کد خبر: 426888
تاریخ انتشار: ۲۱ آذر ۱۳۸۹ - ۰۷:۱۶
بررسی لوازم و اقتضائات طراحی یک الگوی اسلامی - ایرانی
پرویز احمدی درگاهی | مقام معظم رهبری در نخستین نشست اندیشه‌های راهبردی فرمودند: «مقصود ما از تشکیل این نشست - یا درست‌تر بگویم‌سلسله‌ نشست‌هایى که ان‌شاءاللَّه در آینده خواهیم داشت - در درجه اول این است که متفکران کشور، اندیشه‌ورزان کشور، خودشان را درگیر مسائل کلان کشور بکنند. کشور مسائل اساسى‌اى دارد. کارهاى بزرگى هست که باید انجام بگیرد. توانایى‌ها و ظرفیت‌هاى بسیارى هست که می‌تواند در خدمت این حرکت عظیم انجام بگیرد. این مقصود تحقق نخواهد یافت، مگر اینکه زبدگان، فرزانگان و اندیشه‌ورزان، خودشان را با این مسائل کلان مرتبط و درگیر کنند. این باید اتفاق بیفتد و ان‌شاءاللَّه این خواهد شد. مسئله‌ تدوین الگوى اسلامى - ایرانى براى پیشرفت، یکى از مسائل کلان ماست که البته این مسئله در دل خود، ‌ده‌ها مسئله دارد». وقتی از الگوی پیشرفت صحبت می‌شود مقصود ‌نقشه جامعی است ‌ برای مجموع فعالیت‌های اقتصادی، علمی، فرهنگی، اجتماعی و حتی سیاسی ‌کشور؛ در واقع این الگو تعیین کننده نقشه راه و اهدافی است که در نهایت جمهوری اسلامی ایران باید به آن اهداف برسد، چه اهداف میان مدت و چه اهداف بلندمدت‌. الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت مشتمل بر دو عنصر اساسی است؛ یکی مبانی و پیشفرض‌هایی که در مسئله پیشرفت وجود دارد و دوم اهداف و اغراضی‌ که در طی پیشرفت می‌‌خواهیم به آن برسیم‌. بعد از تعیین این دو عنصر ما باید نظام و سیستم رسیدن به آن اهداف را براساس آن مبانی توضیح دهیم .نقشه راه کشور الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت در واقع نقشه‌راهی بر اساس مبانی و ارزش‌های اسلامی است که در شرایط فعلی ایران اسلامی طراحی می‌شود که اگر چنین الگویی به دست آمد قطعاً به تعبیر مقام معظم رهبری به عنوان سند بالادستی برای تمام قوانین و مصوبات حتی برنامه‌های 20 ساله، 10 ساله و چشم‌اندازهای جمهوری اسلامی ایران خواهد بود‌. الگوهای پیشرفت غربی براساس پیشفرض‌های معرفت‌شناسی غربی طراحی می‌شود که برخی از این پیشفرض‌ها با مبانی و ارزش‌های اسلامی و دینی ما ناسازگار است از سوی دیگر اهداف و اغراضی که در الگوهای پیشرفت غربی مطرح می‌شود، اهدافی است که براساس ارزش‌های غربی‌و اومانیستی شکل گرفته که این ارزش‌ها قابل تطبیق در شرایط و محیط اسلامی نیستند و برخی از آنها با ارزش‌های اسلامی ناسازگار است.از طرف دیگر سیستمی که برای رسیدن به آن اهداف براساس آن مبانی در ساختار غربی که یک ساختار سکولار و تحت ‌تأثیر فرهنگ مسیحیت، آن هم مسیحیتی که دچار تحریف شده است، طراحی می‌شود، دارای عناصر و نهادهایی است که مورد پذیرش اسلام نیستند؛ یعنی ما هم در ناحیه پیشرفت‌ها،‌ هم در ناحیه مبانی، هم‌ اهداف و هم در ناحیه سیستم و نظامی براساس آن پیشفرض‌ها که قرار است ما را به آن اهداف و اغراض برساند با ساختار و دیدگاه‌های غربی با چالش، تنافی و تناقض مواجه هستیم. به همین دلیل باید به دنبال الگویی باشیم که سازگار با ارزش‌ها و برخاسته از مفاهیم اسلامی باشد. چنین الگویی است که می‌تواند در عین تأمین منافع و مصالح مادی کشورهای اسلامی تأمین کننده اهداف معنوی کشورهای اسلامی هم باشد و به دلیل سازگاری چنین الگویی با ارزش‌ها و مفاهیم اسلامی و سازگاری آن با ایمان و باور مردم قطعاً تحقق چنین الگوهایی امکان‌پذیرتر از الگوهایی است که با مفاهیم و باورهای مردم ناسازگار است.وجه تمایز پیشرفت با توسعه یکی از نکات برجسته جلسه دیدار نخبگان با رهبر معظم انقلاب، استفاده از واژه «پیشرفت» به جای «توسعه» بود، به کار بردن واژه پیشرفت به جای توسعه؛ بیان کننده نوعی درک صحیح از بحث حاکم براقتصاد جهانی است و شاید مهم‌ترین موضوعی که می‌توانست محافل علمی و دانشگاهی را به سوی خودش جلب کند؛ درک صحیح از کاربرد این واژه است. کلمه پیشرفت در اصطلاح غربی فقط به دستاوردها و پیشرفت‌های اقتصادی اتلاق می‌شود که معادل انگلیسی Pragress است. کلمه توسعه در فرهنگ غربی در واقع شامل مجموعه‌ای از عناصر است که یکی از آن عناصر، عنصر اقتصادی است، ولی عناصر دیگری وجود دارد که عنصر اقتصادی در کنار آنها معنادار می‌شود. کلمه توسعه معادل کلمه Development است‌. اصطلاح توسعه معنای خاصی در ادبیات توسعه دارد و مراحلی را پشت سر گذاشته، ابتدا Development؛ یعنی توسعه فقط به معنای توسعه اقتصادی معنا شد و در مراحل بعدی خود این مفهوم توسعه پیدا کرده و دامنه‌های دیگری را در برگرفته تا توسعه انسانی و توسعه اجتماعی که امروز در مباحث توسعه مطرح است. به دلیل اینکه لفظ توسعه در فرهنگ غربی دارای پیشینه و بار مفهومی خاصی است و معنا و معیارهای خاص خود را دارد، مقام معظم رهبری کلمه پیشرفت را به معنای رایج آن در زبان فارسی مدنظر قرار دادند و در سخنان اخیرشان هم فرمودند مفهوم پیشرفت؛ یعنی اینکه ما جلو برویم و پیش برویم در فارسی روشن است و ما همین مفهوم را اینجا به کار می‌بریم که بعدها با مفاهیم غربی و مصطلحات غربی در این زمینه اختلاطی ایجاد نشود و مرز این اصطلاح از اصطلاحات غربی در واقع حفظ شود که ما برای پیشرفت و جلو رفتن یعنی گام برداشتن در مسیری که اهداف اسلامی تأمین بشود چه الگویی و طرحی را عرضه خواهیم کرد. به همین دلیل ایشان فرمودند که کلمه پیشرفت را انتخاب کرده‌ام و فرمودند که من این را با توجه انتخاب کردم، یعنی به دلیل بار معنایی که کلمه توسعه داشت و آن بار معنایی مورد قبول مفاهیم و ارزش‌های اسلامی نیست و با آن تنافی دارد. ایشان فرمودند من از لفظ پیشرفت استفاده کردم که سوءتعبیری ایجاد نشود و تصور نشود که مقصود ما همان مفاهیم غربی است. دهه پیشرفت و عدالت دهه چهارم انقلاب اسلامی، دهه پیشرفت و عدالت نام‌گذاری شده است و لازمه این پیشرفت، ارائه الگوی متناسب با نیازهای بومی کشور و مطابق شریعت اسلام است. طراحی الگوی پیشرفت عدالت محور می‌‌تواند جامعه اسلامی را به پیشرفت محسوس و عدالت فراگیر نائل گرداند. در این راستا رهبر حکیم و فرزانه انقلاب اسلامی نیز در سخنرانی‌های متعدد خود نخبگان کشور را به تدوین این الگو فرا خوانده‌اند. توسعه یا پیشرفت، به معنای غربی آن، از زمانی مطرح شد که تفکر مدرنیته در برابر سنت قـرار گرفـت و قد علم کرد. به عبارت دیگر، توسعه با عصر مدرنیسم و مدرنیته پیوند خورد و حاصل این دوره زمانی خاص است. در ذیل چنین نگاهی است که غربیان دوره سنتی را، که نماد اصلی آن قرون وسطی اسـت، وجه مقابل توسعه و عصر انحطاط تلقی می‌‌کنند و بر این بـاورند کـه از رنسـانس، هنگامه پیشرفت و توسعه آغاز می‌شود و مرحله جدیدی از زندگی بشر ذیل عنوان عمومی عصر مدرنیسم سـر بـرمی‌آورد و شکل می‌گیرد. عصری که به وضوح، دارای تفاوت‌های قابل توجهی با عصـر پیشـین در ابعـاد مختلف است. از منظر تاریخی رنسانس را باید مبدأ زنجیره‌ای از تحولات در حـوزه‌های گوناگون دانست. بـه‌عنوان مثال در زمینه هنر و ادبیات در قیاس بـا دوره سنتی، تغییرات اساسی و گسترده رخ داد و ذیـل اندیشه افرادی همچون داوینچی تفکری اومانیستی بر این حوزه مهم حاکم شد. دامنه این تغییرات در بنیادی‌ترین تأملات بشری، یعنی حوزه فلسفه نیز جدی بود. در این حوزه بـا بـه‌وجود آمدن فلسفه عقل‌گرایی در فرانسه توسط افرادی چون دکارت، اسپینوزا و تجربه‌گرایی انگلیسی بـه دست کسانی مانند فرانسیس بیکن، جان لاک و هیوم تحولاتی مهم و تغییرات اساسی پدید آمد. در نیمه دوم قرن هجدهم این دو اندیشه ترکیب شد و فلسفه انتقادی کانت به وجود آمـد؛ نحوه‌ای از تفکر که تا مدت‌ها مورد ‌تأکید و پیگیری قرار گرفت و خود زمینه‌ساز شکل‌گیری اندیشه‌هایی همچـون پوزیتیویسم و اگزیستانسیالیسم شد. عامل سقوط مدرنیته در نگاهی از بالا، عامل اصلی تغییر شرایط در دوره مدرن را می‌‌توان رویکرد به جلو و گوهر درونی این دوره را عنصر مهم توسعه دانست. به این ترتیب ذیل تغییر مدل عقلانیت حاکم بر زمانه، زندگی بشر دچار تغییراتی اساسی شد و این مدل عقلانیت، به نوبه خـود، شکل‌گیـری زنجیره‌ای از نظامات جدیـد فلسفی و علمی، اخلاقی و رفتاری، هنری و ادبی و نیز نظامات جدیـد نظامی، امنیتی و سیاسی را سبب شد. مدل عقلانیت حاکم در قرون وسطی، بیانگر نوعی «عقلانیت صوفیانه دینی» بود. این مدل، عمدتاً، در صدد شناسایی رابطه طولی میان پدیده‌ها بود؛ هر چند که از بیان رابطه عرضی میان آنها نیز کامل غافل نبود. به همین دلیل در آن دوره هم موسیقی، ریاضیات، هندسه، طبیعیات قـدیم و حتـی سیاست وجـود داشت. معضلات الگوی توسعه غربی به رغم شکل‌گیری زنجیره‌ای از پیشـرفت‌ها و دسـتاوردهای تکنولوژیک صـنعت و گسترش روز افزون علوم انسانی و تجربی در عصر مدرن، بشر گرفتار فقر معنویت شده است در نگاهی آسیب‌شناسانه باید اضافه کرد که هر چند اندیشه پست مدرنیسم، بـه دنبـال حل معضلات مدرنیته است و به این ترتیب به نقد آن می‌پردازد؛ با این حال، در یک معنا، به دلیل بازتولید نهایی همان شیوه‌های مدرنیستی راه عبور را نشان نمی‌دهد و علم در مشکلاتی مشابه فرو می‌غلطد. از این روی باید اذعان نمود که به رغم تلاش‌های انجام شده جهت نقد مدرنیسم، مشـکل و معضـل معنویت در جهان غرب، امروزه، همچنان به صورتی جدی وجود دارد و به چشم می‌‌آید. نسبت توسعه با اسلامدر بررسی نسبت توسعه با اسلام شیعی باید، بـیش از هـر چیـز، معنـای مـراد خـود از مفهوم توسـعه را شفاف و مشخص سازیم. این رویکرد در مقابل نگاهی صف می‌آرایـد کـه بـه شـیوه‌ای مبتذل و سـاده اندیشانه، تدارک استدلالی صوری را می‌بیند و به سرعت نتـایجی نهـایی را اسـتنتاج مـی‌کنـد. مطـابق ایـن استدلال از آنجا که توسعه امری نیکو و اجتناب ناپذیر است و انحطاط و عقب ماندگی وضعیتی مذموم و نامطلوب است، پس باید به دنبال توسعه رفت و در صورت منافات آن با دین، اقدام بـه کنـار گذاشـتن یـا اصلاح نمودن دین کرد. فارغ از چنین نگاه‌های ساده سازانه و غیر عالمانه‌، از منظری علمی و متناسب بـا مقتضـیات شـناختی ـ منطقی می‌توان چهار حالت را برای بحث اسلام و توسعه متصور شد: در نگاه نخست، توسعه جزئی از دین اسلام است؛ به عبارت دیگر میان اسلام و توسعه نوعی تـداخل و نسبت جزئی و کلی برقرار است. از ایـن نگـاه، توسـعه جزئـی از اسلام بـه حسـاب مـی‌آیـد کـه در دوره مدرنیسم تحقق عملی پیدا کرده است. در نگاه دوم، توسعه و دین دو مقوله مجزا، اما سازگار با همدیگر، معرفی می‌شوند. دو مقولـه‌ای که می‌توانند بدون بروز هر گونه مشکلی در کنار هم قرار گیرند و نوعی نظام هماهنگی میان آنها برقرار شود. در نگاه سوم، دین و توسعه در تعارض کامل با یکدیگر قرار می‌گیرند و به هیچ عنوان نمی‌توان میـان آنها آشتی برقرار کرد. در نگاه چهارم، هیچ ارتباطی میان اسلام و توسعه تصور نشده و قلمرو دین اسلام از قلمرو توسعه ‌کاملاً جدا معرفی می‌شود. رویکردهای مختلف به الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفترویکرد نخست متعلق به افرادی نظیر مرحوم احمد فردید یا جریان فرهنگستان علوم اسلامی در قم است. این افراد و جریانات معتقدند که غرب یک کل یکپارچه است و توسعه و همـه لـوازم آن در کنـار هم معنی می‌یابد و به هیچ عنوان نمی‌توان آن را به عناصر مختلف تجزیه کرد. بنابراین یا باید کـل اندیشه غربی را پذیرفت و به آن گردن نهاد یا بایـد کل آن را رد و از آن عبـور کـرد. در نتیجـه از آنجـا کـه اندیشه غربی با مبانی اسلام ناسازگار است، باید این اندیشه را به طور کامل بـه کنـاری نهـاد و سـراغش را نگرفت. گرایش دیگر نیز متعلق به برخی از روشنفکران است که بر پذیرش کلیت و تمامیت تفکر غربی پـای می‌فشردند. به عنوان نمونه می‌‌توان تقی زاده را مثال زد که معتقد بود از موی سر تا ناخن پا باید غربی شد. اما نگاه‌های موشکافانه‌تر و ژرف‌کاوانه تر از ما می‌خواهند که هیچ‌یک از این دو رویکرد را نپـذیریم و راه به مسیری دیگر بریم. ذیل چنین رویکردی لازم است تا اندیشه غربی را تجزیه نمود و به بحث تحلیلی در اجزای آن پرداخت. در پرتو چنین مطالعه‌ای است که می‌توان گفـت بخـش‌هایی از توسـعه غـرب بـا بخش‌هایی از اسلام شیعه دارای هماهنگی هایی مشخص است؛ هر چند در بخش‌هایی مهم نیـز تعارضـاتی جدی دیده می‌شود. چنین نگاهی مجال رویکرد به تفکیکی مهم را در عرصه توسعه غربـی می‌دهـد. با توجه به رویکرد فوق باید گفت که فلسفه مدرن غرب بر مبنای عقلانیـت جـزءنگرانـه، حسابگر آماری و تجربه‌پذیر شکل گرفته و به همین دلیل، این فلسفه و عقلانیت نسبت به عالم ملکوت، بی‌دغدغه است. در نتیجه این عقلانیت و فلسفه قطعاً با اسلام ناسازگار است؛ زیرا این عقلانیت بـه تعبیـر آیت‌الله جوادی آملی، توسعه تکاثری را به دنبال می‌آورد. نقش علوم انسانی برخی بر این باورند که علوم انسانی نیز مانند علوم طبیعی رویکردی تجربی و آماری دارد. ایـن گزاره صحیح نیست. حتی بخش‌هایی از علوم انسانی که بر مبنای رویکردی تجربی و آماری است نیز براسـاس جامعه آماری کشور و موقعیتی خاص به نتیجه رسیده است و بنابراین مشـخص نیسـت کـه ایـن مسـائل در کشور و موقعیتی دیگر، نظیر ایران، نتایجی مشابه را نشان دهد. در نتیجه باید گفت که تدریس یک طرفه علوم انسانی غربی در دانشگاه‌های ما اقدام مفیدی نیسـت و نمی‌تواند باعث شکل‌گیری پیشرفت اسلامی شود و به نوعی یکی از موانع اساسی در این زمینه است.مؤلفه‌های پیشرفت اسلامی در پیشرفت اسلامی از اشکالات توسعه غربی خبـری نیسـت. پیشرفت اسلامی مؤلفه‌هایی دارد که یکی از آنها، عنصر عقل در نصوص دینی ماست. لازم است که در ایـن خصـوص کـاری اساسـی و مطالعاتی سترگ و جدی صورت گیرد. عقـل منبع و ابزاری ادراکی است که حاصل آن تعبد است. همچنین از نصوص دینی اینگونه برداشت می‌شود که عقلانیـت اسـلامی، عقلانیتـی نیسـت کـه فقـط جنبه ادراکی داشته باشد؛ بلکه عنصری است که انسان را در برابر نفس اماره و شیطانی محافظت می‌کند. به همین دلیل گفته می‌شود که جاهل گناهکار است و کسی که عامـل بـه دسـتورات الهـی است عاقـل خطـاب می‌شود. دومین مؤلفه مهم در ایجاد پیشرفت اسلامی، حکمت است، در نصوص دینی بر حکمت ‌تأکیدی فراوان شده است به‌گونه‌ای که در بعضی روایات، حکمت را مترادف فلسفه ذکر کرده‌انـد. حکمـت فقط یک فلسفه نظری نیست، بلکه دارای دستاوردهای نظری و عملی مشخصی اسـت کـه بایـد آنها را زاییده عقل دانست. به این ترتیب بر ما است که با تلاش خود حکمت مقولات گونـاگون ماننـد سیاسـت، اقتصاد، رسانه و هنر را بر اساس مبانی دینی و عقلانیت عرضی و طولی تبیین کنیم. مؤلفه آخری که می‌تواند در مسیر ایجاد پیشرفت اسلامی به ما کمک کند، میراث گذشـته ما در نظام‌های معرفتی است. میراثی که از دل تلاش‌های ایشان شکل گرفته است و بـه ما رسـیده اسـت. ذیـل چنین ملاحظه‌ای بایـد گفـت کـه بازشناسی شخصـیت‌هایی ماننـد فـارابی، بـوعلی سـینا، خواجـه نصـیر، ابوریحان بیرونی و شیخ بهایی جایگاهی اساسی و مهم باید به خود اختصاص دهد. در چنین مطالعـاتی، بـه ویژه، باید پی جوی این نکته بود که این بزرگان چگونه در پی ارائه یک نظام جامع نظری و عملی بودند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار