهنگستان هنر را بر عهده داشته است. روزنامه جوان در 20 تیر با انتشار گزارشی با اشاره به اینکه فعالیتهای فرهنگستان هنر در عمر 11 سالهاش را میتوان در چند محور برگزاری همایش، هماندیشی، نمایشگاه دوسالانه، انتشار فصلنامه، ماهنامه و کتابهای تخصصی خلاصه کرد، عناوین برخی از این فعالیتها را برشمرده است.
"خیال "، زمزمه روز و شب موسوی
فصلنامه خیال، ویژهنامههای نقش خیال، طرح خیال، نوای خیال، سایه خیال، تصویر خیال، تندیس خیال، معراج خیال، اقلیم خیال، جوانه خیال، آوای خیال، صور خیال، فصلنامه خیال شرقی، ماهنامه آیینه خیال و... از جمله آثار منتشر شده در فرهنگستان هنر است که در این مجلهها موضعهای مختلفی بررسی میشود. از جمله در فصلنامه خیال، مقالههای مکان مخیل، طبیعت گیاهی و صور خیال، خیال به روایت مولانا جلالالدین محمد بلخی و عالم خیال به روایت شیخ اشراق. در زمینه انتشار کتاب هم فرهنگستان هنر در حوزههای تخصصی هنر، کتابهایی را منتشر کرده است: "عکس رویان، خیال عارفان "، "فراسوی ایمان، هنر مدرن و تخیل مذهبی "، "صور خیال در شعر سبک اصفهانی "، "مقامات اولین هماندیشی تخیل هنری "، "خیال ایرانی "، "بهزاد در خاطر و خیال من "، "متافیزیک خیال در گلشن راز شبستری "، "خلیل و خیال، یادنامه استاد خلیل درودچی " و "دیالکتیک برون و درون، پدیدارشناسی خیال ". اما در میان همایشها و نمایشگاهها نیز میتوان به موارد زیر اشاره کرد: هماندیشی تخیل هنری (87.10.8)، اولین هماندیشی تخیل هنری (83.7.8)، دومین هماندیشی تخیل هنری (84.8.23)، سومین هماندیشی تخیل هنری (85.8.15)، هماندیشی تخیل و مهاجرت (87.10.8)، نمایشگاه تجلی عاشورا در آیینه خیال (84.12.10)، نمایشگاه خیال ایرانی (84.2.17)، نمایشگاه بهزاد در خاطر و خیال من (82.9.23) و نمایشگاه و کارگاه تخصصی "حماسه خرمشهر به روایت نقاشان خیالساز " (7/3/87). فرهنگستان هنر همچنین گروههای پژوهشی در زمینههای مختلف هنری دارد که یکی از این گروهها، گروه پژوهشی "تخیل هنری " است. این گروه تاکنون سه هماندیشی تخیل هنری و سخنرانیهایی با موضوع "تخیل ادبی و هنری از منظر گاستون باشلار "، "تخیل هنری از منظر ژاک لاکان "، "مولانا، تخیل و هنر "، "تخیل هنری از منظر ژیلبه دوران "، "تخیل هنری از منظر ابن عربی " و "تخیل هنری از منظر شیخ اشراق " برگزار کرده است.(4)
چنان که روشن است "خیال " یکی از لوازم و ضرورتهای زندگی بشری است که همپای نیروهای دیگر ذهنی در ساخت جهان بشری کمک کرده است. اما سخن این است که کاربرد این "قوای ذهنی " در حوزههای مختلف فردی و اجتماعی تفاوت میکند. "خیال " گرچه در عالم هنر ثمربخش است و تقویت آن به خلاقیتهای هنری یاری میرساند، اما تعمیم دادن آن به عالم سیاست ویرانگر و خسارتبار خواهد بود. چنان که حکمای گذشته نیز به اتفاق سیاست را در مقوله "حکمت عملی " گنجاندهاند و سیاستورزی به عقل عملی محتاج است و نمیتوان در عالم سیاست با گفتمان خیالانگیز و قوه خیال سخن گفت. ممکن است فردی به دلیل تواناییهای بالا از هر دو قوه خیال و عقل عملی به نحو کاملی برخوردار باشد، اما او نیز نمیتواند قوانین هر یک از آن حوزهها را به دیگری تعمیم دهد. به همین دلیل است که هنرمندان و اصحاب هنر هیچگاه در طول تاریخ نتوانستهاند سیاستمداران مناسبی باشند و سیاستمداران نیز نتوانستهاند در حلقه هنر بدرخشند.
موسوی حزب را محدود به خود میدانست
به هر طریق، موسوی در پی کسب رهبری جنبش فرضی آینده برمیآید و به تأسیس حزب تن نمیدهد. زیرا گذشته از آن که آیا او میتوانست با رفتاری که پس از انتخابات از خود بروز داد حزبی قانونی تأسیس کند یا نه، اصولاً او حزب را محدودیت برای خود میدانست. موسوی اندازه خود را فراتر از محدودههای یک حزب میدانست و دبیرکلی یک حزب او را ارضا نمیکرد. او بیست سال سکوت نکرده بود که در نهایت خود را به رهبری یک حزب تقلیل دهد. این حزب حتی اگر تأسیس هم میشد در آیندهای نه چندان دور سرنوشتی مانند احزاب دیگر پیدا میکرد و تنها به حلقه محدودی از اطرافیان او منحصر میشد. موسوی که علاقه داشت همواره به عنوان نخستوزیر امام خمینی(ره) معرفی شود نمیتوانست خود را با فعالان سیاسی و دبیرکل احزاب دیگر برابر ببیند. پس ریاست حزب را برازنده خود نمیدانست و اکنون که رقابت سیاسی و آبروی سه دهه گذشته خود را از دست رفته میدید، به چیزی جز رهبری یک جنبش اجتماعی راضی نبود. جنبشی که تعیین مختصات او دیگر در دست او نبود. تجدیدنظرطلبان داخل و خارج کشور، اپوزیسیون مقیم خارج و حلقههای وابسته آنان در داخل و بازیگران بینالمللی (دولتهای غربی) هر کدام به نسبتهای مختلف در شکلدهی به آن نقش داشتند و تحولات آینده نیز روشن کرد که اصولاً موسوی هیچگاه رهبری این جریان را بر عهده نداشته است. او نه از این توانایی برخوردار بود و نه درباره رهبری او اجماع وجود داشت. حضور او تنها به عنوان فردی که در حاکمیت ایران شکاف ایجاد کند و بتواند اغتشاشات را به عنوان یک رهبر محلی تا برخی مراحل ابتدایی پیش ببرد پذیرفته شده بود. درباره نقش بازیگران خارجی و اپوزیسیون در فصل بعدی بیشتر سخن خواهیم گفت.
موسوی از همان آغاز مرداد و به منظور اهداف بالا سعی میکند چهره غمخوار آسیبدیدگان حوادث پس از انتخابات را به خود بگیرد و از درِ دفاع از حقوق آسیبدیدگان این حوادث برآید.
"شکنجههای مکرر "؛ ادعای موسوی و کروبی
در سوم مرداد جمعی از فعالان جبهه دوم خرداد و از جمله موسوی و خاتمی وکروبی نامهای سرگشاده به مراجع تقلید مینویسند و با ادعای "شکنجههای مکرر " علیه بازداشتشدگان حوادث اخیر از آنها طلب کمک میکنند. در واقع هدف از این نامه ارج نهادن به مقام مرجعیت دینی نبود، که اعضای این جبهه در طول دوران اصلاحات نه ارتباط چندانی با مراجع تقلید داشتند و نه در تعیین خطمشیهای سیاسی از آنان مشاوره میگرفتند. این جبهه حتی در دوران اصلاحات با اتخاذ رویکردهای سکولاریستی موجبات رنجش حوزههای دینی و مراجع تقلید را فراهم ساخته بود. در واقع اعضای این جبهه به تمام نهادها و نیروهای مدنی و اجتماعی به عنوان ابزاری سیاسی مینگریستند. دست به دامان مراجع شدن، اهدافی نظیر "مشروعیت بخشی به جبهه آشوبطلب "، "فرافکنی مسئولیتها و تبعات حوادث پس از انتخابات از خود "، "دور زدن قانون "، "سنگر گرفتن پشت مراجع دینی " و "تظاهر به تقابل مراجع دینی و دولت " را پیگیری میکرد.
نکتهای که نباید مورد غفلت قرار گیرد این است که در تمام مکتوبات و موضعگیریهای اعضای این جبهه و از جمله موسوی به عمد تلاش میشود صورت مسئله پاک شود. واقعیت این است که پس از آغاز آشوبها که به دست جبهه شکست خورده در انتخابات آغاز شد جمعیتی چند هزار نفری از آشوبآفرینان در طول چند ماه دستگیر شدند و اغلب نیز پس از مدتی کوتاه آزاد شدند. اما در این میان برخی از افراد دستگیر شده در برخی بازداشتگاهها در وضعیت بدی قرار داشتند که مهمترین آنها بازداشتگاه کهریزک بود. این بازداشتگاه که در دولت خاتمی و برای تأدیب اراذل واوباش راهاندازی شده بود از امکانات مناسبی برخوردار نبود و از طرف دیگر به دلیل سوءمدیریت برخی مسئولان آن، بازداشتشدگان در شرایط نامناسبی قرار داشتند، که البته پس از مدتی و رسیدن گزارش این وضعیت به رهبر انقلاب، ایشان فرمان تعطیلی آن را صادر کردند.
گذشته از این موارد که از سوی برخی دستگاههای نظارتی باید رسیدگی میشد که البته اقداماتی نیز صورت گرفت اما مسئله مهم این بود که اصولاً نزاع را چه کسی آغاز کرد که کار به اینجا بکشد. دستگیری آشوبآفرینان وظیفه نیروهای انتظامی بود هر چند که در جزئیات آن مناقشاتی باشد. روشن است که متهم ردیف اول این رنجها نیز موسوی و رهبران جبهه تجدیدنظرطلب بودند که از احساسات تند و عدم آگاهی گروهی از افراد سوءاستفاده کردند و آنان را اینچنین به خیابانها کشاندند. آنها میخواستند از این پاسخگویی شانه خالی کنند که بهترین راه از نظر آنان فرار رو به جلو و متهم کردن دیگران بود که نمونهای از آن در نامه سرگشاده به مراجع جلوه کرد.
اما این رویکرد نیز نمیتوانست نتیجهبخش باشد. در 5 مرداد سعید جلیلی، نماینده رهبر معظم انقلاب در شورای عالی امنیت ملی و دبیر آن، اعلام کرد: "رهبر انقلاب در جریانات اخیر با حساسیت فراوان دستورات اکید به مسئولان دستگاههای مختلف صادر فرمودهاند تا خدای ناکرده به کسی ظلمی نشود و چنانچه برخلاف موازین به کسی فشاری وارد شده یا ظلمی در حق کسی رفته به دقت بررسی و پیگیری شود و ایشان به همان میزان که بر پاسداری از آرای مردم و نتایج آن تأکید داشتهاند بر مقابله جدی با هرگونه تعرض به امنیت، جان و حقوق مردم هم تأکید فرمودهاند. لذا بر اساس این دستورات صریح و تأکید مقام معظم رهبری، کمیتههایی در دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی در حال بررسی و پیگیری است. رهبر انقلاب لزوم این مراقبت را مکرراً به دستگاههای ذیربط تذکر داده و التزام به آن را مطالبه کردهاند و حتی به طور مشخص برخی موضوعات و حتی مصادیقی که در جریان آن قرار گرفته بودند به طور خاص ارجاع و دستور پیگیری فرمودند. به عنوان مثال ایشان دستور تعطیلی یک بازداشتگاه را که استانداردهای لازم برای حفظ حقوق متهمین را نداشت صادر کردهاند. "(5)
در ادامه همان رویکردی که موسوی اتخاذ کرده بود، در 5 مرداد همراه با کروبی، نامهای را به وزیر کشور ارسال میکند و خواستار صدور مجوز برای برگزاری مراسم عزاداری قربانیان میشود. قربانیانی که کشتة هوس قدرت وی شده بودند و او تلاش داشت در سایه خونخواهی، آدرس دیگری را به جامعه نشان دهد. جالب اینجاست که وی در همین روز سخن از "استقلال قوه قضائیه " برای پیگیری این مسائل به میان میآورد. اما معلوم نمیشود که استقلال از چه کسی و چه چیزی. زیرا از ابتدای انقلاب دستگاه قضایی از قوه مجریه و مقننه جدا بود و استقلال داشت.(6)
جبهه تجدیدنظرطلب گرچه از آرمانها، اندیشهها و ارزشهای انقلاب اسلامی و امام خمینی(ره) فاصله گرفته بود، اما اصرار فراوانی در بکارگیری روشهایی داشت که انقلاب اسلامی بر اساس آنها به پیروزی رسیده بود. بهرهگیری از مناسبتهای مذهبی و گرفتن چهلم برای افرادی نظیر ندا آقا سلطان، که به طرز مشکوکی در درگیریهای پس از انتخابات کشته شد، نمونهای از آنهاست.
موسوی که در ادامه آشوبطلبیهای خود گروههای همراه خود را به نام "اعتراضهای مدنی " به تداوم آن وضعیت دعوت میکرد از آنها میخواست تا از مناسبتهای مذهبی ماههای شعبان و رمضان برای "نهضت سبز " استفاده کافی ببرند. پیرو همین سیاست موسوی در آستانه روز قدس، بیانیهای صادر کرد تا با تکرار ادعاهای گذشته خود گروههای همراه را برای مناسبت نزدیک آتی آماده سازد.
موسوی که در این بیانیه سخن تازهای نداشت برای خود رسالتی بزرگ و الهی قائل شد و به مخاطبان خود وعده داد: "ما در راهی پر از نورانیت وارد شدهایم که از هماینک سالخوردگان را جوان و جوانان را پخته کرده است. "(7)
همنوایی جریان "سبز " با آمریکا و اسرائیل
موسوی چند روز بعد اعلام کرد که در مراسم روز قدس و در کنار جریان سبز شرکت خواهد کرد. اجتماع افراد این جریان در روز قدس، پس از پایان مراسم دوباره به درگیری و شعارهای افراطی انجامید. در روز قدس قداست فضای معنوی نماز جمعه با روزهخواری علنی وابستگان به رادیکالیسم سبز شکسته شد و در روزی که متعلق به مظلومان فلسطینی است و ریشه در صهیونیسمستیزی تاریخی ملت ایران حتی در دوره پهلوی دارد با زمینهسازی رسانههای بیگانه و از جمله اسرائیل، شعارهایی سر داده شد که خشنودی و منافع اسرائیل و غرب را در پی داشت. شعار "نه غزه، نه لبنان " که با بهانه و ادعای "جانم فدای ایران " از سوی گروهی که منافع و پرستیژ بینالمللی ایران را به خطر انداخته بود، سرداده شد هیچگاه با واکنش مؤثر و قابلتوجهی از سوی سران فتنه مواجه نشد.
همین تجربه در روزهای 13 آبان، 16 آذر و روز عاشورا هم تکرار شد. این چهار حادثه اخیری که در آنها اقدامات و شعارهایی علیه امام خمینی، ولایت فقیه و ارزشهای مذهب شیعه و به سود نظام سلطه بینالملل صورت گرفت، اهداف اصلی و انگیزههای پنهانی آن جریان را که در طول چند ماه سعی میشد پنهان نگاه داشته شود برملا ساخت. افراد این جبهه که از نام امام خمینی و ارزشهای انقلاب برای ایجاد شکاف در حاکمیت و مشروعیتبخشی به خود بهره میبردند، در قبال این اقدامات نیز به حاشا کردن و انکار اصل قضیه متوسل شدند و جهت اتهامات خود را به سوی مسئولانی که از آنان "دشمن " ساخته بودند، روانه کردند.
"فتنه " گرد و غبار بیبصیرتی است
موسوی هر چه میگذشت بیشتر به دام تعارضات گرفتار میشد و اصولاً جریان فتنه نیز در همین گرد و غبارهای بلاتکلیفی و تعارضات ریشه دارد. فتنه گرد و غبار بیبصیرتی است که به دلیل استفاده صِرف از برخی نمادها، تشخیص حق و باطل و درست و نادرست را برای برخی دشوار میسازد. لذا جریان فتنه از یک سو به پاره کردن عکس امام در روز 16 آذر میپردازد و از سوی دیگر موسوی این رفتار را "کاملاً مشکوک و یک اقدام ضدانقلابی " معرفی میکند که احتمالاً مخالفان او آن را انجام دادهاند! وی در پاسخ به خبرنگار روزنامه جمهوری اسلامی میگوید: "کسانی که به اینجانب محبتی دارند هرگز کوچکترین اهانت به حضرت امام خمینی را جایز نمیدانند و حفظ حرمت امام را واجب میدانند، اطمینان دارم که دانشجویان هرگز دست به چنین ساختارشکنیهایی نمیزنند، زیرا همه میدانیم که دانشجویان به امام عشق میورزند و حاضرند برای آرمانهای امام جانفشانی کنند. اطلاعات دقیقی درباره اینکه اصولاً چنین کاری صورت گرفته باشد ندارم، کمااینکه درباره عاملان این اقدام ساختارشکنانه نیز اطلاعات روشنی نداریم، ولی به هر حال اگر چنین کاری صورت گرفته باشد این اقدام مشکوک است و پخش آن صحنه ضدانقلابی از سیمای جمهوری اسلامی نیز اقدام نادرستی بود. از رسانههای بیگانه که همواره در حال دشمنی با نظام جمهوری اسلامی هستند انتظاری جز این نیست که با سوءاستفاده از این قبیل حوادث، مرتکب چنین اقدامی بشوند اما چنین اقدامی توسط رسانه ملی که موجودیت خود را به برکت انقلاب عظیمی که به رهبری امام خمینی پیروز شد، مرهون است، به هیچوجه قابل قبول نیست. "(8)
در واقع دلیل مهم نارضایتی اعضای جبهه تجدیدنظرطلب از اقدام صدا و سیما مبنی بر پخش آن صحنهها به افشا شدن ماهیت آن جریان بازمیگشت. این جریان از اول سال 88 و با مطرح کردن موسوی به عنوان نخستوزیر امام خمینی(ره) برای حضور در انتخابات تلاش کرد پشت امام سنگر بگیرد و مطالبات سکولاریستی خود را با تکرار چند جمله گزینش شده معدود از ایشان، عینیت ببخشد. اما اکنون که مشخص میشد رهبری فکری و سازماندهی آنان از دست افرادی نظیر موسوی خارج است، اما او همچنان اصرار داشت که این افراد را طرفداران خود بخواند که رهبری او در مسائل اخیر را پذیرفتهاند.
و اما عاشورا...
در میان حوادث پس از انتخابات، هیچ روزی به اندازه روز عاشورا و اتفاقاتی که جریان فتنه در آن به وجود آورد، در شناسایی ماهیت آن مؤثر نیفتاد. گرچه از اقدامات 16 آذر به آن سو تظاهرات و اعتراضاتی علیه آن جریان در سراسر کشور و به ویژه قم به وقوع پیوست، اما تا روز عاشورا و حوادث آن روز این جریان تا این اندازه ماهیت خود را آشکار نساخته بود. در روز عاشورا با اهانتهایی که به یکی از مهمترین نمادهای مذهب شیعه صورت گرفت و این روز مقدس با بیاحترامی گروهی از افراد وابسته به جبهه تجدیدنظرطلب مواجه شد، درونیات ناگفته و واقعی کسانی که ماهها به آشوب دست زدند روشنتر شد.
مشکل این جبهه آن بود که تقلید ناشیانه و به قول رهبری "کاریکاتوری " از تحولات انقلاب اسلامی سال 57 را در دستور کار خود قرار داده بود. اگر در انقلاب اسلامی مناسبتهای مذهبی برای ایجاد انقلاب فرصتسازی میکرد، از این جهت بود که رهبر انقلاب، فعالان انقلابی و عموم مردم انقلابی به باورهای مذهبی و دینی ایمان قلبی داشتند و از سر تظاهر و صحنهآرایی نبود. جانمایة انقلاب اسلامی در همان ایدئولوژی دینی بود. لذا مکانهای مقدس مذهبی نظیر مساجد مرکز تجمع نیروهای انقلابی بود و مناسبتهای مذهبی نیز فرصتهای تاریخی و نقطه عطفی برای حرکت به سوی انقلاب محسوب میشد. اما در شرایطی که ایدئولوژی مبارزاتی تجدیدنظرطلبانه و سکولاریستی است، رهبران آن به تعارضهای متعدد دچارند و نیروهای خیابانی به ارزشهای دیگری میاندیشند، استفاده از نمادهای مذهبی و مناسبتهای مذهبی چیزی جز تظاهر و ریا نخواهد بود. در چنین وضعیتی آنها حتی به این فکر نکرده بودند که ممکن است این جمعیت به رفتارهایی دست بزند که حتی نتیجه معکوس ببخشد.
به عبارت دیگر، وقتی قرار باشد نیروهای سکولار با تقلیدهای کاریکاتوری و ناشیانه از انقلاب اسلامی از مناسبتهای مذهبی برای مقابله با نظام اسلامی بهره ببرد نتیجه چیزی جز وقایع روز عاشورای 1388 نخواهد بود. با وجود این، موسوی با نادیده گرفتن شعور جامعهای که خود به طور مستقیم و غیرمستقیم آن حوادث را مشاهده کرده بود تلاش میکند دوباره واقعیت را پنهان کند و تحریف سازد. وی در بیانیه شماره 17 خود آشوبآفرینان روز عاشورای 88 را "مردمی خداجو " خطاب میکند و مینویسد: "همواره به اینجانب و دوستان گفته میشد که اگر شما اطلاعیه ندهید مردم به خیابانها نخواهند آمد و آنان از اعتراضات و مطالبات خود دست برخواهند داشت... برای مراسم عاشورای حسینی علیرغم درخواستهای فراوان، نه جناب حجتالاسلام والمسلمین کروبی اطلاعیه دادند و نه حجتالاسلام والمسلمین خاتمی اطلاعیه صادر کردند و نه بنده و دوستانم. با این وصف یک بار دیگر مردمی خداجوی به صحنه آمدند و نشان دادند که شبکههای وسیع اجتماعی و مدنی که در طول انتخابات و بعد از آن به صورت خودجوش شکل گرفته است، منتظر اطلاعیه و بیانیه نمیمانند. "
البته در این بیانیه که دو روز پس از قیام تاریخی 9 دی صادر شد تفاوتهایی با بیانیههای گذشته موسوی مشاهده میشود. اول، تغییر مخاطب بیانیه؛ این بار موسوی به جای خطاب قرار دادن حامیان و کسانی که او را همراهی کردهاند، بیشتر نظام سیاسی را مخاطب خود قرار میدهد.
"ما بیشماریم "؛ شعاری برای ادامه "توهم خیال "
این بار او میداند که شعار "ما بیشماریم " رنگی ندارد و نمیتواند باعث شود تا اکثریت جامعه را نادیده بگیرد. دوم، سهمخواهی علنی؛ او به طور صریح از معامله سیاسی میان حکومت و جریان سبز سخن میگوید. سوم، ندیدن اصل واقعیت؛ او رفتار و شعارهای ساختارشکنانه روز عاشورا را نمیبیند. حضور میلیونی مردم در سراسر کشور را که علیه او شعارهای عاشورایی سر میدادند، نمیبیند و همچنان به چند هزار حامی روز عاشورا دلخوش میکند. چهارم، مسئولیتناپذیری نسبت به عملکرد خود؛ او به برخی آشفتگیها نظیر "تخریب مشروعیت "، "مسائل اقتصادی " و "قطعنامهها و امتیازخواهیهای بیشتر در سطح بینالملل " اشاره میکند، اما نمیگوید چه کسی عامل اصلی این مشکلات در ماههای پس از انتخابات است. او اصرار دارد که مسئولان "بحران " را بپذیرند، اما خود نمیپذیرد که با نداشتن ظرفیت باخت کشور را به سوی بحران کشانده است. پنجم، نمایندگی کردن از جانب نخبگان، روشنفکران و دانشگاهیان؛ این موضع وی در بسیاری از بیانیههای گذشته نیز مشاهده میشود. ششم، خروج تدریجی از توهم تقلب و پذیرش ضمنی مشروعیت دولت؛ او این بار با صرفنظر کردن از این موضوع به ارائه برخی راهکارها میپردازد، تا شاید بتواند از سقوط خود و جبهه تجدیدنظرطلب جلوگیری کند. او به جای بهانهگیریهای گذشته با پذیرش واقعیت دولت برآمده از آرای عمومی مینویسد:
اعتقاد دارم هنوز دیر نشده است و نظام ما آن قدرت را دارد که در صورت تدبیر و در صورت داشتن یک نگاه احترامآمیز و توأم با ملاطفت به همه ملت و اقشار آن، این مهم را به انجام برساند. بنده تعدادی از این راهحلها را که چون نهرها و چشمههایی از آب روشن میتواند فضای ملی را تحتتأثیر قرار دهد و اوضاع را به سمت بهبود ببرد، بیان میکنم:
1. اعلام مسئولیتپذیری مستقیم دولت در مقابل ملت و مجلس و قوه قضائیه به نوعی که از دولت حمایتهای غیرمعمول در مقابل کاستیها و ضعفهایش نشود و دولت مستقیماً پاسخگوی مشکلاتی باشد که برای کشور ایجاد کرده است. به یقین اگر دولت کارآمد و محق باشد خواهد توانست جواب مردم و مجلس را بدهد و اگر بیکفایت و ناکارآمد بود، مجلس و قوه قضائیه در چهارچوب قانون اساسی با او برخورد خواهند کرد.
2. تدوین قانون شفاف و اعتماد برانگیز برای انتخابات به نوعی که اعتماد ملت را به یک رقابت آزاد و منصفانه و بدون خدعه و دخالت قانع سازد. این قانون باید شرکت همه ملت را علیرغم تفاوت در آراء و اندیشهها تضمین کند و جلوی دخالتهای سلیقهای و جناحی دستاندرکاران نظام را در همه سطوح منتفی سازد. مجالس اولیه انقلاب میتواند به عنوان الگویی مورد توجه قرار گیرند.
3. آزادی زندانیان سیاسی و احیای حیثیت و آبروی آنها. بنده یقین دارم که این اقدام نه به ضعف که به درایت نظام تعبیر خواهد شد و نیز آگاهیم که جریانهای سیاسی منحطی با این راهحل مخالف هستند.
4. آزادی مطبوعات و رسانهها و اجازه نشر مجدد روزنامههای توقیف شده جزء ضروریات روند بهبود است... گسترش کانالهای ماهوارهای و اهمیت یافتن آنها و تأثیرگذاری قاطع این رسانه که به خوبی ناکافی بودن روشهای قدیمی و محدودیتهای صدا وسیما را میرساند...
5. به رسمیت شناختن حقوق مردم برای اجتماعات قانونی و تشکیل احزاب و تشکلها و پایبندی به اصل 27 قانون اساسی. اقدام در این زمینه که میتواند با درایت و همکاری همه علاقهمندان به کشور صورت گیرد در طول چند ماه میتواند فضایی توأم با دوستی و محبت ملی را جایگزین درگیری سازمان بسیج و نیروهای امنیتی با مردم و یا درگیری مردم با مردم نماید. به بندهای فوق پیشنهادات دیگری نیز میتوان اضافه کرد. به نظر بنده حتی یک جوی کوچک زلال در این بین میتواند مغتنم باشد. ضرورتی ندارد همه بندها با هم شروع شود. مشاهده عزم در این راه به روشنی افق کمک خواهد کرد. کلام آخر آن که همه این پیشنهادات بدون نیاز به توافقنامه و مذاکره و دادوستدهای سیاسی و از موضع حکمت و تدبیر و خیرخواهی میتواند اجرایی شود.(9)
موسوی در این بیانیه که با لحنی ملایمتر نوشته شده، تا بتواند پس از اتمام حجت ملت به خروش آمده، خود را خیرخواه نشان دهد عملاً همان مطالبات پیشین را مطرح میسازد که اندکی از تندی و پرخاشگری آن کاسته شده است. اما او هنوز به این پرسش پاسخ نمیدهد که اگر تقلب شده چرا باید دولت را به رسمیت شناخت و اگر نشده، تاوان این همه خسارت مادی و معنوی شخصی و عمومی و ملی را که او ایجاد کرد، چه کسی خواهد پرداخت؟ انتظار این که موسوی به اشتباه خود اعتراف کند شایع واقعبینانه نباشد، اما خیزش عمومی 9 دی و شکست در به میدان کشاندن گروه سبز در 22 بهمن نشان میداد که موسوی بخواهد یا نخواهد، پرونده اغتشاشات سال 88 بسته شده است و جامعه منتظر اعتراف او نمیماند.
ادامه دارد....
پی نوشت:
1. "بیانیه موسوی درباره نماز جمعه این هفته "؛ پایگاه اینترنتی تابناک؛ 1388.4.24
2. "اطلاعیه 600 هنرمند برای لزوم توقف تجمعات و درگیریهای خیابانی "؛خبرگزاری ایسنا؛ 1388.4.1.
3. "با پایبندی به قانون اساسی به راه خود ادامه میدهیم "؛ خبرگزاری ایلنا؛ 1388.4.31.
4. "میرحسین و سابقه "خیال " و "تخیل " در فرهنگستان هنر "؛ روزنامه جوان، شنبه 20 تیر 1388، ش 2886، ص جامعه.
5. "کمیتههایی در دبیرخانه شورا، هرگونه تعرض به امنیت، جان و حقوق مردم را پیگیری میکنند "، خبرگزاری ایسنا؛ 1388.5.5.
6. "دیدار موسوی با اهالی فرهنگ و معلمان "؛ پایگاه اینترنتی تابناک؛ 1388.5.5.
7. "راهبردهای نُهگانه موسوی منتشر شد "؛ پایگاه خبری تابناک؛ 1388.6.14.
8. "میرحسین موسوی: اهانت به عکس امام خمینی یک اقدام ضدانقلابی است "؛ روزنامه جمهوری اسلامی؛ 1388.9.21، ص داخلی.
9. "بیانیه شماره 17 موسوی؛ پایگاه اینترنتی نوروز؛ 1388.10.11.
منبع: کتاب شورش اشرافیت بر جمهوریت