کد خبر: 426894
تاریخ انتشار: ۲۱ آذر ۱۳۸۹ - ۰۷:۱۵
مثنوی مولوی منظومه‌ای از عشق است و عشق‌نامه مولاناست و مطالب دراین منظومه بر مدار عشق حرکت می‌کند. همچنان که قرآن آنالیز شده اصل توحید است و همه آیات بازگشت به اصل توحید دارد، مثنوی آنالیز شده اصل عشق است و مطالب گوناگونی که به هر نحو در مثنوی آمده با ظرافتی خاص به مقوله عشق مرتبط می‌شود به گونه‌ای که با یک انسجام و‌ هارمونی بی‌نظیر آن را یک واحد منسجم می‌سازد. در شماره پیشین بخش اول این گفتار خدمت خوانندگان عزیز تقدیم شد، آنچه در پی می‌‌آید بخش دوم آن می‌‌باشد.
سخنان سرسری و تقلیدی برخاسته از طمع است چه بسا در قالب استدلال است لذا در مقابل طمع و حرص محکوم می‌گردد. آنچه می‌تواند حرص و طمع را محکوم کند عشق است این موضوع به خوبی در داستان روباه و خر در دفتر پنجم آمده است. در این قصه روباه سعی می‌کند که خر را بفریبد و او را طعمه شیر کند در مقابل الاغ استدلال‌‌های به ظاهر خوبی برای نرفتن می‌کند (قابل‌توجه است که مولانا این داستان را در مقابل توبه نصوح مطرح می‌کند) روباه برای فریب به خر می‌گوید: تو باید برای روزی تلاش کنی و از جایت تکان بخوری و به مرغزار (جایگاه شیر) آیی، خر در پاسخ می‌گوید:
گفت از ضعف توکل باشد آن
ورنه بدهد نان کسی کو داد جان
از قناعت هیچ‌کس بی‌جان نشد
وز حریصی هیچ‌کس سلطان نشد
تا بدانی وز تو کل نگذری
حرص آوردن چه باشد از خری
در مقابل روباه حقه‌باز می‌گوید:
طبل‌ خواری در میانه شرط نیست
راه سنت کار و مکسب کرد نیست
آنگاه روباه دغلکار توصیفاتی از مرغزار برای الاغ می‌کند و خر خریت کرده و نپرسید:
از خری او را نمی‌گرفت ‌ای لعین
چون تو ز آنجایی چرا زاری چنین
چون ز چشمه آمدی چونی تو خشک
گر تو ناف آهویی کو بوی مشک
گر تو می‌آیی ز گلزار جنان
دسته گل کو از برای ارمغان
آن یکی پرسید اشتر را که هی
از کجا می‌آیی‌ای اقبال پی
گفت از حمام گرم کوی تو
گفت خود پیداست از زانوی تو
سرانجام خر گول روباه را خورد؛
گر چه با روباه خر اسرار گفت
سرسری گفت و مقلددار گفت
بلکه تقلید است آن ایمان او
روی ایمان را ندیده جان او
رنگ و بوی سبزه‌زار آن خر شنید
جمله حجت‌ها ز طمع او رمید
سخن تقلیدی مرده و بی‌جان و بی‌اثر است.
آن مقلد صد دلیل و صد بیان
بر زبان آورد ندارد هیچ جان
چون که گوینده ندارد جان و فر
گفت او را کی بود برگ و ثمر
حرص خوردن آنچنان کردش ذلیل
که زبونش کرد با پانصد دلیل
فرجام داستان اینکه خر طعمه شیر شد و شیر رفت آب بخورد و برگشت که دید دل و جگر خر نیست (دل و جگر را روباه خورده بود) از روباه پرسید‌. روباه چاپلوس حقه‌باز به شیر گفت: قربان اگر او دل و جگر داشت که خدمت شما نمی‌آمد‌. روباه به شیر گفت:
گفت اگر بودی ور دل یا جگر
کی بدین‌جا آمدی بار دگر
حکایت ایمان سطحی تقلیدی سرسری حکایت آن روستایی است که در تاریکی طویله دست بر شیر می‌مالید به خیال اینکه گاو اوست.
مولانا در دفتر دوم گوید:
اله اله می‌‌زنی از بهر نان
بی‌طمع پیش‌‌آی و الله را بخوان
سال‌ها گوید خدا آن نان خواه
همچون خر مصحف کشد از بهر کاه
گربدل در تافتی گفت لبش
ذره‌ذره گشته بودی قالبش
حق همی گوید که‌ای مغرور کور
نی ز نامم پاره‌پاره گشت طور
که لو انزالنا کتاباً اللجبل
لاَ‌ تضرع ثُم انْقََطَ ثم ارتَحَل
گر تو بی‌تقلید ازو واقف شوی
بی‌نشان ‌بی‌جان چون هاتف شوی
ایمان غیرتقلیدی تو را تبدیل به سروش و عقل فعال می‌کند که چون عقابی کبوتر نفس ناطقه را برباید.
مولانا در دفتر دوم داستان مفلس و ورشکسته زندانی را مطرح می‌کند که:
لقمه زندانیان خوردی گزاف
بر دل خلق از طمع چون کوه قاف
وقتی هم‌سلولی‌های او به رئیس زندان شکایت کردند که او با زور خوراک ما را می‌گیرد و می‌خورد‌، قاضی دستور داد او را آزاد کنند ولی در شهر جار بزنند او ورشکسته است و هرکس با وی معامله نماید و متضرر گردد دعوای او در محکمه مسموع نخواهد بود‌. بعد شتربانی را دیدند که او را سوار شتر کند و گرد شهر بچرخاند. روز که به شب رسید شتربان از مفلس درخواست کرایه شتر کرد مفلس گفت‌ ای آدم احمق پس تا به حال چه کار می‌کردیم و چه می‌‌گفتند؟
طبل افلاسم بچرخ سابعه
رفت و تو نشنیده‌ای این واقعه
گوش تو پر بوده است از طمع خام
پس طمع کر می‌کند ‌ای غلام
آن زندانی ورشکسته تمثیلی برای ابلیس است تا نان ربای معنویت بشریت است و خداوند ورشکستگی ابلیس را صادر و اعلام نمود تا کسی با او معامله نکند برای مبارزه با ابلیس نماز و روزه و تهجد و تضرع لازم است.
از نماز و صدم و صد بیچارگی
فوت ذوق آید بر او یکبارگی
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار